تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۷۵۳۳۸
گفت‌وگو با سیدنظام‌الدین موسوی محقق و دین‌پژوه درباره قیام عاشورا
ندا معماری‌پور مقدمه: عاشورا را دلیل انگیزه‌ها و اهداف گنجانده شده در آن نباید فقط یک روز و حتی یک واقعه دانست. بلکه به علت عظمت پیام وجودی‌اش باید آن را یک فلسفه، نهضتی عظیم، مکتبی مستقل و انقلابی بنیادین دانست که اساسی ایدئولوژیک دارد. در واقع رسیدن به «عاشورا» بدون جستار درد وچرایی عاشورا و درک عظمت واقعی آن، بیهوده خواهد بود. کالبد شکافی عاشورا، نمایانگر مفاسد اجتماعی است که در سالهای دور و زمان خاموش شدن شمع وجود پیامبراکرم(ص) ریشه دارد؛ انحراف دینداران از دین در نخستین روزهای خلافت بنی‌امیه و بنی‌عباس مشهودترین جلوه آن بود که همه دوران امامت علی(ع) و پسران حضرت علیهماالسلام را دربرگرفت، تا جایی که برای امام سوم مسلمین، حسین‌بن‌علی(ع) گریزی جز «جدال، مبارزه و مقاومت» علیه مدعیان دین الهی باقی نگذاشت و در واقع امام هادی چگونه می‌تواند تاب بیاورد وقتی روح دین از آن چنان فاصله گرفته که چهره واقعی آن بکلی گم شده و خط جدیدی از دین بر پایه بطلان دین پیامبراکرم(ص) و علیه حاملان و وارثان شریعت او پدیدار شده است؟ اینکه جامعه چه نقشی درحسین‌پروری یا یزید‌پروری دارد و اندیشمندان چه سهمی در احیای روح آزادگی و حسینی دارند، سؤالاتی است که با حجت‌الاسلام موسوی مطرح کرده‌ایم.«سیدنظام الدین موسوی» در سالهای جنگ، سرپرستی بیناد شهید را برعهده داشت و مدتی در امور روحانیون سیاسی تهران بزرگ و مشاور فرماندهی تهران بزرگ و امور مساجد مسوولیت داشته است. موضوع مطالعه و تحقیق این استاد دانشگاه درباره ابعاد کاربردی دعا- اخلاق و رستگاری از دیدگاه قرآن در زندگی روزمره است.

* چرا عاشورا تا الآن تداوم پیداکرده است؟
** عاشورا را از دو منظر باید نگریست؛ یک صورت ظاهری آن که همان سنت رایج جامعه برای عزاداری امام‌حسین است و یکی سیرت آن که نمایانگر چگونگی قیام امام حسین و حرکت به سوی یزید و شهادت همراهان امام است. در واقع همه حرکتها دو بعد دارد. یکی بیانگر چرایی انجام آن کار. در عاشورا، یک صف به فرماندهی امام حسین(ع) بود و یک صف به فرماندهی عمرسعد که به دستور حاکم وقت یعنی یزید مقابل امام لشکرکشی کرده بود. هر دو مدعی احیای دین بودند و مسلمانان معتقد به خدا و معاد و کتاب. اما این چرایی موضوع است که فلسفه قیام و شهادت امام را مشخص می‌کند و اینکه چرا امام باید به این شکل به شهادت می‌رسید؟ چرا تا زمان هست و زمین باقی است، این حرکت باید تداوم پیدا کند؟
* ریشه‌های چرایی پیدایش عاشورا را در چه عواملی باید جست و این جست‌وجو یا عدم جست‌وجو چه ثمرات یا آسیب‌هایی را در پی خواهد داشت؟
** رویکردهای انحراف از مسیر اصلی و تقابل با واقعیت در جامعه، از سیاست حاکم در آن روزگار خبر می‌دهد. به عبارت دیگر بررسی وضعیت دینی، سیاسی و اجتماعی آن روز، نشاندهنده سیاست‌های غلط حاکم است به نحوی که عموم، رفتار و منش حکام را ملاک عمل و مرکز توجه می دیدند و چهره واقعی دین را گم کرد‌ه‌ بودند. حال آنکه چهره واقعی دین از اهل‌بیت علیهما‌السلام جدا نیست و چهره واقعی دین در حقیقت محضی به نام عترت و قرآن مجسم شده است. در این میان «اندیشه‌سازان» در ایجاد و تولید اندیشه دینی نقش اساسی دارند. آنها هستند با مطرح کردن حقایق و وقایع، افکار‌عمومی را به سمت صحیحی سوق می‌دهند و برای پذیرش و درک واقعیت آماده می‌کنند. این آگاهی یکی از راههای مؤثر برای رایج نشدن سیاست‌های غلط در جامعه است. این اندیشه‌سازی