تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۷۵۰۶۶
هیدگر:

مجله اصحاب قلم شماره 1، شهریار زرشناس: اندیشه پسامدرن اگرچه با نوع نگرش نقادانه نیچه نسبت به تاریخ غرب آغاز شد، ‌اما امروز طیف گسترده‌ای از آرا را در بر می‌گیرد که در یک طرف آن گرایش‌های منتقد مدرنیته آمیخته با برخی تعابیر و میراث به جا مانده از تعالیم اسطوره‌ای و راز‌آمیز (که البته صورت ممسوخ یک معنویت نسبی انگار و پلورالیستیک مورد پذیرش تمدن غرب را یافته‌‌اند) قرار دارند و در سوی دیگر طیف گرایش‌های نوسوفسطایی لفّاظ و نیست‌انگاری، که با هر رکن و باور ثابت و روشن اعتقادی، به عنوان یک «‌جزم‌اندیشی» مخالفت می‌کنند و در عین حال خود به صورتی جزم‌اندیشانه به ترویج نسبی‌گرایی بی‌بنیاد خود می‌پردازند؛ و با اینکه مثل لیوتار و دریدا، ‌دعوی پرهیز از سیستم‌‌سازی دارند، ‌دستگاه پیچیده و بی‌معنا و به شدت فرمالیستی‌ای از «بازی‌های زبانی» پدید آورده‌اند. پرداختن به همه این رویکردها، فرصت و مجالی مبسوط می‌طلبد. در این مقال، درخصوص چهار گرایش در پسامدرنیسم معاصر غربی، که البته به لحاظ تقدم زمانی و نفوذ و میزان تاثیرگذاری در شکل‌گیری اندیشه پسامدرن نقش محوری داشته‌اند و دارند و هنوز هم در تفکر غربی تاثیرگذار و تعیین کننده‌اند، اختصار بسیار سخن خواهیم گفت. این چهار رویکرد را می‌توان اصلی‌ترین گرایش‌ها در اندیشه پست مدرن دانست:‌
1-رویکرد هیدگری 2- رویکرد (مکتب فرانکفورت) 3- آرای میشل فوکو 4- گرایش نیرومند نوسوفسطایی نسبی‌اندیشی در فلسفه معاصر غربی
مارتین هیدگر: منتقد رادیکان تمدن مدرن
مارتین هیدگر،‌ متفکر آلمانی متولد سال 1889 و متوفی به سال 1976 است. هیدگر به گونه‌ای مبنای و بنیادین، اساس تفکر ما بعدالطبیعی غرب را مورد پرسش نقادانه قرار داد. اگرچه تقریبا همه گرایش‌های فکری و رویکردها و متفکران پسامدرنیستی که پس از او ظهور کردند، مستقیم و یا غیرمستقیم و از جهات مختلف، ‌تحت تاثیر هیدگر قرار داشته و دارند اما پست مدرن نامیدن هیدگر، یک نامگذاری کاملا مسامحه‌آمیز و غیردقیق است. زیرا برخی وجوه اندیشه هیدگر درخصوص باور داشتن به «حقیقت» و «‌وجود» و «‌انکشاف و استتار تاریخی وجود» و برخی رگه‌های معنوی در آرای او، ‌حساب وی را از نیست‌انگاری نسبی‌انگار پسامدرنیست‌ها جدا می‌کند. هرچند واقعیت این است که گرایش‌های مختلف پسامدرن، به صور مختلف، ‌از نگرش نقادانه هیدگر براساس تفکر مدرن و میراث فلسفه غربی، بهره بسیار برده‌اند.
