تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۷۶۰۴۹

سوسن شریعتی
دیندار امروز، در برگزاری بزرگداشت‌هایی که به برهه‌های تراژیک و یا سمبلیک تاریخ مذهب‌اش مربوط می‌شود به یک تناقض دچار است: از یک سو دوست دارد، توقع دارد به یمن همنشینی در محضرهمدیگر، در محضر در دو شادی یکدیگر، برای لحظاتی، ‌از این لحظات تکراری روزمره فاصله بگیرد و فراموش کند و از سوی دیگر می‌خواهد به یاد آورد. از یک سو در جست‌وجوی اشکال متفاوت تداوم بخشیدن به یک حقیقت تاریخی است و از سوی دیگر خواهان تداوم بخشیدن به کیفیت عاطفی دینداری.
نقش ‌آئین و مناسک و مجالس دینی و سنتی که ریشه‌دارتر و قدیمی‌تر است روشن است و قابل تبیین اما بزرگداشت‌هایی که آگاهانه وجه آئینی آن کمرنگ‌تر می‌شود چه فایده‌ای دارد، به دنبال چه چیز هستند؟ به دنبال ذکر و فراموش نکردن؟ شناخت و گرفتن مدل؟ تضمین نوعی تداوم تاریخی؟ وصل کردن این زمان به آن زمان ؟ ایجاد حسرت و در عین‌حال گریستن برآن عصر از دست رفته؟
شریعتی چهل‌سال پیش در چنین شب‌هایی به ما نشان داد که ما می‌توانیم جور دیگری با تاریخ شیعه نسبت برقرارکنیم. نشان داد که می‌توانیم سوگوار باشیم اما گریان نه، داغدار باشیم اما منفعل نه، به یادآوریم و فراموش نکنیم. نشان داد که داشتن درد نباید پرسش را تعطیل کند و اینکه ما مجبوریم به اشکال دیگر تداوم یک حقیقت تاریخی بیندیشیم. اما امروز، به خصوص امروز می‌شود پرسید آیا اینگونه نگاه موفق بود؟ آیا به این توصیه‌ها گوش داده شد و یا اصلا شانس اینکه به گوشی بنشیند را دارد؟ موضوع سخن همین است که ما در بزرگداشت‌های مذهبی به آن دچاریم. همین مایی که هر دو را می‌خواهیم ، هم زنده نگه داشتن یک سوگ و یک حسرت و هم دامن زدن به یک امید، شناخت و اراده‌‌ای برای تغییر. در میانه این حسرت و آن امید، با امروزرابطه‌ای برقرارکرده‌ایم معلق.
یکی از سلسله پارادوکس‌هایی که روشنفکران دینی را به آن دچارمی‌بینید، برخورد اینان است با تاریخ، تاریخ مذهب و در اینجا تاریخ اسلام. اینها در میانه دو اتهام هستند و از دو سو: هم ازسوی دینداران و هم از سوی عالمان ،آکادمیسین‌ها.از یک سو، اسطوره‌زدایی و افسون‌زدایی از تاریخ اسلام وچهره‌های مقدس، نگاه انتقادی به تاریخی که مسلمانان برای خود تعریف کرده‌اند.
نگاه انتقادی به اسناد. نگاه انتقادی به وجدان تاریخی مومن که گسسته است و گزینش‌گر.
انسان ماورایی را به جای ماورای انسان نشاندن و از سوی دیگر:
برخورد اسطوره‌ای با تاریخ . منزوی کردن یک دوره از تاریخ اسلام و ایده آلیزه کردن آن. با ساخت و ساز یک اسطوره تحقق یافته، (اسلام اولیه، مدینه فاضله و......)یک اتوپیای هنوز نیامده را طرح‌اندازی کردن. یک حسرت پیروزی را به یک امید پس فردایی پیوند زدن. برخورد ابزاری با تاریخ یکی از معانی‌اش این است که یک آزاده سیاسی، یا اجتماعی و یا ایدئولوژیک باعث می‌شود که از همان آغاز برای مشروعیت بخشیدن به یک پروژه اتوپیک به دنبال تبارسازی باشد، به دنبال اسطوره‌های موسس.