و فرهنگ بخشی در جامعه است که چرایی قیام امام‌حسین را روشن می‌کند؛ به اشخاص آگاه و اعتماد می‌بخشد و قابلیت به کار بستن در زندگی و مطابقت دادن اهداف مورد نظر امام با نحوه زندگی فعلی بشر را امکانپذیر می‌کند. اگر اکنون با افرادی روبرو می‌شویم که در جایی نماز می‌‌خوانند و دلیلش را کاهلی عنوان می‌کنند و در جای دیگر عزاداری امام حسین را انجام می‌دهند و ثواب می‌نامندش، دلیل بر ضعف اندیشه‌سازی در جامعه است زیرا نمی‌‌توان این هر دو را داشت و از داشتن هر کدام نیز راضی بود! چگونه می‌شود که امام را که مجسمه دین و حقیقت و عدالت بود، به جرم بی‌دینی می‌کشند؟ چگونه می‌شود که شمر سر امام‌حسین را از بدن جدا می‌کند و آنگاه کنار سر بریده امام نماز شکر می‌خواند و خدا را شکر می‌کند که توفیق کشتن حسین بن‌علی (ع) را نصیب او کرده است؟! وقتی اندیشه‌سازان از تولید فرهنگ و اندیشه باز می‌مانند،‌ آفت‌های قدرت و منفعت‌طلبی بر افکار حاکم می‌شود و چهره اهل‌بیت را در اذهان ، بی‌دین مطرح می‌کنند. این چرایی قیام امام از دو بعد قابل توجه و بررسی است؛ یکی بیانات خود امام که چرایی قیام امام‌حسین(ع) را مشخص می‌کند و دوم بررسی وضعیت حاکم در آن روزگار. با دقت در بیانات امام، وضعیت زمان زیست امام معصوم کاملاً مشخص می‌شود.
* آسیب‌شناسی دینی امام از حاکم زمان برچه پایه و استدلالی بود؟
** امام پس از شنیدن خبر به خلافت رسیدن یزید، استرجاع جاری می‌کند: «‌انالله و انا الیه راجعون» و حال آنکه استرجاع را زمانی جاری می‌کنند که خبر مرگ کسی را بشنوند و در ادامه می‌فرماید: «‌و علی‌الاسلام، السلام» امام خبر از دست رفتن اسلام با به حکومت رسیدن یزید را عنوان می‌کند. چرا؟ چون مذهب با نوع حکومت ارتباط دارد. اعتقاد به مکتب رایج جامعه‌ داشتن، زندگی شخصی خود را به سمت آن مکتب سوق دادن و مطیع خالق بودن و عامل بودن به افکار و عقاید مطرح شده از شرایط حاکم است که در وجود یزید نبود و در اصل این خصایل در دودمان ابی‌سفیان وجود نداشت، چنانکه پیامبراکرم(ص) فرمودند: «‌الخلافه، محرمه علی آل ابی‌سفیان» خلافت بر آل ‌ابی‌سفیان حرام است. در جایی دیگر امام حسین(ع) فرمودند: «انا ادعوکم ابی کتاب‌آلله و سنت نبیه» شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش(ص) دعوت می‌کنم. این دعوت به چه منظور بود؟ می‌دانیم اصولاً دعوت کردن کسی به چیزی یا کاری به دلیل انجام ندادن این کار است، بدین دلیل از این نکته امام استفاده می‌شود که سنت پیروی از کتاب و رسول‌خدا در جامعه کمرنگ شده بود و این چرایی نشان می‌‌دهد که جامعه باید برخیزد، اول علیه دورن خویش [که چرا از سنت و کتاب خدا فاصله گرفته]، دوم علیه عوامل کمرنگ‌کننده دین در جامعه. از سویی دیگر چرایی در وضعیت دینی، سیاسی و اجتماعی حاکم در آن روزگار نشان‌دهنده روش و منش حاکم وقت بوده است. براساس توافق‌نامه‌ای که بین امام‌حسن(ع) و معاویه انجام شده بود، خلافت بعد از مرگ معاویه نباید به پسران او می‌رسید و جریان خلافت از آن پس به امام حسین و خاندان عصمت و طهارت سپرده می‌شد، اما معاویه در زمان حیات امام‌حسن مجتبی به قرارداد خویش وفادار نماند. با وجود این که امام‌حسین(ع) به عهد امام زمان خود پایبند ماند تا مرگ معاویه فرا رسید. معاویه در صحبت‌هایش دشمنی و امام‌ستیزی خود را به صراحت عنوان می‌کند که من با شما بر سر نماز و زکات سر جنگ ندارم، چون هم اهل نماز هستید و هم زکات می‌پردازید. من با شما بر سر حکومت می‌جنگم! درک این چرایی‌ها و پاسخ به آنها، انحراف از مبدأ دین و امام‌ستیزی را مشخص می‌کند.
