تاریخ انتشار : ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۷۵۶۲۴

روزبه بو‌الهری
مناسبات روسیه و گرجستان طی روزهای اخیر دچار تیرگی شده است. این روند به ویژه پس از انفجار خط لوله گاز روسیه به گرجستان و قطع چند روزگار سرعت گرفت و حال، با درخواست پارلمان گرجستان برای خروج نیروهای حافظ صلح روسی از منطقه استقلال طلب اوستیای جنوبی و مخالف مسکو با آن، دو کشور پرونده جدیدی را در مقابل خود قرار داده‌اند.
در این میان، بررسی مواضع و سیاست‌های دو طرف، تفلیس و مسکو می‌تواند چشم‌انداز روشنی را از اوضاع ارائه دهد.
در مورد گرجستان باید گفت پس از انقلاب مخملین در گرجستان که «میخائیل ساکاشویلی» را به قدرت رساند، وی سعی داشته است تا از طریق ایجاد تنش‌های سیاسی با روسیه به 3 هدف دست یابد.
اولین هدف، انحراف افکار عمومی از مشکلات داخلی به ویژه اقتصادی گرجستان است. ضمن آنکه باید گفت ساکاشویلی به جز در مورد «آجاریا» موفق به بازگرداندن اوستیای جنوبی و آبخازیا به گرجستان نشده است و بیرون ماندن این دو منطقه از کنترل به مثابه پاشنه آشیل او به شمار می‌روند؛ موضوعی که باعث زیر سئوال رفتن توانایی او نزد گرجیان می‌شود.
دومین هدف، وادار کردن روسیه به تجدید نظر در حمایت از اوستیای جنوبی و آبخازیا است. در حقیقت، بدون چتر حمایتی مسکو، این دو منطقه امکان ایستادگی در مقابل تفلیس را نداشتند. لذا به راه انداختن جو شدید تبلغاتی در دستور کار دولت ساکاشویلی قرار گرفته است تا از این طریق، روسیه تحت فشار قرار گیرد و از مواضع کنونی‌اش عقب بنشیند. سومین هدف ساکاشویلی، جلب حمایت هرچه بیشتر آمریکا است. در حالی که با پروژه انقلاب‌های مخملین، راه‌نفوذ آمریکا در کشورهای پیرامون روسیه هموار شد،اما گرجستان از اینکه به عنوان شریک یا متحد منطقه‌ای واشنگتن شناخته نمی‌شود، ناراضی است. در همین ارتباط، گفتنی است که گرجستان هنوز به عضویت سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) در نیامده است. از همین‌رو، ایجاد جنجال درباره خطر امپریالیسم روسیه با هدف جلب کمک‌های اقتصادی و نیز حمایت سیاسی- نظامی آمریکا انجام می‌گیرد. این سیاستی حساب شده است، آن هم در شرایطی که «تاشکند» خواستار خروج نیروهای آمریکایی از ازبکستان شده و لذا واشنگتن به پایگاه‌های بیشتری برای تحقق نقشه‌هایش در مجموعه کشورهای جامعه مستقل مشترک‌المنافع و خاورمیانه نیازمند است. اما از طرف دیگر، باید گفت که تاکنون روسیه به هیچ وجه تمایل نداشته است با ایفای نقش انفعالی، عقب بنشیند. در بعد ظاهری، حضور قابل اتباع روسیه در اوستیای جنوبی و آبخازیا و نیز پیوند‌های قومی و........ میان اوستیای شمالی که در فدراسیون روسیه قرار دارد و اوستیای جنوبی، یک عامل مهم برای توجه دولت «ولادیمیرپوتین» به این مناطق به شمار می‌رود. در عین حال، دو عامل دیگر را نیز می‌توان برای مواضع کنونی کرملین بر شمرد. یکی از این عوامل، زدودن این شک و شبهه است که روسیه سیاستی انفعالی در «خارج‌نزدیک»- جمهوری‌های سابق اتحاد شوروی- را ادامه می‌دهد و شاهد زیرپا گذاشته شدن منافع ملی‌اش است. در هر صورت، مسکو نیاز دارد تا در کنار رونق اقتصادی ناشی از افزایش در آمد نفتی، این موضوع را برای مردم این کشور روشن کند که روسیه به عنوان کشوری که در صدد ایفای نقش جهانی است، در خصوص مسائل منطقه‌ای پیرامونی‌اش به قدرت عمل می‌کند. عامل دیگر، که می‌توان آن را مهم‌ترین عامل نامید،نگرانی روسیه از سلسله وقایعی است که اخیراً با عنوان انقلاب‌های رنگی در کشور‌های همسایه‌اش: گرجستان، اوکراین و قرقیزستان روی داده است. بسیاری از روس‌ها اعتقاد دارند که این انقلاب‌ها از سوی آمریکایی‌ها طراحی و اجرا شده‌اند و هدف عمده آن نیز قطع نفوذ روسیه در این کشورها و سرانجام، محاصره روسیه توسط کمربند امنیتی‌ای است که واشنگتن از همان فردای فروپاشی اتحاد شوروی در پی ایجاد آن بوده است. بر اساس این ارزیابی، هرگونه عقب نشینی مسکو در مناطق پیرامونی‌اش می‌تواند به زیان روسیه عمل کند و حتی در نهایت، موجب دوری آن دسته از کشورهای جامعه مستقل مشترک المنافع به ویژه جمهوری آذربایجان و ارمنستان از این کشور شود. به همین دلیل، می‌توان گفت که در حال حاضر، اوستیای جنوبی و آبخازیا برای روسیه به مثابه یک عنصر کلیدی جهت حفظ اتوریته‌اش در قفقاز تبدیل شده است و هر گونه عقب‌نشینی در آن، پیامدهای جدی‌ای را برایش به همراه خواهد داشت(در این زمینه حتی می‌توان به تشویق تجزیه طلبان چچن در جنگ با روسیه اشاره کرد.) در این ارتباط، روسیه با در نظر گرفتن این موضوع که گرجستان حتی برای اعمال حاکمیت بر اوستیای جنوبی و آبخازیا دست به اعمال زور خواهد زد، تاکنون با خروج نیروهای حافظ صلح خود از منطقه مخالفت کرده است، زیرا به خوبی می‌داند که در صورت تحقق این موضوع، حداقل شاهد حضور نیروهای حافظ صلحی در این منطقه یعنی در نزدیکی مرزهای خود خواهد بود. این موضوع نیز مورد علاقه روس‌ها نیست، چرا که تجربه یوگسلاوی سابق نشان داده است که روسیه نقش حاشیه‌ای را در این قبیل موضوعات ایفا خواهد کرد. در این حال، پرسشی مطرح می‌شود و آن اینکه روسیه چه راه حلی را در پیش رو خواهد داشت؟ آیا استقلال این دو منطقه از گرجستان را به رسمیت خواهد شناخت و در مقابل هر سیاست شدید تفلیس در قبال اوستیای جنوبی و آبخازیا ایستادگی خواهد کرد؟ و یا اینکه مسکو تا زمان کسب ضمانت‌های امنیتی از تفلیس در زمینه عدم حمایت از تجزیه طلبان چچن و نیز به رسمیت شناختن حضور روسیه در قفقاز و در عین حال؛ کسب اطمینان از جانب آمریکا در مورد اخیر، سیاست کنونی‌اش را ادامه خواهد داد؟ در پاسخ باید گفت هرگونه تصمیمی که به حضور روسیه در ققاز در سطح کنونی پایان دهد، به منزله پایان رقابت مسکو در بازی بزرگ خزر است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی آغاز شد و این چیزی نیست که دولتمردان روس خواهان آن باشند.