فاطمه راحمی
در اسلام و اندیشههای آن، سیاست به معنای اداره امور انسانها طبق شریعت است" و دولت نظام سیاسی کاملی است که عدالت و سعادت در این جهان آمرزش و رستگاری در جهان دیگر را مدنظر دارد و به سوی این آرمانهای بلندگام برمیدارد.
غایب حیات و فعالیتهای آدمی عبادت باری تعالی است. بدین منظور، هدف ایجاد دولت، اجرای اراده الهی و تکالیف شرعی است "لذا دولت همانند ابزاری است که خواست خدا را در زمین عینیت میبخشد.
ضرورت سازمان سیاسی متکی بر عدالت، این گونه مشخص میشود که انسانها به صورت انفرادی و جدا از جامعه، خود بسنده نیستند و برای ادامه حیات به همکاری یکدیگر نیازمندند. اما اگر انسانها را به حال خود واگذاریم به دنبال منافع شخصی خود میروند و تسلیم هواها و انگیزههای فردی میشوند. نتیجه این کار، بینظمی و فساد و هرج و مرج خواهد بود، لذا برای اینکه حیات سیاسی در جهت رفاه عموم تنظیم شود، به حاکم و قوانین محدود کننده عادلانه نیاز است و در حقیقت بدون عدالت که منشا نظم و ثبات است، سیاست نمیتواند وجود خارجی پیدا کند.
اندیشمندان بسیاری در باب ضرورت حکومت و عدالت سخن گفتهاند به عنوان نمونه، بوعلیسینا اعتقاد دارد که برای اجرای شریعت در جامعه مدنی به دور کن سنتگذار و مجری قانون یا دادگستری نیاز داریم و همین شریعت و عدالت ممیز اجتماع مدنی از اجتماع طبیعی است و تحقق مدنیت مبتنی بر تحقق سنت و عدل است که به دست سنتگذار و دادگستر صورت میگیرد.
بوعلی سینا در تعریف عدالت، به برابری مطلق قایل نیست بلکه در زمینه استحقاقهای متساوی تساوی و نفی تبعیض را لازم میداند و از این دیدگاه ضرورت حکومت نیز از آن روست که این تعریف از عدالت را محقق کند و هر کس را بر جای بایسته خود نشاند و سعادت و کمال نیکبختی انسانها در سایه اجتماع و همکاریای حاصل میشود که در آن آدمی در زیر لوای قانون و در سایه عدالت زندگی کند و بتواند با تعاون و همکاری نیازهای خود را برآورد.
از این دیدگاه نه تنها حکومت بلکه مبنای زندگی جمعی انسانی نیز بر عدالت مبتنی است، دیگر اندیشمندان اسلامی و از آن جمله فارابی و خواجه نصیرالدین طوسی نیز حفظ معاونت و مشارکت افراد را به رعایت قانونی عادلانه منوط دانستهاند.
در اندیشههای اسلامی، زندگی اجتماعی انسانها ضرور تا باید برمبنای عدالت باشد تا همه افراد بر حسب استحقاقها مساوی در نظر گرفته شده و به آنچه مستحق آن هستند به گونه برابر دست یابند.
اساس حکمیت و حکم و حکومت در قرآن، ایجاد قسط و عدل در جامعه است و در نظام سیاسی اسلام عمل به عدالت و سرلوحه قرار دادن هدف مزبور مایه بقا و قوام جامعه و پایداری حکومت است میتوان اذعان کرد که در همه منابع و اندیشههای اسلامی عمل به عدالت مایه تثبیت و استحکام نظام سیاسی به شمار آمده است به عنوان نمونه حضرت علی (ع) عدل را «فضیلت سلطان»، «سپرونگه دارنده دولتها»، «مایه اصلاح عیت»، «باعث افزایش برکات»، «مایه حیات احکام» و «مانوس خلایق» دانسته حکومت را مشروط به عدالتگستری و نظام آمریت را مبتنی بر عدل میداند و خود حضرت نیز هیچگاه برای حفظ و نظام سیاسی، از عدالت دست نکشیدهاند بلکه رعایت عدالت را ضامن امنیت و حفظ نظام و مایه روشنی چشم زمامداران و رسوخ محبت آنان در دل مردم میدانند چنانچه امام علی(ع) در نامه 53 نهجالبلاغه خطاب به مالک اشتر میفرمایند: «تحقیقا بهترین چیز ( نورچشم) برای حاکمان، اقامه عدالت و استقرار عدالت در سطح کشور و جذب قلوب ملت است" و این حاصل نمیشود مگر به سلامت سینههایشان «به خالی بودن از کینه و بغض حاکمان".
