تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۷۵۹۴۸

"بی‌تردید در سالیان اخیر، جامعه ما تجربه دیگر یک دوران گذار اصلاحی را آغاز کرده است. در شرایط کنونی، چهره زرین این تغییر و تحول، درگذر از یک جامعه پوپولیستی به یک جامعه پلورالیستی، از یک جامعه سنتی و مبتنی بر قدرت حاکم به یک جامعه مدرن و بر پایه قدرت انتظامی و از یک دوران نخبه‌سالاری به یک دوره مردم‌سالاری تجلی یافته است."
دکتر محمدرضا تاجیک که در گذشته رئیس مرکز بررسی‌های استراتژیک بوده است، با ارائه این مطلب می‌افزاید: "ترجمه عینی این فرآیند، تهدیدات، فرصت‌ها و پارادوکس‌های متنوع و متعددی است که جامعه امروز با آن مواجه است.
از یک سو، کثرت‌گرایی فزاینده، امکان و عرصه را برای پژواک صداهای گوناگون و طرح بازی‌های زبانی- گفتمانی مختلف، امید به آینده، مهار بحران‌ها و به تبع، افزایش مشارکت فعال مردمی و انفعال اپوزسیون رادیکال را به ارمغان آورده است. از سوی دیگر، این کثرت‌گرایی موجب بروز و ظهور گسل‌ها و گسست‌های متنوعی اجتماعی، سیاسی و معرفتی (گفتمانی) و مخدوش شدن این صداها شده و خود بسترساز بروز و ظهور بحران‌های متوالی و وضعی متعدد شده است.
وی درادامه بسیاری از اصلاح‌طلبان ایرانی را شیفتگان گفتمان سیاسی غرب و دقایق و سازنده و پردازنده آن قلمداد کرده و می‌گوید: " همچون بسیاری از مفاهم دیگر قانون، آزادی، فردیت، مشروطیت، جمهوریت، پارلمان و ..." (اصلاحات و دگرگونی سیاسی و اجتماعی)" نیز در سپهر اندیشه ایشان، به مثابه مفهوم (دال) جهانسمولی جلوه می‌کرد که امکان تکرار پذیری آن با مفهوم مصداق‌های غربی در بستر گفتمان ایرانی وجود دارد.
در تقابل و تخالف با این رویکرد، گفتمان‌های متفاوت اصلاحی نیز شکل گرفتند که با رفتار و چالش‌های سیاسی خارج از قاعده خویش، لوح مهربانانه تاریخ معاصر ایران را گشودند. مفروضاتم در مورد "اصلاحات" در کشورمان به این گونه است که : 1- در ایران معاصر، جز در دروانی که با دوم خرداد آغاز شد، هیچ گاه گزاره‌های جدی درباره اصلاحات شکل نگرفته و گفتمان مسلطی را تولید نکرده‌اند.
2- اصلاحات، در این مرز و بوم اغلب در چهره یک پاد گفتمان و نه گفتمان ظهور و بروز کرده است.
3- تاکنون در جامعه ایرانی، انطباقی تعاملی و موزون میان "پروسه ها" و "پروژه‌های " اصلاحات برقرار نشده، به بیان دیگر همواره میان پروسه و پروژه اصلاحات، شکاف عمیقی وجود داشته است.
4-فقدان پروژه و یا مانفیست شخصی و مدون برای فرآیند اصلاحات، نبود دانش و تجربه در مدیریت گذار اصلاحی و عدم نیاز پروردگی و زمان پروردگی بسیاری از سویه‌ها و دقایق فرآیند اصلاحات، موجب بروز و ظهور شکافی به نام شفاف " تغییر" و "تدبیر" شده و این شکاف نیز به نوبه خود. بسترساز شکل‌گیری پدیده‌ای به نام گذر اصلاحی ناقص و ناموزون در جامعه امروزین، شده است.
