تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۷۵۳۵۵
علی جدی داودآبادی مقدمه: گروه بین‌الملل؛ امروزه با شکل‌گیری پدیده جهانی شدن، یک شیوه تفکر جدید شکل گرفته است که در این فرهنگ نوین سیاسی با حضور برخی کشورهای جهان توسعه یافته، توسعه نیافته و در حال توسعه مباحثی از قبیل دمکراسی، حقوق بشر و محیط زیست مورد بحث قرار می‌گیرد و به این معنا که برخی کشورهای جهان با اجماع نظر، در مورد فرهنگ‌های نوین سیاسی، به تامل و تفکر در مسایل مشترک زندگی بشریت می‌پردازند تا بحث پیرامون این مسایل، خود را به صورت یک فرهنگ جدید نشان دهد. در چنین فضایی مهمترین مولفه‌های عصر جهانی شدن سیاست با مسایلی اساسی همراه می‌شود که به تشریح مختصر هر یک از آن‌ها می‌پردازیم.

الف: دمکراسی
دمکراسی از جمله مباحثی است که با شکل‌گیری پدیده جهانی شدن، توجه زیادی را در محافل سیاسی اقتصادی به خود جلب کرده است و با از بین رفتن نقش کشورهای استعمارگر، افزایش آگاهی مردمی در سطح جهانی نقش روز افزونی یافته است. در اواخر دهه هشتاد با پایان جنگ سرد به عنوان عصر پایان ایدئولوژی‌ها و تغییر مفهوم حاکمیت دولت‌ها در اثر تسری کار ویژه‌های نظام سرمایه‌داری به دیگر نقاط جهان، تعداد حکومت‌های دمکراتیک که بر اصولی چون برابری فرصت‌های افراد در یک جامعه برای برخورداری از آزادی‌ها و ارزش‌های اجتماعی، شرکت آزادانه افراد در اتحادیه‌های سیاسی بنیان نهاده شده بودند به میزان قابل توجهی در نقاط مختلف جهان افزایش یافته است. اما آیا شرایط اجرای اصول نظام‌های دمکراتیک در کلیه کشورهای جهان مساوی است؟
پیرامون اجرای دمکراسی در عصر جهانی شدن، نقطه نظرات متفاوتی مطرح شده است؛ 1- گروهی با حمایت از اصول دمکراسی، آن را قابل اجرا در سطح جهانی می‌دانند و معتقد به رعایت اصول آن می‌باشند و حتی کسانی چون گلنر معتقدند دمکراسی لیبرال غرب، الگوی مناسب و کارسازی برای جوامع بشری است.
2- گروه دیگر معتقدند که وجود حکومت دمکراتیک، منوط به وجود مدنیتی پیشرفته در جامعه است. کسانی چون جان استوارت میل فیلسوف لیبرال قرن 19، «نبود مدنیتی پیشرفته را مانع اجرای نظام دمکراتیک می‌داند، که شاید بتوان با رفع موانع فرهنگی همانند تشدید آگاهی، زمینه یا مهیا کردن زمینه اجرای اصول دمکراسی این معضل را حل نمود». 3- عده‌ای معتقدند که دمکراسی در عصر جهانی شدن با آزادی سر سازگاری دارد و آزادی، دمکراسی دو روی سکه‌اند. به این معنا که نبود آزادی مانع اجرای دمکراسی و فقدان حکومت دمکراتیک، مانع اجرای آزادی است.
پیرامون دیدگاه اول، که برخی دمکراسی لیبرال غرب را به عنوان بهترین الگوی زندگی می‌دانند، باید گفت که این امر تا حدودی صادق است، اما باید توجه داشت که آماده نبودن زمینه‌های اجرای آن در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه از جمله معضلات است.
نکته حایز اهمیت این که اصولاً شرایط و زمینه اجرای اصول نظام دمکراتیک در کشورهای مختلف (توسعه یافته، توسعه نیافته و در حال توسعه) چیست؟ در پاسخ می‌توان گفت که با نگاهی گذرا به نظام‌های دمکراتیک غربی می‌توان این مساله را مشاهده کرد که این نوع نظام‌ها تا حدود زیادی موانع فرهنگی، سیاسی، اقتصادی را حل نموده‌اند.
اما امروزه این موضوعات در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه، با مشکلات در اشکال مختلف قابل رویت است.
