حمید مقدمی
دکتر سارا شریعتی، دختر مرحوم استاد دکتر علی شریعتی، همانند پدر در حوزه جامعهشناسی فعالیت میکند. او که مدتی است به عنوان استاد مدعو در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تدریس میکند، درباره «دین عامه، دین خاموش» سخنرانی کرد.
سخنران در آغاز گفتارش مقصودش را این گونه تشریح کرد: دین عامه در برابر دین خاصی قرار دارد. دین خاص یعنی دین روشنفکران اجتماعی، دین نخبگان و دین روحانیون و دین تمام کسانی که به نحوی جزو خواص محسوب میشوند و جزو انسانهای عادی ساده اجتماعی نیستند. اغلب جامعهشناسان و انسانشناسانی که در حقوق دین عامه کار کردهاند، این دین را دین خاموش و دین پنهان نامیدهاند، به دلیل این که عامه مردم سخنرانی نمیکنند، چیزی نمینویسند و سخنی نمیگویند. در نتیجه ما نه حرفهای آنها را میشنویم و نه نوشتههای آنها را میخوانیم. در نتیجه به این دین میگویند دین خاموش که در مورد خود سخنی نمیگوید.
وی بحث را حول تبیین 3 محور تاریخچه و پیشینه بحث دین عامه، تعریف و ویژگیهای دین عامه و دین عامه در شرایط مدرن تقسیم و اظهار کرد: بحث دین عامه در دهه 60 میلادی در اوج خود قرار داشت و امروزه از افول دین عامه سخن میگویند. البته امروزه بحث دین عامه، بحث بهورزی نیست، اما برای ما ضرورت دارد که به آن بپردازیم. اولین تحقیقات درباره دین عامه در فرانسه و ایتالیا آغاز شد. در این کشورها و در سالهای 60 میلادی گرایش عمومی در اکثر رشتههای علوم انسانی به سوی عامه مردم و حیات اجتماعی و دین مردم پیدا شد. در این دوره، جامعهشناسان دین و متفکران توجه خاصی به دین عامه مبذول داشتند و عوامل متعددی نیز در بازگشت دخیل بود. یکی از این عوامل به خاطر موقعیت و کارهایی بود که از سوی خود جامعهشناسان دین صورت گرفته بود و باعث شد که جامعهشناسان به سوی تحقیقات اجتماعی دین گرایش یابند.
استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به دومین عامل اشاره کرد و گفت: دومین عامل، اصلاحاتی بود که از سوی واتیکان دوم صورت گرفت. شورای واتیکان دوم در سال 1962، با برگزید شدن پاپ جدید و بعد از چندین قرن مقاومت در برابر مطالبات اجتماعی اعلام میکند شورایی از اسقفها تشکیل میدهد که در زمینه مذهب و شعائر دینی مطالعاتی انجام دهد.
دکتر شریعتی عامل بعدی را جامعهشناسی اعماق عنوان کرد و گفت: جامعهشناسی اعماق آن چیزی است که فروید با عنوان ناخودآگاه عنوان میکند. اگر معتقدیم که فرد دارای یک ضمیر ناخودآگاه است و به صورت پنهان عمل میکند، چرا جامعه به آن عمل نکند. پس جامعه هم دارای یک ناخودآگاهی است و برای شناخت جامعه ما باید به سراغ ناخودآگاه جمعی برویم و برای این کار به اعماق جامعه باید رفت. اعماق جامعه ترکیبی از اتوپیا، باورها، افسانهها و مناسک و آیینی است که مردم به آن اعتقاد دارند؛ آنها را رمزگشایی کنیم و آنها را بشناسیم و سعی کنیم بفهمیم.
