تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۷۵۰۷۵

دکتر احمد شیرزاد / رئیس کمیسیون آموزش مجلس ششم
در کشور ما پدیده‌های عجیب، کمیاب نیستند. چیزهای زیادی می‌توان یافت که متفاوت با هنجار‌های طبیعی خود شکل گرفته‌اند و نشو و نما پیدا کرده‌اند. نهاد‌های فرهنگی و بنیادهای آکادمیک در همه جای دنیا به دست نخبگان و پیشکسوتان علمی روزگار برپا می‌شوند و با حمایت حکومت‌ها و مردم عادی اجتماع و اغلب طی فرآیندی تدریجی گام به گام و با توجه به امکانات و پیشرفت‌های واقعی حاصل شده رشد می‌یابند. نهادهای آموزش عالی در ایران عموماً عمری چند 10 ساله دارند و اغلب به دست دولت و با همت و دلسوزی اهل علم و یا دانش – دوستان تکوین پیدا کرده‌اند طی دو دهه اخیر همزمان با رشد انفجارگونه جمعیت، افزایش شهرنشینی، ‌رشد باسوادی، تخصصی شدن مشاغل و نیز ارتقای سطح فرهنگ عمومی جامعه کشورمان به طور ناگهانی با تقاضای روزافزون مردم و جوانان برای ورود به تحصیلات دانشگاهی روبه‌رو شد.  ظرف مدت کوتاهی به شدت تعادل عرضه و تقاضا بر هم خورد و تقاضایی چندین برابر امکانات آموزشی کشور در عرصه «داد و ستد آموزشی» خود را نمایان ساخت. هرچند پیش از این دوران نیز همواره کنکور ورودی دانشگاه‌ها به مثابه گلوگاه ورود به آموزش عالی شاهد شرکت چندین برابر ظرفیت پذیرش دانشگاه‌ها در این آزمون بوده است، اما واقعیت این است که باید میان متقاضیان جدی ورود به آموزش عالی و کسانی که بنا به عادت و برای آزمودن شانس خود در کنکور شرکت می‌کنند تمایز قائل شد. نکته این است که در سال‌های پس از انقلاب، ‌به دلایلی که برشمردم درصد بسیار بیشتری از جوانان متقاضی جدی آموزش عالی بودند و این روند به طور روزافزونی ادامه داشته است. یک دلیل بر این مدعا این است که هرچه زمان می‌گذارد احتمال یافتن شغل و منزلت اجتماعی برای کسانی که بعد از دیپلم متوسطه تحصیلات خود را متوقف کرده‌اند دشوارتر و ناممکن‌تر می‌شود. بر این عامل نیز باید افزود ورود کم‌‌نظیر دختران به عرصه رقابت و تقاضای جدی آنها برای کسب مدارج دانشگاهی که به تدریج با فراهم شدن نسبی زمینه‌های مشارکت بانوان در موقعیت‌های اجتماعی فزونی گرفته است.
این تقاضای بسیار گسترده برای آموزش عالی واقعیت کتمان‌ناپذیری است که آثار غیرقابل انکاری را نه تنها در صحنه فرهنگی و آموزشی کشور،‌ چه در سطوح قبل از دانشگاه و چه در سطوح بعد از دانشگاه،‌ بلکه در صحنه اقتصادی و مدیریتی برجا گذاشته است. تقریبا با یقین می‌توان گفت کمتر متاعی است که در زمینه آموزش عالی به جامعه عرضه شود و بی‌مشتری بماند. مردم‌ شهر‌های بزرگ و کوچک و حتی روستاها بر این باورند که بهره‌مندی فرزندان آنها آز آموزش دانشگاهی آینده بهتری را برای آنها رقم خواهد زد و به همین سبب هزینه‌های این آموزش را با هر مشقتی که هست فراهم می‌کنند. اکنون یکی از سرمایه‌گذاری‌های سودآور اقتصادی تاسیس موسسات آموزش عالی است که به وفور مورد تقاضای جوان‌ها است.
این تقاضای فوق‌العاده هرچند در مواردی امکان رشد و رقابت واحدهای آموزش عالی را به همراه داشته و برنامه‌ریزان را هرگز با چالش و نگرانی نسبت به بی‌استفاده ماندن ظرفیت‌های آموزش عالی مواجه نساخته است اما در کنار این نتیجه مثبت این آفت عظیم را به همراه داشته است که در این سیاه بازار آموزش عالی امکان نوشاندن هر آب آلوده و هرشرنگ نامطبوعی در کام پرعطش متقاضیان نیز فراهم است. در واقع اخبار ناخوشایندی که هرازگاهی در مورد موسسات سودجو و متقلبانی که مراکز آموزش عالی قلابی به راه انداخته‌اند و مدارک تحصیلی جعلی به جویندگان عنوان فروخته‌اند،‌ در کنار اخبار و نگرانی‌هایی که از امکان خدشه‌دار بودن برخی آزمون‌ها ذهن مسئولان را به خود مشغول داشته است،‌ حاکی از آن است که «بازار آموزش عالی» به هر حال سرشار از متقاضی است.
