*هندوستان و پاکستان جدیدترین اعضای باشگاه هستهای پس از پایان جنگ سرد هستند. چرا باید شما اجازه داشتن سلاح هستهای داشته باشید اما ایران نه؟
**استراتژی امنیتی ما در واکنش به احساس خطر شکل میگیرد. این استراتژی «بازدارندگی تدافعی» نامیده میشود. تا چند سال پیش از این، بازدارندگی ما علیه خطر هندوستان تنها از طریق سلاح سنتی انجام میگرفت. پس از آنکه هندوستان به نیروی اتمی مجهز شد، تعادل به ضرر ما بر هم خورد، استراتژی بازدارندگی دفاعی، توافقی بود. ما مجبور شدیم برای دستیابی به وضعیت تعادل بازدارندگی، به نیروی اتمی مجهز شویم.
چرا هندوستان به نیروی اتمی مجهز شد؟ آنها برآوردهای خود را داشتند، نگرش آنها در رابطه با نقش خود در جهان بود که آنها را به این سمت سوق داد. مطمئناً مساله دفاع از خود در مقابل پاکستان مطرح نبود.
چرا ایران باید مجهز به نیروی هستهای شود؟ صادقانه بگویم که نمیدانم. من هیچ خطری را متوجه ایران نمیبینم. ما مخالف گسترش نیروی هستهای هستیم. ما با هر کس که اورانیوم را با هدف ساخت سلاح هستهای غنی سازی میکند، مخالف هستیم.
*چرا عبدالقدیر خان دانشمند پاکستانی که اسرار و مواد هستهای را در سراسر دنیا به فروش میرساند، از آنچه که به ایران فروخت و از اهداف آنها، شما را مطلع ساخت؟
**این گسترش دهنده منفرد مواده هستهای با فعالیتهای خود، تاثیر نامطلوبی بر وجهه و نام پاکستان گذاشته است. او طرحها و قطعات سانتریفوژ و نیز چندین ابزار سانتریفوژ را به ایران منتقل کرده است. گفته میشود که این سانتریفوژها تنها برای غنی سازی اورانیوم هستند. تولید بمبهای هستهای به چیزهایی بیش از اینها نیاز دارد. برای ساخت یک بمب، شما نه تنها باید اورانیوم را جداسازی و آن را به گاز تبدیل کنید، بلکه باید این گاز را نیز غنی سازی کرده پس از آن باید تکنولوژی تبدیل آن به هسته را داشته باشید. اما آن هسته به تنهایی فقط یک «گلوله» است و نمیتواند منفجر شود.
به مکانیزم راه اندازی نیز نیاز دارد که تکنولوژی بسیار پیشرفته ای است. عبدالقدیر خان دانش این تکنولوژی را ندارد. این در تخصص وی نیست. او یک متخصص متالوژی است. در نهایت به سیستم پرتاب نیاز هست.
آنچه که من سعی در بیان آن دارم آن است که عبدالقدیر خان تنها ظرفیت غنی سازی اورانیوم را گسترش میدهد، نه ساخت بمب را.
*بهترین رفتار با ایران در مورد انرژی هسته ای کدام است؟
**مساله در اینجا عبارت است از عدم وجود اعتماد میان ایران و ایالات متحده، که معتقد است ایران در جست و جوی اورانیوم غنی شده و چرخه سوخته هسته ای بیشتری نسبت به آنچه که برای مقاصد انرژی لازم است، میباشد.
بن بستی وجود دارد که به سوی یک رویارویی کشانده میشودروشن است که دو طرف باید مصالحه کنند. ما نباید یک جبهه تازه رویارویی را به وجود آوریم، هم اکنون نیز به اندازه کافی در منطقه خاورمیانه و جهان اسلام برخورد وجود دارد. لازم است این جبهه ها بسته شوند.
*در اینجا تناقضی وجود دارد. شما نسبت به برنامه هسته ای ایران انتقاد میکنید اما همزمان، در مورد خطوط انتقال گاز طبیعی از ایران به پاکستان و هندوستان با ایران وارد معامله میشوید؟
**من به هیچ وجه تناقضی نمیبینم. خطوط انتقال گاز یک پروژه اقتصادی است که به نفع ایران، پاکستان و هندوستان است. این هیچ سهمی در برنامههای هسته ای ایران ندارد. و تاثیری در مخالفت ما با گسترش نیروی هسته ای نیز ندارد. ایران به همه کشورهای دنیا از جمله ژاپن و چین انرژی میفروشد. ما برای تقویت اقتصادی خود به انرژی نیاز داریم در غیر این صورت رشد اقتصادی ما با مانع روبه رو خواهد شد.
