تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۷۵۲۰۷
رئیس جهاد دانشگاهی از شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌گوید
معصومه شهریاری اشاره: 14 خرداد ماه سال 59 امتحانات دانشگاهی به پایان رسید و دانشگاه‌ها از روز 15 خرداد برای پاکسازی و به قولی تصفیه استادان و دانشجویان مرتبط با شرق و غرب تعطیل شدند. دانشگاه‌ها موظف شدند که از حالت ستاد عملیاتی گروه‌های گوناگون خارج شوند و همچنین مقرر شد با تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی یک سیاست واحد و منسجم در نظام آموزشی کشور براساس موازین انقلابی و اسلامی در نظام آموزشی کشور براساس موازین انقلابی و اسلامی طرح‌ریزی شود. محمدجواد باهنر، ‌مهدی ربانی املشی،‌ حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس‌ آل احمد، جلال‌الدین فارسی و علی شریعتمداری هسته مرکزی این ستاد را تشکیل دادند و فعالیت‌های خود را برای طرح‌ریزی یک نظام آموزشی منسجم و اسلامی بر سه محور ملی: تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاه‌ها، گزینش دانشجو و اسلامی کردن جو دانشگاه‌ها و تغییر برنامه‌های آموزشی دانشگاه‌ها متمرکز کردند. دکتر علی منتظری رئیس جهاد دانشگاهی و عضو حقوقی شورای عالی انقلاب فرهنگی با به کار بردن واژه پاکسازی به عنوان یکی از فعالیت‌های این شورا موافق نیست و استفاده از آن را حتی در بین سئوالات بی‌انصافی می‌خواند. گفت‌وگو با منتظری بسیار سخت است. او به عنوان روزنامه‌نگاری که روزی مدیر مسئولی و سردبیری مجلات اطلاعات علمی موسسه اطلاعات و شاهد را بر عهده داشته است بر سئوالات مصاحبه نیز نظارت دارد اگرچه از دست بردن در سئوالات نیز پرهیز می‌کند. علی منتظری با دکترای تخصصی بهداشت و پزشکی اجتماعی از دانشگاه گلاسکوی انگلیس همزمان با بر عهده‌گیری ریاست مرکز هنرهای نمایشی وزارت ارشاد از دوم دی ماه سال 76 به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمد.

*ضرورت وجود و شکل‌گیری شورای عالی انقلاب فرهنگی چه بود،‌ نقطه تولد شورای عالی انقلاب فرهنگی کجا شکل گرفت؟
**در سال 59 حضرت امام(ره) در پیام نوروزی خود جمله‌ای داشتند تحت این عنوان که باید یک تحول اساسی در دانشگاه‌های کشور ایجاد شود. دانشجویان مسلمان دانشگاه‌ها خود را مخاطب این پیام دیدند! و لذا در دوم اردیبهشت 59 یک نهضت خودجوش دانشگاهی تحت عنوان انقلاب فرهنگی شکل گرفت که منجر به توقف روال جاری دانشگاه‌ها شد. در پی این حرکت و وجود دیدگاه‌های متفاوت نسبت به این نهضت خود جوش، حضرت امام ضمن تائید آن در روز 23 خرداد ماه 59 طی حکمی شش تن از صاحب‌نظران و اندیشمندان کشور را مامور تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی کردند. اعضای اولیه ستاد انقلاب فرهنگی عبارت بودند از: آقایان شهید دکتر باهنر، دکتر حسن حبیبی، دکتر علی شریعتمداری، دکتر عبدالکریم سروش،‌ جلال‌الدین فارسی و شمس آل احمد.
