کسی که عقل ندارد دین ندارد – پیامبر اکرم(ص)
دین و اخلاق هر دو میکوشند به زندگی انسان معنا و جهت ببخشند و انسانیت و آدمیت را معنا کنند و آدمی را به تأمل در لوازم و مقتضیات هویت انسانی خویش فراخواند و سلوک و رفتار او را با خود و دیگران هدایت کنند. اما نقش و تأثیر مثبت و سازنده دین و اخلاق در زندگی و رفتار ما آدمیان، دست کم به همان مقدار که تابع خود دین و اخلاق است، تابع « درک» و « تصویری» که ما از رابطه دین و اخلاق در ذهن خود داریم هم هست و این درک و تصویر نیز سعادت و شقاوت و انحطاط و تکامل دینی و اخلاقی آدمی نقشی کلیدی و اساسی و حذف نا شدنی بازی میکند.
ظاهراً در پیوند «تاریخی» دین و اخلاق شک و تردیدی وجود ندارد. تردیدی اگر هست در وابستگی «وجود» و یا «منطقی» و «معرفت شناسانه» این دو به یکدیگر است.
در این نکته نیز تردیدی وجود ندارد که اخلاقی که انسان مدرن از پیشینیان خود به ارث برده در دل یک جهان بینی روییده و بالیده و توجه عقلانی و پشتوانه روان شناختی خود در نزد پیشینیان را تا حدود زیادی وامدار آن جهان بینی بوده است. نزاعی اگر هست در این است که:
1- «آیا این پیوند صرفاً محصول یک تصادف و تقارن تاریخی است یا از ضرورتی وجودی یا منطقی نشأت میگیرد؟»
2- «آیا پذیرش این اخلاق بدون پذیرش آن جهان بینی قابل توجیه و دفاع عقلانی است؟»
3- «آیا ارزشهای اخلاقی توجیه عقلانی و نیروی انگیزشی خود را منحصراً از باورهای دینی کسب میکنند، یا میتوان مبنای عقلانی و انگیزشی مستقلی هم برای آنها دست و پا کرد؟»
به تعبی دیگر، سؤال این است که
4- «آیا توجیه عقلانی هنجارهای اخلاقی با تکیه بر جهان بینی سکولار یا اصولاً بدون پذیرش یک جهان بینی خاص ممکن است؟
5- «آیا میتوان اخلاقی داشت که نسبت به جهان بینیهای مختلف بی طرف باشد و بتواند رابطه صاحبان آن جهان بینیها را به نحوی عادلانه و منصفانه تنظیم کند و مبنایی برای همکاری اجتماعی و همزیستی مسالمت آمیز کافران و مومنان فراهم نماید، یا جز جنگ و خونریزی و غلبه یک گروه بر دیگری و تنظیم رابطه صاحبان آراء و عقاید مختلف بر اساس زور و قدرت راه دیگری وجود ندارد؟»
این سوالات را به این صورت هم میتوان مطرح کرد:
6- «آیا جهان بینیهای کاملاً متباین و مقیاس نا پذیرند؟»
7- «آیا اختلاف جهان بینیها لزوماً به اختلاف ارزشهای اخلاقی مورد قبول صاحبان آن جهان بینیها میانجامد؟»
8- «آیا نمی توان بر اساس مشترکات جهن بینیهای مختلف، اخلاقی جهانشمول بنا کرد که نسبت به ویژگیهای اختصاصی آن جهان بینیها بی طرف بوده و به همه انسانها به یک چشم بنگرد و برای همه به یکسان پذیرفتنی و الزام آور باشد؟»
