تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۷۵۱۴۴
پاسخ‌های پیروز مجتهد‌زاده به پرسش‌های نامه مقدمه: سرویس سیاسی، دکتر پیروز مجتهد‌زاده،‌ استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه‌های انگلستان، شناخته شده‌تر از آن است که در معرفی او چیزی بنویسیم، تنها همین یادآوری بس که او چندین دهه است در نشریات داخلی و بین‌الملل و در مقاله‌ها و گفت‌و‌گوهایش یکسره از منافع ملی ایران دفاع کرده است. بی‌مناسبت ندیدیم حالا که موضوع نامه ویژه این شماره ایران،‌آمریکا ومنافع ملی است، ‌از وی که سال‌هاست ندیدم حالا که موضوع نامه ویژه این شماره ایران،‌آمریکا و منافع ملی است از وی که سال‌هاست درباره این موضوع فکر کرده و سخن گرفته است، خواهش کنیم تا به پرسش‌هایمان پاسخ دهد. پرسش‌‌ها را با email فرستادیم و دکتر مجتهدزاده هم بسیار زودتر از آن چه فکر می‌کردیم،‌ پاسخ دادند و این نشان از علاقه ایشان به سخن گفتن درباره منافع ملی داشت به خاطر این بزرگواری و توجه به خوانندگان نامه سپاس گزاریم.

*در طراحی استراتژی برای سیاست خارجی کشور با اولویت حفظ منافع ملی،‌ کدام مولفه‌ها را باید در نظر داشت؟
**به گمان من پاسخ به این سوال آسان است، چرا که پاسخ آن کاملاً آشکار است در طراحی استراتژی برای سیاست خارجی ایران باید همان مولفه‌هایی را در نظر گرفت، ‌که دیگر دولت‌های جهان در طراحی استراتژی ملی خود برای سیاست خارجی در نظر می‌گیرند؛ یعنی تامین منافع اقتصادی بر اساس حفظ تامین استقلال و امنیت ملی؛ یعنی صلح‌جویی در مناسبات بین‌المللی تبرای تامین حیثیت و اعتبار ملی در مناسبات بین‌المللی؛ یعنی بهره‌گیری از این حیثیت و اعتبار ملی برای گستراندن مبادلات بازرگانی بر اساس تامین منافع متقابل متکی بر احترام متقابل نسبت به استقلال و حیثیت ملی شریکان بازرگانی و سودآوری متقابل در چارچوب مقررات وضع شده و پذیرفته شده بین‌المللی.
دولت‌هایی که از ماهیتی ایدئولوژیک برخوردارند، معمولا جنبه‌های ویژه‌ای از ایدئولوژی ویژه خود را در مناسبات و سیاست‌های خارجی خود اولویت می‌دهند، ولی از آنجا که جهان ژئوپولیتیک پس از سقوط نظام دو قطبی، دوران ایدئولوژی را پشت سرگذاشته و وارد دوران رقابت‌های اقتصادی صرف شده و جهانی‌شدن اقتصاد بازار آزاد جایی برای مباحث ایدئولوژیک باقی نگذاشته است، اولویت دادن کامل به مولفه‌های ایدئولوژیک، اصل اولویت بخشیدن به منافع ملی را مشکل کرده است و سبب زیان دیدن منافع ملی کشور خواهد شد. این بحث به معنای دعوت به فراموش کردن انگیزه‌های ایدئولوژیک در روابط خارجی نیست، بلکه به معنای جابه‌جا کردن اولویت‌هاست بر اساس مقتضیات محیط سیاسی – اقتصادی حاکم بر جهان ژئوپولیتیک کنونی.
* در صورت از سرگیری رابطه بین ایران آمریکا منافع ملی ما در این رابطه چگونه باید تعریف و حفظ شود؟
**تعریف منافع ملی ایران در رابطه با موضوع تجدید روابط با ایالات متحده آمریکا باید پیش از برقراری این روابط صورت گیرد. اما حفظ روابط تجدید شده با آن قدرت،‌ موضوع دیگری است که تابع شرایط زمان خواهد بود.
متاسفانه در تعریف منافع ملی در این رابطه ما دچار مشکلات فراوانی هستیم و تقریبا هر دسته و گروه و حتی هر فردی استنباط خودش را در این باره دارد که در بیش‌تر موارد،‌این استنباط ها ناشی از شیوه تعریف منافع فردی یا گروهی این افراد و گرو‌ه‌ها دراین رابطه می‌شود و این تعاریف هم مطابق معمول فرهنگ سیاسی جاری صورت می‌گیرد. در حالی که عده‌ای تجدید روابط با ایالات متحده را محال فرض می‌دارند، ‌بلکه خلاف اصول مسلمان بودن می‌شمارند، ‌برخی دیگر تجدید روابط با ایالات متحده را حل کننده همه مشکلات ایران فرض کرده و کلید ورود به باغ بهشت می‌پندارند و فاصله میان این دو از زمین تا آسمان است و این فاصله هرگز در نوردیده نخواهد شد. هر دو گروه بر اساس تعاریف منافع حزبی یا فردی خود مساله را بررسی می‌کنند. تنها راه چاره این مشکل، تلاش برای دعوت هر دو طرف به سرحد میانه و مشترکی است که تنها از راه گردن نهادن به تعاریف پذیرفته شده واقعی از منافع ملی حاصل خواهد شد.
