نظریههای ژئوپلتیکی به ویژه از نیمه دوم سده گذشته، از جمله محوریترین آنها یعنی مکیندر و اسپایکمن که اصلیترین سرمشق زمامداران کاخ سفید در نیم قرن گذشته بوده است، بر این نکته پای میفشارند که منطقه خلیج فارس حائز اهمیت غیرقابل کتمان و فوقالعاده در عرصه رقابت بازیگران مطرح جهانی است و حتی فراتر از آن کنترل خلیج فارس به معنای حکومت بر سراسر جهان ارزیابی شده است.
در کنار این ویژگی منحصر به فرد و موقعیت بیبدیل ژئوپلتیک، ثروت پر جاذبه دیگر این پهنه آبی کهن، ذخایر نفتی است که برای اقتصاد جهانی حیاتی محسوب میشود و بر اساس گمانهزنیهای علمی، تردیدی وجود ندارد، وابستگی جهان به این منطقه در پنج دهه نخست قرن حاضر، گستردهتر و بیشتر از پیش خواهد شد.
معالوصف این گستره نیلگون با همه ثروتهای افسانهایاش از فقدان یک سیستم امنیتی کارآمد و فراگیر رنج میبرد و ذخایر انرژی و منابع غنی آن از سوی عوامل مختلف تنشزا از جمله رقابتهای تسلیحاتی، گسترش سلاحهای کشتار جمعی و به ویژه دخالت نیروهای نظامی فرامنطقهای تهدید میشود. این خلا امنیتی لزوم ارزیابی و آسیبشناسی نقاط ضعف، چالشها و موانع فراروی یک نظام امنیتی جامع و همهنگر را مدلل میسازد.
انرژی جاذبه مقاومتناپذیر خلیج فارس
انباشت 65 درصد ذخایر شناخته شده نفت جهان در خلیج فارس ثابت شده است و وجود نزیک به 700 میلیارد بشکه از هزار میلیارد بشکه کل ذخایر جهانی نفت در کنار وضعیت ژئوپلتیک منطقه، مهمترین عامل توجه ویژه بازیگران رده نخست جهانی به ویژه ایالات متحده به این منطقه است.
نفت خلیج فارس از ویژگیهایی مانند بازدهی بالای چاههای نفت، هزینه نازل تولید و حمل و نقل و کیفیت مطلوب نفت خام استحصال شده برخوردار است که به آنها باید امکان کشف منابع جدید و غنی بودن چاههای نفتی منطقه را افزود. هر یک از چاههای منطقه خلیج فارس دستکم 250 تا یک میلیون تن نفت در دل خود نهفته دارد در حالی که این آمار در ونزوئلا 20 هزار تن و در آمریکا فقط 6 هزار تن است.
مصرف روزافزون جامعه صنعتی غرب در کنار رشد اقتصادی ببرهای جنوبشرق آسیا وابستگی به خلیج فارس را شدت بخشیده است. واردات نفت آمریکا از این منطقه افزایش یافته و اتحادیه اروپا هم تقریبا 90 درصد نفت مورد نیاز خود را از خلیج فارس تامین میکند.
فقدان یک سیستم امنیتی منطقهای از جمله موارد خاصی است که بهانه لازم را برای توجیه حضور نظامی اردوگاه غرب به ویژه ایالات متحده در اختیار عوامل فرامنطقهای قرار میدهد. این منطقه مستعد بروز هر واقعهای غیرقابل پیشبینی است که میتواند صدور نفت را با وقفه روبرو کند، لذا آشکار است که برای استقرار صلح و آرامش، بیش از هر چیز ترتیبات امنیتی مرضیالطرفین مورد نیاز است.
تهاجم صدام به کویت و به ویژه تحولات متعاقب ماجرای 11 سپتامبر کشورهای منطقه را در وضع پاردوکسیکال قرار داده و آینده و کارآیی ترتیبات امنیتی موجود مانند شورای همکاری خلیج فارس را در هالهای از ابهام فروبرده است. کشورهای عضو این شورا که از قلت عده و کمبود نیروی انسانی آموزش دیده برای به کارگیری تسلیحات مدرن و گران قیمت در زحمت هستند، میپندارند بدون تمسک به عوامل خارجی به ویژه نیروهای فرا آتلانتیکی خود را مصون از مخاطرات نمییابند.