*این گروه در بدو تشکیل که ابتدای فعالیت ستاد انقلاب فرهنگی نیز محسوب می‌شد چه سرفصل‌هایی برای فعالیت خود قرار داده بود؟
**این ستاد وظیفه داشت طی یک زمان‌بندی مشخص به اصلاح برنامه‌های دانشگاهی به طور اخص و تجدیدنظر و اصلاح در برنامه‌های آموزشی قبل از دانشگاه و نیز متناسب ساختن مدیریت و ساختار مدیریتی دانشگاه‌ها مطابق با اهداف و آرمان‌های انقلاب فرهنگی همچنین اصلاح فرهنگ عمومی کشور اقدام نماید. این ستاد طی برنامه‌ریزی‌های به عمل آمده از سال 61، نوگشایی دانشگاه‌ها را در دستور کار خود قرار داد و با یک جهت‌گیری و نگاه جدید، مراکز آموزش عالی کشور بازگشایی شدند و جریان آموزش عالی کشور بازگشایی شدند و جریان آموزش عالی در کشور شکل گرفت و به عبارت بهتر جریان آموزش عالی کشور حیات مجدد خود را آغاز کرد. لذا این ستاد به عنوان یک مرکز سیاستگزاری و برنامه‌ریزی در کنار دستگاه‌های اجرایی وظیفه مهم هدایت و نظارت بر امور آموزشی، علمی و پژوهشی کشور را در دستور کار خود قرار داد. در همین ایام حضرت امام برای اینکه به این ستاد قدرت بیشتری ببخشند نخست‌وزیر وقت جناب آقای مهندس موسوی و تعداد دیگری از صاحب‌نظران و شخصیت‌های علمی دانشگاهی و حوزوی را ب مجموعه اولیه ستاد افزودند و حتی این ستاد برای مدت کوتاهی به نام شورای عالی ستاد انقلاب فرهنگی معروف شد. تا اینکه در آذرماه سال 64 به درخواست رئیس‌جمهوری وقت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از امام (ره) جایگاه ستاد انقلاب فرهنگی ارتقا پیدا کرد و نام آن به شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر کرد و روسای قوه مجریه و مقننه و قضائیه، نمایندگانی از مجلس شورای اسلامی و تعدادی از اشخاص حقیقی و حقوقی به ترکیب اعضای ستاد انقلاب فرهنگی اضافه شدند.
مسئولیت‌ها و وظایف ستاد هم در این دوره (یعنی دوره‌ای که با نام ستاد انقلاب فرهنگی فعالیت می‌کرد) عمدتاً به سیاستگزاری و نوعی برنامه‌ریزی ملهم از سیاستگزاری‌ها معطوف بود و در حال حاضر نیز شورای عالی انقلاب فرهنگی با همین رویکرد و توجه بیشتر به سیاستگزاری کار خود را دنبال می‌کند. آنچه که در سیر تشکیل و تحول و ارتقای جایگاه شورا مطرح است در واقع همان ضرورت‌ها و نکاتی است که در پیام امام آمده بود و تلاش شد در چارچوب همان پیام و با توجه به اختیارات رهبری و قانون اساس فعالیت‌های شورا تداوم داشته باشد.
*اگر چه شورای عالی انقلاب فرهنگی با شش نفر آغاز به کار کرد اما پس از چندین دوره در واقع این جمع شش نفره با بیش از 30 نفر افزایش یافته است. در این راستا هم 18 شورا و 19 مرکز و سازمان زیرمجموعه تاسیس شدند. این رشد سریع چه توجیهی می توانست داشته باشد؟
**شورای عالی انقلاب فرهنگی در قالب امروزی خود به جز یک دبیرخانه و نهاد جهاد دانشگاهی و مرکز نشر دانشگاهی هیچ سازمان و نهاد دیگر وابسته به خود نداشته است؛ البته یک سازمان به این تشکیلات اضافه شد که آن هم سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی (سمت) بود. این در حالی است که هم اکنون «مرکز نشر دانشگاهی» و «سازمان سمت» نیز از شورای عالی انقلاب فرهنگی جدا شده‌اند و به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری واگذار شده‌اند.
نکته قابل تاکید این است که تنها جهاد دانشگاهی و دبیرخانه شورا جزء سازمان‌های مرتبط با شورا محسوب می شوند و شورای عالی انقلاب فرهنگی هیچ دستگاه زیر مجموعه دیگری ندارد. پس ملاحظه می‌فرمایید نه تنها افزایشی در کار نبوده است بلکه به مرور زمان اصلاح لازم نیز در این زمینه به عمل آمده است. در مورد افزایش ترکیب شورا نیز باید عرض کنم که عمده هدف این بوده است که با حضور افراد موثر، شورا بتواند هماهنگی لازم در امر سیاستگزاری و اجرا به عمل آورد والا افزایش افراد به افزایش اختیارات منجر نشد است.