9- «آیا نمی توان انسانیت آدمی را به گونهای معنا کرد که همه انسانها را با صرفه نظر از رنگ، نژاد، دین، مذعب ، ملیت و جنسیت دربر بگیرد؟»
10- «آیا نمی توان از دل هویت انسانی، اخلاقی جهانشمول بیرون کشید که مبتنی بر جهان بینیای فرا دینی باشد و به جز هویت و کرامت انسانی، چیز دیگری را مفروض نگیرد؟»
11- آیا اخلاق ضرورتاً« خدا محور» است، یا میتواند «انسان محور» نیز باشد؟
12- «آیا اخلاق خدا محور» و «اخلاق انسان محور» ضرورتاً با یکدیگر نا سازگارند.، یا اخلاقی که نقطه عزیمت آن خداست با اخلاقی که نقطه عزیمت آن انسان است میتوانند در نهایت به یک مقصد و نتیجه منتهی شوند؟»
جانمایه همه این سوالات همان سوال اساسی و کلیدی در باب چگونگی رابطه دین و اخلاق است. سوال از رابطه دین و اخلاق را به صورت سوالی درباره خداوند نیز میتوان صورت بندی کر :«آیا خداوند موجودی اخلاقی است یا فرا اخلاقی؟» بدین معنا که اولاً خدا دارای اوصاف و فضایل اخلاقی هست یا نه و ثانیاً اراده و فعل او تابع ارزشها و بایدهای اخلاقی است، یا بر عکس ارزشها بایدها و نبایدهای اخلاقی تابع اراده و فعل او هستند؟
از نظر دینی، سیر و سلوک اخلاقی شرط فلاح و رستگاری آدمی و از مقدمات ضروری بهره مند شدن از تجربه دینی به شمار میرود. از این رو به اعتقاد گروهی از دین شناسان، اخلاق یکی از ابعاد ضروری دین قلمداد میشود و بعضی از دین شناسان در مقام تاکید بر پیوند عمیق دین و اخلاق تا آنجا پیش رفتهاند که اخلاق را گوهر دین دانستهاند . اما حتی اگر گوهر دین را چیزی غیر از اخلاق و اخلاقیت بدانیم، باز هم نمی توانیم ارتباط وثیق دین و اخلاق را منکر شویم. با این همه، چگونگی ارتباط دین و اخلاق نیازمند تبیین است و ما نا گزیریم در این زمینه موضوع شفاف و روشنی اتخاذ کنیم. «درکی» که ما آدمیان از نوع و چگونگی رابطه دین و اخلاق در ذهن خود داریم حاوی پیامدهای نظری و معرفت شناسانه این تصویر در مقام « دین شناسی» و «اخلاق شناسی» و علی الخصوص در مقام حل تعارض دین و اخلاق ظاهر میشود. هم معرفت دینی و هم معرفت اخلاقی در اثر تئوریهای ناظر به رابطه دین و اخلاق دستخوش نوعی قبض و بسط میگردند. زیرا تبیینی که ما از رابطه دین و اخلاق میپذیریم به ما خواهد گفت که هر یک از این دو چه نقشی در فهم و شناخت و توجه دیگری دارد یا باید داشته باشد و در صورت تعارض دین و اخلاق چگونه باید این تعارض را حل کرد. پیامدهای عملی این رابطه در رفتار فردی و جمعی دینداران نمود پیدا میکند، زیرا تصویری که دینداران از رابطه دین و اخلاق در ذهن خود دارند به آنان خواهد گفت که در مقام عمل به دستورات دینی و اخلاقی ، خصوصاً در صورت تعارض توصیهها و دستورات دینی با هنجارها و ارزشهای اخلاقی، چگونه باید رفتار کنند.
