عبدالمهدی مستکین
الزامات اقتصادی همواره دولتها را به سمت تشریک مساعی و همکاری سوق میدهد. به عبارت دیگر غلظت ثبات در یک منطقه جغرافیایی صرفنظر از دخالت عنصر سیاست و جنجالهای مترتب بر آن بهگونهای انکارناپذیر تحت تاثیر مؤلفههای اقتصادی و روابط تجاری است.
از این رو میتوان استدلال نمود که هر چه فعالیتهای اقتصادی و تجاری یک منطقه جغرافیایی درهم تنیده و مبتنی بر اولویتهای توسعه پایدار باشد، همگرایی و کاهش تنش در روابط متقابل حکومتها، بیشتر و غلظت ثبات و امنیت در منطقه افزایش خواهد یافت.
از سوی دیگر به موازات چنین استدلالی، هرچه میزان دخالت عناصر خارجی و منافع جاهطلبانه سیاسی قدرتهای بزرگ در اهداف خود و کلان اقتصادی دولتهای یک منطقه فزونی یابد، درجه واگرایی و گسترش تنش نیز شدید خواهد شد.
منطقه خاورمیانه به واسطه بهرهمندی از پتانسیل و ظرفیتهای بالقوه و بالفعل اقتصادی که متاثر از منابع عظیم سوخت فسیلی است از دیرباز و خصوصا طی 5 دهه کنونی همواره آوردگاه و محل تلاقی منافع خود و کلان قدرتهای استعماری بوده است. این وضعیت بهگونهای انکارناپذیر پس از فروپاشی شوروی سابق و متولد شدن کشورهای منطقه آسیای مرکزی و قفقاز رو به تزاید گذاشت.
در این میان جمهوریاسلامی ایران به واسطه بهرهمندی از مختصات استراتژیک و ژئو اکانمیک همواره مرکز ثقل تامین امنیت و ثبات منطقه حساس و بحرانزای خاورمیانه بوده است.
به عبارت دیگر به موازات تهدید جمهوری اسلامی ایران و گسترش فشارها و تحریمها و تحریمهای اقتصادی علیه این کشور، وضعیت اقتصادی منطقه بهگونهای تصاعدی و مواج دچار التهاب گردیده و نتیجه این وضعیت به سایر بخشهای جهان نیز تسری یافته است.
براساس گزارش آژانس بینالمللی پول که ماه گذشته منتشر شد، در صورتی که نفت ایران به بازارهای جهانی صادر نشود، اقتصاد جهانی به دلیل فقدان جایگزینی مناسب و مطمئن، به شدت دچار بحران خواهد شد. در این گزارش تصریح شده است که به ازای افزایش هر 10 دلار در قیمت هر بشکه نفت ایران 5/0 درصد از نرخ رشد اقتصادی کشورهای عضو اتحادیه اروپا کاهش مییابد که این میزان در مورد اقتصاد آمریکا 3/0 درصد خواهد بود.
در چنین شرایطی تحولات ماههای اخیر که تحت تاثیر افزایش خیرهکننده قیمت نفت بود، بستر مناسب را جهت همگرایی منطقهای برخی کشورهای تاثیرگذار در تحولات جهانی فراهم آورده است. دیدار اخیر رهبران هند و پاکستان و به حاشیه راندن اختلافات مرزی، کاملا متاثر از درک الزامات اقتصادی و نتیجتا ایجاد یک بلوک اقتصادی با محوریت ایران است.
علاقهمندی رهبران هند و پاکستان برای عبور لوله گاز از ایران به پاکستان و انتقال آن به هند، به خوبی چشمانداز مثبتی را از همکاری و همگرایی سه کشور مهم ایران و هند و پاکستان ترسیم میکند.
اما در این فرایند، کارشکنی ایالات متحده آمریکا نیز که درصدد بهرهبرداری سیاسی و به انزوا کشاندن ایران است خود میتواند ملاحظاتی را به همراه داشته باشد. از این حیث میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
1- آمریکاییها درصددند تا برای جلوگیری از انتقال انرژی از ایران دو پروژه «ترانسخرز» و «ترانسافغان» را که ماهیتی سیاسی دارند حیات بخشند. در پروژه «ترانسخزر» به جای بهرهگیری از مسیر ایران، مسیر قزاقستان و ترکمنستان و آذربایجان که نهایتا به بندر جیحان ترکیه منتهی میشود از سوی آمریکاییها مطرح است. در این مسیر هدف اصلی ایالات متحده حذف ایران و روسیه از چرخه انرژی منطقه است.
