تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۷۵۵۳۶

حسین حمداللهی
همانطور که الفاظ و واژه‌ها غالبا روشنگری و ایضاح را بر عهده دارند گاهی نیز خالی از ابهام نبوده و یا دارای معانی اصطلاحی نیازمند تبیین می‌باشند و بدون این تبیین، کارکردی ضد روشنگرانه خواهند داشت. بنابراین نمی‌توان بدون توجه به مفهوم اصطلاحی واژه‌ای، آن را به کار گرفت و صرفا دستمایه قرار دادن معنای لفظی یک واژه نمی‌تواند در علوم مختلف راهگشا باشد. در مورد ادبیات سیاسی، این امر، بسیار حیاتی است. چه بسا مغالطاتی ناشی از عدم تفکیک میان معنای لفظی و اصطلاحی و درآمیختن آن دو با هم که نتایج بسیار نامطلوبی را در عرصه سیاسی ایجاد کرده‌اند. علاوه بر اینها بسیاری از الفاظ در واژه‌نامه سیاسی امروز اصولا معنای محصلی را تفهیم نمی‌کنند و به اصطلاح محل نزاع در الفاظ مزبور روشن نمی‌باشد و تنها افسونگری این واژه‌ها است که دست مایه حیات سیاسی برخی گروهها یا شاکله‌های سیاسی شده است. به عنوان مثال،‌ در ادبیات سیاسی امروز، تحجر واژه‌ای است که دقیقا روشن نمی‌باشد مقصود از آن چیست و متصف به آن کیست و ملاک تحجر چه امر یا اموری است و به واسطه رویت چه اموری در رفتار و گفتار شخص می‌توان این واژه‌ را به او نسبت داد. با این حال، آلت و ابزار سیاسی نسبتا موفقی است برای بایکوت نمودن برخی صداهای مخالف.
بنابراین روشن است که بکارگیری واژه‌های مبهم، گاهی بدون ملاحظات سیاسی و جناحی و خالی از غرض ورزی نیست. نارسایی‌ها و معالطاتی که از طریق ابهام الفاظ ایجاد می‌شوند، از جمله عبارتند از توسل به جهل (appeal to ignorance)، ابهام ساختاری (amphiboldy)، اشتراک لفظی (equivocation)، تحریف (distorting) و عوامفریبی (argumentum adpopulum).
یکی از واژه‌هایی که به نظر می‌رسد باید مانع از سوءاستفاده‌های سیاسی از ابهام آن شد، واژه اصولگرایی است.
یکی از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جناب آقای مسعود سپهر، طی سخنانی ضمن اذعان به این که اصولگرایی در قالب اسلامی به معنی اصول منبعث از اسلام است(1). عنوان داشته‌اند: ... این اصول به تعابیر خاصی از دین و مسایلی که مورد اجماع است برمی‌گردد. این جا است که می‌بیند اصولگرایی مورد ادعای برخی از افراد با بنیادگرایی ، سلفی‌گری و تحجر ارتباط پیدا می‌کند.(2)
اولا به نظر می‌رسد فروکاستن اصولگرایی و اصول اسلامی تنها به تعابیر خاصی از دین صحت نداشته باشد و شایسته است که گستره‌ای بس وسیع‌تر از به آن اختصاص دهیم و اصولگرایی – به اعتراف اظهارات فوق – منبعث از اسلام را در علوم اسلامی از قبیل فقه، اعتقادات و اخلاق جویا شویم. به عبارت دیگر، اصول مورد اذعان و پایبندی اصولگرایان، همان نتایج استدلالی است که از فقه جواهری، فلسفه و کلام اسلامی، تفسیر و علوم اسلامی دیگر برآمده است. البته اختلافات داخلی این علوم را نیز باید مدنظر گرفت با این تفاوت که هریک از اقوال مبتنی بر یک سلسله دلایل کاملا علمی می‌باشند. در این میان جایی برای تعابیر خاص که متکی بر یک بینش از پیش مفروض و بدون ابتنا بر ادله علمی می‌باشند نمی‌ماند و در این صورت نهایتا به برابری اصولگرایی و بنیادگرایی نخواهیم رسید.