اصلاحات پروسه‌ای است که در کشور ما قدمتی 100 ساله دارد و همچنان که حجت‌الاسلام احمد قابل ابراز عقیده می‌کند، اصلاحات درعرف جوامع بشری، عبارت است از حکومت اجتماعی برای تغییراتی در روش‌های اتخاذ شده در سیستم حکومتی، جهت رسیدن به اهداف این معنای اصلاحی اصلاحات است. با توجه به این معنا، مثلاً اگر قانونی را برای رسیدن به مقصدی اتخاذ کرده باشیم و آن طور که باید، جواب نداده و درصد مشخصی از نتیجه را که از قبل در نظر گرفته بودیم، تامین نکرده باشد یا تغییراتی در قانون قبلی، روش رسیدن به هدف را اصلاح می‌کنند.
اما اصلاحات نیز مانند سایر روش‌های نظام حکومتی، منتقدانی را به همراه دارد که این شیوه و پروسه را به نقد می‌کشند. عباس سلیمی نمین از جناح اصولگرا و مسوول موسسه مطالعات و تدوین تاریخ ایران، از همین افراد محسوب می‌شود. وی معتقد است: " هر حکومتی که معقول و سنجیده حرکت کند، باید مکانیسم‌های برون ساختاری برای خود تعبیه نماید. نظام سیاسی جمهوری اسلامی براساس قانون اساسی تمهیدات جدی برای اصلاحات درون ساختاری اندیشیده است. که البته این تدابیر در دروان‌های مختلف در مقام اجرا گاهی به سرعت بخشیده می‌شود. گاه کند پیش می‌رود. اما در مجموع اصلاحات درون ساختاری همواره در 27 سال گذشته به نوعی در کشور در جریان است.
ما در 27 سال گذشته تحولات جدی را در عرصه سیاسی شاهد بودیم و موجب شد بسیاری از دولت‌ها چه از طریق اصلاحات درون ساختاری، یا برون ساختاری با نوعی چالش جدی مواجه شود، به عنون مثال از ابتدای انقلاب، دخالت مردم در امور کشور سبب شد دولت موقت، ناگزیر از استعفا شود. بعدها همین مساله را با دولت بنی صدر شاهد بودیم. به تدریج اصلاحات درون ساختاری و برون ساختاری نهادینه شد. اما در یک مقطع به دلیل اولویت دادن به مناسبت‌های اقتصادی و تلاش برای کاستی‌ها و لطمات ناشی از تهاجم فیزیکی دشمن به شهرهای مرزی این روند کند شد. ولی این روند در دولت خاتمی یک از مطالبات اساسی به حساب آمد.
تفاوت همه پرسی از دید این روزنامه نگار با اصلاحات، این است که اصلاحات در برابر روند موجود صورت می‌گیرد ولی همه پرسی وجود به مردم به عنوان یک پشتوانه خاصی درباره آن تصمیم کلان است.
از آنجا که آن مقوله در حد ملی مطرحاست، بسیار حایز اهمیت به شمار می‌رود.
جریان اصلاح‌طلبی، جریانی است که با رویکردهای انقلابی از یک سو و محافظه کارانه از سوی دیگر، کاملاً مرزبندی دارد. با رویکرد محافظه کارانه مرزبندی دارد به این علت که اساساً محافظه کاری از حدود توجیه وضعیت موجود و ایجاد پیوند میان خود با وضع موجود است و در آن، خصلت نقد و نقادی وجود ندارد. در حالیت که جریان اصلاح‌طلبی حال، عملکردی انتقادی دارد و خواهان تغییر در این وضع است.
علی مهری از فعالان جنبش دانشجویی، اصلاحات درون حکومت را بسته به عقلانیت تصمیم گیرندگان اصلی درون حکومت نامیده و اظهار می‌دارد: " البته به این معنا نیست که الزاماً همان فضایی که ما تصور می‌کنیم، آنها نیز به همان معنا رسیده باشند و بخواهند آنچه را که ، تصور می‌کنیم، عملی نمایند."