در چنین فضایی دانشگاه آزاد اسلامی در سال‌های اوج افکار حماسی و انقلابی و در فضای پرالتهاب سال‌های جنگ پا به عرصه حیات گذاشت. نقطه تولد اصلی آن نیز مسئولان حکومت جمهوری اسلامی بودند. هنوز هم اگر به فهرست هیات امنای دانشگاه نگاه کنیم، قدرتمند‌ترین رهبران سیاسی کشور را در بین آنها می‌یابیم. دانشگاه آزاد برای رشد و بلوغ خود هرگز مراحل متعارف ارزیابی و کسب مجوز از وزارت علوم را طی نکرد. تمامی قدم‌های تکوین این دانشگاه از بالای سروزارت علوم و بر مبنای مجوز‌های ویژه شورای عالی انقلاب فرهنگی یا مجلس شورای ا سلامی بود. شاید دانشگاه آزاد اسلامی جزء معدود موسساتی باشد که به لحاظ مقررات عمومی جز بخش خصوصی تلقی می‌شود، اما در مجلس معاون پارلمانی کارت 600 (کارتی که فقط سهم وزرا معاونان پارلمانی آنها است) دارد . در مجالس چهارم، پنجم و هفتم نفود این دانشگاه در کمیسیون آموزش عالی ( یا آموزش و تحقیقات فعلی) و در صحن کلی مجلس این دانشگاه را قادر ساخته که برای پیشبرد اهداف خود مانعی از حیث مقررات و قوانین و یا نظارت مجلس در مقابل خود نبیند. به کرات راهروها و سالن غذا‌خوری نمایندگان صحنه تجمع نمایندگانی است که تلاش دارند خود را به رئیس دانشگاه آزاد برسانند تا دست خطی از او بگیرند. گهگاه اتفاق می‌افتد که نماینده،‌فرماندار،‌امام جمعه و بزرگان یک شهر کوچک ماه‌ها به دنبال روی خوشی یا لبخندی از رئیس دانشگاه آزاد را در شهرستان آنها تاسیس کند. آنها برای این کار باید زمین،‌ مصالح لازم، قول حمایت، تامین بخشی از هزینه‌ها و بسیاری ملزومات دیگر را بدهند تا تقاضای آنها در دستور رسیدگی قرار گیرد. این همه بخشی از تجلیات آن تقاضای روز‌افزونی است که برای دستیابی به آموزش عالی در کشور موج می‌زند و منحصر به تهران و شهرهای بزرگ هم نیست،‌ بلکه اقصی نقاط کشور را فرا گرفته است.
دانشگاه آزاد اسلامی در شرایطی که بسیاری از نیروهای متخصص دانشگاهی در دانشگاه‌های دولتی تمام هم و غم‌شان را مصروف پاسداری از ضوابط و معیارهای کیفیت آموزشی ساخته بودند و نیز کارشناسان و تکنوکرات‌های وزارت علوم و در عوالم تدوین آیین نامه‌ها و دستور‌العمل‌های خاص خود بودند با عبور از فراز تمام ضوابط و معیارهایی که مسوولان آموزش عالی خود را پاسدار آن می‌‌دانستند توانست مستقیما با نیاز جامعه ارتباط برقرار کند و به نوعی به آن پاسخ گوید. واحدهای دانشگاه آزاد یک به یک در پاسخگویی به این نیاز با سرعت غیرقابل کنترلی در شهرهای دور و نزدیک راه‌اندازی شدند و دیری نگذشت که دیگر امکان کتمان واقعیتی به نام دانشگاه آزاد اسلامی برای مخالفان روند شکل‌گیری آن هم وجود نداشت مدیریت دانشگاه آزاد نیز به نوبه خود مدیریتی کم نظیر است که در هیچ کجای دنیا شبیه آن نمی‌‌توان پیدا کرد. مجموعه‌ای میلیونی از استاد دانشجو که همه زیر نظر یک مدیریت و آیین‌نامه‌های ابلاغی از طرف وی اداره شوند در هیچ کشوری وجود ندارد. برای دکتر عبدالله‌جاسبی اداره این مجموعه عظیم با هیچ سمت دولیت دیگری قابل معاوضه نبوده است و تنها نامزدی ریاست جمهوری می‌توانست جایگزینی برای تسلط بر این دستگاه کم‌نظیر تلقی شود و دانشگاه آزاد به گونه خاصی در دل مناسبات قدرت زاده شد و هرگز خود را از قدرت واقعی حکومت جدا نکرد. در یک توافق اعلام نشده مجموعه مدیریتی دانشگاه آزاد تلاش داشتند شتایش خواسته‌های فرهنگی و سیاسی حکومت را برآورد کنند و در کنار آن،‌ حکومت هم به جزئیات رفتاری آنها با دانشجویان و اموری از قبیل میزان شهریه، نحوه ارایه خدمات و کیفیت ارایه آموزش‌ها کاری نداشت. در عین حال جنبش اصلاحات عمیقا در بافت گسترده دانشجویی دانشگاه آزاد و حتی در بخش‌هایی از کارمندان و اعضای هیات علمی آنها نفوذ یافت و امکان به کار گرفتن و به رخ کشیدن حربه دانشگاه آزاد را در برابر خانواده آموزش عالی رسمی کشور از ‌آنها سلب کرد،‌که در این مختصر از تحلیل این موارد می‌گذرم.