پس کمیته مرکزی انضباطی دانشجویان، هیات مرکزی گزینش دانشجو و استاد،‌ شورای فرهنگ عمومی، شورای تغییر بنیادی آموزش و پرورش تحت نظارت با زیرمجموعه شورای عالی انقلاب فرهنگی محسوب نمی‌شود.
تمام این کمیته‌ها و شوراها در دستگاه‌های ذی‌ربط تشکیل می‌شده و می‌شود و زیرمجموعه شورای عالی انقلاب فرهنگی تلقی نمی‌شود بلکه فقط تاسیس آنها با مجوز شورای عالی انقلاب فرهنگی بوده اما دایره تشکیلاتی و اداری همه آنها به سازمان‌های ذی‌ربط مربوط بوده و هست. در مورد شوراها نیز هیچ‌گاه بحث اجرایی و یا تشکیلات سازمانی وجود نداشته بلکه اعضای آن از سازمان‌ها و افراد دیگری تشکیل می‌شده و می‌شود. بدین معنا این شوراها سازمان‌های جدیدی نبوده‌اند که وابسته به شورای عالی انقلاب فرهنگی باشند. هر یک از شوراها با حضور مسئولان اجرایی، افراد صاحب نظر یا کسانی ک هدر همان حوزه ماری مشغول بوده‌اند، تشکیل شده یا می‌شود.
*از 25 سال گذشته ساختار بسیاری از نهادها و دستگاه‌های فرهنگی دچار تحول شده است. در واقع هر یک از مسائل فرهنگی آموزشی و... متولی خود را یافته است. ضرورت ادامه فعالیت این شورا چه می‌تواند باشد؟
**انقلاب فرهنگی یک جریان مستمر و هدفمند است لذا اگر بخواهم صادقانه به سئوال شما پاسخ دهم به نظر می‌رسد ضرورت‌ها کما فی‌السابق باقی است و شورای عالی انقلاب فرهنگی هم شورایی است که به لحاظ ترکیب اعضای آن در کشور بی‌نظیر است. شورایی که به ریاست رئیس‌جمهور و حضور روسای دو قوه دیگر و همچنین وزرای ذی‌ربط، روسای کمیسیون‌های ذی‌ربط در مجلس شورای اسلامی، روسای تعدادی از سازمان‌های علمی و فرهنگی کشور و تعدادی از صاحب‌نظران برجسته کشور تشکیل می‌شود. کاری که شورا می‌کند سیاستگزاری است. سیاستگزاری از جنس کار موازی نیست. ما سیاست‌های کلی را داریم که از اختیارات رهبر معظم انقلاب است و این سیاست‌ها در مجمع تشخیص مصلحت نظام پیگیری می‌شود. برنامه‌ریزی و اجرا نیز در دستگاه‌های اجرایی، شورای عالی گاهی به برنامه‌ریزی و اجرا هم مورد داشته است، اما در حال حاضر شورا در این مورد کاملاً حساس است و تلاش می‌کند در حوزه اجرا و برنامه‌ریزی وارد نشود و مصوبات خود را در چارچوب سیاست‌های میانی که هیچ مشابهی در کشور برای آن وجود ندارد،‌ انجام دهد. البته شورا نیز در طول سال‌های فعالیت خود دچار تحول شده و هر روز جهت‌گیری آن در انجام وظایف شفاف‌تر و روشن‌تر شده است.
*تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی در قانون اساسی و قوانین مدنی پیش‌بینی نشده بود و به موجب شرایط ویژه اوایل انقلاب شکل گرفت، آیا پاکسازی دانشگاه‌ها را نمی‌توان یکی از دلایل تشکیل این نهاد دانست؟
**به نظر من استفاده از لفظ پاکسازی دانشگاه‌ها بسیار غیرمنصفانه است. درست است که در شروع انقلاب فرهنگی تعدادی از افراد از دانشگاه‌ها کنار گذشته شدند اما واقعیت امر این است که اصولاً انقلاب فرهنگی برای این هدف اتفاق نیفتاد. این یکی از تبعات حرکت انقلاب فرهنگی بود. در واقع شعار اصلی انقلاب فرهنگی این بود که ما به خودباوری و استقلال در حوزه علم و دانش دست پیدا کنیم. اگر افرادی هم کنار گذاشته شدند در واقع مقصود برداشتن موانع و هموار کردن مسیر برای رسیدن به آن هدف بوده است و اینکه کسانی تلاش می‌کنند پاکسازی را به عنوان عمده‌ترین بخش انقلاب فرهنگی مطرح می‌کنند یا از روی جهل یا از روی دشمنی و سوءنیت. به هیچ وجه پاکسازی جزء اهداف، سیاست‌ها و برنامه‌های ستاد انقلاب فرهنگی نبوده است.