رابطه دین و اخلاق یکی از مسائل مشترک فلسفه اخلاق، فلسفه دین، کلام (الهیات) و فلسفه سیاست به شمار میرود و از جهات متعدد در خور بررسیها و تاملات فیلسوفانه است. ریچرد ماوو میگوید: دین و اخلاق هر دو میکوشند به این سوال که « انسانها چگونه باید زندگی خود را سامان دهند تا انسانیت آنان شکوفا شود» پاسخ دهنده و از آنجا که بررسی این سوال یکی از دلمشغولیهای جدی فیلسوفان است، آنان نا گزیرند در باب رابطه دین و اخلاق تعلق خاطر دارند، به طور خاص به بررسی موضوعات زیر میپردازند:
1- مرجعیت خداوند و زندگی اخلاقی
2- نقش دین و پرورش هویت و بلوغ اخلاقی آدمی
3- نقش جهان بینی در شکل گیری تصورات ما از مسائل اخلاقی
4- قابلیت نظامهای اخلاقی دینی در پاسخگویی به مسائل اخلاق عملی رابطه دین و اخلاق یکی از مسائل فلسفه اخلاق قلمداد میشود، زیرا موضعی که شخص در باب این رابطه اتخاذ میکند در حقیقت موضعی است « فرا اخلاقی» در باب مبنای اخلاق و سر چشمه ارزشها و بایدها و نبایدهای اخلاقی و این موضع تأثیر مستقیمی بر دیدگاه شخص درباره مسائل «اخلاق هنجاری» و روش شناخت ارزشهای اخلاقی خواهد داشت. فی المثل ،« تئوری فرمان الهی» ، که نظریهای است در باب اخلاق هنجاری ، از پیش فرضهای خاصی درباره «فرا اخلاق» و رابطه دین و اخلاق تغذیه میکند.
رابطه دین و اخلاق یکی از مسائل فلسفه دین و کلام نیز به شمار میرود، زیرا اخلاقی بودن یا خود کامه بودن یا مصلحتاند یش بودن خداوند سه نظریه رقیب در باب خداشناسیاند و موضوع آدمیان در باب رابطه دین و اخلاق با تصوری که آنان از خداوند در ذهن خود دارند تناسب و تلائم دارد و تعریف خدا و تبیین اوصاف او از مسائل اصلی فلسفه دین و کلام است. به علاوه رویکرد اخلاقی یکی از رویکردهای موجه و پذیرفتنی دین به شمار میرود مسأله رویکرد انسانها به دین، خود یکی از مسائلی است که فیلسوفان دین و متکلمان بدان میپردازند.
افزون بر این، رابطه دین و اخلاق از منظر « معرفت شناسی دین» ، «فلسفه سیاست» و «فلسفه فقه» نیز اهمیت بسیار دارد. اما بررسی پیامدهای معرفت شناسانه، سیاسی، فقهی و عملی رابطه دین و اخلاق فراتر از ظرفیت کتاب حاضر و موضوع کتابهای دیگری است که نگارنده در دست دارد.
به علاوه بررسی ربط و نسبت دین و اخلاق پیامدها و نتایج «عملی» سر نوشت سازی در بردارد و صرفاً از دغدغههای نظری و آکادمیک سر چشمه نمی گیرد. به قول ویلیم فرانکنا: «اگر اخلاق (و به تبع آن سیاست) بردین مبتنی باشد، ما باید به دین به عنوان مبانی برای پاسخگویی به هر مسأله فردی و اجتماعی با هر درجهای از اهمیت بنگریم . اما اگر چنین نباشد، میتوان به قول معروف، دست کم به پارهای از این مسائل بر اساس مبنایی مستقل مانند تاریخ، علم و تجربه عملی، پاسخ گفت.»
بسیاری از دلایلی که امروزه به سود باز گشت به دین و احیای تفکر دینی و ضرورت حضور دین در عرصههای متنوع حیات و معیشت جمعی آدمیان و علی الخصوص به سود پیوند دین و سیاست آورده میشود، در حقیقت ناشی از یکی گرفتن و یکسان پنداشتن دین و اخلاق است و از این پیش فرض نشأت میگیرد که اخلاق به نحوی از انحاء بر دین تکیه میکند و لذا چنین گمان میرود که نیاز بشر به اخلاق ، نیاز او به دین است. در همین راستا بسیاری از کسانی که در مقام نقد فرهنگ و تمدن جدید غرب بر نبود یا کمبود اخلاق و معنویت در این فرهنگ و تمدن انگشت تأکید مینهند، باز گشت به دین یا احیای دین را درمان این درد میدانند، یعنی بر این باورند که اخلاق و معنویت به نحوی از انحاء مبتنی بر دین است. از این رو تحقیق در باب رابطه دین و اخلاق را میتوان یکی از مهمترین فرایض مصلحان اجتماعی نیز به شمار آورد.