وی در ادامه به تعریف دین عامه پرداخت و گفت: اولین پرسش این است که دین عامه چیست؟ آیا دین عامه دینداری عامیانه است؟ آیا دین عامه دین است یا دینداری؟ آیا عامه همان عامیانه است؟ آیا عامیانه را ما در برابر روشنفکری قرار میدهیم؟ ما 3 رویکرد را در تعریف دین عامه میتوانیم مطرح کنیم. اولین رویکرد موضع ارتودکسی است. به عبارتی متولیان دین، دین عامه را یک انحراف از صراط مستقیمی که تعیین شده بود، میدانستند و دین عامه را همان جادو و خرافاتا تعبیر میکردند. در تعریف ارتدوکسی دین عامه، دین را انحراف از اصول دین ناب و اصلی میدانستند. اما بحث مهمی که در اینجا واقع میشود، این است که ما بر چه اساس میتوانیم یک جریان را انحراف و یک جریان را ناب بدانیم. معیار ما چیست؟ آیا معیار ما ماندگاری است؟ آیا معیار حاکمیت، قدمت یا قدرت است؟
دکتر شریعتی دومین رویکرد در تعریف دین عامه را از منظر فرهنگ عامه مردم توصیف کرد و گفت: در این تعریف، دین عامه مساوی است یا خرافه. سومین تعریف یک رویکرد کاملاً اقتصادی– اجتماعی است که دین عامه را از بار الهیاتی خارج میکند. دین عامه در این پروسه میشود دعوای دین عامیانه و دین عالمانه. در اینجا بحث فرهنگی مطرح است. در این تعریف، دین عامه دین انحراف و بازمانده نیست؛ بلکه دین عامه دین دیگری است. برخی میگفتند یک آلترناتیو است. در این تعریف دین عامه مختص متن مردم است و در همه ادیان و شریعتها یک وجه مشترکی دارد و تفاوت آنها در فرهنگ و طبیعت است.
وی در ادامه ویژگیهای دین عامه را برشمرد و گفت: دین عامه دین خاموش و دین پنهان، دین مراحلگذار، دین باواسطه، دین ترکیبی و دین عدم تفکیک است. دین عامه دین خاموش و دین پنهان است. عامه درباره دین خودشان صحبت نمیکنند و ما آنها را نمیشناسیم. در نتیجه دین عامه دین رفتاری و آیینی و مناسکی است. دین عامه شمع روشن میکند، قربانی میکند و از طریق رفتار عامه ما میتوانیم با دین آنها آشنا شویم، اما عامه مردم که خاموش است، گاهی لب میگشاید و سخنی میگوید و آن در چه مواقعی است؟ عامه مردم در مواقعی لب میگشاید که توسط میجوید و استمداد میطلبد و تقاضا میکند. او تمام مدت نماز میخواند و در یک لحظه از خدا چیزی میخواهد. در نتیجه دین عامه دین فایدهگرا و دین بدهبستانی است. همچنین دین عامه دین آیین و مراحلگذار است. لویگا یکی از جامعهشناسان میگوید که وقتی کلیسا ناقوسش را برای آنها به صدا درمیآورد، آنها وارد کلیسا میشوند، اما چه زمانی ما وارد کلیسا میشویم؟ زمانی که فرزندی متولد میشود، زمانی که ازدواج میکنیم، زمانی که به سن تکلیف میرسیم و زمانی که میمیریم. در این چهار مرحله ناقوس کلیسا برای ما به صدا درمیآید. به این عده میگویند «همنواهای فصلی». دین عامه یک دین باواسطه است. یعنی اگر روشنفکر و روحانی وقتی به سراغ یک دینی رفت، در ابتدا سراغ خدا به عنوان هسته مرکزی دین و سپس به سراغ کتاب مقدس و بعد اصول دین میرود، اما عامه مردم از مرکز دور میشوند؛ چرا که دین مردم دین حاشیههاست. مردم مستقیم با خدا، کتاب و اصول کاری ندارند. مردم از طریق واسطههاست که با متن ارتباط برقرار میکنند. به طور مثال از طریق قدیسین با خدا ارتباط برقرار میکنند. به جای این که سراغ خدا بروند، سراغ نشانهها میروند. اگر مدرنیته و اصلاحات واسطهزدایی بود و شعارش تنها خدا، کتاب و خود دین بود، دین عامه مردم با این شعارها، کاملا بیگانه است.
وی در پایان گفت: با توجه به تعاریفی که ارائه شد، دین عامه یک انحراف نیست. در آن زمان دین عامه را بازمانده میدانستند، اما دین عامه بازمانده نیست؛ چرا که انسانشناسی به ما میآموزد هیچ چیز از بین نمیرود و همه چیز روی هم انباشت میشود. در پشت مدرنیته میتوانیم با دنیای سنت هم مواجه شویم. نباید پشت قطعیتهای خود قرار بگیریم و از موضع مسلط صحبت کنیم. باید دوباره به منابع اصلی خود توجه کنیم. همان طور که دورکیم میگوید: در فراسوی این سرمای اخلاقی که در سطح جامعه وجود دارد، باید توجه کنیم یک منابع سوختی هم وجود دارد که در اعماق جامعه پنهان است . ما باید به متن طبقات مردم برویم. اگر دین عامه بتواند جنبه آگاهانهتری داشته باشد، میتواند منشأ تحولات بسیاری در جامعه باشد.