*سال 59 سخنرانی جناب آقای هاشمی رفسنجانی در دانشکده تبریز به تشنج کشیده شد. در پی این واقعه دانشجویان مسلمان در تبریز با تصرف ساختمان مرکزی این دانشکده اعلام کردند تا تکمیل انقلاب فرهنگی و پاکسازی در سطوح دانشجویی این مرکز را ترک نخواهند کرد. پس چگونه شما پاکسازی را نفی می‌کنید؟
**برای اینکه اصولاً خود آنهایی که دانشگاه را تبدیل به اتاق جنگ و به محل منازعه و رودررویی با انقلاب کرده بودند به طور طبیعی خود آنها در زمانی احساس کردند که حرکت انقلاب فرهنگی بر ضد آنان است و طبیعتاً موضع‌گیری کردند و شروع به مقابله کردند. در حالی که هدف انقلاب فرهنگی همان فرمان امام(ره) مبنی بر تحول اساسی در دانشگاه‌ها بود. تحول اساسی نیز به معنای ترویج خودباوری، استقلال علمی و حرکت در جهت مردم و انقلاب بود و طبیعی بود کسانی که با انقلاب سرخوشی نداشتند و از روزهای اول علیه انقلاب و دستاوردهای آن و رهبری و مردم موضع داشتند و تا مرز جنگ مسلحانه پیش رفتند این بخش از انقلاب فرهنگی را به عنوان اصل انقلاب فرهنگی مطرح کنند و به خاطر آسیبی که از این ناحیه دیده بودند همه تصورشان را بر این گذاشتند که بگویند انقلاب فرهنگی انجام گرفت تا به پاکسازی نیروهای ضد انقلاب بپردازد در حالی که از زمان شکل‌گیری انقلاب فرهنگی تا زمان شکل‌گیری ستاد انقلاب فرهنگی و تا شهریور 59 که بیش از 4 ماه نگذشته بود جنگ تحمیلی آغاز شد و بسیاری از نیروهای دانشگاه و امکانات دانشگاه در خدمت دفاع مقدس و جنگ تحمیلی قرار گرفت و این طور نبود که نیروهای انقلاب فرهنگی با ستاد انقلاب فرهنگی در سیاست‌های خود یا اولین سیاستگزاری‌های خود پاکسازی دانشگاه‌ها را مطرح کنند. البته در این راه اشتباهاتی نیز رخ داده است. ممکن است بعضی نیز تندروی‌هایی هم کرده باشند اما واقعاً این ربطی به انقلاب فرهنگی نداشت و این گونه مسائل یک برنامه مدونی نبوده بلکه این مسائل برخوردهای سلیقه‌ای و یا عملکردهای انفرادی بود و هیچ‌گاه نیز موردنظر امام یا ستاد انقلاب فرهنگی یا نیروهای صادق و مومنی که در سراسر کشور به انقلاب فرهنگی پیوسته بودند نبود. شاید باشند (که هستند) کسانی که در این زمینه به ناروا آسیب دیده باشند که این حرف درستی است ولی این سیاست اصلی و برنامه انقلاب فرهنگی نبود. لذا وقتی ملاحظه می‌کنیم کسانی این بخش از انقلاب فرهنگی را به عنوان جوهر انقلاب فرهنگی مطرح می‌کنند انسان احساس می‌کند اینها یا اطلاعی ندارند – چون نبوده‌اند یا ندیده‌اند – و یا اینکه آنهایی که بودند و دیدند به عمد انقلاب فرهنگی را با این چهره معرفی می‌کنند که این واقعیت ندارد. باز هم تاکید می‌کنم ممکن است کسانی به سلیقه خود و انفراداً عمل کرده باشند که قطعاً در چهارچوب اهداف عالی انقلاب فرهنگی نبوده است.
