* طرفین دو جنگ اخیر منطقه خاورمیانه که جنگ هاى ۳۳روزه و ۲۲ روزه نام گرفته را رژیم صهیونیستى در یک سو و جبهه مقاومت در سوى دیگر تشکیل مى دادند. گذشته از این چه شباهت هایى میان این دو جنگ دیده مى شود؟
** در ابتدا بر روح شهداى ارزشمندى که در طول ۲۲ روز مقاومت در برابر ماشین جنگى رژیم صهیونیستى فضاى جدیدى را در منطقه خاورمیانه به وجود آوردند و شگفتى بزرگى را در صحنه مقاومت رقم زدند باید صلوات و درود فرستاد.
جنگ ۲۲ روزه رژیم صهیونیستى در غزه، شباهت ها و تفاوت هایى با جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان دارد. شباهت ها را در چند محور مى توان به طور خلاصه بیان کرد:
یکى از شباهت ها، مواجهه تمام عیار رژیم صهیونیستى با گروه چریکى است. در هر دو جنگ ارتش صهیونیستى با تمام قوا اعم از نیروى هوایى، نیروى دریایى، نیروى زمینى و با استفاده از همه ظرفیت و توان نظامى وارد جنگ شد و تلاش کرد تا در جریان مقاومت غلبه کند و در این راه قوانین شناخته شده بین المللى را هم نادیده گرفت و براى عملیات نظامى، هیچ محدودیتى قائل نبود.
شباهت دوم این جنگ ها این است که رژیم صهیونیستى موفق شد همگرایى بین المللى و منطقه اى حول هدف نظامى فراهم کند. در هر دو جنگ شاهد بودیم که در کنار دولت هاى امریکا، انگلیس و فرانسه، دولت هاى منطقه مثل عربستان، اردن و مصر در کنار اسرائیل قرار داشتند و عملاً یک جبهه مشترکى را علیه مقاومت به وجود آوردند. شباهت سوم، از لحاظ نحوه عملیات نظامى بود. رژیم صهیونیستى در هر دو جنگ، تکیه گاه اصلى را بر روى حملات دفاعى قرار داده است. در لبنان در فاصله روزهاى اول جنگ تا روز نهم، این نیروى هوایى بود که به طور یکپارچه وارد میدان شده بود و اقدام به بمباران وسیع مى کرد.در جنگ ۲۲ روزه هم در فاصله روزهاى اول تا هفتم جنگ تکیه گاه رژیم صهیونیستى نیروى هوایى بود. اگرچه در هر دو جنگ بعد از شروع عملیات زمینى هم نیروى هوایى فعال بود و به صورت پشتیبان نیروى زمینى عمل مى کرد.شباهت چهارم این جنگ ها در این است که جریان مقاومت با استفاده از تاکتیک هاى خاص خود که براى دشمن چندان شناخته شده نبود توانست جنگ را علیرغم هیجان سنگینى که دشمن تدارک دیده بود مدیریت کند و کارها به سمتى پیش رود که آنها بتوانند براى طولانى مدت مقاومت کنند.
شباهت دیگر، افکار عمومى بود که در هر دو جنگ افکار عمومى ملت هاى منطقه با مقاومت علیه رژیم صهیونیستى بوده است. در جنگ ۲۲ روزه بیش از جنگ ۳۳ روزه شاهد حضور فعال توده هاى مردم در جاهاى مختلف دنیا مخصوصاً در کشورهاى منطقه بوده ایم.
* تفاوت هاى اساسى دو جنگ از چه جنبه هایى بود؟
** حجم آتش درجنگ ۳۳روزه بیش از جنگ ۲۲ روزه بود. در جنگ ۳۳روزه در میدان وسیع ترى مشغول جنگ بود و مساحتى به وسعت حدود ۴ هزار کیلومتر مربع در معرض بمباران هاى هوایى رژیم اسرائیل قرار داشت اما محدوده عملیاتى رژیم صهیونیستى در غزه حداکثر ۳۶۵ کیلومتر بود.