الف – در ابعاد اقتصادی برخی از کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه، با مشکل اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند که فقر خود به عنوان یکی از موانع مطرح در اجرای ارکان نظام دمکراتیک مطرح است.
ب – در ابعاد سیاسی برخی کشورها با فقدان ارکان و ساختارهای صحیح سیاسی همانند توسعه سیاسی، مداخله بیش از حد دولت در امور اقتصادی، سیاسی فقدان آزادی مواجه هستند. شاید به گفته لوسین پای کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه از طریق حل بحران‌هایی چون بحران هویت، مشارکت، مشروعیت رسوخ‌پذیری و توزیع خواهند توانست به حل معضلات خود بپردازند و مشکلات را یکی پس از دیگری حل نمایند. به عبارت دیگر می‌توان گفت که در جوامع توسعه نیافته و در حال توسعه عدم احترام به اصول دمکراسی (آزادی و برابری) از معضلات این جوامع محسوب می‌شود. شاید بتوان گفت به رغم پیشرفت در جوامع توسعه نیافته و در حال توسعه آن‌ها نتوانسته‌اند شرایط زمانی را که در آن زندگی می‌کنند درست بشناسند، چرا که به گفته اسوالد اشپنگلر نخبگان سیاسی کسانی هستند که دوره زمانی را که در آن زندگی می‌کنند و برای آن زاییده شده‌اند درست بشناسند.
ج – در ابعاد فرهنگی برخی از کشورهای در حال توسعه نیافته عمدتاً با معضل فرهنگی روبه‌رو هستند. اما آیا روند جهانی شدن خواهد توانست یا می‌تواند به تقویت و شکل‌گیری نهاد دمکراتیک کمک کند؟ از آن جا که در روند جهانی شدن مسایلی از قبیل تحرک سرمایه، نیروی کار و بازارهای مالی اهمیت دارد، بنابراین کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه خواهند توانست با اعمال و اجرای فرایندهای آزادی‌سازی و خصوصی‌سازی در جهت محدود کردن مداخله دولت در امور اقتصادی، در جهت جذب سرمایه از طریق مدیریت و دست‌یابی به وسایل اطلاعاتی و ارتباطی، به رشد اقتصادی و فرهنگی، سیاسی خود بیندیشند. چرا که امروزه در صحنه جهانی شاهد اهمیت یافتن قدرت دولت، مشارکت فعال شهروندان به جای اصل نمایندگی و راه یافتن زنان در سطوح رهبری و پیروزی و اصالت دادن به فرد اهمیت یافته است.
به طور کلی می‌توان گفت در جامعه بین‌الملل به اثبات رسیده است که بهترین راه دست‌یابی به حقوق بشر و حکومت قانون پای‌بندی به اصول دمکراسی است.
ب: حقوق بشر
افزایش تعداد حکومت‌های دمکراتیک و پایان جنگ سرد و همچنین اواخر دهه هشتاد به عنوان پایان عصر ایدئولوژی‌ها و سقوط نظام‌های تمامیت‌خواه و استبدادی و همچنین ارتقای آگاهی مردم در نقاط مختلف جهان و از همه مهم‌تر نیاز کشورهای مختلف به اطلاعات و ارتباطات از جمله عواملی هستند که بحث و جدل پیرامون موضوع جهانی شدن حقوق بشر را تشدید کرده است. حقوق بشر، مجموعه حقوقی است که براساس نظریه حقوق طبیعی، به موجب قانون طبیعی یکسان به افراد بشر داده شده و جزو جدایی‌ناپذیر موجودیت انسانی آن‌ها به شمار می‌آید. همچنین در مقدمه منشور سازمان ملل بر مواردی چون ایمان و اعتقاد به حقوق اساسی انسان و ارج نهادن بر کرامت افراد بشری، حقوق برابر زن و مرد، حقوق ملل کوچک و بزرگ در چارچوب توسعه روابط بین‌الملل و تشویق به همکاری بیشتر با سازمان ملل توسط دولت‌های عضو تاکید شده است.
به طور کلی حقوق بشر از پنج مرحله 1- استقرار (48-1945) به این دلیل که در این دوره تازه، اصول و مسایل مربوط به حقوق بشر از اهمیت به سزایی برخوردار شد. 2- پیشرفت (61-1946) شاهد پیشرفت‌هایی در زمینه توسعه حقوق بشر می‌باشیم 3- اجرا (73-1967) از بعد عملی، مفاد اعلامیه در برخی ابعاد عملی گردید. 4- گسترش (95-1994) حقوق بشر از گسترش و رشد چشمگیری برخوردار شد 5- ضمانت اجرا، که اجرای مفاد اعلامیه حقوق بشر را از ضمانت اجرایی برخوردار کرد و از این طریق (5 مرحله) جهان شاهد تحکیم نظام بین‌المللی حقوق بشر گردید.