*گفته می‌شود محتوای بسیاری از دروس و رشته‌ها تغییر بنیادین کرده و حتی برخی کتابخانه‌ها نیز تا حدی خالی شد، این واقعیت چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟
**بحث راجع به برنامه‌های درسی و رشته‌ها مجالی فراتر از این مصاحبه می‌طلبد. اما به اختصار عرض می‌کنم آنچه در مورد رشته‌ها و دروس اتفاق افتاد یک بازنگری اصلاحی با رویکرد تامین نیازهای کشور و ارتقای علمی دانشگاه بود. در کنار این اقدام البته تعدادی درس نیز به نام دروس عمومی به برنامه درسی دانشگاه‌ها اضافه شد که در این مسیر هم با کامیابی‌ها و ناکامی‌هایی مواجه بوده‌ایم.
اما در مورد کتابخانه‌ها باید عرض کنم خیر، نه کتابخانه‌ای خالی شد و نه فعالیت دانشجویی به معنای واقعی تعطیل شد. اصلاً انقلاب فرهنگی با حضور فعال و مساعدت خود دانشجویان علاقه‌مند به امام و انقلاب شکل گرفت. حال اگر در کتابخانه‌ای و یا در گوشه‌ای کتبی غیرمطلوب یا غیرمنطبق با فرهنگ اسلامی هم از درون کتابخانه‌ای برداشته شده باشد اما واقعاً اینگونه نبود که انقلاب فرهنگی باعث خالی شدن کتابخانه‌ها شود چون هدف انقلاب فرهنگی و بنیانگذاران این حرکت و پیشینه اعضای ستاد و افرادی که در ستاد انقلاب فرهنگی بودند اصلاً‌این نوع نگاه و این نوع سیاستگزاری برای تحول در دانشگاه نبود. البته انقلاب فرهنگی با بازماندگان رژیم منحط پهلوی، سرسپردگان و افراد ضد انقلاب برخورد داشت. اما جریان عام علمی و دانشگاهی در کنار انقلاب فرهنگی بودند و اتفاقاً در آن روزها همه اساتید و دانشجویان سازماندهی شدند و در بسیاری از حرکت‌های شور آفرین و علمی شرکت کردند و نهادی مثل جهاد دانشگاهی تشکیل شد و اصولاً‌ هدف اولیه و اصلی آن این بود که امکانات و نیروی انسانی و ظرفیت دانشگاه را در جهت تحقق استقلال و ایجاد خلاقیت و نوآوری در فضای علمی- پ‍ژوهشی کشور به حرکت درآورد. اگرچه با شروع جنگ تحمیلی در شهریور 59 بسیاری از برنامه‌ها تغییر کرد ولی واقعیت این است که پیام اصلی و واقعیت انقلاب فرهنگی، همان بود که عرض کردم و شخصیت‌های عضو ستاد انقلاب فرهنگی و تمام کسانی که در این جریان بودند یک رویکرد علمی، آزادی‌خواهانه و استقلال‌طلبانه داشتند. واقعاً اگر در حواشی این حرکت بزرگ اتفاقات ناخواسته‌ای هم بوده، اینها هیچ گاه نباید به عنوان جوهر انقلاب فرهنگی مطرح شود و این بی‌انصافی است. من خودم از وقتی که به عنوان یک دانشجو در این حرکت قرار گرفتم به یاد نمی‌آورم در این جهت غیر از تلاش صادقانه برای ارتقای دانشگاه قدمی برداشته شده باشد. واقعاً گاهی انسان متعجب می‌شود که این داستان‌ها را چه کسانی مطرح می‌کنند. اگر چه نمی‌توان منکر شد ممکن است در جایی و در یک حوزه‌ای انفراداً یا بر اساس سلیقه کسانی کارهایی را برخلاف اصول و اساس انقلاب فرهنگی انجام داده باشند ولی به شما اطمینان می‌دهم که روح و جوهر و وجه غالب انقلاب فرهنگی اینگونه نبوده است.