انتقاد اولی نسبی کردن امر مطلق است و انتقاد دومی امر مطلق را به حوزه‌های نسبی زندگی کشاندن. برخورد ابزاری با تاریخ.
این نقد دوگانه، حداقل دو پرسش را همچنان مشروعیت می‌بخشد:
1-پرسش اول: رویکرد تاریخی به مذهب چه سودی، چه نقشی می‌تواند در دین‌ ورزی ما بازی کند؟ چه اثری می تواند در وجدان مذهبی ما بگذارد؟ یعنی اینکه اصلا ما بدانیم یا ندانیم ، در هر حال سوگواریم و داغدار و غرضمان از یادآوری تراژدی‌ها، پیوند خوردن با یک زمان قدسی است، استحاله عاطفی است، شناورشدن،غوطه خوردن، نه در حوضچه اکنون که در حوضچه فراموشی است. رویکرد مومنانه خواهد گفت:
تو می‌خواهی مرا از منابع ایمان بخش و الهام بخشم بگیری، نسبتم را با زمان قدسی قطع کنی و دست آخر دنیای مرا سکولاریزه کنی.
متخصصین روانشناسی جمعی می‌توانند اثبات کنند که به دلی که پر است نمی‌توان توصیه کرد که گریه نکن و جامعه شناسان مذهب خواهند گفت که یکی از وجوه اصلی وجدان مذهبی، داشتن وجدان معذب نیازمند سوگوار است، سوگوار یک وضعیت از دست رفته و نمی شود با تزریق اطلاعات، خیالش را کنترل کرد که به دوردست‌های اسطوره‌ای نرود، همین جا و هم اکنون بایستد و به زیر پایش نگاه کند. در این استحاله عاطفی که طی مناسک و مراسم مذهبی اتفاق می‌افتد دیندار به دینداری خود بیشتر اطمینان می‌کند تا درگوش سپردن به اصل حادثه، در این نگاه، دیگر حادثه نیست که مهم است. حادثه بهانه‌ای فیلتری می‌شودکه مومن با امروزش رابطه برقرارکند، بگرید.اصلا محتوا مهم نیست. مناسک و آئین این زمان قدسی بی‌زمان و بی‌مکان را زمان مندمی‌کند و در ربط با امروز قرارمی‌دهد.زمان عرفی را با زمان قدسی پیوند می‌زند. اصلا قرار نیست این اسطوره‌ها خیلی رنگ و بوی انسانی و این زمانی داشته باشند تا بتوانند مومن را به خیال بیاندازند، حافظه مذهبی او را بپوشانند و او را پشت و پناه عطفی دهند.اسطوره‌ها توضیح نمی‌دهند و فقط واسطه ای می‌شوند برای توضیح دادن، برای فهمیدن.وجهه سمبلیک اسطوره امر انتزاعی را از امر واقعی تفکیک نمی‌کند و درآن واحد هم واقعی‌اند، هم تخیلی هم سمبلیک. تاریخی غریب دارند چرا که قابل ارزیابی نیست.آئین و مناسک مذهبی در حقیقت
وظیفه‌شان زمان‌دار کردن بی‌زمانی و مکان مند ساختن بی‌مکانی اسطوره‌هاست، از طریق پرکردن این خلا توسط تکرار اعمالی سمبلیک در نتیجه تلاش برای زیرسوال بردن این نسبت و تناسب بی‌فایده است و با مقاومت روبه رو خواهد شد.
سوال دوم: چگونه می‌شوداصلا مگرمی‌شود تاریخ را تبدیل به موضوع شناخت کرد،آن هم در زمانه و شرایطی که تاریخ را هنوز دارند زندگی می‌کنند؟
رویکرد مومنانه خواهد گفت:که تو با کشاندن پای چهره‌های مقدس و اسطوره‌های مذهبی به امروز و زندگی امروز و...آنها را خراب می‌کنی، از قدسیت می‌اندازی. بگذار همانجا که هستند باشند، نباید‌ها را به دعواهای دنیا کشاند.