هرچند منافع ملی به دلیل مشترک بودن میان همه ملت و به دلیل در برداشتن همه جوانب و زوایای هرآن چه تامین رفاه و پیشرفت ملت را در برمی‌گیرد،‌ می‌تواند برآورنده خواسته‌های همگانی در جامعه باشد و تامین‌کننده منافع جمعی همه دسته‌ها و گروه‌ها و احزاب سیاسی و حتی افراد سیاسی، اما متاسفانه با این که بیش از ده سال است بحث اولویت دادن به منافع ملی در سیاست خاروجی کشور مطرح است، هنوز نتوانسته‌ایم دیالوگ سازنده‌ای را در جامعه آغاز کنیم . برای سامان دادن به تعریفی سازنده از منافع ملی دست‌اندرکاران سیاست و مطبوعات و دانشگاهیان اهل فن، از جمله این حقیر ناچیز که بحث اولویت دادن به منافع ملی در روابط خارجی را در ایران پیش کشیده است همگی در این برخورد کوتاهی داریم.
*وضعیت رو به تشدید درگیری‌های لفظی بین ایران و آمریکا و روابط نسبتا خصمانه کنونی تا کجا و چه هنگام قابل دوام است؟
**من گمان نمی‌کنم روابط ایران وایالات متحده آمریکا را بتوان نسبتا خصمانه تعریف کرد: این روابط کاملا خصمانه است تا آن جا که تهدیدهای نظامی به گونه‌ای کاملا آشکار به کار گرفته می‌شود. متاسفانه اکثریت ناظران و دست‌اندرکاران مسایل سیاسی در کشور ما نشان می‌‌دهند که با طبیعت واقعی این وضعیت آشنایی ندارند. در حالی که عده‌ای فرض بر این دارند که مشکل ایالات متحده با ایران محدود است به برخی ناراحتی‌های آمریکایی‌ها از برخی شعار‌‌های انقلابی در ایران و مسائلی مانند گروگان گرفتن به اصطلاح دیپلمات‌های آمریکایی در صدر انقلاب که به طور کلی فراموش شده است و با اندک دلجویی و تغییر رفتار از سوی ایران مرتفع خواهد شد و برای تجدید مناسبات با ایالات متحده، به هر خفت‌ و ‌خواری ملی باید تن داد؛ عده‌ای دیگر بر این گمانند که ایالات متحده به دلیل نفرت ذاتی از اسلام،‌ هرگز با انقلاب و حکومت اسلامی در ایران سرآشتی نخواهد داشت و به این دلیل می‌خواهد اسلام را نابود کند. البته غرب ژئوپولیتیک اسلام سیاسی تند و عملیاتی را مخل امنیت خود فرض کرده و با آن مبارزه می‌کند. ولی دشمنی‌های ویژه آن قدرت نسبت به ایران دلایل دیگری دارد. به هرحال، در شرایطی که وزیر خارجه دولت اصلاح‌طلب، در مقطعی ویژه به راهنمایی برخی واسطه‌های مامور شده از سوی وزارت خارجه ایالات متحده، عوامل خود را وارد گفت‌وگوهای پنهانی با عوامل وزارت خارجه آن قدرت می‌سازد؛ به این امید که با عذرخواهی لفظی وزارت خارجه دولت دموکرات ایالات متحده نسبت به اقدام دولت جمهوری‌خواه آمریکا در مرداد 1332 در ایران که بیش‌تر جنبه سرزنش آن حزب را دارد تا دلجویی از دولت و ملت ایران بابت مساله‌ای که هیچ ربطی به دشمنی ورزیدن‌های کنونی آمریکای نسبت به زندگی امروز ایرانیان ندارد و طبیعتش جای بحث فراوان دارد و گمان می‌کند که با این ترتیب مسایل و مشکلات حل و فصل می‌شوند و با تجدید روابط، بهشت موعود واقعیت می‌پذیرد در همان حال برخی دیگر با سردادن شعارهایی در زمینه قصد ایران برای نابود کردن آمریکا و اسرائیل بهانه‌های تازه‌ای برای فزونی گرفتن این خشونت و ستیزه علیه ایران به دست می‌دهند. حتی بسیاری از مفسران سیاسی در ایران با طبیعت واقعی مساله خصومت و ستیزه آمریکایی علیه ایران آشنایی درستی ندارند؛ چنان که برخی روزنامه‌های طرفدار دولت اصلاح‌طلب اخیر نقل قولی را به صورت تیترهای اول و دوم خود نقل کردند دایر بر این که همکاری دولت جمهوری اسلامی ایران با غرب در عراق سبب بهبود روابط ایران و ایالات متحده خواهد شد. یعنی نه این مفسران و نه آن روزنامه‌ها توجه ندارند که دولت جمهوری اسلامی ایران همکاری گسترده‌ای را از مدت‌ها پیش با غرب، هم در افغانستان و هم در عراق انجام داده بود و این همکاری‌های گسترده، ‌اندکی هم از ستیزه‌جویی، تهدیدها و اهانت‌های ایالات متحده علیه ایران نکاست. آنان حتی توجه پیدا نکردند که هدف دولت مورد علاقه آنان از همکاری با غرب در افغانستان و عراق برای دلجویی و خوش آیند ایالات متحده نبود، ‌بلکه منافع ملی ایران در آن برخوردها از این راه بهتر تامین می‌شد که شد.