*ستاد در طول فعالیت خود بیش از 800 نفر شاغل به کار و 617 مصوبه و 252 برنامه آموزشی داشته است. یکی از این مصوبات حذف موسیقی در دانشگاه‌ها به عنوان دانش کاذب است. آیا این طرح اسلامی کردن دانشگاه‌ها نبود؟
**اولاً به این نکته توجه داشته باشید به غیر از جمع محدودی که شاید تعداد آنها به 50 نفر نرسد هیچ‌گاه ستاد فرهنگی 800 شاغل داشته است. اکثر افرادی که با ستاد در گذشته و با شورا در حال حاضر همکاری داشته و دارند در واقع همان اساتید و اعضای دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی کشور بوده و هستند. بسیاری از این نیروها به صورت مامور خدمت و حتی افرادی هم به صورت داوطلبانه با ستاد و شورا همکاری کرده و می‌کنند. جالب است بدانید در حال حاضر هم هیچ‌یک از اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی برای کاری که انجام می‌دهند وجهی دریافت نمی‌کنند. اما در مورد موسیقی عرض می‌کنم که هیچ‌گاه بحث دانش کاذب مطرح نبوده است. اولاً شورای عالی انقلاب فرهنگی و قبل از آن ستاد انقلاب فرهنگی گروه‌های مختلف برنامه‌ریزی داشتند که یکی از این گروه‌ها، گروه هنر بود. شما بروید و مطالعه کنید ببینید ترکیب گروه برنامه‌ریزی هنر چه کسانی بودند. در بازگشایی دانشگاه، راه‌اندازی مجدد رشته‌ها براساس اولویت صورت می‌گرفت. یکی از این اولویت‌ها تعداد واحدهای درسی باقی مانده بود. مضاف بر آنکه در راه اندازی دوره‌ها توجه به آماده بودن برنامه‌های جدید نیز ملحوظ می‌شد. لذا این دروغ بزرگی است که برخی رشته‌ها مانند موسیقی به عنوان رشته کاذب خوانده شده باشد. در یک سند از انقلاب فرهنگی نمی ‌توانید چنین چیزی را پیدا کنید. ممکن است کسی هم مانند بنده جایی در این مورد حرفی زده باشد اما این سیاست و برنامه انقلاب فرهنگی نبوده است. به هر حال برنامه‌ریزی‌های انقلاب فرهنگی موجود است و این برنامه‌ریزی‌ها نشانگر آن است که برای دوره‌های موسیقی هم برنامه‌ریزی شده و این طور نبوده که مثلاً در یک زمان یک عده‌ای تصمیم بگیرند برخی رشته‌ها به عنوان دانش کاذب اعلام شود و در دوره‌ای دیگر عده‌ای دیگر آن را دانش واجب اعلام نمایند. در اعلام درس‌ها و برنامه‌های رشته‌ها همه براساس اولویت عمل شده است. یعنی گفته شده الان چه نیاز فوری داریم که به آن پاسخ داده شود.
ممکن است شما مناقشه بفرمایید این اولویت داشته و آن اولویت نداشته. البته این می‌تواند حرف درستی باشد ولی باور کنید کسانی که در گروه‌های برنامه‌ریزی بودند صادقانه به دنبال اصلاح و روزآمد کردن برنامه و تدوین کتب درسی مورد نیاز بودند.
*تمام رشته‌های علوم انسانی نظیر حقوق، علوم سیاسی، اقتصاد، روانشناسی و جامعه‌شناسی سعی شد اسلامی شود و آیا طرح اسلامی کردن دانشگاه‌ها به نتایجی که می‌خواستید رسید؟
**خود این مطلب ادعای بدون سندی است. یعنی شما هیچ گونه سندی پیدا نخواهید کرد که ستاد انقلاب فرهنگی یا شورای عالی انقلاب فرهنگی در پی آن بوده باشد که تمامی رشته‌های عالی انقلاب فرهنگی در پی آن بوده باشد که تمامی رشته‌های علوم انسانی را اسلامی کند. آنچه موردنظر بود این بود که در حوزه علوم انسانی چه ضرورتی دارد در رشته‌هایی که ما منابع غنی و دست اول داریم بیگانگان را مبنای خود قرار دهیم. برای مثال به نظر شما آیا ضرورت دارد آبشخور اصلی کتب درسی ما در عرفان، فلسفه، الهیات، تاریخ و تمدن اسلامی و رشته‌های مشابه منافع غربی باشد!
