تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۷۵۲۴۴

محمود صدری
گشایش محدودی که هفته ‌گذشته پس از سفر پرویز مشرف به دهلی‌نو در روابط پاکستان و هند ایجاد شد، شاید آثار سیاسی و اقتصادی آنی نداشته ‌باشد اما اگر رهبران دهلی‌نو و اسلام‌آباد، بتوانند با غلبه‌ بر تندروهای داخلی دو کشور روال‌ کنونی را ادامه ‌دهند می‌توان به انتظار تغییرات استراتژیک در آینده نشست. تندروهای‌ پاکستانی و هندی با منظرها و انگیزه‌های متفاوت، هدفی یکسان را دنبال می‌کنند. هر دو با صلح در کشمیر و ایجاد شبکه‌ اقتصادی‌ منطقه‌ای با مشارکت هند، پاکستان و ایران مخالفند.
تندروهای هندی که عمدتا اسلام‌ستیز هم‌ هستند، سراسر ایالت‌ کشمیر را بخش جدایی‌ناپذیر هند می‌دانند و خواستار سرکوب مسلمانان جدای‌طلب این ایالت هستند. تندروهای‌پاکستانی نیز با الحاق کشمیر به هند و حتی خودمختاری محدود آن مخالفند و از نظریه استقلال کامل و نهایتا الحاق کشمیر به پاکستان حمایت می‌کنند. کارشکنی در برنامه‌های اقتصادی منطقه‌ای هم از برنامه‌های افراطیون هندی و پاکستانی است اما تأثیر شاخه ‌پاکستانی بیشتر است. تندروهای هندو صرفا از منظر رقابت‌ مذهبی، از تحکیم موقعیت «ایران اسلامی» در جنوب‌آسیا و خاورمیانه بیمناکند و با هرگونه همکاری اقتصادی‌ منطقه‌ای بین ایران، هند و پاکستان که گمان می‌کنند به قدرت منطقه‌ای ایران می‌افزاید مخالفند. اما شاخه پاکستانی چه از منظر منافع ملی و چه از بابت تباین ‌مذهبی، ایران را تهدید تلقی می‌کند.
شعبه‌ای از اسلامگرایان پاکستانی مخالف ایران که در استقرار حکومت طالبان دست داشت اکنون که این ابزار را از دست داده و به همکاری دولت ‌جدید ‌افغانستان امیدی ندارد، بهبود روابط ایران با پاکستان و ایضا هندوستان را فرایندی زیان‌آور تلقی می‌کند. برعکس هند و پاکستان، در ایران مخالفت‌ جدی، استراتژیک و ایدئولوژیک با بهبود و گسترش روابط با هند و پاکستان وجود ندارد و بحث‌های عمده بر سر شکلی از رابطه است که توازن منطقه‌ای به هم نخورد. ایران با وجود آن که با پاکستان پیوندهای عقیدتی دارد، همواره کوشیده است این پیوندها بر روابطش با هند تأثیر منفی نگذارد.
اما به رغم این دشواری‌ها، اکنون هند و پاکستان با اتخاذ الگویی شبیه آمریکا و چین در دهه‌های 1960 و 1970 مراودات اخیر کره ‌شمالی و کره‌ جنوبی می‌کوشند حوزه‌های علایق مشترک ایجاد کنند که هزینه جنگ و مخاصمه را افزایش و منفعت همنشینی و همکاری را افزایش دهد. یکی از این محورهای همکاری و خلق علایق مشترک، گسترش روابط تجاری و اقتصادی است. وجهی از این روابط، احداث لوله‌های گاز است. هند درصدد دست‌یافتن به منابع مطمئن گاز و انتقال آنها به غرب این کشور است. ایران نیز مایل است بخشی از گاز حوزه پارس‌جنوبی را از راهی مطمئن که پاکستان گزینه‌ برتر آن است به هند منتقل کند. دولت پاکستان نیز به عایدات ترانزیتی و احیانا افزایش ذخایر گازی خود چشم دوخته‌ است.
این طرح 4 میلیارد دلاری شاید در وهله نخست چندان اغواکننده نباشد که هند و پاکستان خود را در معرض خطرات داخلی و بین‌المللی آن قرار دهند. زیرا این احتمال وجود دارد که جنگجویان لگام‌گسیخته پاکستانی و اعضای القاعده در بلوچستان پاکستان آن را تهدید کنند و یا هندوهای افراطی دولت دهلی‌نو را زیر فشار بگذارند.