به هر حال، مشکل اصلی در این است که شمار اندکی از افراد و دسته‌های سیاسی در ایران با این واقعیت آشنایی دارند که خصومت‌ها و ستیزه‌جویی‌های ایالات متحده علیه ایران ناشی از برداشتی است که واشنگتن از ارتباط‌های پنهانی احتمالی ایران با گروه‌های مبارز فلسطینی مانند حماس و حزب‌الله دارد. این برداشت در نتیجه اغواگری‌های اسراییل و لابی پرنفوذ یهودی در ایالات متحده حاصل می‌شود، ‌به اضافه یک لابی ضعیف ولی پولدار عربی( مربوط به امارات متحده عربی و قطر) و یک لابی بسیار ضعیف‌تر از مخالفان ایرانی در ایالات متحده که این اغواگری‌های اسراییلی را یاری می‌دهند. به گفته دیگر،‌توجه نشده است که دولت‌ها در ایالات متحده، به ویژه دولت کنونی، مساله روابط آن قدرت با جمهوری اسلامی ایران را به گونه‌ای ناگسستنی با مساله فلسطین و اسرائیل پیوند داده است و هرگونه احتمال بهبود در این روابط و ترمیم و تجدید آن موکول است به دگرگون شدن مناسبات یاد شده ایران و گروه‌های فلسطینی. بازهم به گفته دیگر، در صورت موفقیت سیاست‌های جاری برای حل مساله فلسطین،‌مانع بزرگی از سر راه ترمیم روابط ایران و ایالات متحده برداشته خواهد شد، البته با این تفاوت که در آن شرایط،‌ باید دید برخی از انان که در مصاحبه با تلویزیون بی‌بی‌سی می‌گویند که اسراییل را باید به دریا انداخت و با چنین گفته‌هایی توجیه مورد نیاز ایالات متحده برای ادامه و بنیادین کردن دشمنی‌ها نسبت به ایران را در اختیار واشنگتن می‌گذارند. تبدیل به کاسه‌های داغ‌تر از آش خواهند شد و خود فلسطین را به خاطر رضایت به حل مسایلش با اسراییل "‌خیانت کار" خواهند خواند.
* کشورهای اتحادیه عرب،‌ حتی سوریه در همه اجلاس‌های گذشته، به اتفاق ادعاهای یکی از امیر‌نشین‌های جنوبی خلیج فارس را مورد تایید قرار داده‌اند. آیا اتحاد استراتژیک با کشور‌هایی مانند سوریه بدون در نظر گرفتن منافع ملی ایران در خلیج‌فارس واقع‌بینانه است؟ چه عاملی سبب‌ می‌شود تا طراحان و مجریان سیاست خارجی در انتخاب متحدان استراتژیک خود،‌مواضع برخی از کشورها را در زمینه مساله حیاتی و مهمی چون جوایز ایرانی خلیج‌فارس نادیده بگیرند؟
**این پرسش حقیقتا جای مداقه دارد. هنگامی که پیگیری مصالح ایدئولوژیک در سیاست خارجی یک کشور اولویت پیدا کند، وضع به این صورت پیچیده در می‌آید و دستگاه دیپلماسی کشور در دولتی که خود را اصلاح‌طلب معرفی می‌کند،‌دست به همه این کارها می‌‌زند و اگر مورد اعتراض و پرسش قرار گیرد و فورا از خود رفع مسوولیت می‌کند و همه مسوولیت‌ها را متوجه رهبری کلی کشور می‌سازد و فراموش می‌کند که وزیر‌خارجه است که زمینه‌های اولیه سیاست‌گذاری‌ها را بر اساس اطلاعات درست یا نادرست خود شکل می‌دهد و رهبری یا ریاست دولت بر‌اساس آن زمینه‌های شکل گرفته تصمیم‌گیری می‌کنند و درست یا نادرست بودن تصمیم مستقیما ناشی از همان زمینه سازی‌ها است. برای مثال در مورد رژیم حقوقی دریای خزر ببینید که چگونه این دستگاه سیاست‌های نادرستی را شکل داد که به انزوای وحشتناک کشور در مسایل آن دریا منجرشد و همان دستگاه در برابر انتقاد منتقدان دانشگاهی دستپاچه شده و به این خیال واهی که از تاثیر انتقادهای دانشگاهی در این رابطه و تغییر تصمیم رهبری در این مورد جلوگیری کند،‌ فرمول شگفت آفرین خود را فورا به تصویب شورای امنیت ملی رساند. غافل از این که اگر سیاستی خطا و مضر به منافع ملی باشد، لزوما تغییر خواهد کرد، حال چه به تصویب شورای امنیت ملی رسیده و چه نرسیده‌ باشد. با این که سیاست حیرت‌آور نزدیکی به رژیم صدام حسین برای هم سرنوشت شدن با آن رژیم در آخرین روزهای حیاتش و سیاست شگفت‌انگیز تقاضای عضویت در اتحادیه عربی که برای اعتلای هویت و وحدت عربی به بهای دشمنی هویتی با ایران درست شده است سیاست‌هایی بود که در نتیجه اغواگری‌های وزرای خارجه قطر و ابوظبی و به تشویق رئیس پیشین مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها شکل گرفت و به هنگام برملا شدن زیان‌های وحشتناکش نسبت به منافع ملی و هویت مستقل ایرانی، ‌از طرف رهبری تغییر داده شد. ادعای ریاست دستگاه دیپلماسی در هیچ کاره بودن خود و انحصار داشتن سیاست خارجی به مقام رهبری، چیزی نیست جز فرار از مسوولیت به هنگام برملاشدن طبیعت زیان بار چنین سیاست‌هایی .