اما در همین حال، زمامداران حاشیه جنوبی خلیج فارس از سیاستهای شورای همکاری در قبال قدرتهای بزرگ دچار وازدگی شدهاند، چرا که آمریکا پس از ماجرای 11 سپتامبر نشان داد که با هیچکدام از سران کشورهای منطقه عقد اخوت نبسته و به سادگی حاضر است آنها را در پای تعریفات جدیدی که در ادبیات سیاسی تازه کاخ سفید نمود دارد، قربانی کند. آمریکا در عین حال حضور و فعالیت سایر بازیگران مطرح بینالمللی حتی متحدان اروپایی خود را در معادلات سیاسی و امنیتی منطقه برنمیتابد و نقشآفرینی آنها را مانع تحقق و فراهم آوردن بسترهای لازم برای هژمونی یکجانبهگرایانهاش ارزیابی میکند.
تا زمانی که آمریکا با لجاجت کودکانه از پذیرش واقعیات منطقه سرباز میزند و با دیدگاه یکجانبهگرایانه، یک تعریف نظامی انحصاری از مقوله امنیت در خلیج فارس را در دستور کار دارد و فرمول آمریکایی ایجاد صلح جامع در منطقه مشروط به گذشتن از میدانهای خون و آتش است، گزینههای سیاسی هر لحظه محدودتر میشود هر چند همیشه آنگونه نیست که اوضاع و احوال وفق مراد واشنگتن باشد.
شکی وجود ندارد که انتظار تبعیت محض و پذیرش بدون قید و شرط رهبری واشنگتن از سوی متحدان سنتی آمریکا در اروپا نامحتمل است. آمریکا که به ویژه در 20 سال اخیر و پس از متلاشی شدن امپراتوری سرخ؛ صحنه جهانی را جولانگاه ترکتازی خود قرار داده بود و لقب تنها ابرقدرت جهان را یدک میکشید، به تدریج پاشنه آشیل خود را نمایان کند و در معرض آسیبپذیریهای بینالمللی و منطقهای قرار دارد که بر سیاستهای آن کشور تاثیر گذاشته و آنها را تغییرپذیر میکند.
با این همه کاخ سفید رژیم امنیتی دلخواه و تکقطبی خود را واجد اهمیت بنیادین میداند و از نظر آمریکاییان تاوانی که مردم عراق باید بپردازند، اهمیت چندانی ندارد، زیرا نکته اصلی و مقدم بر همه چیز موفقیت در استراتژی خودی است.
مطالعه و بررسی واقعیتهای گریزناپذیر منطقه نمایانگر آن است که استراتژی آمریکا در بلند مدت ناتوان از ایجاد ثبات در خلیج فارس است. این استراتژی بیشتر متوجه تشدید تنشها و تقویت اختلافها میان و حتی داخل کشورهای منطقه بوده و آنچه اهمیت ندارد، ترویج اصول و مبانی لازم برای همکاری و ثبات در محدوده منطقه است.
آمریکا در خلیج فارس در کنار بهرهگیری از ابزارهای سختافزاری و نظامی تلاش کرده تا مدل امنیتی مطلوب خود مبتنی بر یکجانبهگرایی را به عنوان بستر قدرتسازیاش قرار دهد و مخالفت خود با سایر کشورها را در این چارچوب عملیاتی کند. حرکت برای افزایش قدرت و رقابت برای کنار زدن و حذف دیگر کشورها به سبک دوران جنگ سرد در سیاستها و رویکرد آمریکا در خلیج فارس آشکار و مشهود است.
در عین حال روشن است که استمرار سیاستهای منفعتطلبانهای از این جنس در منطقه خلیج فارس، واکنش سایر رقبای جهانی آمریکا به ویژه چین و روسیه حتی اتحادیه اروپا را به دنبال دارد و آنها با حساسیت بیشتر رویکرد تهاجمیتری در مناطق تحت نفوذ خود خواهند داشت.