علاوه بر این‌ها مخالفت‌ آمریکا با مشارکت ایران در هر طرح منطقه‌ای به ویژه طرح‌های درآمدزای بخش ‌انرژی می‌تواند به عنوان عامل بازدارنده عمل کند. اما رفتار هفته‌های اخیر رهبران پاکستان و هند قرین تزلزل نیست. اهمیت این طرح برای هندی‌ها چنان زیاد است که وزیرخارجه این کشور هفته‌ گذشته در مذاکرات خود با رهبران‌ آمریکا، سایر موضوعات مهم و استراتژیک دوجانبه را به حاشیه‌ راند و بیشتر وقت خود را صرف دفاع از این طرح کرد.
اهمیت طرح منطقه‌ای گاز برای ایران، پاکستان و هند بیش از آن‌که معطوف به عایدات مادی محدود آن باشد، اهمیتی نمادین دارد و سه کشور امیدوارند از آن به عنوان نقطه عزیمت به سوی نظمی‌ منطقه‌ای استفاده کنند که در پرتو منافع گسترده‌تر، صلح‌ پایدار را توجیه کند. پیش از این سه کشور، بسیاری از کشورهای جهان این الگو را آزموده و از آن بهره‌های فراوان برده‌اند. تجربه اول از آن اروپایی‌هاست که در سال‌های نخست پس از جنگ جهانی دوم با قراردادی کوچک و محدود در زمینه ذغال‌سنگ و فولاد برنامه اشتراک منافع را آغاز کردند، پس از دو دهه آن را به بازار مشترک و جامعه متحد سیاسی و سرانجام پس از پنج‌دهه به اتحادیه‌ای فراگیر تبدیل کردند. نمونه دیگر اعضای اتحادیه آسه‌آن هستند. 10 کشور عضو آسه‌آن که با تنها 430 میلیون نفر جمعیت، یعنی یک سوم جمعیت هند و یک چهارم مجموع جمعیت ایران، پاکستان و هند و در سرزمینی به وسعت 1/2 میلیون کیلومتر مربع (یک سوم وسعت هند، چهار پنجم وسعت ایران و اندکی بیش از وسعت پاکستان) شکل گرفته، سال گذشته 750 میلیارد دلار کالا و خدمات بین خود دادوستد کردند. حال آن‌که در فهرست کشورهایی که با ایران، پاکستان و هند دادوستد دارند دست‌کم در ردیف‌های یک تا 10 نشانی از دادوستد میان این کشورها نیست. طرف‌های تجاری عمده هر سه کشور ایران، هند و پاکستان اروپایی و آمریکا هستند.
تفاوت این دو شکل رابطه تجاری را در روابط سیاسی دو منطقه به خوبی می‌توان دید. برخی از کشورهای عضو آسه‌آن با هم اختلاف ارضی و مرزی حادی دارند که اهمیت آن کمتر از مسائل فیمابین پاکستان و هند نیست اما از سال1967 که آسه‌آن تشکیل شد تاکنون کشورهای اتحادیه برسر این مسائل باهم نجنگیده‌اند. اختلاف بر سر جزایر اسپراتلی یکی از این نمونه‌هاست که یک دهه پیش به صورت بحرانی بزرگ ظاهر شد اما فشار منافع مشترک سریعا آن را آرام کرد.
750 میلیارد دلار دادوستد بین 430 میلیون شهروند عضو اتحادیه آسه‌آن برای هر یک از این شهروندان به صورت میانگین 1700 دلار فرصت مبادله ایجاد می‌کند. حال‌ آن‌که این وضع در مورد رابطه ایران، پاکستان و هند چنان ناچیز است که به لحاظ اقتصادی می‌توان آن را نادیده انگاشت. طبیعی است که فقدان مبادله، موجب فقدان علایق می‌شود و انگیزه حفظ روابط دوستانه را از بین می‌برد.
این همان نکته‌ای است که رهبران هند، پاکستان و ایران احتمالا آن را دریافته‌اند. برای هندی‌ها و پاکستانی‌ها اکنون «دیپلماسی لوله‌ها» ادامه « دیپلماسی کریکت» است که سال‌ها پیش آغاز کرده‌اند و برای ایران ادامه دیپلماسی توازن منطقه‌ای جنوب‌ آسیاست که جزو سیاست‌های اصولی و طبیعی آن به شمار می‌رود.