البته هیدگر با گرایش‌های فکری‌ای مثل آرای لیوتار، دلوز، دریدا، فوکو که آنها را می‌توان مصادیق دقیق اندیشه پسامدرن دانست از این زاویه که رویکرد همه آنها نسبت به مدرنیته و اساس تفکر غربی،‌ اساساً سلبی و فاقد وجه ایجابی است، مشترک و همراه است هیدگر نیز،‌ از جهانی، ‌در تأسیس مبنایی برای اخلاق و نظام زندگی سیاسی،‌ گرفتار سردرگمی و سرگشتگی بود. زیرا به جای غرب و متافیزیک غربی و بشرانگاری‌ای که نفی می‌کرد، تفکر دینی و معنوی ایجابی مشخصی را قرار نمی‌داد و اساساً آن را نیافته بود. اما هیدگر، ‌به عنوان یک متفکر عمیق منتقد غرب مدرن و اساس تفکر متافیزیکی آن، از نظر زمانی و ذاتاً، مقدم بر طیف رنگین و متکثر پست مدرنیست‌ها (از ریچارد ورتی و ماکس هورکهایمر گرفته تا ژاک دریدا و هانس گادامر) است؛ و دیگران هر یک به طریقی از او ملهم و متاثر شده‌اند و رویکرد انتقادی این متفکر نیز صورتی بنیادین و رادیکال در نقادی اساس ساختار تفکر و تمدن غربی دارد. در عین حال باید گفت: هیدگر به دلیل عدم اتصال کامل و اصیل به تفکر قدسی دینی و رویکرد ایمانی خدامدارانه، در نهایت محبوس و اسیر مرزهای تفکر غربی و اقتضائات آن باقی ماند. هرچند بیش از هر متفکر دیگر معاصر غربی، امکان دور شدن از سیطره متافیزیک نیست‌انگار و پرسش از آن را یافت، ‌اما به هر حال، او همچنان فاقد وجه ایجابی و دینی روشن و مستحکمی بود. حال آنکه، عبور از ساخت نهیلیسم متافیزیک غربی و صورت نفسانیت مدار اومانیستی آن، جز با توسل به انوار هدایت تفکر ولایی و بهره‌مندی از بارقه‌های تعالیم قدسی وحیانی، که در هیات تعالیم قرآن و اهل بیت(ع) تجلی یافته است، ممکن نمی‌شود. به هر حال و هرچند می‌دانیم به کار بردن تعبیر پست مدرن برای تفکر هیدگر، امر غیردقیق و مسامحه‌آمیزی است، جهت آسان کردن طبقه‌بندی اصلی‌ترین رویکردهای انتقادی در اندیشه معاصر غربی و نیز به دلیل تاثیر‌پذیری چشمگیر و واضحی که همه پسامدرنیست‌های پس از هیدگر از او داشته‌اند، آرای او را در چارچوب رویکردی پست مدرن، دسته‌بندی کردیم. در این مقاله، ‌فرصت پرداختن حتی مختصر،‌ به آرای مارتین هیدگر وجود ندارد. از این‌ رو به گونه‌ای فهرست‌وار، ‌اصلی‌ترین رئوس مباحث و رویکردهای مورد نظر او را، فقط نام می‌بریم: 1- اعتقاد به اینکه متافیزیک غربی بر پایه اشتباه و خطای موجودانگاری و غفلت از وجود بنا شده است. 2- اعتقاد به اینکه تاریخ متافیزیک در غرب و کل تاریخ غرب،‌ به ویژه در عصر مدرن، تاریخ بسط نیست‌انگاری است 3- طرح نقادانه رویکرد اومانیستی بشر. 4- اعتقاد به تمامیت یافتن تاریخ غرب و فرا رسیدن زوال مدرنیته. 5- هیدگر در جست‌وجوی شاعر- متفکرانی بودند که فراتی از سوبژکتیویته بیندیشند و تفکر دیگری را تاسیس نمایند. هیدگر خود را ره‌آموز آن تفکر دیگر که در آینده ظهور خواهد کرد می‌دانست. 6- هیدگر اساساً به پرسش نقادانه می‌پرداخت و از وجه ایجابی امور، چیزی نمی‌گفت. از فحوای سخن او در مصاحبه با اشپیگل اینگونه برمی‌آید که به وجود خدایی نجات دهنده اعتقاد داشت و تنها راه‌رهایی از وضع موجود را توسل به او می‌دانست. آنگونه که از قراین و شواهد و آثار و سیر در زندگی هیدگر به دست می‌یابد، او هر چند عمیقاً کوشیده بود تا حجاب غفلت نفسانیت مدرن را خرق نماید. اما گویا در شناخت و درک ذخایر عظیم معارف قدسی و دینی اسلامی توفیق نداشته بود. او متفکری منتقد و ژرف‌اندیش و نسبت به وضع موجود متعرض بود؛ که گویا درنیافت یگانه راه عبور نظری و عملی از ساحت نیست‌انگاری متافیزیکی و اومانیستی، ایمان عمیق دینی و پیروی از مسیر حیات طبیه است.