رفعت سعید
امام محمد عبده سخنی الهامآمیز دارد که به اعتقاد ما بر رابطه میان امت ما به ایالات متحده ـ مهمترین حامی رژیم صهیونیستی ـ انطباق دارد. وی میگوید: معروفی بالاتر از عدل نمیشناسم منکرتر از ظلم سراغ ندارم، به اعتقاد ما، اکثر روابطی که آمریکا ایجاد کرده است، مظهر کامل منکر و ظلم و بیعدالتی است. مثالهای آن بسیار است که ذکر آن نیاز به تألیف چند جلد کتاب دارد. ولیکن تاریخ، این رخدادها را از 1948 تا صبح روز 11/5/2005 که شارون و بوش در مزرعهاش با یکدیگر دیدار کردند و بر زمین و عقیده و منافع ما توافق کردند، ثبت میکند.
در اینجا سؤالی وجود دارد و آن این که: چرا این ظلم متوجه اعراب و مسلمانان است؟ چرا این جانبداری کامل، میان ایالات متحده و اسرائیل وجود دارد؟ آیا اسرائیل فقط منافع دارد؟ آیا سیاست و قوانین آن است که روابط اسرائیل با واشنگتن را محکم میکند ولی در شصت سال گذشته چنین روابطی نداشتهایم؟ و یا عقیده و گرایشهای خاص نظامی و سیاسی و فرهنگی است که بر این رابطه حاکم است؟
بیتردید تمامی و یا اکثر این دلایل وجود دارند؛ ما در این پژوهش میخواهیم بر یکی از دلایل این ظلم دائم آمریکا به امت خود سخن بگوییم و آن امری است که در بسیاری از نوشتههای عربی و غیرعربی، از آن به شدت گرفتن پدیده ظهور نومحافظهکاران متشکل از دانشمندان و سیاستمداران یهودی و مسیحی صهیونیستی و سلطه آنان بر دستگاه تصمیمگیری سیاسی در ایالاتمتحده از بیش از نیم قرن گذشته ـ و به ویژه در حکومت فعلی یعنی حکومت بوش ـ یاد میشود.
علت اصلی تشکیل و طراحی ظلم آشکار آمریکا نه تنها علیه ما بلکه بر ضد تمامی جهان و نیز عامل اصلی نفرت جهان از آمریکا ـ از نظر برخی مورخین بیطرف ـ همین پدیده است. چرا که آمریکا به ابزاری تبدیل شده که در دست تلآویو و صاحب نفوذان اسرائیلی در حکومت آمریکا قرار دارد.
اگر امر چنین باشد، پس ریشههای آن چیست؟ برجستهترین افراد این شبکه حاکم در واشنگتن، چه کسانیاند؟ این امپراتوری در نزاع آشکار با اسلام و سرزمین اسلامی به کجا میرود؟
اول این که، هر کس گمان کند پدیده نومحافظهکاران که احیاناً به جریان صهیونیسم مسیحی تعبیر میشود، به نیم قرن پیش برمیگردد، دچار اشتباه شده است. حقایق تاریخی، این پدیده را به دوران مارتین لوتر، بنیانگذار جنبش اصلاح دینی در غرب (1546-1483 م) برمیگرداند. فردی که به رهبر جنبش اصلاح دینی در کلیسای غرب لقب یافت و دیگر لقبهایی که استحقاق آنها را نداشت؛ چرا که وی پدر بنیانگذار مسیحیت صهیونیستی متجاوز به حقوق و عقاید اغیار ـ به ویژه مسلمانان در فلسطین ـ میباشد و نیز وی مجموعهای از اوهام دینی را به عنوان مرجع عقیدتی به وجود آورد که در پرتوان، جریان افراطی کلیسایی رخ نمود.
این جریان معتقد به بازگشت مسیح و حکومت هزار ساله وی بر جهان و به وسیله برپایی اسرائیل بزرگ و جنگ بزرگ آرماگدون میان خیر یعنی همان مسیحیت صهیونیستی و شر که همان یاران پیامبر (ص) و تمدن اسلامی هستند، میباشد. مارتینلوتر نقش برجستهای در ارتباط رسالت مسیحیت با اصول تورانی ایفا کرد! و با ترجمه تورات عهد قدیم به زبان آلمانی و قرار دادن آن در کنار انجیل به عنوان اساس مکتب خود، به پروتستانتیسم تکان عقیدتیای مغایر با جوهره مسیحیت دارد. این در حالی بود که تورات از متون دینی و شرایع زندگی تهی بود.