دفعات بمباران و عملیات نظامى در جنگ ۲۲ روزه به طور متوسط روزانه به ۴۰ تا ۵۰ عملیات هوایى محدود بود اما این رقم در جنگ ۳۳ روزه روزانه متجاوز از ۳۰۰ تا ۴۰۰ مورد بالغ مى شد.
تفاوت دیگر دو جنگ این بود که در جنگ ۳۳روزه، حزب الله لبنان از لحاظ داخلى هم در وضعیت تهدیدآمیزى به سر مى برد و گروه هاى داخل این کشور به عنوان گروه هایى که از پشت ضربه مى زدند و مانع حرکت دولت بودند عمل مى کردند و یک نوع دوگانگى بین دولت لبنان و مقاومت در این کشور وجود داشت. اما در جنگ غزه ما شاهد وحدت دولت و مقاومت بودیم، یعنى دولت اسماعیل هنیه با مقاومت فلسطینى یگانگى داشتند و تفاوتى بین آنها نبود و لذا آقاى هنیه و مقاومت فلسطینى از لحاظ جبهه داخلى چندان نگران نبود. اگرچه در این مقطع، شاهد اقدام هایى توسط جاسوس هاى فلسطینى اسرائیل بودیم، در عین حال حجم و دایره این موضوع بسیار محدودتر از حجم اقداماتى بود که در لبنان در حین جنگ از سوى جبهه داخلى علیه حزب الله انجام مى شد.
تفاوت دیگرى که در این دو جنگ وجود دارد این است که افکار عمومى در جنگ ۲۲روزه با سرعت بیشترى عمل کرد و خیلى زود وارد میدان شد. ما در جنگ ۲۲روزه شاهد بودیم که از روز دوم تظاهرات مردمى علیه رژیم صهیونیستى شکل گرفت و هرچه بر دوران جنگ افزوده شد فشار افکار عمومى هم افزایش پیدا مى کرد و به اوج مى رسید.تا جایى که در روزهاى آخر در تمام کشورهاى دنیا تظاهرات برگزار مى شد. آمار حاکى از آن است که در یک روز فقط در کشور آلمان ۱۳۵ تظاهرات مردمى در شهرهاى مختلف برگزار شد و همین آمار در شهرهاى فرانسه، امریکا و کشورهاى دیگر از جمله در منطقه و بویژه در خاورمیانه عربى این موضوع از گستره بیشترى هم برخوردار است و افکار عمومى و سرعت حضور افکار عمومى نقش مؤثرى براى مهار رژیم صهیونیستى و کنترل جنایت و در نهایت پایان دادن به عملیات اسرائیلى ها ایفا کرد. همچنین از نظر ژئوپولتیک ، محدوده جنگ در غزه یک محدوده در انزوا بود و منطقه غزه یک منطقه کاملاً بسته و بى ارتباط با دنیاى خارج و جهان عرب بود و از این لحاظ کمک رسانى به غزه بسیار سخت و بلکه در حد بعید بود و از این رو نگرانى هاى زیادى در مورد مردم غزه به لحاظ این که نمى توانستند مایحتاج اولیه را تأمین کنند وجود داشت در حالى که در جنگ ۳۳ روزه جغرافیاى جنگ در لبنان به جغرافیاى سوریه متصل بود و از این حیث حزب الله لبنان دچار تنگناى جغرافیایى نبود و از سیستم منطقه اى مورد حمایت قرار مى گرفت و اسرائیلى ها نمى توانستند این جغرافیا را بیشتر از اندازه تحت فشار قرار دهند.
