کریم ارغندهپور
افشاگری عبدالحلیم خدام علیه حاکمان سوریه به اندازه یک زلزله سیاسی، ویرانگر و درخور تامل است. تشبیه آن به انفجار در پیش پای بشار اسد تصویرسازی غریبی نبود. کاری که خدام کرد یاران صدام حسین تا به آخر حاضر به تن دادن به آن نشدند، اگرچه در هر دو کشور، حزب بعث با ماهیتهای تقریباً همسان حکم میراند. اما فارغ از اهمیت مسئله و نیز جدا از تاریخی که ممکن است به بار بیاورد، سئوال مهم در این میان آن است که خدام با چه انگیزهای به افشاگری علیه رهبران سوریه پرداخته، کاری که بیتردید خود او بهتر از هر ناظری به اهمیت و قدرت ویرانگری آن، نیک واقف بوده است.
برای روشنتر شدن بحث شاید بهتر باشد ابتدا در چند جمله یادآوری شود، خدام که بود؟ عبدالحلیم خدام سیاسیترین عنصر حاکم در سوریه از لحاظ سابق و قدمت بود. همراهی او با حافظ اسد و سکانداری مهمترین منصب وزارتی یعنی وزارت خارجه توسط او به سه دهه بالغ میشد. پس از درگذشت حافظ اسد، خدام از گزینههای مطرح جانشینی او بود، ولی با انتخاب بشار نیز موقعیت او هرگز تقلیل نیافت. طی چهار دهه گذشته او پس از مقام اول حکومت سوریه همواره در سطح دوم دیده میشده و نقش او از سوی ناظران سیاسی و تحلیلگران اوضاع منطقه نه فقط در سطح حاکمیت، بلکه از نظر جایگاه و موقعیت حزبی نیز (در نقش هدایت جریان رسمی حاکم و تصمیمگیرنده اصلی) مورد ملاحظه قرار میگرفته است.
به این ترتیب میتوان گفت خدام در سوریه وضعیتی دو وجهی داشته است، بدین معنا که جایگاه او در تصمیمسازیهای حزبی و موقعیت ویژهاش در حاکمیت با یکدیگر همافزایی داشته و نقشش را در تاثیرگذاری در معادلات سیاسی ارتقا میداده است، آنچه در هفته گذشته روی داد و خبر اول رسانههای جهان شد و همچنان نیز بازتاب دارد، واکنشی بود که در واقع به حسی ناباورانه پاسخ میداد: شگفتی از این اتفاق عجیب.
در واقع اولین سئوالی که برای ناظران سیاسی در برابر مصاحبه خدام تجسم مییافت، این بود که «چرا خدام چنین کرد؟» کاری که در داخل کشورش عنوان «خیانت» به خود گرفت و در خارج از مرزهای سوریه نیز هیچ ستایشگری نیافت، به جز آنان که در اختلافات روز سیاسی بین سوریه و پارهای گروههای لبنانی به دنبال دستاویزی بودند. کمی تامل و تدقیق در گذشته خدام و در نظر آوردن تجارب سیاسی و آبدیدگی او در رهگذر سالهای طولانی هرگونه سادهاندیشی نسبت به انگیزههای افشاگری خدام علیه حکومت سوریه را از نظرها دور میکند.
اتفاقاً همین سوابق او نگاهها را به این سو متمایل میکند که علت اقدام خدام از دو حالت خارج نیست. یا او شخصاً به این ابتکار دست زده و چنین اندیشیده که حکومت سوریه رو به تضعیف و زوال است، ولی او با محور قرار دادن خود و چراغ سبزی که به این ترتیب به جهانیان (بخوانید آمریکا و در این مورد خاص فرانسه) نشان میدهد، امکان نوعی جراحی عمیق از درون را احتمالاً با دخالت بیگانه برای حکومت سوریه فراهم میسازد. حسن این نوع جراحی با وجود تغییر در سطح رهبران فعلی، بقای حکومت فعلی به رغم تن دادن به برخی تجدیدنظرهای ناگزیر خواهد بود. حالت دوم هم میتواند این باشد که او وارد معاملهای پنهان با قدرتهای جهانی شده و در واقع هم اکنون مجری سناریویی است که متن آن را دیگران برایش نوشتهاند و نقش او در این میان حداکثر در حد یک راوی است.