*آیا بازنگری در کتب دانشگاهی اتفاق افتاد؟
**در بسیاری از رشته‌ها ده‌ها کتاب جدید ترجمه و تألیف شد. کتب بسیار ارزشمند و معتبری که تا پیش از آن وجود نداشت. در این زمینه شما می‌توانید به کارنامه مرکز نشر دانشگاهی مراجعه کنید و حقیقتاً یکی ‌از آثار پربار انقلاب فرهنگی را مشاهده کنید. شما می‌توانید از اساتید دانشگاه‌ها بپرسید که واقعاً چه خدمتی در این حوزه به عمل آمد ولی با رویکردی که مورد نظر شما است حتی در زمینه علوم انسانی نیز که بحق، می‌بایست شاهد بازنگری بودیم اتفاق برجسته ون مطلوبی رخ نداد. در زمان شروع انقلاب فرهنگی دانشگاهیان و دانشجویان اعتقاد داشتند از آنجا که ما در علوم انسانی منابع بسیاری داریم، بایستی تغییرات و اصلاحاتی در رشته‌های علوم انسانی ایجاد شود و به عبارت بهتر آنچه به صورت خواست و تقاضا مطرح بود این بود که ما بتوانیم حداقل در علوم انسانی (اگرچه در سایر شاخه‌ها شدنی نیست و نمی‌توانیم قدمی برداریم که بتوانیم از منابع اسلامی خود بهره‌مند شویم و این یک تقاضا بود که هیچ‌گاه تحقق هم پیدا نکرد اما تلاش‌هایی از سوی استادان دانشگاه و حوزه شکل گرفت تا در این زمینه بتوانند حرکت کرده و منابعی را تهیه کنند تا اگر دانشگاه خواست از آنها استفاده کند.
در غیر این صورت اتفاق دیگری رخ نداد و واقعاً هیچ اجبار و تکلیف و تحمیلی در کار نبود. حتی استادان و دانشجویان این رشته‌ها این موضوع را به عنوان یک مطالبه از انقلاب فرهنگی مطرح می‌کردند و دست‌اندرکاران انقلاب فرهنگی هم برای اینکه به این تقاضاها پاسخ دهند تلاش‌هایی را آغاز کردند و کمیته‌های مشترکی را با استادان دانشگاه و حوزه تشکیل دادند تا بتوانند در این جهت تلاش کرده و قدمی بردارند ولی هیچ گاه بحث تحمیل و تکلیف نبود. محصول این تلاش‌ها در دو حرکت شاخص نمود پیدا کرد: یکی تشکیل دفتر همکاری‌های حوزه و دانشگاه و دیگری تاسیس سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی (سمت) و بالاخره اینکه آیا اصولاً این تفکر درست است که ما حق نداریم بر مبنای علوم و معارف و اندیشه‌ها و منابع خودی دست به فراهم آوردن مقدمات و زمینه‌ها و فصول و ... دانش بزنیم؟ آیا ما باید همه چیز را از غرب بگیریم؟! هر گونه چون و چرا در مقابل اطلاعات و فرضیه‌ها و... غربی گناه نابخشودنی است و...!
*فکر نمی‌کنید که با توجه به گذشت زمان و گسترش دستگاه‌های فرهنگی دیگر نیازی به وجود شورایی مثل شورای انقلاب فرهنگی نباشد؟
**ببینید من نمی‌دانم شما با چه دلایلی به این استنباط جزمی رسیده‌اید ولی به نظر من شورای عالی انقلاب فرهنگی براساس ضرورت‌هایی به وجود آمده و ادامه حیات داده است. در حال حاضر نیز اگر رهبری انقلاب و مدیران ارشد این نظام تشخیص دهند که این ضرورت‌ها رفع شده و یا وظایف آن در ارکان و یا اجزای دیگری از نظام در حال انجام است مانعی نیست که شورا به فعالیت خود خاتمه دهد منتها واقعیت این است که در حال حاضر جایگاه و موقعیت شورا هم به لحاظ ترکیب و هم به لحاظ وظایف بی‌مانند است. به هر حال تصمیم در این مورد به رهبری انقلاب که وظایفی را برای هدایت کلی نظام دارند بستگی دارد؛ اگر ایشان تشخیص دهند که این کار دیگر ضرورت ندارد و یا ضرورت دارد اما در جای دیگری در حال انجام است طبیعی است هیچ اشکالی در این قضیه وجود نخواهد داشت.