* در جنگ اخیر ، اسرائیل از حمایت هاى صریح ترى نیز برخوردار بود؟
** بله. در جنگ ۳۳ روزه شاهد بودیم که امریکایى ها از همان روز اول در کنار اسرائیل ایستادند و با صراحت حمایت کردند و تا آخر هم در کنار اسرائیلى ها بودند اما در جنگ ۲۲ روزه حمایت ها عمدتاً به صورت پنهانى صورت گرفت و حتى در دهه اول جنگ ، شاهد غیبت رسانه اى امریکایى ها در خصوص عملیات اسرائیل بودیم که البته امریکایى ها این را با این عنوان که تعطیلات ژانویه است توجیه کردند ولى غیبت آنها در این صحنه قابل توجه بود و فعالیت هاى محدود دیپلماتیک امریکا دراین جنگ به نسبت تلاش هاى گسترده دیپلماتیک امریکایى ها و خانم رایس (وزیر خارجه سابق امریکا) درجنگ ۳۳ روزه جزو تفاوت هاى دو جنگ محسوب مى شود.
از سوى دیگر ، ما در این دو جنگ شاهد شکل گیرى یک اتحاد منطقه اى حول محور مقاومت با حضور کشورهاى ترکیه، سوریه، ایران، سودان، لبنان، الجزایر، لیبى، یمن و قطر بودیم که یک محور دیپلماتیک درخصوص غزه بودیم که البته در جنگ ۳۳ روزه، این محور به ایران و سوریه محدود بود و کشورهاى دیگر یا ساکت بودند یا در کنار اسرائیلى ها بودند.
* با همه این اوصاف، ابعاد پیروزى حزب الله لبنان را بزرگتر مى دانید یا جریان مقاومت در غزه؟
** هر دو پیروزى مهم و اساسى است و ترجیح مى دهم که این دو پیروزى را مقایسه نکنم. پیروزى حزب الله یک کلید بود که در پى آن پیروزى حماس در صحنه غزه صورت گرفت، از این لحاظ پیروزى حزب الله جنبه مهم ترى دارد و یک پیروزى مرکزى محسوب مى شود و پیروزى حماس در این جنگ یک پیروزى تبعى به حساب مى آید یعنى به تبع پیروزى حزب الله لبنان و با استفاده از تجربیات حزب الله، حماس، جهاد اسلامى و سایر سازمان هاى مقاومت در غزه به پیروزى دست یافتند. اما در عین حال شکست اسرائیل درجنگ ۳۳ روزه ، شکست از مقاومت در کشورى بود که آن کشور در مقایسه با غزه یک کشور خارجى به حساب مى آید و شکست رژیم صهیونیستى از حزب الله لبنان، شکست از یک دشمن خارجى بود.
درحالى که شکست اسرائیل در غزه شکست از دشمنى بود که درمحدوده جغرافیایى مشترک با رژیم صهیونیستى قرار داشت. اینجا شکست اسرائیل عمیق تر و تعیین کننده تر است ، چرا که وقتى دشمن از یک رقیب خانگى شکست مى خورد، آثار بسیار زیادترى دارد تا اینکه از یک رقیب خارجى شکست مى خورد.
شکست اسرائیل از حماس با توجه به این که این گروه از حزب الله ضعیف تر است نشان داد که رژیم صهیونیستى نه تنها در مقام مقابله با حزب الله لبنان آسیب پذیر است و دچار شکست مى شود، بلکه حتى در یک فرایند محدودتر هم شکست را تجربه مى کند و این شکست سنگین به اسرائیلى ها آموخت که به هیچ عنوان با حزب الله لبنان درگیر نشوند.
* آیا این شکست به دلیل ضعف فرماندهى بود یا اساساً این رژیم یاراى ایستادگى در مقابل جبهه مقاومت را ندارد؟
** باراک در جنگ ۳۳ روزه دان هالودز، رئیس ستاد مشترک اسرائیل را متهم مى کرد و مدعى بود شکست رژیم صهیونیستى از حزب الله لبنان نه به دلیل ویژگى ها و قدرت حزب الله است بلکه ناشى از ضعف فرماندهى ارتش است.
باراک، جان هالودز رئیس ستاد مشترک اسرائیل و عامیر پرتز وزیر جنگ این رژیم را متهم مى کرد که آنها در حوزه نظامى صاحب تجربه نیستند و به دلیل این که تجربه نظامى آنها کم است نتوانستند جنگ علیه حزب الله را مدیریت کنند و در نهایت شکست را نصیب اسرائیل کردند.