علی‌الاصول در سیاست خارجی و در اتحاد استراتژیک در منطقه، نباید روی کشوری سرمایه‌گذاری کرد که حق و حقوق حیاتی ما را رعایت نکند. با این حال، ‌درمورد سوریه یکی، دو نکته شایان توجه است؛ نخست این که اتحاد استراتژیک جمهوری اسلامی ایران با سوریه ناشی از پیگیری مصالح ایدئولوژیک در رابطه با مساله فلسطین است و به منافع ملی ایران ارتباط مستقیمی ندارد. اگرچه مصالح ایدئولوژیک را گاه می‌توان در چارچوب منافع ملی پیگیری کرد و به هر حال، ‌به گمان می‌آید که ایران در سال‌های اخیر تحولاتی معقول در اتحاد استراتژیکش با سوریه و گروه های فلسطینی به وجود آورده است،‌ ولی از آن جا که در این برخورد تاکنون راه بسیار درازی سپری شده و در این راه دراز ایران در اعماقی از مسایل ژئواستراتژیک گرفتار آمده است که هرگونه بازگشت اساسی و هرگونه تغییر ساختاری عمده و ناگهانی در شرایط سرنوشت سازکنونی می‌تواند برای کشور در معادلات گسترده‌تر بسیار زیان بار باشد، از همین وضعیت موجود می‌توان در معادله ساز‌ی‌هایی خردمندانه مانند خود سوری‌ها عمل کرد که در پاسخ به خواسته جامعه جهانی نیروهایش را از لبنان فرا می‌خواند یا مانند حزب‌الله و حماس که در قبال شرایط جدید در آتش‌بس با اسراییل شرکت کردند. با این حال پرسش اصل این است که اگر فلسطین در تلاش‌های جدیدش برای صلح با اسراییل موفق شود، آیا ما فرصت را برای دگرگون کردن این استراتژی‌ها مغتنم خواهیم شمرد؟ دوم این که سوریه تقریبا در همه مواردی که ناچار شد بیانه‌های اتحادیه عرب را در مورد ادعاهای ابوظبی نسبت به خاک ایران امضا کند،‌آشکارا و در نزد افکار عمومی بین‌المللی از ایران عذرخواهی کرد که سود این کار برای ایران از زبان امضا کردن آن بیانیه‌ها بسیار بیش‌تر است،‌چرا که این کار سوریه در عمل آن بیانیه های درون تهی را از آ‌ن چه هست بی‌اعتبار‌تر می‌کند. در نخستین برخورد اتحادیه عرب با موضوع جزایرتنب و ابوموسی نیز همین وضع پیش‌آمد و کشورهای عرب که ناچار شدند در توافقی که در نوامبر 1971 در آن اتحادیه صورت گرفت درباره صدور بیانیه‌هایی در محکوم کردن ایران در آن زمینه، در حالی که بیش‌تر دولت‌های دیگر عربی یا آشکارا یا به گونه خصوصی از ایران عذرخواهی کردند و به این ترتیب هیچ‌گونه اعتباری برای ان اطلاعیه‌ها باقی نگذارند.
* ریشه مشکلات اتحادیه عرب با ایران در چیست؟
**ببینید! همان‌گونه که قبلا توضیح دادم اتحادیه عرب یک تشکل هویتی است،‌ در راستای نژاد پرستی عربی که متاسفانه در نتیجه اغواگری‌های بعث پیشین عراق و پشتیبانی مالی اماراتی مانند ابوظبی و قطر، بیش از اسراییل با ایران سردشمنی دارد. بعث بغداد تا آن جا پیش رفت که این اتحادیه ضد ایران را وادار کرد تا به عنوان تنها تشکیلات سیاسی در جهان،‌خلیج‌فارس را رسما خلیج عربی بنامد و ایران را رسما بدتر از اسراییل معرفی کند. حال شما مجسم کنید که اگر خدای ناکرده تقاضای وزارت خارجه دولت اصلاح‌طلب در زمینه عضویت ایران در این اتحادیه مورد توجه قرار می‌گرفت، ایران تبدیل به یک برده باج‌دهنده در آن اتحادیه می‌شد تا از صدور بیانیه‌های ضدایرانی آن اتحادیه جلوگیری شود.
همچنین سکوت نابخشودنی دستگاه دیپلماسی ما در قبال تجاوز مسلحانه بهار سال گذشته ابوظبی و قطر به آب و خاک ایران در اطراف جزایر تنب و ابوموسی و ربودن، ‌مضروب کردن و حتی کشتن اتباع ایرانی نوعی باج دادن به تجاوزکار بود. پیگیری این سیاست‌های ضد ایرانی در اتحادیه همچنین ممکن بود شرایطی را پیش آورد که ایران و سراسر دنیای عرب را به گونه‌ای بسیار خطرناک رو در روی هم قرار دهد.