این روزنامه نگار جنبش اصلاح‌طلبی و اصلاحات را بدین گونه تعریف می‌کند: " بدیهی است هر یک اصلاحات را از منظر خویش می‌بیند و معنای خودش را اراده و ترسیم می‌کند. اما جنبش اصلاح‌طلبی یک حرکت برون حکومتی است که عده‌ای معترض به وضع وجود و با برنامه ریزی وسازماندهی معترضین موافقت خود را جهت یک هدف سیاسی بسیج می‌کنند.
این بسیج می‌تواند حزبی باشد یا به صورت فرونت (جبهه ای) جنبش اصلاح‌طلبی هدفی دارد که انجام تغییرات در ساختارها و مناسبات ست. حال ممکن است ظرفیت برای ایجاد تغییرات مورد نظر کم باشد یا نه".
دکتر سیدهاشم آقاجری استاد تاریخ دانشگاه تربیت مدرس، در مورد معنای اصلاحات ابراز می‌دارد: " برای روشن شدن مفهوم اصلاحات، باید دو زوج مفهوم اصلاحات، باید دو دو زوج مفهومی را از هم تفکیک کرد. به خصوص که در این روزها ما شاهد خلط این دو زوج مفهومی دوگانه ایم که خود می‌تواند سرآغاز خطاهای فراوان باشد. یک زوج مفهومی، اصلاح- افساد است. امروزه شما شاهدید که برخی می‌کوشند اصلاحات را از معنای اصلاح- انقلاب به سمت " اصلاح- افساد" ببرند. اما من تصور می‌کنم آنچه امروزه در جامعه ما وجود دارد و وارد فرهنگ اصلاحات سیاسی ایران شده استن اصلاح در بافت معنایی اصلاح- انقلاب است. در اینجا اصلاح یا رفرم از یک سو در برابر انقلاب و از سوی دیگر در برابر محافظه کاری می‌نشیند. اگر ما یک پیوستار، کنسرواتیسم و محافظه کاری و منتهی الیه سمت چپش انقلاب باشد، اصلاح و فرماسیون، وجه میانی اسن است. وقتی ما از اصلاح سخن می‌گوئیم، نه می‌خواهمیم با وضع موجود به تعادل برسیم که این عین محافظه کاری است، نه می‌خواهیم وضع موجود را با الگوی انقلابی دگرگون کنیم."
علی بیکس کارشناس ارشد تاریخ تعریفی که از اصلاحات ارائه می‌دهد، به این صورت است که " ما یک صد سال است که در دروان گذار مانده ایم و اکنون یک حالت دوزیست پیدا کرده ایم.
از یک سو انگیزه جهت حفظ سنت بالا بوده و از سوی دیگر میل و اشتیاق نیز برای نوسازی افزون است. به ناچار در یک وضعیتت بینابینی قرار داریم، طبیعی است که هر فردی معتقد به تغییر وضع موجود باشد."
وی در ادامه می‌افزاید: " هیچ فردی منکر اصلاحات خاتمی نیست. این اصلاحات تضمینی برای بقاء ندارد و به شدت به وجود خاتمی وابسته است و با پایان کار دولت او، اصلاحاتش خواهد رفت. چرا که میان مردم و نمایندگان جنبش اصلاح‌طلبی حکومت توافقنامه‌ای یا منشوری که از سوی هر دو امضاء شده باشد. وجود ندارد.
بنابراین همان گونه که اشاره شده تغییراتی صورت گرفته است که مشخص نیست، حفظ شود یا نه."
عیسی خاتمی مدیر مسئول ماهنامه ایران مهر بر این باور است که " در هر حکومتی اصلاحات درون حکومتی نه تنها قابل اجرا است که باید قابل اجرا باشد. در حکومت، نیز از زمان تولد تا امروز تغییرات عمده‌ای در نحوه نگرش‌ها نسبت به مسایل داخل و خارجی اتفاق افتاده است."
