عباس عبدی
این روزها خیلی تعجب میکنند که چرا برخی حرف هایی میرنند که با هیچ منطق و برهان عقلی جور در نمی آید.
عدهای این سخنان و رفتار را ناشی از فقدان عقلانیت میدانند، عدهای دیگر هم آنها را بسیار حساب شده و برای تحقق مقاصد خاصی توصیف میکنند، اما واقعیت چیزدیگری است.
من با گروه دوم چندان موافق نیستم و پشت این برنامهها را خالی ترازآن میدانم که دوستان تصور میکنند، اما نسبت به گروه اول باید بگویم که رفتار و گفتار مقامات تهی از عقلانیت نیست، بلکه، عقلانیت آنان را درک کنیم. خواهید پرسید که مگر دو یا چند نوع عقلانیت داریم که عقلانیت ما با آنها تفاوت دارد؟پاسخ مثبت است .
برخی فکر میکنند که سیاست هم مثل ریاضیات یا فیزیک است و میتوان آن را بر مبنای عقل محض و منطق ریاضی استوار کرد، یا در سطحی دیگر فکر میکنند که رفتار و گفتار و اندیشه سیاسی تماما ماهیتی معرفتی و شناختی دارد، و بر اصول معرفتی استوار است، و برای نقد آن همان راهی را میروند که در نقد آن همان راهی را میروند که در نقد یک گزاره معرفتی عمل میکنند. به عبارت دیگر اینان فکر میکنند که رفتار و گفتار سیاسی از بخش خودآگاه ذهن سرجشمه میگیرد. اما واقعیت چنین نیست.
کنش سیاسی بیش ار آن که یک امر فردی (چون معرفت)باشد، ماهیتی جمعی و گروهی دارد، و بخش مهمی از آن ناشی از ناخودآگاه ذهن است، ناخودآگاهی که از گذشته شکل گرفته و رفتار فرد را از خلال یک عمل جمعی و فرآیندی هویت بخش جهت میدهد. ناخودآگاه سیاسی بعضا از خلال اشتباهات زبانی ظهور مییابد که این روزها به وفور شاهد آن هستیم.
البته آنچه گفته شئ به معنای آن نیست که میان کنش و عقل سیاسی با معرفت و آگاهی رابطهای وجود ندارد، اما چنان هم نیست که این رابطهای وجود ندارد، اما چنان هم نیست که این رابطه کامل و یک به یک باشد، زیرا هویت گروهی و کنش جمعی بیش از آن که بر پایههای معرفتی استوار باشد، بر باور و اعتقاد اتکا دارد. باور و اعتقاد هم بیشتر ناشی از ایمان است، این باور همواره با نظام ارزشی خاص خود است.
به همین دلیل شما میتوانید مشاهده کنید که سخنرانی یک مقام سیاسی از سنخ و نوع سخنرانی یک فرد معرفت مدار و دانشمند نیست، صاحب معرفت، با ذهن و خود آگاه مخاطب خود کار دارد و از الفاظ و گزارههای منطقی اعم از قیاس و استقرایی سود میجوید، اما سیاستمدار در مقام تحریک احساسات و در حال به کار گرفتن بخش ناخودآگاه مخاطب است.
تفاوت نظامهای جدید با قدیم دراین است که در جوامع پیشرفته کوشیده میشود که بذر نظام ارزشی و اعتقادی فرد هر چه بیشتر در زمین معرفت و دانش کاشت شود و تاثیر پذیری کنش سیاسی به مرور از ناخوآگاه ذهن کاسته و به خودآگاه آن افزوده شود، وهویتهای جمعی جایگزین کامل هویت فردی که منشا عقلانیت سیاسی مدرن است نشود. هر جامعهای به تناسب سطح توسعه اجتماعی و اقتصادی اش در نقطهای از این پیوستار ناخودآگاه –خودآگاه قرار دارد، هنگامی که در یک جامعه معین دو گروه یافت شوند که از حیث مذکور با یکدیگر فاصله داشته باشند، مفاهمه میان آنها شکل نمی گیرد، گویی که دو گروه از دو کهکشان جدا آمده اند.