* شیوه حکومتی بنی‌امیه در کنترل افکار رو به انحصار درآوردن خواص و عوام چگونه بود؟
** روش او در دگرگون کردن وضعیت فکری و اجتماعی جامعه بود به نحوی که شام را که محل استقرار بنی‌امیه بود در رفاه قرار داده بود و ساکنان آن منطقه را از امکانات ویژه‌ای برخوردار کرده بود، ولی مناطق پایین‌تر و فقیرتر را مورد بی‌توجهی و بی‌مهری قرار داده بود. وی همچنین مالیاتهای مصر را به عنوان طمعه در اختیار عمروعاص قرار داده بود تا در سایه جلب حمایت و رضایت او بتواند با امام بجگند. حتی پس از بذل و بخشش‌های فراوان، زمانی که به تنگی و فقر دچار شد تصمیم گرفت اموال مردم را به عنوان حاکم اسلامی مصادره کند و شعارش این بود که مال مردم مال خداستو من ولی خدا هستم. معاویه به این هم بسنده نمی‌کرد، او اعتقادات مردم را با بذل و بخشش بی‌حد می‌خرید. مثلاً برای هر یک از نمایندگان اعزامی اشراف، یک هزار درهم و دینار می‌فرستاد تا افکار آنها را به خود متوجه کند. او با ضایع کردن و یا تعطیل کردن حدود اسلامی و سبک شمردن مقدسات به اشاعه بی‌قیدی و بی‌دینی در جامعه می‌پرداخت از آن جمله رواج دادن غنا حتی در مجالسی که کارگزاران حکومت در آن شرکت داشتد. به موازات حرکتهای اقتصادی در جلب و حمایت اقشار مختلف از دستگاه حکومت خود، به ترویج و پرورش جریان‌های فکری حامی خود می‌پرداخت.
او به تأسیس مراکز تعلیمی‌ای مباردت کرد که در آن دانش‌پژوهان را با بغض اهل‌بیت و دوستی و طرفداری بنی‌امیه تربیت می‌کردند و محصلان این مراکز را از حمایت‌های ویژه همچون تغذیه و سایر امکانات رفاهی برخوردار می‌کرد. سوای ایجاد امکانات رفاهی– علمی طرفدار خود، با توجه به انگیزه و میل جامعه به جلسات وعظ و حدیت و سخنرانی به آموزش وعاظ و سخنرانان با استخدام و اعزام آنها به قصبات و قریه‌های دور و نزدیک برای گسترش و ترویج اندیشه‌های خود و جایگزین کردن محبت بنی‌امیه به جای محبت اهل‌بیت علیهما‌سلام می‌پرداخت.