آقاى باراک در جنگ ۲۲ روزه وزیر جنگ و آقاى اشکنازى رئیس ستاد مشترک ارتش بود. باراک یک نظامى بود که بیش از شصت سال تجربه کار نظامى داشت و عملیات هاى بسیار زیادى را مدیریت کرده بود. وى از نظر سابقه نظامى کار خود را از گروه هاى معروف تروریستى اسرائیل آغاز کرده بود و بعدها در سلسله مراتب نظامى به فرماندهى گروهان، گردان، تیپ و لشکر رسیده بود و در عملیات هاى بسیار ویژه از جمله در عملیات سال ۱۹۷۶ که به قصد آزادسازى مسافران صهیونیست هواپیماى خطوط هوایى فرانسه انجام شد شرکت کرد و در جنگ هاى مختلف حضور داشت و در نهایت در دوره آقاى اولمرت به وزارت دفاع رسید.
باراک در جنگ ۲۲ روزه، شکستى سنگین تر و صریح تر از همتاى خود (امیر پرتز) خورد و این صحبت هاى قبلى باراک را باطل کرد که اگر در مواجهه با حزب الله لبنان یک نخست وزیر کارآزموده و یک وزیر دفاع جنگ دیده و یک رئیس ارتش برخاسته از نیروى زمینى بود ما دچار شکست نمى شدیم. شکست باراک در جنگ ۲۲ روزه اثبات کرد که شکست آنها از حزب الله لبنان به خاطر خصوصیات افراد خاصى از ارتش اسرائیل نیست بلکه اساساً اسرائیل با همه موجودیت خود یاراى ایستادگى در مقابل مقاومت را ندارد و شکست مى خورد.
* موضع کشورها در قبال تجاوز رژیم صهیونیستى به غزه پرده از چهره اصلى برخى سران اسلامى برداشت. براستى چرا «منافقان امت» این گونه و برخلاف خواست ملت هاى خود و منطقه عمل کردند؟
** تعبیر بسیار زیبایى را رهبر معظم انقلاب در خصوص آن دسته از دولت هایى که در کنار رژیم صهیونیستى قرار گرفتند و از عملیات این رژیم پشتیبانى کردند تا مقاومت را ریشه کن کنند، داشتند. این تعبیر عبارت بود از «منافقان امت».رهبر معظم انقلاب سپس در پیامى که در روز بیست و یکم جنگ خطاب به آقاى اسماعیل هنیه صادر کردند فرمودند که سرنوشت اینها بهتر از سرنوشت قوم یهود در جنگ احزاب نیست. یهودیان در آن جنگ على رغم اینکه پیمان عدم جنگ و مشارکت در جنگ علیه پیامبر (ص) را امضا کرده بودند اما پیمان شکنى کردند و با ابوسفیان و سایر کفار مکه همراهى کردند و در نهایت پیامبر در پایان جنگ احزاب به سراغ آنها رفت و در جریان جنگ خیبر آنها را شکست داد و براى همیشه مسلمین را از شر یهود رها کرد.