بازهم تکرار می‌کنم که اتحادیه عرب یک تشکیلات بی اعتبار است که در حال حاضر به دلیل اعتبار شخص دبیر کل کنونی، عمر و موسی،‌اندک احترامی دارد وگرنه این اتحادیه مدت‌هاست که رو به افول دارد و برخی از اعضای یا آن را ترک کرده و یا در اندیشه ترک آن هستند. علت این بی‌اعتباری نیز طبیعت اتحادیه است که چون جنبه هویتی دارد و وحدت عربی را هدف نهایی خود اعلام کرده است،‌ به گونه‌ای طبیعی عرب‌ها را بر سر رهبری دنیای عرب به جان هم می‌اندازد . یک چند،‌این اتحادیه تحت نفوذ گسترده مصر بود و رهبری مصر بر دنیای عرب را تقویت می‌کرد تا این که مصر با اسراییل روابط برقرار کرد و برای ده سال از اتحادیه اخراج شد. سپس نوبت به نفوذ بعث عراق در اتحادیه رسید. و بیش‌‌تر دولت‌های عربی را در شرایطی قرار دارد که برای متهم نشدن به خیانت به آرمان‌های عربی پای هر اعلامیه‌ای را، حتی علی‌رغم خردورزی،‌ استقلال ملی و برخلاف منافع ملی خود امضا کنند. از جمله اعلامیه‌های ضد ایرانی که در خلال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران صادرمی‌شد و اعلامیه‌هایی ضد ایرانی که هم اکنون در نتیجه اغواگری‌های مالی ابوظبی و قطر علیه ایران صادر می‌شود. در برخورد با این اوضاع رقت‌انگیز است که بنده با ایده حیرت انگیز عضویت کشورمان در این اتحادیه بی‌اعتبار و بی‌ارزش شدیدا مخالفت‌ کردم و بارها در سطح بین‌المللی اعلامیه‌های ضد ایرانی آن اتحادیه را که در خلال جنگ تحمیلی صادر می‌شد و هم اکنون نیز در تایید توسعه‌طلبی‌های ضدایرانی ابوظبی و قطر صادر می‌شود، از هرگونه ارزش و اعتبار عملی و حقوقی و اخلاقی ساقط اعلام کرده‌ام حقیقتا هم بود و نبود این اعلامیه‌های بی‌ارزش تفاوتی در ماجرا ندارد،‌چرا که هم ،‌ایران و هم اکثریت قاطع ملل برادر ما در دنیای عرب با طبیعت شعاری و تحمیل شده این اعلامیه‌ها آشنا هستند. کار سوریه در امضای اجباری این اعلامیه‌ها و عذرخواهی از ایران به خاطر اجبار در امضای آنها بهترین ضربه سیاسی است برپیکر بی‌ارزش اعلامیه‌های یک اتحادیه بی‌ارزش.
از سوی دیگر، باید توجه شود که مواضع ایران در قبال ادعاهای توسعه‌طلبانه ابوظبی نسبت به جزایر تنب و ابوموسی بسیارمحکم است و این استحکام مواضع عملا مورد تایید همه کشورهای جهان است. حتی کشورهای عربی که پای اعلامیه‌های صادر شده اتحادیه عرب را در این زمینه امضا می‌کنند،‌حاضر نیستند راسا در این باره ادعاهای ابوظبی را تایید نمایند. به دلیل همین استحکاک حقوقی مواضع ایران است که بنده تا کنون توانسته‌ام با نوشتن مقاله‌ها یا نامه‌های اعتراض،‌ برخی از اقدامات تزویرآمیز از سوی برخی منابع بی‌اخلاق در غرب را که در قبال دریافت صدها میلیون دلار از ابوظبی و اخیرا هفت میلیارد دلار به بهانه خرید هواپیما از اتحادیه اروپا، حاضر بودند دست به اقداماتی خلاف مقررات بین‌المللی و در تایید مواضع ابوظبی بزنند، ‌خنثی نمایم. شاید باور نکنید که امروز آن چه سبب دادن اعتبار به مواضع ابوظبی در این رابطه می‌شود رفتار نادرست دستگاه دیپلماسی خود ما است در حالی که ابوظبی رسما اعلام کرده است که در پاسخ دیدارهای وزرای خارجه ایران در سال‌های 1992 و 1997 وزیر خارجه‌اش از ایران دیدار نخواهد کرد مگر این که ایران این جزایر را به ابوظبی بدهد و آوردن پیام تبریک شیخ ابوظبی به مناسبت انتخاب آقای خاتمی برای دوره دوم ریاست‌جمهوری را در کمال وقاحت دیدار استثنایی اعلام کرده است و بی‌ارتباط با مساله دیدار بازگشت در پاسخ دیدارهای وزرای خارجه ایران،‌وزیر خارجه دولت اصلاح‌طلب هراز چندگاه در دیدارهایی اعلام نشده و بدون توضیح سر از ابوظبی و قطر در می‌آورد. با این که هراز چند گاه با سربلندی اعلام می‌شود که نمایندگان دیپلماتیک ایران موفق شدند روابط اقتصادی با ابوظبی را اعتلا دهند، در حالی که این مساله کم‌ترین تاثیری در اهانت‌های سرزمینی ابوظبی نسبت به ایران ندارد. آشکار است که این دستگاه با این واقعیت‌ها آشنایی ندارد که با گسترش بنادر آزادی چون کیش و قشم، ‌ایران هیچ‌گونه وابستگی بازرگانی به امارات متحده عربی ندارد،‌بلکه برعکس،‌ فزونی گرفتن حضور ده‌ها هزار ایرانی جدید در امارات متحده و بیلیاردها دلار سرمایه گذاری‌های اخیر ایرانیان در دوبی، ‌امارات متحده عربی را به گونه‌ای روز افزونی وابسته به ایران ساخته است و چون این سرمایه‌گذاری‌ها از سوی بخش خصوصی ایرانی صورت گرفته است و می‌گیرد،‌هیچ‌گونه ملاحظه استراتژیک و سیاسی را برای دولت ایران به وجود نیاورده است. به گفته دیگر، دستگا دیپلماسی ما هنوز متوجه نیست که ما در این برخورد در شرایطی بسیار محکم هستیم و نیازی نداریم که با باج دادن‌های بی‌مورد، این استنباط را در شیوخ زیاده‌خواه ابوظبی به وجود آوریم که ضعف داریم و بدین ترتیب سبب ادامه ادعاهای سرزمینی آنان شویم. این درک وجود ندارد که در نتیجه اقداماتی که تاکنون صورت گرفته است،‌ ابوظبی به ضعف و زبونی تمام عیاری دچار آمده و این اوست که در عمل نیاز به استمالت از ما دارد.