البته ما میتوانیم رفتار مردم گذشته را درک کنیم(بر حسب موقعیت خاص آنان)اما نمی توانیم با چنین مردمانی در یک جامعه مفاهمه و تعامل سازنده داشته باشیم. برای نمونه مثالی میزنم ، درصد اسلام، موضوعی وجود داشت ب نام دیه عاقله. یعنی اگر کسی به صورتن خطاییمحض دیگری را میکشت دیه مقتول را عاقله میپرداخت که مثلا" شامل عمو و پسر عمو و هم. . . میشود .
این موضوع در آن جامعه که نظام قبلیگی بود کاملا" قابل فهم و مبتنی بر عقلانیت قبیلیهای است که ما هم ان را درک میکنیم . که چرا پسر عمو باید دیه پسر عموی قاتل خود را بدهد ، در حالی که هیچ تعهد واقعی میان آنان نیست . نمونه دیگر که اگر در ان زمان قدرت افراد به تعداد زیاد فرزندان و پسرانش بود امری کاملا" قابل فهم است ، چرا که بر اساس عقلانیت اجتماعی و سیاسی روز نیست آن زمان بود ، اما امروز چنین مفهومی مطابق با عقلانیت امروزی نیست این دلیل است که دوستان قادر به درک رفتارها و گفتارهای برخی ارز مقالات نیستند زیر که آنان از عقلانیت متفاوت ما برخوردارند . این عقلانیت چند وجه باز دارد. یک وجه این عقلانیت در نفی مدیریت آن 16 سال گذشته است و هویت این گروه تا حدودی هویتی سلبی از سلب آن 16 سال است.
هم چنین بخش مهم دیگری از عقلانیت سیاسی این گروه ناشی از در آمدهای نفتی کلان است که این در آمدهای بادآورده که از غارت منابع طبیعی حاصل میشود، عقلانیتی سیاسی زرا بوجود میآورد که مشابه آن را در نظام هایی مشابه که از راه غارت ملل دیگر یا مردمان خودشان زندگی میکردند شاهد بوده ایم .
یک رکن مهم دیگر عقلانیت سیاسی آنان ، باور به دو گانه ایمان و کفر و ضرورت اعمال آن در زندگی سیاسی و اجتماعی است ، بر این اساس فرد یا مومن است یا کافر و حالت میانهای وجود ندارد ، و اگر مومن است حقوق حداکثری دارد و اگر کافر است ، فاقد حداقل حقوق است ، رکن دیگر عقلانیت سیاسی آنان اعتقاد و باور به اراده گرایی است، یعنی انسان هر اردادهای نماید، میتواند آن را محقق کند، گویی هیچ محدودیتی در عالم واقع وجود ندارد. البته برای عقلانیت سیاسی حاکم میتوان پایههای جزی تر دیگری برشمذئ ، اما احتمالا" این چهار مورد
بر مبنای این عقلانیت و باور است که تمامی اقدامات گذشته از جمله کنترل موالید خطا و امروز حکم بر افزایش زاد ولد داده میشود.
با این باور چندان نمی توان از منظر معرفتی به احتجاج پرداخت، زیرا این باور مبتنی بر معرفت نیست ، بلکه باور و اعتقادی قبلی است. تنها در محک تجربه و برخورد با واقعیت غلط فرو میپاشد . هیچ کس نمی تواند باورهای آنان به تناسب منشاء معرفتی داشته باشد که تنها به همین نسبت میتوان آن را از منظر معرفتی نقد کرد که در مورد گروه اخیر چنین سهمی اگر نگوییم ، هیچ بسیار اندک است، بنا براین توصیه میشود که هم رفتار و گفتار گذشته و هم حال و آینده صرفا" در پرتو شناخت عناصر و مولفههای اصلی عقلانیت سیاسی آنان تجزیه و تحلیل شود.