* در این زمینه مستنداتى نیز وجود دارد؟
** وقتى اخبار را پیگیرى مى کنیم به اسناد غیرقابل انکارى مى رسیم که پادشاه عربستان سعودى یک هفته قبل از آغاز جنگ در هفتم دى ماه ،۸۷ مبلغ یک میلیارد و دویست میلیون دلار را به مقامات رژیم صهیونیستى پرداخت کرد.در یک سند دیگر که مربوط به قبل از آغاز جنگ مى شود، نخست وزیر رژیم صهیونیستى در گزارشى از هزینه هاى جنگ با حماس به کنست اسرائیل مى گوید که برآورد ما این است که ما یک میلیارد و دویست میلیون دلار هزینه خواهیم کرد و این هزینه جنگ ماست که نشان دهنده این است که آقاى ملک عبدالله قبل از آغاز جنگ، کل هزینه جنگ اسرائیل علیه مقاومت را پرداخت کرده و خیال اسرائیلى ها را از بابت هزینه هاى جنگ آسوده کرده است.از طرف دیگر خبرى را داریم مبنى بر این که لیونى (وزیر خارجه رژیم صهیونیستى) در سفر روز چهارشنبه چهارم دى ماه ۸۷ به قاهره، با مصرى ها توافق کرد که اسرائیلى ها از طریق هوا به غزه حمله کنند و ارتش مصر هم براى این که راه خروج را روى حماس ببندد و مقاومت را در تنگنا قرار دهد اعلام کرد که یک یگان نظامى را به سمت مرز رفح اعزام مى کندکه مانع از خروج مردم از نوار غزه به رفح جنوبى که متعلق به مصر است مى شود.همپیمانى بین مصرى ها و اسرائیلى ها از ابعاد نظامى و از سوى دیگر همپیمانى عربستانى ها و رژیم صهیونیستى در ابعاد مالى نشان دهنده این است که این جنگ تنها جنگ اسرائیل علیه مقاومت نبود که جنگ اسرائیل، امریکا و فرانسه و جریان ارتجاع عرب علیه مقاومت بود و لذا این شکست هم متعلق به همه آنهاست.
* مصر از بستن گذرگاه رفح چه مقاصدى را دنبال مى کرد؟
** مصرى ها در یک فرایند بین المللى که توسط امریکایى ها طراحى شده فعالیت دارند. در آن فرایند باید مقاومت در منطقه خاورمیانه در اشکال مختلف از بین برود که شامل مقاومت فلسطین، مقاومت لبنان، مقاومت در عراق در برابر اشغالگران، مقاومت در سوریه در برابر طرح هاى عربى مبتنى بر سازش، مقاومت مردم ایران در مقابل مطامع غربى ها از جمله در بحث انرژى هسته اى، مقاومت در افغانستان و پاکستان در برابر اشغالگرى و مقاومت در کل منطقه خاورمیانه مى شود.این یک فرایند بین المللى است کما اینکه مقاومت هم اکنون یک فرایند منطقه اى است. بنابراین، این که دولت حسنى مبارک با وقاحت در این عملیات به اسرائیلى ها کمک مى رساند و الآن هم محور تحرک سیاسى به قصد تأمین اهداف اسرائیل است امر طبیعى و منتظره اى است. ما نمى توانیم هم مصر را در جبهه امریکا ببینیم و هم از مصر توقع داشته باشیم که در جنگ غزه گذرگاه را باز کند و به فلسطینى ها کمک برسانیم.
* در شرایط کنونى جنگ ۲۲ روزه پایان یافته تلقى مى شود و یا امکان حمله مجدد رژیم صهیونیستى به غزه وجود دارد؟
** به طور کلى رژیم صهیونیستى یک رژیم مزاحم در منطقه محسوب مى شود و همیشه این رژیم با شرارت شناخته شده بنابراین باید همیشه انتظار شرارت از این رژیم داشت و تا زمانى که هست شرارت مى کند. اگر بخواهیم از زاویه جنگ ۲۲ روزه نگاه کنیم براساس شواهد و قرائن و تجربه تاریخى که در منطقه وجود دارد اعلام مى کنم که جنگ ۲۲ روزه تمام شده و جنگى که به قصد مهار حماس در هفتم دیماه آغاز شد و تا ۲۸ دى ماه ادامه داشت پایان یافته است. از این مرحله عبور کرده ایم و در مرحله پس از شکست اسرائیل در این جنگ هستیم. بنابراین نباید گمان کرد که در روزهاى آینده جنگى با مختصات جنگ ۲۲ روزه و در استمرار این جنگ اتفاق بیفتد. من مطمئنم که اسرائیلى ها به هیچ وجه وارد این جنگ نمى شوند تا زمانى که از نظر داخلى، منطقه اى و بین المللى هموار شود و اینها بتوانند عملیات را انجام دهند. هم اکنون هم دولت اولمرت و شخص باراک بابت جنگى که راه انداختند و به نتایجى که اعلام مى کردند نرسیدند به شدت زیر سؤال هستند. بنابراین براى کدام هدف و به چه دلیل این جنگ شکست خورده ادامه پیدا کند. طبیعتاً این جنگ تمام شده و ممکن است در ۲ سال آینده جنگ جدیدى اتفاق بیفتد که احتمال آن زیاد است ولى در شرایط فعلى احتمال وقوع درگیرى جدید به شکل جنگ وجود ندارد ولو اینکه عملیات هوایى محدود و اقدامات ایذایى صورت بگیرد. کما اینکه حماس در شرایط فعلى قطعاً در پاسخ به اقدامات اسرائیل واکنش نشان مى دهد اما این کنش و واکنش ها به معناى آغاز جنگ جدید در این فاصله کوتاه نیست.