* آیا اساسا یک جناح دورن حاکمیت حق دارد که در زمینه مساله مهمی چون روابط ایران و آمریکا با منافع ملی ایران پیوند خورده است راسا تصمیم بگیرد و ابتکار عمل را در انحصار خود بداند؟
**در یک پاسخ کوتاه و سریع باید گفت نه! ولی این پاسخ کوتاه و سریع فقط می‌تواند جنبه ایده‌آلیستی ناپسندیده و عوام‌فریبانه‌ای به خود گیرد، چرا که در درجه نخست باید ثبات شود که ابتکار عمل در مساله روابط ایران و ایالات متحده با دیگر مسایل عمده مربوط به سیاست خارجی در انحصار تخصصی ندارم، ولی به عنوان یک ناظر دانشگاهی که مسایل ایران را مطالعه می‌کنم، چنین شرایطی را نمی‌بینم. البته برای من کاملا قابل درک است که سیاه و سفید دیدن مسایل و ملاحظات غیر علمی بیش‌تر دست‌اندرکاران سیاسی ایران چنین تصویری از ساختار سیاسی ایران را ترسیم کرده است، ‌ولی حقیقت آن است که ساختار سیاسی ایران از یک سو به مراتب پیچیده‌تر از ساده‌انگاری‌های جاری است و از سوی دیگر، به مراتب درهم‌تر و نامفهوم‌تر از آن است که حتی ناظران خارجی درباره اوضاع سیاسی ما تصور دارند. این گروه اصلاح طلب یا دموکراسی خواه که با وعده‌های بی‌حد و کران خود در زمینه اصلاحات و قانون‌مندی و غیره، معجزه22 میلیون رای را در خرداد 1376 واقعیت دادند،‌ حتی نتوانستند یک حزب واقعی با تعاریف و محدوده‌های سیاسی مشخص به وجود آورند. آنان حتی نتوانستند در هشت سال گذشته خطوط مشخصی میان اصلاح‌طلبان و مخالفان اصلاحات،‌ میان جناح راست و جناح چپ، میان دموکراسی‌خواهان و محافظه‌کاران و غیره به وجود آورند.
در این وضعیت شما چگونه می‌توانید صحبت از انحصار تصمیم‌گیری در مسایل خارجی نزد جناح خاصی بکنید؟ اگر غیر از این است لطفا به بنده بفرمایید این کدام جناج است که تصمیم در مسایل سیاست خارجی درباره روابط ایران و ایالات متحده و در انحصارش است؟ قطعا شما به همان چیزی اشاره دارد که مورد ادعای آقایان خاتمی و خرازی است که بارها و به زبان آشکارا گفتند که سیاست خارجی در انحصار رهبری است. صرف نظر از صداقت یا عدم صداقت در این بیان آیا این دیدگاه درست است که رهبری کلی جمهوری اسلامی عضو یک جناح فرض شود و نقش آفرینی خاص او به حساب جناح خاصی گذاشته شود یا اعمال جناح خاصی به حساب نقش رهبری آید؟ خواهش می‌کنم دقت بفرمایید! بنده به هیچ ‌وجه حاضر نیستم از فرد، گروه و دسته یا جناح یا از انحصار در تصمیم‌گیری در سیاست‌های داخلی و خارجی دفاع کنم. بنده سعی می‌کنم وضع موجود را مورد یک بررسی علمی قرار داده و تصورات پیش‌ آمده درباره ساختار سیاسی و کارکرد آن را ارزیابی نمایم . در این بررسی و ارزیابی است که مشکلات و تناقضایی در مفاهیم جاری پیش روی مطالعه‌کننده خودنمایی می‌کند.
