بهزاد حمیدیه
یک. حضرت آیتالله العظمی صانعی، در دیدار اعضای تحریریه "سایت روز آنلاین" با معظم له، ضمن بیان این که به طور کلی، مشروعیت اعمال حاکمیت و حکومت قانونی در زمان غیبت، منوط به رای مردم است، بنابراین بیاعتنایی به رای مردم و آنان را سیاهی لشکر دانستن، خود یکی از مصادیق بارز خرافهپرستی و موهومات است، چرا که منجر به استبداد و دیکتاتوری و شخصپرستی و تملق و چاپلوسی و موجب سلب آزادیهای افراد میگردد، افزودند: "تکیه بر جنبههای فیزیکی امر به معروف و نهی از منکر، بیپاسخ گذاشتن اشکالات دیگران به سبک کار و عملکرد مجریان و بسنده کردن به این جمله صرف که "اسلام این را گفته!" و همه مسایلی را که در طی زمان، مردم را به اسلام بدبین میکند، نیز از دیگر مصادیق خرافهپرستی هستند."(1)
دو. روزنامه آفتاب یزد به نقل از ایشان نوشت: "هر انسانی در جامعه بشری برای خودش رکنی است و دارای احترام و منزلت است و سرنوشت بشر در اعمال حاکمیت و حکومت قانونی در دوران غیبت دست خودش است. این چه حرف اشتباهی است که مردم در اسلام سیاهی لشکرند.(2)"
سه. معظم له دردیدار با خبرنگار تلویزیون فاکس نیوز فرمودند: جدایی دین از سیاست تابع خواست ملتها است. ملت ایران به یک جمهوری در چارچوب اسلام رای داده است. اگر خدای نخواسته روزی برسد که دیگر این را نخواهد و رای به خلافش بدهد، آن رای محترم خواهد بود و جدایی دین از سیاست تابع رای مردم است.(3)
نقد
الف. بنلبرعبارات نقل شده در فوق، مشروعیت (و نه مقبولیت) از رای مردم حاصل میشود. بدین سان، حتی جمهوری اسلامی که مبنایش حاکمیت الهی و اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم است نیز در صورتی که مورد حمایت مردم واقع شود، مشروعیت مردمی خواهد داشت نه مشروعیت الهی. بنابراین، مشروعیت تبعیت از امر اطیعوالله...، بالذات نبوده و بالعرض است! ظاهرا در اصول فقه، تحولی در حال شکلگیری است؛ صیغه امر در نصوص شرعی، دیگر ظهور در وجوب ندارد، بلکه مفهومات مقید است به قید ان شئتم (اگر دلتان خواست)!
ب. به اعتقاد حضرت آیتالله صانعی، میان دوران غیبت و حضور ائمه علیهمالسلام، تفاوت وجود دارد، سکولاریسم در یکی حقانیت دارد و در دیگری خیر. مفهوم عبارت سرنوشت بشر در اعمال حاکمیت و حکومت قانونی در دوران غیبت دست خودش است، آن است که بشر در دوران حضور، هیچ حقی در اعمال حاکمیت ندارد. این نکته به نظر مخالف روایات تاریخی از سیره عملی ائمه علیهم السلام است، چه این که امیرالمومنین علیهالسلام، برای قبول حاکمیت، به استدلال پرداختند. لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر...
ج. در اندیشه سیاسی اسلام،میان مشروعیت و مقبولیت تفاوت وجود دارد. مشروعیت، تنها و تنها از سوی خداوند حاصل میشود و حاکمیت تنها از آن خدا است که به رسول خود صلیالله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام و در زمان غیبت به ولی فقیه تفویض کرده است. حکومت مشروع دینی را در صورت فقدان مقبولیت مردمی، نباید بر مردم به شیوههای استبدادی تحمیل نبود. شیوه عملی ائمه علیهمالسلام بر این امر گواه است و فقهای شیعه نز بدان تصریح فرمودهاند. اما جهت آن، استیفای ارزشهای دموکراسی اومانیستی و احترام نهادن به انسان بما هو انسان نیست، بلکه این قاعده است که حکومت مشروع دینی در صورتی موثر واقع خواهد شد که اقبال قلبی اکثریت یا عدهای قابل توجه از مردم و نخبگان بدان معطوف باشد و حکومت مشروع فاقد مقبولیت، به لحاظ کارکردی، کالعدم است. ظاهر عبارات حضرت آیتالله صانعی آن است که ایشان در دوران غیبت، به سکولاریسم رای دادهاند (و نه تنها مقبولیت بلکه مشروعیت را نیز از آن مردم نمودهاند) و در دوران حضور، به نوعی استبداد دینی گرویدهاند. (و نه تنها دخالت در مشروعیت بلکه دخالت در مقبولیت را نیز از مردم سلب کردهاند). البته این ظاهر عبارات معظمله است که افراط و تفریط گریزناپذیری را به ذهن مخاطب خطور میدهد و قطعا میتوان با تفکیک مقبولیت از مشروعیت به جمعبندی واحدی رسید که در دوران حضور و غیبت یکسان باقی میماند، حاکم (اعم از امام یا نائب امام علیهالسلام) مشروعیت خود را تنها از خدا دارد و مردم در مقبولیت و به فعلیت رسیدن حاکمیت او کاملا دخیلند.