* در بخشى از سخنان خود به شکل گیرى فضاى جدید در منطقه خاورمیانه اشاره کردید این فضا چه ابعادى خواهد داشت؟
** تا قبل از جنگ ۲۲ روزه رژیم صهیونیستى علیه مقاومت فلسطین در غزه فرآیند بین المللى و منطقه اى به صورت منسجم و یکپارچه در کنار رژیم صهیونیستى قرار داشت. ما در جنگ ۳۳ روزه شاهد بودیم که تقریباً به جز ایران و سوریه بقیه دولت ها در منطقه خاورمیانه یا ساکت بودند یا در کنار امریکا و اسرائیل قرار داشتند. در سازمان ملل جریان امریکا وجود داشت که به نفع اسرائیل عمل مى کرد. در اروپا هم یک جریان بود که به نفع رژیم صهیونیستى و علیه حزب الله موضع داشت و لذا حزب الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه در صحنه جنگ دست برتر را داشت ولى در عرصه دیپلماتیک و تحرکات سیاسى منطقه دچار انزوا بود اما در جنگ ۲۲ روزه ما شاهد تغییر در این وضعیت بودیم.از همان روزهاى آغازین جنگ اخیر، در کنار جبهه نسبتاً متحد امریکا، جبهه متحدى حول محور حمایت از مقاومت و محکوم کردن تجاوز فعال شد که شامل اکثر کشورهاى منطقه خاورمیانه مى شده و کشورهایى در خارج از خاورمیانه هم این جبهه را حمایت مى کردند.به طور مشخص در خاورمیانه موضع آقاى احمدى نژاد و سایر مقامات ایران، موضع آقاى مالکى در عراق، موضع آقاى بشار اسد در سوریه، موضع جریان غالب در لبنان یعنى حزب الله، موضع آقاى اسماعیل هنیه به عنوان یک دولت، مواضع قطر و یمن به عنوان دو دولت. اینها جبهه نسبتاً منسجمى در حمایت از مقاومت فلسطین تشکیل مى داد و البته خارج از خاورمیانه هم کشورهایى در این جبهه کمک هاى شایسته اى مى کردند. مثلاً ترکیه، اندونزى، مالزى و کشورهاى امریکاى لاتین از جمله ونزوئلا، پرو، نیکاراگوئه و بعضى کشورهاى دیگر در این جبهه حضور داشتند و البته کشورهایى هم بودند که این جبهه را مورد پشتیبانى غیررسمى قرار مى دادند. به طور مثال باید به الجزایر و لیبى اشاره کرد.
بر همین اساس در جنگ ۲۲ روزه در کنار جبهه امریکا، جبهه نسبتاً منسجمى داشتیم که از کشورهاى خارج از خاورمیانه هم مورد حمایت قرار مى گرفتند و این یک محور دیپلماتیک براى پشتیبانى از موضع مقاومت در فلسطین است که کمک شایسته اى نیز داشت.به همین دلیل باید گفت که منطقه ما در فضاى پس از جنگ ۲۲ روزه داراى ظرفیت هاى تازه و وارد موقعیت ها و فضاى جدیدى شد. ترکیه از جنگ ۲۲ روزه استفاده کرد و بعد از ده ها سال دورى از خاورمیانه و مخصوصاً خاورمیانه عربى وارد فضاى خاورمیانه شد و ایفاگر نقش ارزشمندى شد. بنابراین مى شود با کمک کشورهایى مثل ترکیه و با همگرایى که بعضى دولت هاى عربى نشان دادند به خاورمیانه آینده با وضع بهترى نگریست و به آینده آن امیدوارتر بود.