جانمایه و گوهر اخلاق دینی عبارتند از این ادعا که اخلاق به نحوی از انحاء به دین « وابسته» است، اما این ادعای مجمل تقریرها و قرائتهای متنوعی دارد و دلایل متعددی به سود آن اقامه میشود. به تعبیر دیگر، بین دین و اخلاق روابط متنوعی میتوان فرض کرد و کسانی که مدعیاند اخلاق مبتنی بر دین است. همه با یکی از انواع این روابط را در نظر دارند. مهم ترین این روابط عبارتند از :
1- رابطه زبان شناسانه یا تعریفی
2- رابطه وجود شناسانه یا متافیزیکی یا هنجاری
3- رابطه منطقی و معرفت شناسانه
4- رابطه روان شناسانه
5- رابطه عقلانی
وابستگی زبان شناسانه اخلاق به دین عبارتست از این ادعا که «همه یا بخشی از مفاهیم اخلاقی صرفاً در قالب مفاهیم دینی قابل تعریفاند ». یعنی فی المثل «خوبی» یا «درستی» اخلاقی، مفهوما و به لحاظ معنایی معادل است با «آنچه که خدا بدان امر کرده است».
وابستگی وجود شناسانه یا هنجاری اخلاق به دین یعنی اینکه «خوبی و بدی و / یا درستی و نادرستی اخلاقی یک فعل متوقف بر تعلق امر و نهی خداوند بدان فعل است».
مدعیان وابستگی وجود شناسانه اخلاق به دین ممکن است استقلال مفهومی اخلاق از دین را بپذیرند و بگویند: اگر چه نمیتوان مفاهم اخلاقی را در قالب مفاهیم دینی تعریف کرد، اما تحقق اوصاف اخلاقی در عالم خارج و عروض آنها بر موضوع خود و اتصاف آن موضوع به این اوصاف، متوقف بر تعلق امر و نهی خداوند به آن موضوع است. در این دیدگاه امر و نهی خداوند «منشأ انتزاع» انحصاری اوصاف اخلاقی به شمار میرود و ادعا میشود که اوصاف اخلاقی صرفا به واسطه اوصاف شرعی بر موضوع خود مترتب میشوند. فیالمثل راستگویی تنها به شرطی اخلاقا خوب یا درست یا وظیفه خواهد بود که در رتبه سابق امر خداوند بدان تعلق گرفته باشد. مقصود اشاعره از «شرعی» بودن حسن و قبح میتواند هر یک از این دو نوع وابستگی باشد و مقصود معتزله از «ذاتی» بودن حسن و قبح نیز نفی هر دو نوع وابستگی است.
طبق این تقریر، دینی بودن اخلاق بدین معنا ست که اراده و فرمان خداوند سر چشمه «هنجاریت» و ارزش اخلاقی است و هنجارها و ارزشهای اخلاقی به نحوی از انحاء از «اراده تشریعی» یا «فرامین مولوی» خدای شارع سر چشمه میگیرند و سکولار بودن اخلاق به معنای نفی این ادعا و تأکید بر این نکته است که هنجارها و ارزشهای اخلاقی از «اراده تشریعی» یا« فرامین مولوی» خدای شارع سر چشمه نمی گیرند.
وابستگی منطقی و معرفت شناسانه اخلاق به دین عبارت از یکی از دو ادعای زیر است:
1- «شناخت یا توجیه ارزشهای اخلاقی متوقف بر پذیرش باورهای کلامی است.»
2- شناخت یا توجیه ارزشهای اخلاقی متوقف بر وحی و نقل و به تبع آن متوقف بر قفه است.»