در مورد «ترانسافغان» نیز انتقال گاز ترکمنستان به پاکستان از طریق افغانستان از سوی آمریکاییها دنبال میشود.
مخرج مشترک هر دو پروژه دخالت عنصر سیاست جهت ایجاد اختلاف در کشورهای منطقه و به تبع آن انزوای سیاسی و اقتصادی ایران است.
2- آمریکاییها تلاش میکنند تا ضمن تحریک کشورهای قطر، عمان و ترکمنستان، بستر لازم را جهت ایجاد رقابت پنهانی و به تبع آن بروز تنش بین مطالبات اقتصادی کشورهای مذکور با ایران تشدید کنند و از این رهگذر مانع ابتکار عمل ایران جهت بهرهگیری از مختصات ژئوپلیتیک گردند.
3- در واقع ایالات متحده امیدوار است تا موضوع انرژی در منطقه حساس و چالشبرانگیز خاورمیانه، عاملی جهت واگرایی تلقی شود نه همگرایی. از این منظر آمریکاییها بهخوبی تحولات منطقه را زیر نظر دارند.
«کاندولیزا رایس» هفته گذشته هشدار داد که افزایش بیرویه قیمت نفت توان چانهزنی ایران را برای رهایی از انزوای سیاسی افزایش داده است. وی تصریح کرد ایرانیها بهخوبی دریافتهاند که پاشنه آشیل اروپاییها مساله انرژی و امنیت در انتقال آن است از این رو ایرانیها با استفاده از کارت سوخت فسیلی درصدد ایجاد اختلاف و تفرقه میان اروپاییان جهت کسب امتیاز هستند.
با این اوصاف جمهوری اسلامی ایران میتواند برای خنثیسازی چنین طرحهایی از الگوها و مؤلفههای زیر استفاده کند:
1- جمهوری اسلامی ایران باید تلاش کند تا سمت و سوی فعالیتهای اقتصادی و تجاری کشورهای منطقه خصوصا در مورد انتقال انرژی، وجه سیاسی و رقابتی به خود نگیرد. در این رابطه میتوان عناصر مهمی را مثل ارزانترین، کوتاهترین و امنترین مسیر انتقال نفت و گار حوزه خزر و خلیجفارس به بازارهای جهانی از طریق ایران را در اولویت کاری و تبلیغی قرار داد.
2- از نظر استراتژیک، هندوستان، چین و روسیه فرصتهایی هستند که ایران میتواند با استفاده از توانمندی و قابلیتهای اقتصادی نفتی و سیاسی آنها، خود را از دام انزوای سیاسی تحمیل شده از سوی آمریکا برهاند. اگر به این کشورها، دولتهای اروپایی را نیز اضافه کنیم بیتردید توان چانهزنی ایران و قدرت مانور آن به مراتب افزایش مییابد. در میان این کشورها هندوستان و چین در حال شکوفایی اقتصادی هستند که شریان حیاتی و نبض اقتصادی آنها کاملا متاثر از دستیابی به انرژی تضمین شده و بلندمدت به قیمت مناسب است که ایران به واسطه بهرهمندی از شرایط مناسب از جمله ریسکپذیری پایین، مسیر امن و ثبات سیاسی، بهترین گزینه برای این دولتها تلقی میشود. هرچند گزینههای متنوعتری نیز برای این کشور، وجود دارد که قدرمسلم با اعمال فشار آمریکا روبهرو خواهد بود لیکن میتوان امیدوار بود که کشورهای بزرگی مانند چین و هند به واسطه تامین منافع ملی خویش، جهتگیری سیاسیشان مستقل از تهدیدات ایالات متحده است و این خود میتواند برگ برندهای برای ایران تلقی شود.