به موازات آن، مراکز پژوهشی برای جعل اخبار و احادیث نبوی ایجاد کرد و هیأت علمی آن را از افراد برجسته وسرشناس آن روز برگزید تا چهره موجه و قابل قبولی از جاعلان اخبار و احادیث ارائه کند به طوری که امام‌باقر(ع) در روایتی100حدیث جعلی را شناسایی کرده‌اند. «سماره بن جندوق» از جاعلان سرشناس، به دلیل جعل حدیثی درباره مدح معاویه و مذمت اهل‌بیت از معاویه چهار هزار درهم جایزه گرفت. بخشی از این جعلیات مربوط به رفع سوء‌سابقه از معاویه بوده است. پیامبر اکرم(ص) در حدیثی فرموده‌اند: « اذا رعیتم معاویه علی منبری، « ما بقر بفرو بطنه»‌، ‌هر گاه معاویه را بر منبر من دیدید، شکمش را بشکافید، که به این شکل جعل شده است: پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند هرگاه معاویه را بر روی منبر من دیدید هر چه می‌گوید، نپذیرید. در این میان جسارت به امیرالمؤمنین علی (ع) را تصویب کرد و دستور داد سب امام را در نماز جمعه قرار دهند. این عناد با علی‌بن ابی‌طالب(ع) به حدی بود که هر کس شیعه علی بود و محبت علی را داشت مالش را می‌بردند و خانه‌اش را خراب می‌کردند و کسانی که نام علی داشتند از بین می‌بردند و نامش را از بیت‌المال حذف می‌کردند. «باقر شریف قرشی» در کتاب حیاه‌الحسین می‌گوید اگر روایتی از امام‌علی(ع) نقل می‌کردند به جای نام علی« ابوزینب» به کارمی بردند . این رسوخ تدریجی و گسترده، احترام و اعتقاد عمومی را به سیاست‌های در نظرگرفته شده، جلب می‌کرد تا جایی که عوام به اسم دین علیه دین ایستادند و یا در برابر جور و جنایت حکام ساکت ماندند و امام زمان خود را یاری نکردند وعبادت و کسب ثواب را در امام ستیزی جست‌وجو کردند!
* چگونه تاثیر و نفوذ کلام حق از بین می‌رود و با وجودی که امام معصوم و برگزیده پیامبر(ص) جداکننده حق از باطل است؟
** در مورد قیام عاشورا و کشتن پسر رسول خدا ملاحظه می‌شود شتاب مردم آن روزگار در پذیرش و اجرای فتنه و فاصله با خاندان نبوت به قدری بود که اهل‌بیت ایشان را یکسره آنها بیرون خیمه‌گاه امام تجمع کرده بودند. زینب‌کبری(س) خبر را به امام حسین می‌برد و می‌پرسد که آنها چه می‌خواهند امام به سردار سپاه خود، حضرت عباس(ع) می‌فرماید علت را جویا شود و حضرت عباس(ع) جواب می‌آورد که می‌خواهند جنگ را شبانه شروع کنند، امام آن شب را مهلت می‌گیرد تا به نماز و راز و نیاز و استغاثه بپردازند این پیام امام است برای گمراه‌شدگان تا باز فرصتی برای بازگشت بیابند. در روز عاشورا نیز در میان جنگ امام به پسر سعد می‌فرماید: «سپاه را ساکت کن تا سخنی بگویم» او می‌گوید کسی از من چیزی نمی‌شنود و امام می‌فرماید خود، آنها را ساکت می‌کنم سپس با صدای بلند می‌گوید: « اسکتوا» همگی ساکت می‌شوند حتی اسبها نیز گوشهایشان را نمی‌جنبانند بعد می‌فرمایند: « وای بر شما، آیا سخنان مرا نمی‌شنوید؟ آیا از من اطاعت نمی‌کنید؟ البته باید اطاعت نکنید چون شکم‌هایتان و دلهایتان پر از حرام است و وجودی که پر از حرام باشد یقیناً تیره و سیاه می شود و وجود تیره هیچگاه محل ظهور نور نخواهد بود.»
و در زیارتها می‌خوانیم که «کلامهم نور و امرهم رشد» کلام آنان نور است و نور بر جسم شفاف اثر خود را نشان می‌دهد. با کسب حلال، روزی سالم و کرداری خداپسندانه می‌توان ادعای حسینی بودن داشت و تاثیر واقعی محبت و دوستی اهل بیت را درک کرد.
* سیره امامان در رشد و هدایت مردم چگونه بوده است؟
** قیام عاشورا از ابتدای ورود به کربلا تا آخرین ساعات عاشورا نمونه‌های هدایت و ارشاد امام‌ حسین(ع) تا واپسین دقایق عمر ایشان بوده است. هنگامی که لشکر حر برای بستن راه امام عازم کربلا شد، دچار بی‌آبی می‌شود. سپاه حر برای رفع عطش به طرف خیمه‌ها حرکت کرد. سربازی به نام علی‌بن طعان که شتری کندرو داشت از سپاه جا ماند. این شخص نقل می‌کندکه دیدم مردی خوش‌قیافه و خوش‌چهره در حالی که مشک آبی در دست داشت به طرفم آمد وگفت: «انخر الراویه» چون به لهجه حجازی آشنایی نداشتن و دوباره گفت: «انخ الجمل» شتر را خواباندم او مشک آب را طوری که آبش یکباره در گلویم نریزد تاب داد و آب را جرعه جرعه در حلقم ریخت بعداً‌ فهمیدم او امام حسین(ع) بوده است.