آقای وزیر خارجه برای رفع مسوولیت از خود چندبار تاکنون تکرار کرده است که تصمیم‌گیری در روابط خارجی طبق قانون اساسی در انحصار رهبری است و ایشان یعنی وزیر خارجه هیچ کاره،‌صرف نظر از این مهم که انحصار تصمیم‌گیری در سیاست خارجی نزد رهبر بر اساس قانون اساسی تصمیم‌گیری در این باره را به انحصار یک جناح خاص در نمی‌آورد و صرف نظر از این که اجرای تصمیم‌ در روابط خارجی به اندازه خود تصمیم‌گیری اهمیت دارد و مسوولیت و پاسخ‌گویی می‌آفریند، ‌ایشان باید این مساله را روشن کنند که چگونه است علی‌رغم هیچ‌کاره بودن،‌در این رابطه ابتکارهای وحشتناکی را در سیاست خارجی به خرج داده‌اند؛ مانند تلاش‌ برای هم سرنوشت کردن ایران با رژیم صدام حسین در آخرین روزهای حیات آن رژیم که اگر رهبری با استفاده از اختیارات قانونی خود آن را خنثی نمی‌کرد. کشور ما در شرایطی بسیار غم انگیزی دچار می‌شد.
قانون اساسی فرانسه و ایالات متحده نیز اختیارات عمده‌ای را در تصمیم‌گیری سیاست خارجی به ریاست جمهوری آن کشورها که از احزاب خاصی در کشور خود هستند می‌دهد،‌ ولی هرگز دیده نشده است که وزیران خارجه ان کشورها در برابر پرسش قانونی مردم در مورد سیاست‌های نادرست و مضر،‌ خود را رسما هیچ کاره اعلام کنند و بر اساس یک فرهنگ سیاسی پوشیده و منحط بلافاصله از خود رفع مسوولیت و همه مسوولیت‌ها را متوجه شخص ثالث کنند.
به خاطر بیاوریم که وقتی آقای خاتمی در خلال انتخابات دوره دوم ریاست‌جمهوری گفتند مرا نمی‌گذارند کارم را انجام دهم از ایشان به درستی پرسیده شد که در آن صورت چرا استعفا نمی‌دهند واگر استعفا دادن را خطرناک می‌دانند چرا داوطلب انتخاب شدن مجدد هستند و همین پرسش را باید در قبال ادعای وزیر خارجه مطرح کرد و آن این که اگر واقعا تصمیم‌گیری در سیاست خارجی در انحصار رهبری است و شما واقعا هیچ کاره،‌چرا استعفا نمی‌دهید و اگر محافظه‌کارتر از آن هستید که حتی تصور استعفا از پست و مقام را مورد توجه قرار دهید، ‌چرا به هر دری می‌زنید از جمله نشان دادن واکنش‌های خصمانه و انتقام جویانه نسبت به منتقدان مطبوعاتی و دانشگاهی برای باقی‌ماندن در پست و مقامی که ظاهرا می‌گویید بی‌معناست.
هر اندازه که تصمیم‌گیری نهایی در مسایل حیاتی سیاست خارجی کشور، از جمله مساله روابط با ایالات متحده در انحصار قانونی یا غیر‌قانونی رئیس کل کشور باشد، زمینه‌های اصلی سیاست‌گذاری خارجی در ایران، برخلاف شایعات بی‌اساس اطلاعات و آگاهی‌های ویژه آن وزارتخانه شکل می‌گیرد و در این شکل دادن است که دانایی‌ها و نادانی‌ها، ‌درستی‌ها و نادرستی‌ها،‌خردورز‌ها یا نابخردانه بودن شکل‌دهی‌های اولیه سیاست‌گذاری منجر به درستی و نادرستی تصمیم‌های نهایی می‌شود و میزان انحصار در تصمیم‌گیری نهایی تاثیراندکی می‌تواند در پروسه سیاست‌گذاری یا کیفیت تصمیم داشته باشد.
در همین رابطه دقت در این مثال‌های زنده شایان توجه فراوان و آموزنده است. وزارت خارجه کنونی ما که مدعی انحصار تصمیم‌گیری در سیاست خارجی نزد جناح خاصی است،‌ درمقاطعی وارد مذاکراتی پنهانی با دلالان وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا شد که علی‌الاصول مغایر‌هرگونه ادعا در زمینه انحصار تصمیم‌گیری دراین رابطه نزد جناحی خاص است و مغایر با ادعای هیچ کاره بودن وزارت خارج در مساله روابط با ایالات متحده، همین وزارتخانه در مقطع دیگری تصمیم گرفت با رژیم صدام حسین در آخرین‌ روزهای حیاتش هم سرنوشت شود. علی‌رغم اعلام سیاست قاطع بی‌طرفی رسمی ایران در ماجراجویی‌های جنگی ایالات متحده و آن رژیم از سوی رهبری، وزیر خارجه در مقطع دیگری در برابر بلوف بزرگ ایالات متحده در زمینه امضای پروتکل الحاقی به ان‌پی‌تی مصرانه ایستادگی کرد، ‌آنگونه که ایالات متحده انتظار داشت تا از این طریق اتهام پنهان کاری در مساله صنایع هسته‌ای را علیه ایران مستند سازد؛ کاری که می‌توانست نتایج و خیمی را برای کشور ما به دست دهد. در مقطع دیگری تصمیم به عضویت ایران دراتحادیه عرب گرفته شد و بدون هرگونه مشورتی با مردم ایران از طریق نمایندگانش در مجلس حتی تقاضای عضویت ایران در آن منجلاب سیاسی را رسما اعلام کرد؛ کاری که می‌توانست عواقب سیاسی و حیثیتی و خیمی را متوجه کشور ما سازد. در مقطع دیگری تصمیم‌گرفت در برابر تجاوز نظامی ابوظبی و قطر به آب و خاک کشور در خلیج فارس و ربودن مضروب کردن و کشتن اتباع ایران توسط آن دو ماجراجویی ضد ایران سکوت کند؛ کاری که شدیدا خلاف قوانین کشور و با مقررات بین‌المللی در تضاد بود. در این مورد اقدام به مثل سپاه پاسداران و نامه‌های اعتراض کوبنده بنده که بازتاب بین‌المللی ویران کننده‌‌ای برای شیوخ ابوظبی و قطر داشته است، ممکن است اندکی جبران مافات کرده باشد. ولی در همه موارد دیگر که برشمرده شد، انتقادات دانشگاهی و تخصصی بنده و دیگران سبب تغییر آن سیاست‌های وحشتناک از سوی رهبری گردید و از لطمه به منافع ملی کشور جلوگیری شد.