مقصود معتزله از «عقلی» بودن حسن و قبح این است که شناخت و توجیه گزارههای اخلاقی متوقف بر «وحی» و «نقل» نیست و مقصود اشاعره از «شرعی» بودن حسن و قبح در این مقام این است که شناخت و توجیه این گزارهها بر وحی و نقل توقف دارد، زیرا به نظر اشاعره ارزشهای اخلاقی، مفهوما (به حسب تعریف) یا مصداقا (به حسب وجود) مبتنی بر امر و نهی خداوند و تنها راه شناخت امر و نهی خداوند نیز وحی و نقل است.
وابستگی روانشناسانه اخلاق به دین یعنی اینکه« آنها آموزهها و اعتقادات دینی میتوانند پشتوانه روان شناختی اخلاق را فراهم کنند.» طبق این دیدگاه ، نقش دین در اخلاق، نقشی «تحریرکی» و «انگیزشی» است تنها باورهای دینی قادرند انگیزه لازم برای مراعات ارزشها و بایدها و نبایدهای اخلاقی را در ذهن و ضمیر آدمی پدید آورند.
و سرانجام ، وابستگی عقلانی اخلاق به دین عبارتست از این ادعا که «تعهد اخلاقی تنها در صورتی معقول است که ما باورهای دینی را پذیرفته باشیم» و «اگر خدا نباشد هر کاری مجاز است».
هواداران اخلاق دینی ،یا کسانی که میگویند اخلاق ذاتاً دینی است ، مدعیاند که اخلاق به یکی از انحاء یاد شده مبتنی بر دین و وابسته به آن است و هواداران اخلاق سکولار، یا کسانی که مو گویند اخلاق ذاتاً سکولار است، مدعیاند که اخلاق در همه این موارد مستقل از دین و / یا مقدم بر آن است.
تحقیق حاضر در باب رابطه دین و اخلاق امور متعددی را مفروض میگیرد و به سود آنها استدلال نمی کند. دو تا از مهم ترین این مفروضات عبارت است از:
1- وجود خدای شخص
2- شارعیت یا قانون گذار بودن خداوند
با پذیرش این مفروضات ، سؤال از رابطه دین و اخلاق عمدتاً به صورت سؤال از رابطه امر و نهی خدای شارع (=شرعیت) با ارزشها و الزامات اخلاقی در خواهد آمد.
پیامدهای اخلاق سکولار و اخلاق دینی در باب ادب این مقام را به صورت زیر میتوان تلخیص کرد:
* اخلاق سکولار: اراده تشریعی خدای شارع(= شریعت) «تابع» اخلاق است.
* اخلاق دینی: اراده تشریعی خدای شارع(= شریعت) « منشأ» اخلاق است.
اخلاق سکولار در باب ادب مقام تشریع میگوید: اراده تشریعی خدای شارع و احکام شرعی ناشی از آن، در صورت وجود ، مقید به ضوابط و ارزشهای اخلاقاند و این ارزشها چار چوب شریعت را در عالم ثبوت و لوح محفوظ و متن واقع تعیین و تحدید میکنند.
در حالی که اخلاق دینی یا (1) تقید شریعت به ارزشهای اخلاقی در لوح محفوظ را نفی میکند و میگوید شریعت در عالم ثبوت فاقد چار چوب اخلاقی است و یا (2) ادعا میکند که «شناخت» این چار چوب از طریق عقل عرفی و سکولار ممکن نیست.
جانمایه سکولار ریزم در باب رابطه دین و اخلاق این است که «شریعت عقل» ، که از طریق «پیامبر درونی» به آدمی الهام میشود، بر «شریعت نقل» که از طریق «پیامبران بیرونی» به او ابلاغ میشود، «تقدم» دارد. بنابراین، اخلاق سکولار با جهان بینی دینی سازگار و قابل جمع است. زیرا سکولار بودن اخلاق بدین معناست که در باب اخلاق اجتماعی «عدالت» بر «شریعت» تقدم دارد و معنای این سخن در چار چوب جهان بینی دینی این میشود که حکم « خدای عادل» بر حکم «خدای شارع» تقدم دارد . مومنان برای تنظیم روابط اجتماعی ابتدا باید به خدای عادل رجوع نمایند و حکم او را کشف کنند و سپس در چار چوب احکام خدای عادل به فهم شریعت (= حکم خدای شارع) و تفسیر متون شرعی بپردازند و نادیده گرفتن این چار چوب موجب میشود که شخص فهم نا درستی از حکم خدای شارع تحصیل کند.