* نقش رایزنى ها و تلاش هاى دیپلماتیک ایران در شکل گیرى این فضاى جدید از خاورمیانه تا امریکاى لاتین چه بود؟
** ایران معتقد است که همگرایى درون منطقه اى مانع از تجاوزات بیگانگان به حقوق جمعى این کشورها مى شود و وقتى هم که تجاوزى اتفاق مى افتد بهترین راه حل همبستگى ملت هاست.
در این جنگ ما شاهد بودیم که رهبر معظم انقلاب در اولین واکنش به این موضوع اعلام کردند که هر کسى به هر طریقى مى تواند باید به فلسطینى ها کمک کند. مسلماً بعضى اقدامات براى بسیارى از دولت ها و ملت ها امکان پذیر نیست ولى حضورشان در صحنه، اعلام وحدتشان نسبت به موضوع و مسئله نقش تعیین کننده اى در موضوع خواهد داشت. به همین دلیل ایران از روزهاى آغازین این عملیات وارد میدان شدو دیپلمات هاى ایرانى فعالیت هاى فشرده اى را دنبال کردند. دستگاه رهبرى ایران با موضوع بسیار فعال مواجه شد. مطبوعات و رسانه هاى ایران مخصوصاً رسانه هاى برون مرزى و بویژه رسانه هاى عربى برون مرزى فعال شدند.
کمک هاى خوبى که جمهورى اسلامى ایران در ابعاد رسانه اى به رسانه هاى جهان اسلام و فلسطینى انجام داد نقش بسیار خوبى در جهت پایدارى فلسطینى ها در جنگ ایفا کرد و به همین دلیل باید بگوییم که چنانچه ایران این ظرفیت جدید منطقه اى را با فعالیت هاى دقیق دیپلماتیک توأم کند، مى تواند در منطقه جبهه اى را ایجاد کند که اسرائیلى ها به هیچ وجه به خود اجازه ندهند که به هیچ جمعیتى از کشورهاى اسلامى در منطقه حمله کند.
* آیا مدل کارى دیپلماتیک که در نشست دوحه براى حمایت از مقاومت پیگیرى شد در آینده نیز دنبال خواهد شد؟
** اقداماتى که در زمان جنگ صورت مى گیرد از سرعت و فوریتى برخوردار است که ممکن است از مهندسى لازم برخوردار نباشد.
ما مى توانیم براساس واقعیت هاى جدید منطقه، یک دیپلماسى را طراحى کنیم و کشورهاى دیگر را هم در این مهندسى هماهنگ کنیم و نظرات آنها را هم بگیرم و اساساً یک دستور کار دیپلماتیک منطقه اى داشته باشیم تا در صورت تهدید هر یک از اضلاع مقاومت در منطقه خاورمیانه سد دفاعى ایجاد کند و جلوى تجاوز دشمن را بگیرد.
* در نشست سران عربى اسلامى در دوحه، سخن از مرده بودن مذاکرات سازش به میان آمد. آیا با جنایات اخیر تل آویو، کسى دیگر در منطقه حاضر است که دم از مذاکرات سازش بزند؟
** مذاکرات سازش قطعاً از سوى کشورهاى محورسازش دنبال خواهد شد. هم اکنون رسانه هاى این کشورها حول این ادعا فعال شده اند که مقاومت نتیجه نمى دهد و مذاکره نتیجه مى دهد؛ نتیجه مقاومت ویرانى است و نتیجه مذاکره یک چشم انداز خوب.
