تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۷۵۶۳۱

کاوه شجاعی / فرید زکریا
مشاهده آنچه که هم اکنون در عراق می‌گذرد، سنی‌ها و خشونت‌های فزاینده که مولود نفرت‌های گذشته هستند ما را به این نتیجه می‌رساند که جنگ داخلی خونینی در پیش است.
در واقع علیرغم حضور گروه‌های مختلف در عراق، این کشور دارای تاریخی صلح‌آمیز و متعادل بوده است و تاریخ عراق اصلا به هندوستان، نیجریه یا بالکان شبیه نیست.
خشونت‌های اخیر در عراق زاده سیاست‌های صدام حسین و بیش از آن نتیجه اشغال است.
اشتباه اول و بزرگ دولت بوش اشغال کشوری 25 میلیون نفری با تنها 140 هزار سرباز بود.
وقتی امنیت نباشد، مردم به گروه‌های نژادی، دینی و قومی خودشان چنگ می‌اندازند. آنها به هر آن کس که بیرون گروه باشد، بی اعتماد می‌شوند. اگر دولت همچنان ضعیف باقی بماند، آنها خود به تأمین امنیتشان اقدام خواهند کرد و گروه‌های شبه نظامی تشکیل می‌دهند.
این الگو در مکان‌های مختلفی اتفاق افتاده است؛ چند سال قبل در بالکان و حالا در عراق.
اشتباه دوم بوش از قبلی بدتر بود. واشینگتن به عراق از منشور تخیل می‌نگریست. آنان عراق را کشوری سکولار با اجتماعی تحصیلکرده تصور می‌کردند نه کشوری که واقعا به 3 منطقه تقسیم شده است.
برای دیدن واقعیت به نتایج یک نظرسنجی که اخیرا در هر سه منطقه عراق برگزار شد، دقت کنید، در پاسخ به این سوال که «آیا سرنگونی صدام واقعه خوبی بود». 91 درصد کردها پاسخ مثبت داده اند، شیعیان 98 درصد و سنی‌ها تنها 13 درصد.
با آغاز شورش ها، اکثر مقامات دولت بوش آنها را به عنوان گروه کوچکی از اشخاص به بن بست رسیده تصور کردند که از طرف نیروهای خارجی حمایت می‌شوند.
با این حال آنها گروهی قدرتمند بودند که حمایت قسمت اعظم سنی‌ها را در اختیار دارند. وقتی که ایالات متحده، ارتش و دولت بعثی را منحل کرد، اعتقاد داشت که این امر به فروپاشی توتالیتاریسم می‌انجامد. اما سنی‌ها این امر را اقدامی علیه خود پنداشتند.
ما در عراق به دنبال اقداماتی «خنثی» و «تکنوکراتیک» بودیم، اما آنها بیشتر طبیعتی «سیاسی» دارند. بهترین نمونه برای این اقدامات سیاست «عراقی سازی» است. مثلا ارتش آمریکا با تصمیم برای تشکیل سریع ارتش و پلیس جدید، اقدام به پذیرش داوطلبان کرد.
در کمتر از چند ماه، واشینگتن خواستار تسریع در برنامه آموزشی نیروها شد. نتیجه این اقدام به سرعت نمایان شد: سربازان به خوبی آموزش ندیدند و علاوه بر این شماری از اعضای گروه‌های شبه نظامی کرد و شیعه به پلیس پیوستند.
استفن بیدل، تحلیلگر ارشد مسائل نظامی در آخرین شماره نشرین فارین افیرز سیاست «عراقی سازی» دولت را مورد انتقاد شدید قرار داده است و می‌نویسد: سنی‌های عراق، ارتش ملی و نیروهای پلیس را به عنوان شاخه‌ای از شبه نظامیان کرد و شیعه می‌بینند. هرچه آنها تهدید بیشتری حس کنند، سخت تر می‌جنگند، هرچه ارتش قوی تر، پیشرفته تر و قدرتمندتر شود، تنش‌های عراق گسترش می‌یابد.
استفن بیدل به نکته درستی اشاره می‌کند: آمریکا برای اینکه حمایت تمام گروهها - بخصوص سنی‌ها – را جلب کند باید عراق را بازسازی کند و توسعه اقتصادی را سرعت ببخشد. اما وقتی شما از آینده‌ای که در آن زندانی یا شکنجه خواهید شد می‌ترسید، مدرسه جدید و چند ساعت بیشتر برق خانگی آنچنان تکانتان نخواهد داد.
امنیت همیشه همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به اعتقاد بیدل یک توافق ملی تقسیم قدرت – یا یک پیمان ملی – باید بر تشکیل ارتش ارجحیت داشته باشد.
زلمای خلیل زاد، سفیر آمریکا در عراق از اهمیت یک پیمان ملی در عراق آگاه است. او می‌داند که باید تصمیم‌های اشتباه قبلی را تصحیح کرد. اما سیاست‌های واشینگتن در عراق اقدامات او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بیدل معتقد است ایالات متحده باید بر مذاکره با 3 گروه عمده عراقی تمرکز کند.
ایالات متحده باید به آنان هشدار دهد در صورت نرسیدن به یک توافق سه جانبه از آنان حمایت نخواهد کرد. این به آن معناست که شخص رئیس جمهور باید در مذاکرات شرکت کند. استراتژی ارتش عراق هم باید دوباره نوشته شود.
جورج بوش در سخنرانی سالانه اش – وضعیت اتحاد – در ماه فوریه به انتقادات علیه سیاست آمریکا در عراق اشاره کرد. رئیس جمهور گفت: قضاوت درباره گذشته همیشه نشانه دانایی نیست. اما نکته مهم اینجاست که انتقاد به سیاست‌های بوش در عراق در زمان اعلام سیاست‌ها بود، نه زمان نتایج آنها.
بوش نیازمند آن است که به عقب نگاه کند و از اشتباهاتش درس بگیرد. قضاوت درباره گذشته همیشه نشانه دانایی نیست، اما بدون شک از اقدام در تاریکی بهتر است.