3- ایران باید از عامل انرژی برای همگرایی منطقهای استفادهکند. تردیدی وجود ندارد که انرژی در سالهای آتی، جایگاهی ویژه در رقابتهای جهانی تجاری و اقتصادی خواهد داشت. بیجهت نیست که ایالات متحده در سند قرن جدید آمریکا، بر حضور 50 ساله خود در عراق و منطقه خاورمیانه، تاکید دارد. طبق برآورد کارشناسان وزارت انرژی آمریکا، ذخایر نفتی منطقه خاورمیانه بین 40 تا 60 سال آینده به اتمام خواهد رسید. براساس همین ارزیابی تا سال2020 مصرف نفت در جهان 50درصد و نیاز آمریکا نیز به نفت 33درصد افزایش خواهد یافت، بنابراین به خوبی قابل درک است که چرا آمریکاییها بر حضور 50 ساله خویش (با توجه به اینکه بین 40 تا60 سالآینده سوخت فسیلی در منطقه خاورمیانه رو به اتمام است) در منطقه خاورمیانه تاکید فراوان دارند. از این رو چنانچه ایران، افغانستان، پاکستان و هند و چین در راستای منافع جمعی حرکت کنند، ظرفیت ذخایر گاز و بازار مصرف به اندازه کافی پاسخگو خواهد بود و رقابتهای احتمالی ناسالم که تحتتاثیر دخالتهای آمریکا قرار دارد به مشارکت سازنده و مثبت تبدیل خواهد شد و از رهگذر چنین شرایطی همگرایی به عنوان رویکردی مناسب در روابط فیمابین جلوهگر خواهد شد..
مذاکرات اخیر هند و پاکستان پیرامون انتقال گاز از ایران به خوبی چشماندازی مثبت از همکاری و همگرایی در منطقه است.
4- همگرایی اقتصادی بیتردید منجر به وابستگی متقابل میشود و وابستگی متقابل نیز نویدبخش همگرایی سیاسی است- در واقع منطقه خاورمیانه به دلیل اینکه در طول دو قرن اخیر همواره محل تلاقی و تضاد منافع قدرتهای بزرگ بوده، هیچگاه در مسیر طبیعی و صحیح همگرایی چه از منظر اقتصادی چه از نظرگاه سیاسی نبوده است. از این رو تمایل کشورهای قدرتمندی مانند چین، هند و پاکستان جهت تحکیم روابط تجاری و اقتصادی با ایران میتواند محل مناسبی برای ایران تلقی شود تا از این رهگذر به الگوی وابستگی متقابل و تشکیل یک بلوک قدرتمند شرقی بدون دخالت عنصر بازدارنده خارجی دست یازید.
5- موقعیت حساس جغرافیایی ایران همانگونه که سناتور سمبراونبک نیز، معترف است قدرتی متعارف به ایران بخشیده است. این ویژگی و مشخصه را چنانچه با دیگر عناصر قدرت ممزوج نماییم، بیتردید میتوان تاکید کرد که ایران قدرتمندترین و باثباتترین کشور منطقه خاورمیانه است، از این رو هرگونه فعالیت اقتصادی و تجاری در محدوده خلیجفارس و دریایخزر بدون در نظر گرفتن جایگاه ایران، به شکست خواهد انجامید. ترانس خزر و ترانس افغان به اذعان کارشناسان اقتصادی، غیراقتصادیترین و ناامنترین مسیرها برای انتقال انرژی محسوب میشوند. از این رو جمهوریاسلامیایران میبایست با فعالیتهای تبلیغی مستمر و فراوان، اهداف توطئهآمیز ایالاتمتحده را مبنی بر تحمیل هزینههای گزاف به کشورهای منطقه گوشزد، و نسبت به بروز تنشهای سیاسی در منطقه هشدار دهد.
در یک جمعبندی میتوان گفت که موضوع انرژی یا به تعبیری دیپلماسی لولههای نفتی به خوبی میتواند نقش توسعه و همگرایی را در منطقه ایفا نماید. چنانچه به تحولات اقتصادی کشورهای اروپایی، مانند جامعه ذغال و فولاد، پیمان ماستریخت، و یا اتحادیه اروپا توجه کنیم به خوبی در خواهیم یافت که در هر منطقه جغرافیایی اتحادیههای کارآمد منطقهای حول یک یا چند محور مشترک شکل گرفته و به حیات خود ادامه دادهاند.
سیاست، تجارت، فرهنگ، دین، هر کدام درگوشهای از جهان معاصر محور اتحاد و همگرایی بودهاند. بنابراین دلیلی وجود ندارد که انرژی در منطقه خاورمیانه و آسیا محور همگرایی قرار نگیرد.