از نظر سکولاریزم اخلاق «انسان شناسی» بر «خدا شناسی» تقدم دارد، چرا که «انسانیت» بر «دین شناسی» و «دینداری» تقدم دارد و آدمی پیش از فهم دین و پذیرش ان و به صرف انسان بودن و عاقل بودن، واجد و محکوم ارزشها و الزاماتی است که از لوازم و مقتضیات هنجاری هویت انسانی و عقلانی و اخلاقی اویند و به یک معنا از انسانیت او سر چشمه میگیرند. و «دین شناسی» ، همان فهم و برداشت و تفسیر آدمی از آموزههای دینی است و «دینداری» و «دین ورزی» در معرض نقد عقلانی و اخلاقی قرار دارند و عقلاً و اخلاقاً قابل ارزیابیاند .
از سوی دیگر، هواداران اخلاق دینی بر این باورند که اخلاق مقولهای است « درون دینی» نه « فرا دینی» و بایدها و نبایدهای اخلاقی به حکم اینکه درون دینیاند نمی توانند به عنوان بخشی از منطق فهم دین و اخلاق پژوهش دینی قلمداد شوند. هواداران این نظریه در حقیقت مدعیاند که اخلاق دینی غیر از اخلاق سکولار است و فهمها بر داشتهای عالمان دینی از متون فقهی در صورت تعارض با ارزشهای اخلاق سکولار، اعتبار خود را از دست نمی دهند و هیچ مومنی حق ندارد و مجاز نیست حکمی فقهی را صرفاً به خاطر نا سازگاری آنها با ارزشهای اخلاق سکولار نادیده بگیرد و بدان عمل نکند. یعنی هم مفسران و مجتهدان حق دارند چنین احکامی پیروی کنند.
مطابق این دیدگاه، نسبت دادن احکام نا سازگاری با ارزشهای اخلاق سکولار به خداوند مقتضای دیانت و ایمان است و نادیده گرفتن این احکام به خاطر نا سازگاری شان با ارزشهای اخلاقی سکولار نوعی بدعت در دین به شمار میرود و از تساهل و تسامح و سستی و ضعف ایمان و هوی و هوس سر چشمه میگیرد. مومنان پیروی از احکام دینی نا سازگار با اخلاق سکولار معذور و مأجورند؛ یعنی « شریعت نقل»حتی در صورت نا سازگاری با «شریعت نقل» به خاطر نا سازگاری و نا همخوانی با عقل سکولار و عرفی ناقص و اسیر هوی و هوس است.
به باور صاحب این قلم، نزاعها و درگیریهای سیاسی و اجتماعی رایج در کشور ما و چه بسا سایر کشورهای اسلامی عمدتاً محصول دو نگاه و طرز تفکر متفاوت در باب رابطه دین و اخلاق و در حقیقت، محصول تعارض دو نظام اخلاقی و ارزش هنجاری متفاوت است و ین دو نظام اخلاقی از دو مفروض بنیادین در باب منشا و حدود و ثغور «حق اطاعت خدای شارع» یا «وجوب اطاعت از خدای شارع » سرچشمه میگیرند . در یک سو کسانی قرار دارند که مدعیاند حق اطاعت خدای شارع یا وجوب اطاعت از او «مطلق» است و لذا اخلاق مبتنی بر دین است و در صورت تعارض ارزشهای الهی (= فقه یا اخلاق دینی ) و ارزشهای بشری ( =اخلاق سکولار) ، ارزشهای الهی باید مقدم داشته شوند و در سوی دیگر کسانی قرار دارند که مدعیاند حق اطاعت خدای شارع و وجوب اطاعت از او «مقید به قیود اخلاقی» است و اخلاق نه تنها بر دین مبتنی نیست که بر آن تقدم دارد.