شایان توجه است که در تمامی این موارد روزنامه‌ای که جای خود را در‌آن سوی دیوار منطق در جناح راست تعیین کرده است و از این شایعه پرزیان سود می‌برد که در حمایت و تشویق رهبری سخن می‌گوید، از همه این سیاست‌های نادرست نسبت به منافع ملی کشور و از همه این تصمیمات سیاسی وحشتناک وزارت خارجه دولت اصلاح‌طلب سرسختانه دفاع کرد و حتی در حمایت از واکنش انتقام جویانه وزیر خارجه علیه منتقدان دانشگاهی دست به ترور شخصیت منتقدان دانشگاهی زد حال آن که تغییر همه این سیاست‌ها از سوی رهبری صورت گرفته بود. در نگاه به این وضعیت است که من از شما می‌پرسم آیا واقعا فکر می‌کنید که خطوط مشخصی جناح‌ها را در کشور ما از هم جدا می‌سازد و فقط یک جناح درون حاکمیت در زمینه مساله مهمی چون روابط ایران و آمریکا که با منافع ملی ایران پیوند خورده است راسا تصمیم می‌گیرد و ابتکار عمل را در انحصار خود می‌داند و وزیر خارجه دولت اصلاح‌طلب به طور کلی در مساله سیاست خارجی هیچ‌ کاره و بی‌گناه است؟
*خوب؛ به نظر شما راه کار خروج از بن‌بست فعلی در روابط ایران و آمریکا چیست؟
**درباره روابط ایران و ایالات متحده همان‌گونه که جلوتر توضیح دادم، مساله بسیار پیچیده‌تر از آن است که ما فکر کنیم فقط یک جناح مخالف است وبه این دلیل مساله حل نمی‌شود. همان‌گونه که توضیح داده شد متاسفانه در ایران آشنایی درستی نسبت به این مساله وجود ندارد و این که حتی اگر همین امروز دولت ایران اعلام کند که بدون هیچ قیدوشرطی حاضر است روابطش را با ایالات متحده ترمیم کند و در برابر همه قید و شرط‌های واشنگتن سر فرود خواهد آورد، این اعلام نه تنها نمی‌تواند مساله را حل کند، بلکه ایالات متحده را در شرایط غم انگیزی قرار خواهد داد، ‌چرا که چنین کاری اسارت واشنگتن در دست‌های اسراییل در رابطه با ایران را برملا خواهد کرد یکبار دیگر عرض می‌کنم که هیچ دولتی در ایالات متحده به اندازه دولت کنونی اسیر خواست‌های اسراییل و لابی ‌یهودی نبوده است.
باید توجه داشت در برابر آن گروه که در نهایت نادانی تجدید روابط با ایالات متحده را کفر می‌دانند، گروه دیگری هم هست که تجدید روابط با ایالات متحده را در نهایت نادانی،‌ رمز رسیدن به باغ بهشت می‌پندارد، بی‌آنکه به یاد آورد ایران در رژیم پیشین نزدیک‌ترین روابط را با ایالات متحده داشت و نه تنها به باغ بهشت وارد نشد بلکه دولت کارتر بیش از هر عامل دیگری زیرپای شاه را خالی کرده بود. با این بیان به هیچ‌وجه نمی‌خواهم اعلام کنم که من موافق یا مخالف سرسخت ترمیم روابط کشورم با ایالات متحده هستم، به هیچ وجه! حرف من این است که داشتن روابطی محترمانه با همگان، به ویژه با تنها ابر قدرت جهانی امری منطقی است، ‌ولی این مساله در حال حاضر بسیار پیچیده است و بود و نبودش بر بخش عظیمی از منافع ملی حیاتی ما تاثیر می‌گذارد به این دلیل در این برخورد باید از حرکت احساسی و هیجان زده مخالف یا موافق پرهیز کرد،‌ به ویژه در شرایطی که دستگاه دیپلماسی کشور در شکل کنونی، سیاست‌هایی کدخدا منشانه را پی‌گیری کرد و ترجیح من این است که چنان چه شرایط منطقه‌ای، ما و ایالات متحده را به نقطه‌ای سوق دهد که ترمیم روابط مورد توجه هر دو طرف قرار گیرد، نخستین اقدام پیش از آغاز هر بحثی باید از سوی ایالات متحده در زمینه لغوهم تحریم‌های تحمیل شده در مورد ما صورت گیرد، چرا که این تحریم‌ها در راستای متهم کردن ملت ایران به تروریسم اعمال شده و هیچ ملتی حاضر نخواهد بود در شرایطی که اهانت ملی علیه او ادامه دارد وارد بحث و مذاکره با اهانت کننده برای ترمیم روابط شود.