در این فضای رقابتی و پرتنش آمریکا ساخته، حتی کشورهای محافظهکار عرب منطقه خلیج فارس نیز متقاعد میشوند که چارچوب امنیتی منطقه آنگونه که آمریکا تعریف میکند، شفابخش دردهای آن نیست. بنابراین در چنین شرایطی، الگوی رفتاری همه بازیگران منطقهای که منافع ملی، سرنوشت و توسعه کشورهایشان با سرنوشت منطقه گره خورده، نیازمند خردورزی، سازماندهی، نوآوری و پویایی و تحرک است و چنین الگویی میتواند براساس نشانههای متفاوتی شکل گیرد.
الگوی موازنه منطقهای، بهترین راهکاری است که در صورت بررسی وجوه و جوانب گوناگون آن و پرهیز از پیشداوریها مغرضانه، بخش قابل توجهی از تهدیدات امنیتی را مرتفع میکند. رژیمهای امنیتی مشترک از مهمترین شاخصهای موازنه منطقهای است و تحقق چنین هدفی نیاز به اقدامات امنیت ساز و تهدیدزدا دارد.
کشورهای عرب منطقه باید درک کنند که تداوم رویکرد سیاسی متزلزل، ناپایدار و محافظهکارانه راه به جایی نمیبرد. خلیج فارس قادر نیست بدون ائتلاف سیاسی و پیمان امنیت جمعی با حضور همه کشورهای سواحل شمالی و جنوبی آن حیات سیاسی آرام و ایمن را تجربه کند.
فضای سیاسی و استرتژیک خلیج فارس نیازمند بازنمایی یک نقطه عطف جدید در تعاملات جاری است. پرهیز از واگرایی، یک اقدام اساسی برای کاهش تهدیدات محسوب میشود و جهتگیری ائتلاف برای امنیت ملی همه کشورهای منطقه سرنوشتساز است.
الگوی موازنه امنیت منطقهای با الگوی هویتی و ایدئولوژیک کشورهای آن قرابت نزدیک دارد. امنیتسازی بدون توجه به مطلوبیتهای جهانی، مخاطرات جدی و جدال منطقهای را در پی دارد. عبور از بحرانهای امنیتی منطقهای نیازمند ائتلافی عقل محور است و کشورهای منطقه باید به این سطح از آگاهی برسند که ریشههای مشترک دینی، مذهبی، زبانی و نژادی مردمان آنها به شدت در یکدیگر تنیده شده بنابراین منافع و مطلوبیت هویتی آنها از طریق مدلهایی شکل میگیرد که امنیت را براساس ویژگیهای اسلامی منطقه شکل دهد.
ایران بارها اعلام کرده است کشورهای منطقه بدون دخالت بیگانگان و نیاز به حضور نیروهای خارجی، قادر هستند، رژیم امنیتی ایدهآل را در خلیج فارس محقق سازند و در این راستا منابع انسانی، گستره جغرافیایی و توانمندیهای نظامی و غیرنظامی جمهوری اسلامی، بهترین ضمانت برای زدودن هراس بیمورد آنان است که خروج نیروهای بیگانه از منطقه را برای منافع خود فاجعه تلقی میکنند.
الگوی امنیتی اسلامی، همه کشورهای منطقه را دربرمیگیرد و دیوار بیاعتمادی میان کشورهای عضو شورای همکاری و ایران و عراق از فرومیریزد. این الگو براساس، همکاری مشارکت و همدلی همه کشورهای دو سوی خلیج فارس شکل میگیرد. ادامه حیات و شکوفایی در عرصه پرتحرک و پرشتاب جهانی، نیازمند آرامش و ثباتسازی محیط منطقهای است.
امنیت در خلیج فارس آنگاه جامع و نهادینه خواهد شد که نه فقط شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس، بلکه قدرتمندترین کشور خلیج فارس یعنی ایران و دیگر کشور ساحلی آن یعنی عراق در رژیم امنیتی مشترک حضور داشته باشند. در این صورت است که امنیت خلیج فارس رویکردی مشارکت دهنده پیدا خواهد کرد و کشورهایی مانند ایران و عراق به عنوان قدرتهای مدرن منطقهای با ظرفیت بالقوه و بالفعل با مشارکت در این رویکرد امنیتی سبب افزایش ظرفیت و استقلال بیشتر دیگر کشورها میشوند.