شهریار زرشناس
جریان زوال عقل ابزاری و شیئینگر اومانیستی از حدود نیمه دوم قرن نوزدهم، عمق و شدت و سرعت گرفت. در قلمرو فلسفه در پی مرگ هگل (1831 م) و با رونقگیری آراءکییر که گور و شوپنهاور و به ویژه نیچه، پدیدهای که آن را «اضطراب متافیزیک» نامیدهاند، غرب مدرن را فرا گرفت.
آنچه که غربیها «اضطراب متافیزیک» نامیدهاند، روایت دیگری از بحران به تمامیت رسیدن عقل اومانیستی و تفکر غربی است که نمودهای آن تدریجاً در تزلزل ارکان حیات مدنی و اجتماعی در غرب و تعمیق بحران ساختاری مدرنیته ظاهر گردید. سراسر تاریخ قرن بیستم میلادی و به ویژه آنچه که در هیات نزاعهای ایدئولوژیک و کشمکشهای نظامی مابین دولتهای امپریالیستی و گسترش و تعمیق خشونت فراگیر در غرب مدرن ظاهر گردید، نمودها و جلوههای مختلف همین بحران اصلیای بوده است که از به تمامیت رسیدن تفکر اومانیستی و زوال عقل غربی نشأت گرفته است.
آرنولد توئین بی، مورخ معاصر انگلیسی معتقد بود که همراه با زوال مبانی نظری و انحطاط ارکان یک تمدن، میل به خشونت و نظامیگری در آن شدت مییابد و برای اثبات این امر از مؤیدات و مثالهای مختلف تاریخی در مورد تمدنهای یونان و روم باستان و یا واپسین اعصار قرون وسطای غربی نمونه میآورد امروز و در مقطع پسامدرنیسم و بحران ساختاری تمدن غربی و در زمانی که زنجیرهای از متفکران غربی از نیچه تا هیدگر و از اشپنگلر تا وگلین از انحطاط مبانی و ارکان غرب مدرن سخن گفته و زوال آن را در آیینه چشمانداز تاریخی، قطعی و حتمی میبینند، ظهور نظامیگری و میلیتاریسم فراگیر و خشونت جنونآسای بیحد و مرز در هیات تصمیمگیریها و اعمال تیم بیخرد حاکم بر کاخ سفید و پنتاگون و یا قدارهبندیهای دولتهای مختلف امپریالیستی و رهبرانی نظیر شیراک و مرکل، بیش از پیش، تداعیگر کشف مهم توئینبی از علائم زوال و انحطاط تمدنها و نسبت آن با افزایش جنون نظامیگری میباشد.
شکلگیری آرایش تهاجمی تمدن غرب مدرن و سردمداران امپریالیست آن (از آمریکا و آلمان گرفته تا فرانسه و انگلیس و سوئد و دانمارک) در رابطه با ملل محروم و به ویژه در مقابل ظهور و گسترش امواج بیداری و مقاومت اسلامی که در قالب زنجیرهای از رفتارهای خشن و میلیتاریستی نظیر در پیشگیری و یا حمایت از تجاوز نظامی به ملل محروم، تحریم اقتصادی و سیاسی آنها، طرح مساله مبهم و مشکوک «خطر تروریسم» و تهدید به مقابله اتمی با آن و بسیاری رفتارهای جنونآمیز دیگر نظیر مقابله با طرح ایران اسلامی برای دستیابی به تکنولوژی صلحآمیز هستهای و چاپ زنجیرهوار کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر رحمت(ص)، سرکوب حجاب دختران و زنان مسلمان، افزایش دامنه و وسعت تحرکات ناتو تا مرزهای آسیای میانه و احتمالاً برخی کشورهای عربی تحت سلطه آمریکا و... خودنمایی میکند، همه و همه حکایتگر و نشاندهنده رویکرد گسترده غرب به سوی نظامیگری و افزایش هراس اضطرابآلود و پانیک آن از فروپاشی است، هراسی که عواملی چون تعمیق بحرانهای اقتصادی در جوامع مختلف غربی، وقوع سلسلهوار اعتراضات فرودستان در فرانسه و برخی کشورهای دیگر امپریالیستی در تابستان گذشته، بروز اعتصابات گسترده در ایتالیا و آلمان، عیان گردیدن ناتوانی دولت آمریکا در کنترل و مقابله با بحرانهای طبیعیای نظیر توفان اورلئا و نیز مهار پیامدهای اعتراضی اجتماعی آن، شکلگیری حرکت اعتراضی و پرشور مسلمانان در نقاط مختلف جهان علیه رویکرد اهانتآمیز تبلیغاتی غرب علیه اسلام و دهها و دهها مؤلفه دیگر مؤید صحت و تعمیق آن میباشد. این هراس اضطرابآلود و جنونآمیز غرب که خود را در گسترش رفتارهای غیرعقلانی و خشن و نظامی نشان میدهد، از کجا ریشه گرفته و ناظر به کدامیک چشمانداز است؟
منبع اصلی این اضطراب پانیک و دهشتآلود و این رفتارهای جنونآمیز و قلدرمآبانه، همانا به تمامیت رسیدن تفکر اومانیستی و زوال عقلانیت مدرن و پریشان احوالی نشأت گرفته از آن است، امری که در قالبهایی چون «اضطراب متافیزیک» یا «بحران پسامدرنیسم» و «نیهیلیسم خود ویرانگر» دههها است که از سوی متفکران اصیل شرق و غرب عالم بیان گردیده است و غایت آن جز سر فرو بردن در مغاک ویرانی نیست. نگریستن به همین چشمانداز تلخ و یأسآلود است که غرب مدرن امروز را اینچنین هیجانزده و مضطرب و سردرگم کرده و به نعره کشیدن و کف بر لب آوردن و بر طبل تکنولوژی نظامی کوبیدن واداشته است.
برای نیروها و جریانهای مخالف نظام جهانی سلطه و در رأس همه آنها جریان خیزش و بیداری عظیم اسلامی که در جایجای جهان اسلام به حرکت درآمده و رویش مبارک و رشد سریع خود را آغاز کرده است، درک این موقعیت ویژه غرب محتضر و چشمانداز پیش روی آن، از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است و موجب افزایش اعتماد به نفس جنبش و قرار گرفتن آن در موقعیتی تهاجمیتر میگردد.
شناخت چشمانداز اضطرابآلود و سترون تمدن غرب به ویژه برای نهضت انقلابی شیعی و نظام اسلامی در ایران نیز به خصوص از آن رو مهم و تعیین کننده است که عیانگر باطن توخالی گردنکشیها و رجزخوانیها و قلدرمآبیهای تمدن مدرن بوده و بستر آمادهتری برای شکوفایی ظرفیتهای انقلابی ما فراهم میآورد، ظرفیتهایی که فعلیت یافتن آنها در هر گام میتواند و باید که نظام جهانی معادلات قدرت و آرایش کنونی نیروهای عدل و ظلم در عالم را بر هم زند و زمینههای هژمونی (سرکردگی) تفکر انقلاب اسلامی در مقیاس منطقه و جهان را بیش از پیش مهیا نماید.