اما مجموعه شواهد نشان می‌دهد که اکنون روزگار دیگری فرا رسیده است و تندبادی دشواری بر مدیریت دانشگاه آزاد از سمت دولت جدید و حکومت وزیدن گرفته است. ظاهرا روزگار چشم عنایت از این دانشگاه برداشته و آنها را با انبوه مشکلات داخلی دانشجویی از سویی و فشار دولت از سوی دیگر تنها گذاشته است.
طی سال‌های اصلاحات و به ویژه در دوران مجلس ششم که تنها دورانی به شمار می‌رفت که در مجلس وزن و قدرت وزارت علوم در برابر دانشگاه آزاد قابل قیاس شده بود، ‌هرگز مجال و امکان آن نبود که اصلاح‌طلبان بتوانند مسائل بنیادین حاکم بر دانشگاه آزاد را مورد بررسی و کنکاش قرار دهند. دانشگاهی که سران حکومت جزء هیات امنای آن بودند، رئیس آن عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بود، در جریان تصویب قانون شرح وظایف وزارت علوم با هماهنگی با شورای نگهبان تمام مواردی که ممکن بود به تسلط وزارت علوم بر آن منجر شود را جلوگیری کرد،‌ دانشگاهی که خود را بخش خصوصی می‌دانست اما در موارد متعددی نمایندگان هوادار آن در مجالس گذشته آن را در فرآیند تهیه آئین‌نامه‌های دانشگاهی در کنار وزارت علوم قرار می‌دادند، دانشگاهی که با اقتدار تمام به هنگام طرح مساله سو رفتار در برگزاری آزمون ورودی در مقابل بازرسان ریاست ‌جمهوری ایستاد و خلاصه دانشگاهی که بیش از دو دهه بخش جدایی‌ناپذیری از پیکره جناح راست به حساب می‌آمد، اکنون در شرایطی قرار گرفته که خود را ضربه‌پذیر می‌بیند.
امروز دانشگاه آزاد اسیر موج تبلیغاتی صدا و‌ سیما و رسانه‌های تحت تسلط جناح راست شده است و خود را با انتقاداتی مواجه می‌بیند که در دوران اصلاحات هرگز مجاب پخش شدن از رسانه ملی نمی‌یافتند. شاید به رغم برخی سران جناح پیروز در انتخابات اخیر، در دایره تنگ خودی‌‌های جدید دیگر برای آنها جایی وجود ندارد. هرچه هست، به عنوان یک ناظر دانشگاهی و بی‌طرف نه می‌توان اصالتی برای انتقاداتی که امروز بخش‌هایی از طیف راست از دانشگاه آزاد می‌کنند قایل بود و نه چندان می‌توان برای مسئولان دانشگاه آزاد که طی این سالیان مقتدرانه چشم بر هر انتقاد دلسوزانه فرو بستند و با نیشخند قدرت با دیگران مواجه شدند دل سوزاند.
به نظر من حکایت،‌ حکایت چوپانی است که به قول سعدی آب در شیر گوسفندان می‌کرد و به مردم می‌داد،‌ تا جایی که سیلاب آمد و رمه‌اش برد. ظریفی به او گفت این همان آبی است که در شیر گوسفندانی کردی، که یکباره جمع شد و گوسفندانت را ببرد.