پس اگر زمامداران عادل پیشه باشند، قلبها به سوی آنان جذب و عقدهها از دل گشوده میگردد و این تضمین کننده استحکام ارکان دولت و پیوند محکم آن با ملت است. عدل محوری نظام سیاسی باعث میشود مردم برای رسیدن به آرمانها و خواستههای خود راههای منطقی را انتخاب و طی میکنند و گرنه یاس از عدالت، انسانها را به نیرنگ، سوء استفاده، خلافکاری، تضعیف اخلاق عمومی و از هم پاشیدگی اجتماعی خواهد کشانید که نتیجه آن، تزلزل در ثبات نظام سیاسی و دولت است. امام علی(ع) معتقدند هیچ چیزی مانند عدالت، از دولتها محافظت نمیکند و عدل چنان سپر محکمی است که رعایت آن موجب تداوم قدرت و اقتدار نظام سیاسی میگردد. اما مهمترین و فراگیرترین اثر عدالت، در سازندگی و اصلاح جامعه متبلور میشود. چرا که عدل سبب انتظام امور مردم و جامعه است و هیچ چیز به اندازه عدالت نمیتواند مردم را اصلاح کند. اجرای عدالت، مخالفتها را از بین برمیبرد و دوستی و محبت ایجاد مینماید و در آبادانی کشور تاثیری بسزا دارد اگر عدالت در جامعه اجرا نشود، ستم جای آن را خواهد گرفت و جزآوارگی و بدبختی و خشونت چیزی به دنبال نخواهد داشت.
در اندیشههای سیاسی اسلام، عدالت و عدلورزی زیربنای همه اصول میباشد و عدالت از برجستهترین اهداف نظام سیاسی اسلام است و نگرش به جایگاه عدالت در حکومت امام علی(ع) به خوبی بیانگر همین مدعا بوده و نشانگر اهمیت والای وظیفه عدالتگستری و عدالتخواهی نظام و حکومت اسلامی است و اگر امیرالمومنین(ع) حکومت را پذیرفت بدین منظور پذیرفت چنانکه میفرمایند «اگر خداوند از عالمان پیمانی سخت نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی ستمدیده هیچ آرام و قرار نگیرند. بیتامل رشته حکومت را از دست میگذاشتم...»
به تعبیر امام(ع) برقراری عدالت برپا ساختن بالاترین حدود الهی است که در سایه آن همه چیز احیا شده و راست میگردد. این باور ایشان نشان دهنده آن است که باید عدالت جزء وظایف، اهداف و آرمانهای اساسی حکومت اسلامی باشد ایشان در جملهای فرمودند: «با عدالت مردمان اصلاح میشوند».
از این جمله برمیآید که هرگونه نابسامانی، پریشانی و اضطراب و در جامعه محصول بیعدالتی است و اگر عدالت هدف حکومت قرار گیرد و لوازم تحقق آن فراهم آید، جامعه و امور سامان مییابد و همگان لباس عافیت و سلامت و کرامت به تن میکنند و حضرت در این باره در بیانی نورانی فرمودند من از عدالت خود، لباس عافیت بر تنتان کردم.
البته باید اشاره کرد که در اندیشه سیاسی اسلام و هدف اساسی نظام سیاسی تامین سعادت مادی و معنوی و توجه به رشد و بالندگی مردم است و این هدف، نسبت به آرمان عدلت در مرحلهای کاملتر قرار دارد و عدالت هدفی است برای رسیدن فرد و جامعه به سعادت حقیقی و رستگاری و در حکومت علوی نیز چنین است. آنچه حکومتهای فاسد از حکومت میخواهند اشباع عریزه تفوقطلبی، سلطهجویی، کامیابی و لذتپرستی است در حالی که این اهداف در نظر انسانهای وارسته و ربانی هیچ ارزشی ندارد و در حقیقت حکومت و ریاست وسیلهای است برای تحقق اهداف الهی و از اینرو امیرالمومنین با فضیلتترین بندگان خدا را رهبر دادگستر میداند که به اقامه "سنن روشن و شناخته شده" میپردازد و "بدعتها" را میمیراند و "بالاترین ارزشها" را "بیان کلمهای عادلانه در رویارویی با رهبری ستمگر" معرفی میکند.
از نظر امیرالمومنین هیچ مصلحتی بالاتر از حق و عدالت نیست و سیاست الزاما نباید با خدعه و دروغ و عوام فریبی توام باشد و نباید برای هیچ مصلحتی، مثل اعمال سیاستهای تاکتیکی، حتی موقتا از حق و عدالت دست کشید و کارگزاران سیاسی تنها با رعایت عدالت و لحاظ اهلیت و استحقاقهای واقعی است که میتوانند محبت قبلی مردم را به خود جلب کرده، عزت و سربلندی پایدار را برای خود به دست آورند.