بدین ترتیب مارتینلوتر جبری بودن تاریخ و تمسک آزادانه به متون را برای خود و پیرامونش تجویز کرد. نگرش آنان به فلسطین و قدس به عنوان مرکز طرح الهی بر روی زمین و مرکزی برای بازگشت مسیح و برپایی حکومت خداوند، نتیجهی این امر میباشد؛ امری که بسیاری از هواداران آمریکایی وی و معتقدین به متون توراتی را در قرن نوزدهم به حرکت به سوی فلسطین و برپایی شهرکها به منظور آمادگی برای ظهور مسیج واداشت.
مارتین لوتر تنها به ترجمه تورات اکتفا نکرد بلکه در سال 1523 میلادی، کتابی با عنوان «مسیح یهودی متولد شد»، به چاپ رسانید. در این کتاب، وی خود را فرمانبر و بردهای برای یهودیان معرفی میکند. حتی وی راه عبودیت را برای پیروان پس از خود فراهم کرده است تا آنان برده و خادمان یهود باشند. مارتینلوتر میگوید: روحالقدس خواسته است که، اسفار کتاب مقدس، تنها از طریق یهودیان نازل شود. یهودیان فرزندان خدا هستند و ما میهمانانی غریبه، باید به این امر راضی شویم. ما مانند سگهایی هستیم که از ریزه غذای مولای خود میخورند!
بله! مارتین لوتر در کتاب اینگونه به صراحت در مورد یهود سخن میگوید. این امر دعوت زود هنگامی بود برای تأسیس ایالات متحده آمریکا که این امر را با ابعاد توراتی و با تمام جزئیات سیاسی، شعار رسمی حکومت و جزئیات عقیدتی، حتی کلمه سرزمین موعود ارتباط داده شد و در فرهنگ آمریکایی رواج یافت. مطالعات انجام شده در عرصه تأکید بر این اصول افراطی و نیز در سیاق تاریخی این اصولگرایی صهیونیستی نشان میدهد، کریستف کلمب که قهرمان ملی این جریان افراطی به شمار میرود نیز به طور علنی اعلام کرده بود: قدس و کوه صهیون باید به دست مسیحیها بنا شود، همان طور که خداوند در مزمار شماره 14 به زبان پیامبرش این امر را اعلام کرده است.
کلمب کسی است که میگفت: مأموریت من اکتشاف ممالک و شهرها برای الحاق آنها به تاج اسپانیا و هدایت ملل آن به سوی مسیحیت و سپس سربازگیری آنان برای جنگ زندگی یا مرگ علیه امپراتوری محمد[ص] و نیز بازپسگیری قدس و سرزمین مقدس به منظور تدارک مقدمات حکومت خداوند است. این همان چیزی است که مهاجمان به آمریکای شمالی اظهار مینمودند. آنان میگفتند، این فتح، تکرار حمله عبرانیها به سرزمین موعود است و سرخپوستان را که اخراج کردند و یا کشتند، از فلسطینیها یا کنعانیها در تورات برتر نیستند.
پژوهشگران تأکید میکنند، جشن سالانه آمریکاییها در روز استقلال خویش، پیوسته همراه با مراسمی در مورد پیشگوییهای دانیال و رؤیای یوحنای قدیس مبشر به جنگ آرماگدن و پایان هستی و بازگشت مسیح برگزار میشود.
کشیش پروتستانی، آییلابو که میان آمریکا و اسرائیل مقایسهای نموده است، بر این معنا تأکید میکند. وی میگوید: این اسرائیل آمریکایی ماست. این عبارت میان جریان نومحافظهکاران و اصولگرایان مسیحیت صهیونیستی یا هر نام دیگری که داشته باشد، مقولهای رایج شده است؛ چرا که اساس و جوهره امری واحد و عبارت است از دعوت به برپایی اسرائیل بزرگ علیه حقوق عربی و اسلام و بر ضد عقاید و منافع یک میلیارد و پانصد میلیون مسلمان موجود در دنیای معاصر.