اما حقوق بشر در چارچوب روند جهانی شدن بر این فرضیه استوار است که وضع بشر منحصر به فرد بوده و همه افراد به صرف عضویت در خانواده بشری یعنی صرف انسان بودن از بدو تولد، از حقوق یکسان و سلب نشدنی و در همه جا و همه حال برخوردارند. چون این حقوق به صرف انسان بودن به وی تعلق می‌گیرد. در نتیجه منطوط به عناصری همچون نژاد، جنس و ملیت نیست.
امروزه کشورهای توسعه نیافته به دلایلی چون نقش اندک کشورهای جهان سوم در تدوین مفاد اعلامیه حقوق بشر، عدم سنخیت مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر با ساختار جوامع توسعه نیافته، عدم اجرای حقوق بشر در جوامع بشری با این مفاد مخالفت می‌کنند.
حال نکته قابل توجه دیگر این که امروزه عواملی چون تروریسم، حاکمیت دولت‌ها، قضاوت مختلف حقوق‌دانان پیرامون مبانی و اصول حقوق بشر، شرایط اضطراری مطرح در قوانین اساسی نوشته برخی کشورها به عنوان موانع جهان شمولی حقوق بشر محسوب می‌شوند.
ج: حفظ محیط زیست
حفظ محیط زیست به عنوان یکی از مسایل مطرح شده در حیطه مسایل مربوط به حقوق بشر در گذشته و حال شکل جهانی به خود گرفته است. به طور کلی از نظر حامیان محیط زیست، از آن جا که کره زمین «خانه مشترک» ساکنان آن می‌باشد، ساکنان کره زمین برای رفاه حال و سلامتی و خوشبختی خود باید در حفظ و نگهداری محیط زیست تلاش‌هایی صورت دهند.
در عصر جهانی شدن این مساله عنوان می‌شود و از آن جا که جوامع بشری در سطح جهانی نمی‌توانند محدودیت منابع کره زمین را نادیده بگیرند، بنابراین باید در برابر اقداماتی از قبیل تخریب محیط زیست چاره‌اندیشی نمایند.
اما چرا مسایل مربوط به تخریب محیط زیست، شکل جهانی به خود گرفته است؟ از نکات قابل توجه در نشست‌ها و تصمیم‌گیری‌های جهانی این بود که حضور کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه در آن کمتر بوده است و این شاید از جمله دلایلی است که کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته پیرامون عدم حضور خود، تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌گذاری‌ها عنوان می‌کردند. ولی در آخرین کنفرانس مربوط به محیط زیست به نام «کنفرانس سران زمین» در ریودوژانیرو در برزیل (1992)، حضور کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه از رشد روز افزونی برخوردار شد، چرا که کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه با وضعیت بهتر فرهنگی (تشدید آگاهی مردم) سیاسی و اقتصادی برخوردار شدند. اما باید توجه داشت اختلاف نظر کشورهای توسعه یافته با کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه این بود که کشورهای پیشرفته با دست‌یابی به رفاه مادی و مبارزه با تخریب محیط زیست این مسایل را مطرح می‌نمودند، در صورتی که کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه هنوز در مراحل اولیه توسعه‌یافتگی می‌باشند و به این دلیل جوامع توسعه نیافته، جوامع توسعه یافته را مقصر می‌دانند، ولی باید توجه داشت که امروزه در عصر جهانی شدن کشورهای توسعه یافته از طریق ارایه راهکارهای توسعه پایدار به کشورهای توسعه نیافته خواهند توانست در جهت جلوگیری از تخریب محیط زیست اقدام نمایند.
در این راستا می‌توان گفت که حل معضلاتی از قبیل تروریسم، مواد مخدر و ایدز به عنوان مشکلات بشریت در عصر جهانی شدن از اهمیت وافری برخوردار شده است و امروزه در سطح جهانی این معضلات، مشارکت همگانی کشورها را طلبیده است.