این عمل، انگیزه امام را به هدایت انسانها نشان می‌‌دهد نه سرکوبی و بهانه‌جویی. امام مشغول حج تمتع بود که وقتی متوجه می‌شود یزید قصد حرمت‌شکنی در بیت‌الله و حرب با امام دارد حج تمتع را به حج عمره تغییر داد و به سمت کوفه حرکت کرد. تمام مسیر حرکت و هجرت امام تصمیم‌گیری و منش ایشان از مدینه به مکه، مکه به کوفه و کوفه به کربلا یک واقعه و کلاس درس مستقل بود.
در روایات آمده فرماندار مدینه امام را به منزل خود دعوت می‌کند. وقتی دعوت به امام می‌رسد امام بلافاصله می‌فرماید: «‌به گمانم طاغوت آنها مرده که من را خواسته است.» اما به اتفاق ‌۲۰ جوان به خانه فرماندار می‌رود و فرمان می‌دهد زمانی که صدای تکبیر مرا شنیدید وارد شوید. امام بیم جان خود را نداشت بلکه می‌خواست در جای دیگر و برای رسالت دیگری کشته شود. در آنجا از امام می‌خواهند با مردن معاویه، امام با یزید بیعت کنند، اما با روش محتاطانه و به دور از دروغ عنوان می‌کند: «‌هر موقع مردم را دعوت کردید من هم می‌آیم.» این روش نشان می‌‌دهد برای اتخاذ تدبیر و سیاست نیازی به دروغ گفتن نیست.
* مهمترین درس و پیام عاشورا چیست؟
** ابراز چرایی و واقعیت‌های تلخ عاشورا روشن‌کننده حقایق است. در شرایطی که حکام دین خدا را وسیله کامجویی‌های خود قرار داده و در جان و روان انسانها رسوخ کرده‌اند امام با حضور بر حق خود و خانواده‌اش رو در روی کفر و نفاق، بهترین روش اعتراض و حقانیت خود را در تاریخ مطرح کرد. قیام عاشورا، آخرین راه ستیز با کسانی بود که مقدس‌ترین اعتقادات مردم را برای منافع شخصی خود جعل کردند و آنها را بازیچه خود قرار داده‌ بودند. امام با تأخیر انداختن این لحظه، سعی در اصلاح افکار آنان داشت تا بدون کشتار و خونریزی تسلیم واقعیت شوند اما تقدیر آنان سقوط در جهالتشان بود، چون تمام زمینه‌های رجعت و اصلاح نفس را از بین برده بودند. امام برای توقف چند روزه خود در زمین کربلا که به اقامت همیشگی ایشان و خاندانشان انجامید، زمین‌های کربلا را خریداری کرد. امام با خانواده‌اش برای بیداری مردم آمده بود، بیداری که از طرف اندیشه‌سازان و مروجان فرهنگ باحفظ امانت‌داری و درستی انجام نشد.
علی‌اکبر ۱۸ ساله با پدرش از خوابی که دیده بود صحبت می‌کند و متوجه فرا رسیدن مرگشان می‌شود از امام سؤال می‌کند که آیا ما برحقیم یا آنها و امام پاسخ می‌دهد ما برای اجرای حق به اینجا آمده‌ایم و جوان ۱۸ ساله می‌گوید دیگر مرگ مهم نیست باید حق را اجرا کرد. رسیدن به چنین نگرشی در افراد خانواده و انتخابی سخت و آگاهانه فقط در سایه تربیت درست و تقویت روح آزادگی امکانپذیر است. توجه به این وقایع عاشورا است که هدف قیام امام حسین نه عزاداری بدون تفکر و تأسی از سیره امام حسین و خاندانش‌. باید حسینی زندگی کردن را بیاموزیم و با نزدیک بودن به ملاک‌ها یا دور بودن از بودن به اصول ارزشی امام علیه‌السلام، قرب خود را به یاران و یا بعد خود را از یاران امام بسنجیم و دینداری خود را بیازماییم؛ اینها رمز جاودانگی عاشوار است.