حبیب سامانی
اصولگرایان در مقام استدلال به اینکه چرا در لایههای میانی مدیریتی افراد متنسب، جریان اصلاحطلبی تغییراتی به وجود نیاوردند به دو دلیل تمسک میجویند که عبارتند از:
۱- رویکرد دینی «انتقامگیری» را بر نمیتابد و نوع سیاسی که اصلاحطلبها از زمان ریاست جمهوری خاتمی تا انتخابات احمدینژاد به ریاست جمهوری در قبال اصولگراها اتخاذ کرد و به قلع و قمع نیروهای مخالف و منتقد جریان فکریشان پرداختند غیر دینی است. و به عبارت دیگر انتقام را با انتقام پاسخ نمیدهند.
۲- در فضای سیاسی کشور رویه همزیستی و همفکری مسالمتآمیز را باید بوجود آورد. به جریانهای سیاسی با گرایشهای متفاوت که قانون اساسی نظام را پذیرفته و در چارچوب قوانین موجود به رقابت و فعالیتهای سیاسی میپردازند میبایستی آموخت که برای رسیدن به توسعه حضور آراء دیدگاهها و اندیشههای مختلف ضروری است. به عبارتی دیگر فضای تحمل را باید میان بازیگران سیاسی و غیرسیاسی نهادینه نمود.
اگر نگاه قدسی و بسیار ارزشی نسبت به مقولههای سیاسی داشته باشیم تا حدودی و نه مطلقا میتوان استدلالات فوق را پذیرفت. اما واقعاً این سئوال مطرح میشود که آیا جریان اصلاحطلبی و گروههای منتسب به این جریان با نگاه غیرقدسی و به تعبیر امروزی نگاه تجربی و علمیشان چنین رویکرد اتخاذ شده از سوی اصولگرایان را قبول دارند؟ یا اینکه علیرغم شعارهای زیبا و جذاب، در پس پرده آنگونه اعمال میکنند که میاندیشند و نه آنگونه که میگویند. بدین معنا که درظواهر امر و در روزنامه و نشریاتشان از تئوریهایی سخن به میان میآورند که به دنبال نهادینهکردن ایده تسامح و تساهل میباشد اما در مقام عمل به دلیل اینکه هنوز خودشان به لحاظ برخورداری از فرهنگ توسعه از حداقل شاخصههای یک انسان توسعهیافته برخوردار نبوده و مولفههای ایده تسماح و تساهل را در درونشان و رفتارهای فردی و اجتماعیشان نهادینه نکردند و تئوریهای مورد تبلیغ را به کنار نهاده و طوری عمل میکنند که میخواهند.
عملکرد گفتاری و رفتاری اصلاحطلبها در طی هشتسال که بر امور اجرایی کشور سیطره داشتند آشکار ساخت که اگر به فرض همین فردا به قدرت میرسیدند باز آنگونه اعمال میکردند که میخواستند. چرا که هم اکنون نیز در برخی از نشریات منتسب به این طیف از همان تئوریهایی سخن به میان میآورند که در مقام عمل هیچ اعتقادی به اعمال آن ندارند. و حال واقعا جایز است که با استدلالاتی که بوی تقدس و دینی نیز از آن به مشام میرسد نسبت به قبول و تحمل طرفداران و نیروهای اصلاحطلب در سیاستگزاری و تصمیمگیریهای اجرایی سیاست تسامح و تساهل را در قبل آنان در پیش گرفت. با اتخاذ چنین رویهای از سوی اصولگراها و حتی اگر هم دستور و یا اعتقاد رئیسجمهور باشد این احتمال وجود دارد که دوره بعد انتخابات ریاستجمهوری به دلایل ذیل باب طبعشان نباشد:
۱-کسانی که در طی هشتسال از سوی جریان اصلاحطلبی به بدنه اجرایی کشور وارد شدند از سطوح پایین تا لایههای بالا به عنوان سربازان پیاده به این جریان به حساب میآیند. فیالواقع باید گفت از سوی اصلاحطلبها در نظام اجرایی کشور کادرسازی خوبی صورت گرفته و بسیاری از افراد منتسب به آنهاکماکان بهعنوان مبلغ و مروج ایده و فکرشان حضور دارند و در جاهایی که ضرورت داشته و یا دستوری دریافت کنند به حمایت از آنها میپردازند.
۲-این قبیل افراد نه تنها تنها اعتقادی به دولت اصولگرا و برنامههایش ندارند بلکه برای ناکارا جلوه دادن اصولگرایان و برنامههایشان و شکست آتی این جریان در انتخابات پیشرو به سنگاندازیهای آشکار و پنهان اقدام مینمایند. خوشبینی جریان اصولگرا نسبت به حضور آنان به استدلال دینی خودبخود عرصه نفوذگذاری بیشتر آنان را فراهم خواهد کرد.
3-اعمال سیاست در حفظ وضع موجود هیچگاه از سوی جریان اصلاحطلبی به همزیستی مسالمتآمیز سیاسی و یا استفاده از برخی از تواناییهای آنان در مدیریت تعبیر نمیشد. قطعا تداوم چنین سیاستی از برخی از تواناییهایی آنان در مدیریت تعبیر نمیشود. قطعا تداوم چنین سیاستی چه اینگونه القاء خواهد نمود که اصولگرایان نسبت به آینده و آنچه که در انتخابات شوراها، مجلس شورای اسلامی و ریاستجمهوری اتفاق میافتد بیم و واهمه دارند و عدم تغییر در برخی سطوح مدیریتی را برای هدایت انتخابات آتی به نفع خودشان میدانند.
بوجودآمدن این نگرش در اصلاحطلبها سیاستهای تهاجمی آنان را افزایش داده و حضورشان را برای تاثیرگذاری در ارائه تصویری ناکارا از برنامههای اصولگرایان دو چندان میکند.
از این رو اصولگرایان به «محافظهکاری افراطی» پایان بخشیده که اگر نتوانستند به شعارهایشان جامه عمل بپوشانند نمیتوان گناه آن را بر گردن اصلاحطلبها انداخت. فرجام محافظهکاری افراطی خوش آیند نخواهد بود. چه اینکه رای نیاوردن اصلاحطلبان در انتخابات ریاستجمهوری به این دلیل نبود که آنها به تغییرات مدیریتی دست زدند بلکه به دلیل عدم درک درست آنان از خواستههای مردم بود. بدین دلیل بود سنخ و جنس مطالبات مردم با جنس مطالبات اصلاحطلبان متفاوت بود.