اما آیا حل معضلاتی چون تروریسم، موادمخدر و ایدز با استقبال تمام کشورها مواجه شده است؟ برای مثال امروزه کشورهایی چون افغانستان که بخشی از مردم آن برای امرار معاش، زندگی روزمره خود را به مواد مخدر وابسته می‌دانند و یا جامعه بشری که هنوز پیرامون اصول مشترک مبارزه با تروریسم اتفاق نظر دارند و یا وقتی که پیرامون مفهوم تروریسم و مبارزه با آن تفاسیر مختلفی وجود دارد و یا امروزه که مبارزه با ایدز، برخی کشورها را با موانع و معضلات اقتصادی همچون عدم دست‌یابی به امکانات و موانع فرهنگی مانند عدم آگاهی نسبی از پدیده ایدز و معضلات سیاسی مثل نبود راهکارهای مشترک برای مبارزه مواجه ساخته است، همچنان جهان از چنین فضایی رنج خواهد برد.
پیامدهای مثبت عصر جهانی شدن سیاست
اما جهانی شدن سیاست، پیامدهای دیگری هم به دنبال خواهد داشت، در جهانی شدن سیاست برخی مسایل به عنوان پیامد مثبت پرداخته خواهد شد.
الف: حمایت از کثرت‌گرایی سیاست در کشورهای مختلف
امروزه در چهارچوب روند جهانی شدن سیاست، کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته شاهد این مساله خواهند بود که روند کثرت‌گرایی سیاسی یعنی حمایت از دمکراسی، حقوق بشر، مبارزه با تروریسم و مواد مخدر شکلی جدی به خود گرفته است. به این معنا که به رغم وجود مشکلات فراوان در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه برای دستیابی به وضعیت مطلوب سیاسی، اقتصادی، فرهنگی کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه باید در جهت هماهنگی با این روند تلاش نمایند.
ب: تحکیم صلح و امنیت بین‌المللی
در عرصه سیاسی جهانی شدن، یکی از مسایل مطرح، تحکیم صلح و امنیت بین‌المللی است که از اهمیت فراوانی برخوردار است. امروزه کشورهای توسعه نیافته و توسعه یافته به رغم تفاوت دیدگاه‌ها در زمینه‌های مختلف همانند حفظ محیط زیست، حقوق بشر، حمایت از نظام‌های دمکراتیک به این نتیجه دست یافته‌اند که برای حل معضلات خود باید (فقر، توسعه نیافتگی، آلودگی محیط زیست) را در محافل جمعی گردآورده و مشکلات خود را حل نمایند که این وضعیت، تحکیم ثبات و امنیت بین‌المللی را در دهه‌های اخیر بهبود بخشیده است.
ج: تغییر مفهوم حاکمیت دولت‌ها
در دهه‌های گذشته، با افزایش رونق تجارت، قدرت بازیگران دولتی و غیردولتی در صحنه بین‌الملل و توسعه و رشد روزافزون فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی، جهان شاهد شکل‌گیری روند جهانی شدن بوده است. اما با شکل‌گیری روند جهانی شدن گروهی جهانی شدن را به عنوان انقلاب در اقتدار سنتی قدرت و در هم‌ریختگی در هرم آن و پیدایش بازیگران جدید در دنیای دولت – ملت‌ها معرفی کردند و معتقدند که جهانی شدن نشانه پایان نظام مستقل از دولت‌های حاکم است و از این رو حاکمیت موضوعیت قبلی خود یعنی مداخله بیشتر در امور اقتصادی، سیاسی، فرهنگی را نسبت به زمان حال از دست داده است و به گفته ریچارد کوپر سیاست داخلی کشورها همان سیاست خارجی آن‌هاست.
امروزه در عصر جهانی شدن می‌توان گفت که مفهوم حاکمیت به نوعی تغییر پیدا کرده است، به این معنا قدرت دولت‌ها در بعد داخلی از نظر اقتصادی، به دلایلی همچون همگامی با روند جهانی شدن در اجرای سیاست آزادسازی و عدم مداخله دولت در بعد سیاسی (به خاطر حمایت از فرآیند تکثرگرایی سیاسی) از قبیل دمکراسی، حقوق بشر و در بعد فرهنگی به دلیل آگاهی ملت‌ها در اثر روند جهانی شدن کاهش یافته است و تنها دولت نقش ناظر و سازمان‌دهنده امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه و توسعه یافته (در برخی موارد) را بر عهده خواهد داشت.