حداکثر امتیاز این معامله برای او این خواهد بود که مصونیت در آینده و احتمالاً بازگشتش به قدرت را با وفاداریاش به حکومت طاق زده است. هر یک از حالات فوق را اگر متصور شویم چند نتیجهگیری مفروض خواهد بود: اول اینکه سخنان خدام بدون هیچ تردیدی اقدام علیه نزدیکترین دوستان و یاران سابقش است، دوم اینکه خدام به این وسیله به دنبال تطهیر خود از اتهاماتی است که سابقه و نقش او در ایجاد آنها از بسیاری افراد حزبش (حتی بشار) بیشتر است. سوم اینکه: خدام (در هر حالت چه خود مبتکر کارش باشد و چه با دیگران معامله کرده باشد) در حال یک قمار سیاسی است.
افشاگری او نه جنبه ایدئولوژیک و آرمانی دارد و نه حالتی واکنشی (مثل انتقام) است بلکه کار او در واقع یک کنش فعال برای گذر از کورهراههای سختی است که او در پرسپکتیو آینده آنها را میبیند. در واقع او میخواهد از این راههای دشوار نه تنها به سلامت عبور کند بلکه پس از عبور، جایگاه ویژهای هم بیابد. گیرم که در این قمار او به یاران سابقش پشت کرده و در جایگاه رقبا و حتی تامین منافع آنها بنشیند. فرض چهارم هم این است که در این شرایط، بیاعتمادی به او و امثال او تنها به حوزههای حکومتی داخل سوریه محدود نمیشود.
اولاً بعید نیست که افراد دیگری هم از این الگو در آینده تبعیت کنند و ثانیاً استبعادی ندارد که خدام برای دستیابی به اهدافش و برای کاستن از چالشهای پیش روی خود به گسترش دامنه حوزههای افشاگریاش روی آورد و به پارهای مسائل منطقهای که از نظرگاههای بینالمللی جذاب و پر کشش تلقی میشوند نیز وارد گردد. بازی ظریفی را که خدام شروع کرده در هر صورت چه برنده و چه بازنده در هر سطحی منافعش البته با منافع آمریکا همسو است، ولی خود او نهایتاً از آن خوشنام بیرون نخواهد آمد. همه اتهاماتی که او علیه بشار اسد و سایر دوستانش در حکومت سوریه مطرح کرده در درجه اول کیفرخواستی علیه خود او است.
او چه بخواهد و چه قصد فرافکنی داشته باشد، مسئول همه سیاستهای اعمال شده سوریه در لبنان است که تنها بخشی از آن در ماههای اخیر به واسطه ترور مرحوم رفیق حریری با حساسیت برخی گروههای لبنانی و محافل بینالمللی از جمله سازمان ملل مواجه شده است.
او یا باید از گذشتهاش تبری بجوید که آنگاه باید هویت جدیدش را باز تعریف کند و پیش از هر چیز برای آنکه دیگران آن را باور کنند، باید صداقتش را به اثبات برساند که کاری سخت و دشوار است و یا آنکه به همین بازی فعلی ادامه دهد که باید گفت مادامی که در حال تامین منافع دیگران است سودش نیز جستوجو میشود ولی پس از آن بیرحمانه تنها خواهد ماند با چهرهای تاریخ مصرف گذشته که نه هیچ کس به او اعتماد دارد و نه کسی حاضر است دوباره بر روی آن سرمایهگذاری کند. منفیتر از این هم البته ممکن است که باید منتظر نگارشهای تاریخ ماند.