باید از اینها پرسید که از زمان اسلو (۱۹۹۳ ، ۱۳۷۲) مشغول مذاکرات دیپلماتیک هستید و در نشست هاى مختلف شرکت کرده اید و اینک دستاورد خود را براى مردم تشریح کنید که کدام قطعه از جغرافیاى فلسطین را توانسته اید با مذاکرات خود آزاد کنید چه سند محکمى در اختیار دارید که مى توان فلسطینى ها را با مذاکرات سیاسى به حقوق اساسى شان رساند آیا شما توانسته اید با مذاکرات سیاسى مشکل پنج میلیون فلسطینى را حل کنید آیا قادر بوده اید که مسئله اشغال قدس شریف را حل نمایید آیا شما با مذاکرات متعدد سیاسى توانسته اید دیوارهاى کشیده شده توسط اسرائیل به دور سرزمین هاى فلسطینى را از میان بردارید که این دیوارها ارتباط آنها را با جهان خارج قطع کرده اند آیا توانسته اید مانع ترور رهبران فلسطینى شوید که اسرائیلى ها به طور دائم آنها را در جاهاى مختلف ترور کرده اند و اعلام نیز نموده اند، شما چه دستاوردى داشته اید که مردم مقاوم منطقه را از مقاومت منع کنید و به پاى میز مذاکره بکشانید؟
این موضوعى است که اینها دنبال کرده اند و دنبال خواهند کرد بدون اینکه دستاوردى داشته باشند.
در مقطع کنونى به قطعیت مى توانیم بگوییم که مسئله آزادى فلسطین براى ملک عبدالله و حسنى مبارک محلى از اعراب ندارد و تنها مشکل آنها این است که مقاومت مذهبى خارج از اراده دولت هاى وابسته شکل گرفته و اگر گسترش پیدا کند تاج و تخت آنها را نیز ویران مى کند و از بین مى برد. نگرانى آنها فقط مقاومت است و آنها از اسرائیل و اقدامات آن حتى در شکل بسیار ددمنشانه اش هیچگونه نگرانى ندارند.
* ابتکار عمل هاى دیپلماسى ایران در مرحله فعلى چه باید باشد؟
** تلاش هاى دیپلماتیک ایران خیلى خوب آغاز شد اما در عین حال مى توانیم بگوییم که دستور کار دیپلماتیکى را از قبل براى این موضوع آماده نکرده بودیم و به همین دلیل هم با مقدارى تأنى وارد فعالیت هاى دیپلماتیک شد.الآن بهترین فرصت وجود دارد که از تجربه استفاده کنیم و محدودیت ها و موقعیت هاى دیپلماتیک را در عرصه این چنینى تعیین و آن را دنبال کنیم تا بتوانیم سریع وارد میدان شویم. در این صورت، این تلاش هاى دیپلماتیک شکل دهنده به روند سیاسى هستند. وقتى آنها با تأخیر وارد مى شوند و دیگران مى آیند فضاى دیپلماتیک را پر مى کنند. به طور مثال حضور مصرى ها و سرعت حضور آنها در این عرصه به گونه اى بود که تا حدودى دیپلماسى ایران، ترکیه، قطر و دیگران را جا گذاشت.به همین دلیل معتقدم که اکنون باید دیپلماسى خود را در شرایط بحرانى منطقه تعریف کنیم و با دیگران رایزنى نماییم و آن را به صورت مدل آماده داشته باشیم.
* حماس در صحنه جنگ پیروز بود. آیا این جنبش در عرصه مذاکرات سیاسى نیز سربلند بیرون خواهد آمد؟
** هم اکنون حماس در صحنه دیپلماتیک نیز پیروز است، چرا که وزیر خارجه کشورهایى نظیر مصر که در جنگ به حماس پشت کردند و به آن ضربه زدند گفته است که دولت حماس و آقاى هنیه یک واقعیت منطقه اى است و نمى شود با انکار آن به حل مسائل فلسطین پرداخت. بنابراین حماس هم اکنون در این عرصه پیروز است.