اما اصلاح‌طلبی مانند هر روش دیگری در ساختار نظام حکومتی دچار چالش‌ها وآقاتی می‌شود که خروج از آن نیازمند راهکار و استراتژی‌های خاص از سوی دولتمردان و صاحبنظران است.
بیکس روزنامه نگار یادآور میشود : " نبودن منشور اصلاحات یا میثاق ملی اصلاحات که امضای تصمیم گیرندگان اصلی حکومت را داشته باشد. عمده ترین عامل شکست اصلاح‌طلبی بوده است. چه در این صورت "اصلاحات" از وابستگی به جناح یا اشخاص رها می‌شد و تغییرات اصلاحات انجام یافته نیز با تغییر افراد عوض نمی شد. حتی افراد منتخب بعدی هم ملزوم به رعایت اصلاحات می‌شدند. اگر قرار است از قانون اساسی پس از همه پرسی به امضای مقام رهبری و شورای نگهبان یا خبرگان رهبری می‌رسید. می‌توانست سرآغاز تغییرات پاپدار باشد. جنبش اصلاح‌طلبی پیش رو هم باید یکی از مهمترین اولویت هایش همین رویکرد باشد. یعنی رفراندوم قرائت خاصی از قانون اساسی، بی توجهی اصلاح‌طلبان که آن را نهادینه نکردند، علت این شکست می‌دانم.
اما اصلاحات طی دوره هشت ساله خود موجود رویش و رشد مطبوعات مستقلی بود که بخش وسیعی از اطلاع‌رسانی جامعه را برعهده گرفتند. اما این مساله تا چد حد توانست به بالندگی اصلاحات کمک نماید؟
علی مهری روزنامه‌نگار معتقد است:" از دلایل شکست اصلاح‌طلبان جنبش ژورنالیستی بود. مطبوعات مطالبات خود را داشتند. یعنی از آزادی بیان دفاع می‌کردند تا مطالبات آنها هم بیان شود.
اگر چه همه از استبداد می‌نالیدند اما هر فردی به نوعی تحت سیستم استبداد بود. کارگران از بابت نداشتن اتحادیه مستقل از دولت و نداشتن حق تحصن، زنان از شیوه برخورد پدرسالارانه و مردم‌سالارانه استبداد، مردم حاشیه شهری از فاصله طبقاتی، فساد، تبعیض، شهرستان‌ها و استان‌ها از سانترالیسم، قومیت‌ها از تبعیض قومی، اقلیت‌ها از تبعیض مذهبی و...
از مولفه‌های دیگر جنبش اصلاح‌طلبی برون از حکومت بودن آن است. چرا که اگر درون حاکمیت باشد، در مقابل کلیه نیروهای جامعه مسئولیت دارد. اما جنبش فقط معطوف به بخشی از جامعه است که خواهان تغییرات هستند. از این رو جنبش اصلاح‌طلبی یک جنبش عام نیست بلکه جنبش از سوی کسانی که حیات و ممات و آینده جناح خود را در صورت انجام تغییرات می‌جویند."
دکتر سعید حجاریان که او را تئورسپین اصلاحات نامیده‌اند و در این راه هزینه سنگینی را متحمل شد، آغاز اصلاحات را در ایران بیش از امیرکبیر دانسته و نخستین جرقه آن را از جنگ ایران و روس می‌نامد. وی تاکید می‌کند." در شکست از روس‌ها، عباس میرزا به صرافت افتاد که این گونه بقای کشور زیر سوال می‌رود. بعد از امیبرکبیر هم کسانی بودند که در پی اصلاحات رفتند اما نتیجه نگرفتند، حتی سیدجمال‌الدین اسدآبادی." وی در مورد این که چرا اصلاحات همیشه به یاس مبدل می‌شود، یادآور می‌گردد: "این مساله پیشینه ساختاری دارد. من نمی‌خواهم همه چیز رابه ساختار احاله کنم، چون این نوعی جبری بودن است، دیکتارتوری یکی از موانع جدی اصلاحات بود.