*حماس در انتخابات فلسطین پیروز شد. به نظر شما ایالات متحده که شریک شما در جنگ علیه تروریسم است و حماس را یک گروه تروریستی میداند، چه رفتاری با آن خواهد داشت؟
**سیاست ها در شرایط مختلف، تغییر میکنند. ارزیابی از شارون به عنوان یک مخالف صلح، و تبدیل آن به یک به وجود آورنده صلح را ببینید. چه کسی تصور میکرد که مردم، ممکن است شارون را به عنوان تنها کسی که میتوانست صلح بیاورد، دعا کنند؟ اگر او توانست تغییر کند، چرا حماس نتواند؟
حماس همواره وجود خود را وقف مبارزه با اسرائیل کرده است. امیدوارم که حماس به خاطر مردم فلسطین متوجه شود که باید نقش خود را در رویارویی متوقف سازد. آنها باید مسیر آشتی را انتخاب کنند و راه حل دو دولت را بپذیرند. و اگر آنها اینکار را انجام دهند، ایالات متحده نیز این واقعیت را خواهد پذیرفت. آنها نماینده مردم هستند. گذشته از همه چیز، این دموکراسی است.
*آیا ایالات متحده قبل از بمباران خانه ای در منطقه شمال که تصور میرفت ظواهری رهبر القاعده در آن باشد، از پاکستان اجازه گرفت؟
**خیر، از ما اجازه نگرفتند. این نقض حاکمیت است.
فقط نیروهای پاکستانی اجازه انجام عملیات در پاکستان دارند. روشن است که ما از توانایی نظامی یا تکنولوژی ایالات متحده برخوردار نیستیم، اما این بدان معنی نیست که خواستار عملیات از سوی ایالات متحده در کشور خود هستیم. وقتی که اطلاعات داشته باشید، عملیات زیاد مشکل نیست، ما همکاری اطلاعاتی داریم، اما قانون عملیات روشن است. تنها نیروهای خود ما در کشورمان میتوانند عملیاتی را اجرا کنند.
مساله قابلیت مطرح نیست، بلکه مساله حق حاکمیت و حساسیت مردم پاکستان است. ما بر این نکته اصرار داریم، این در مورد القاعده نیز صدق میکند. آنها نیز با حضور پنهانی خود در کوههای ما در مرز افغانستان حق حاکمیت ما را نقض کرده اند.
*از ظهور دوباره اسامه بن لادن در نوار ویدئویی چندی پیش، چه برداشتی دارید؟ آیا کسی در مورد محل او نظری دارد؟
**حدسهای زیادی در مورد محل پنهان شدن اسامه بن لادن زده میشود، اما کسی نمیداند.
اگر بفهمیم، وارد عمل میشویم. مطمئن نیستم که او زنده است یا مرده. بعضی شواهد دال بر عدم وجود اوست.
در عین حال، جهان باید متوجه باشد که میان تروریسم و افراطی گری تفاوت وجود دارد. نمی توان آنها را یک کاسه کرد. باید با تروریسم بانیروی نظامی جنگید. اراط گرایی یک طرز فکر است.
نمی توان با آن نیروی نظامی مقابله کرد. از آنجا که افراط کرایی، ریشه تروریسم است – تنها افراطی ها تروریست میشوند – به یک استراتژی دراز مدت احتیاج است. این استراتژی عبارت است از «اعتدال روشن بینانه» یعنی منزوی کردن آنهایی که افراطگرایی را رواج میدهند و نیز اموزش جوانان و توسعه اقتصادی. تا آنجا که میدانم، پاکستان تنها کشور جهان است که سعی در مقابله با تروریسم و افراط گری در چشم انداز کوتاه مدت و دراز مدت دارد.
استراتژی نظامی به خودی یک پایان نیست. این تنها، دیگر استراتژی های دراز مدت از جمله توسعه اقتصادی برای حذف افراطگرایی را به تعویق میاندازد. هر کس که تصور کند نیروی نظامی به تنهایی مؤثر است، تصور غلطی دارد. ما در سطح بین الملل موفق شده ایم سازمان کشورهای اسلامی را تشویق کنیم تا روش «اعتدال روشن بینامه» را بپذیرد که تروریسم را محکوم و برای مقابله با افراطگرایی، توسعه اقتصادی و اجتماعی را دنبال میکند. این یک گام مهم به جلو است.