ثانیا حتی اگر تعریف فوق از اصولگرایی پذیرفته شود و به عنوان تعریف لفظی جامعی پنداشته شود همچنان ملازمه و ارتباطی بین آن تعریف و بنیادگرایی به نظر نمی‌آید. به عبارت روشن‌تر حتی تعابیر خاص دینی و مسایل مورد اجماع آن را نیز نمی‌توان بنیادگرایی و سلفی‌گری و تحجر نامید چرا که تعبیر خاص دینی الزاما همان تعبیر بنیادگرایانه نخواهد بود و اعم از آن است. حال برای اثبات این امر که تعبیر اصولگرایانه از اسلام، همان تعبیر بنیادگرایی است، باید ادله متقن ذکر شود. در واقع، اگر عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، اصولگرایی را مرتبط و ملازم با بنیادگرایی بدانند ادعای بدون دلیلی را مرتکب شده است.
ایشان در ادامه اظهاراتشان عنوان داشته‌اند: آن چه در کشور ما و در بین جریان‌های سیاسی به عنوان اصولگرایی مطرح شده،‌ یک مفهوم کلی است که بسیاری از افراد، جریان‌ها و گروه‌ها ادعای آن را دارند. به گفته وی این جریان در بسیاری از امور اول را زیر پا گذاشته و چیزی که از این جریان می‌بینیم، به هیچ وجه اظهارات اثباتی در توضیح خود نیست، بلکه در نفی دیگران است مثلا لیبرالیسم، سوسیالیسم و سرمایه‌داری را قبول ندارند، اما هیچ‌گاه روشن نکرده‌اند اصول اسلامی که باید به آن توجه کرد چه اصولی است.
نیک روشن است که در کلام ایشان تناقض آشکاری وجود دارد؛ چرا که از طرفی به صورت یک گزاره کلی عنوان می‌کنند که هیچ‌گاه اصول اسلامی مورد توجه، روشن نشده است و از طرفی بیان داشته‌اند اصولگرایان در بسیاری موارد، اصول را زیر پا نهاده‌اند، بعید نیست که اصولگرایان پا روی اصول مجهوله و نامعلومی گذاشته‌اند که تنها نزد آقای مسعود سپهر معلوم است!!!
باید توجه نمود که تفصیل اصولی که مورد پایبندی اصولگرایی است در شریعت اسلام و علوم مربوط به آن خصوصا فقه ذکر شده است و اطلاع از اجمال آن نیز برای همگان قابل دسترسی استف فقه، علمی است که سراسر زندگی انسان را تحت برنامه می‌آورد. از آنجا که ایشان تصریح نموده‌اند ما اعتقاد داریمخ که حضرت امام (ره) شاخص انقلاب هستند (3) اشاره‌ای به نظرات حضرت امام (ره) در این زمینه شایسته به نظر می‌رسد ایشان همواره فقه را برنامه کاملی برای تمام جوانب زندگی بشر معرفی می‌کردند و توصیه می‌نمودند که: فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است و حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی و سیاسی و نظامی و فرهنگی است.(4)
در آخر، تذکر این نکته، ضروری به نظر می‌رسد که طبق اعتراف ایشان مبنی بر اتخاذ و انبعاث اصول از اسلام می‌توان میزان پایبندی یک جریان سیاسی به اسلام را به عنوان میزان و اندازه اصولگرا بودن آن جریان دانست و این که اصولگرایی، واژه منحصر به شخص و جریان خاصی نمی‌باشد، بلکه روشی پسندیده است که اشخاص و جریان‌ها می‌توانند در عملکرد خویش بدان تمسک ورزند. در واقع، اصولگرایی، مقول به شکیک است. البته بدیهی است که تنها تمسک به اسم و لفظ نمی‌تواند اصولگرایی حقیقی را به همراه داشته باشد و این، التزام عملی است که موجب اندراج شخص یا جریانی در زمره اصولگرایان حقیقی می‌شود.