علمای علوم اجتماعی و روشنفکران نیز خواهند گفت: برخورد ابزاری با تاریخ یعنی همه امیدها و آرزوهای امروزیمان را که احتمالا با دیروز فرق کرده در یک عصرطلایی از دست رفته تحقق یافته نشان دهیم. در نتیجه هربرخورد ابزاری با تاریخ یا به قصد ساخت و ساز یک اسطوره است و یا به قصد ساخت و ساز یک اتوپیا. اسطوره‌ها به سرچشمه‌ها برمی‌گردند و اتوپیاها به سرشاخه‌ها کار دارند.اسطوره‌های آن باید باشدی هستند که دیگر نیستند،اتوپیا‌های آن باید باشدی که هرگز نبوده‌اند و باید تحققشان داد.اسطوره‌ها حسرت بارند و اتوپیاها امید برانگیز. برخورد ابزاری با تاریخ دیگر اسمش ارتقای شناخت و آگاهی نیست.کور می‌روی و کور برمی‌گردی. بازخوانی تاریخ مقدس از خلال امیدها و آرزوها و حسرت‌های امروزین ،دیگر اسمش تاریخ نیست، نامش تاریخ مقدس است، ایدئولوژیک دیدن معرفت است و آگاهی.
روشنفکر دینی که نه آن است و نه این، باید بتواند به هر دو سوال پاسخ بگوید. اونمی‌تواند فقط مومنانه برخورد کند. برای او البته لازم است که بداند چرا مومن نیازمند پیوند خوردن با زمان قدسی است و یا نیازمند گریستن برای اسطوره‌هایش و یا برای دین ورزی نیازمند حسرت و دلتنگی، اما برای او کافی نیست .او می‌خواهد مومن را در دینداری‌اش تغییر دهد تا نسبتش با خود،با محیط و جهان عوض شود. تا فقط حسرت نباشد اقدام هم باشد.از سوی دیگر روشنفکر دینی نمی‌تواند فقط آکادمیک و بی‌طرفانه و علمی برخورد کند.برای او لازم است که بداند چگونه می‌توان به گذشته بی‌فیلتر باورها و عینک آرزوها نگاه کرد اما کافی نیست چرا که از جایگاه زنده و فعال آن تاریخ در حال حاضر اطلاع دارد و رسالت خود را ایجاد تغییر در نسبتی می‌داندکه اذهان با گذشته‌ای که حاضر است و زنده برقرارکرده‌اند. در حقیقت او ‌می‌خواهد آنچه هست را به کمک آنچه که هست ـ ذهنیت‌های موجودـ‌تغییر دهد. او نه منکر ایمان است و نه منکر رویکرد علمی در عین حال که منتقد دینداری موجودـ توجیه آن چیزی که هست ـ است.بنابراین این روشنفکر دینی هم در برابر توجیه می‌ایستد و هم نمی‌تواند به توضیح بسنده کند.
پاسخ روشنفکران دینی به این دو پرسش چیست.چه می‌تواند باشد؟
در مورد نقد اول، یعنی افسون زدایی از دین در پرتو نگاه تاریخی شاید بتوان چنین پاسخی را عرضه کرد:
برخورد تاریخی با دین، جانشین کردن تاریخ به جای دین نیست. اصلا قرار نیست برخورد تاریخی، دین را از کارکرد خودش بیندازد و مثلا قاطعیت‌های دینی را نسبی کند. اتفاقا و ای بسا یاد می‌گیرد و یاد می‌دهد که باید حق ذهنیت‌های مومن را به رسمیت شناخت.این دو ربطی به هم ندارند. رویکرد تاریخی، ریشه‌ها و هزار توهای شکل‌گیری مذاهب را نشان می‌دهد مثلا امروز به یمن همین برخورد تاریخی با مسیحیت است که روشن می‌شود مسیحیت از مذهب اسرائیل قدیم و یهودیت دور دوم خارج شده و نشات گرفته و اینکه انجیل، در صورتی گسسته از این گذشته تاریخی‌اش مطالعه شود غیر قابل فهم خواهد بود. نقد متون موسس، داده‌های کتیبه‌های قدیمی، باستان شناسی، و... یک نگاه عینی و واقع گرایانه به مسیحیت اولیه را ممکن ساخته‌اند اما همه این داده‌ها هیچ ضربه ایبه ایمان مسیحی نزده است.امروز مثلا روشن است که متون مقدس یهودیت و مسیحیت، بسیار قدیمی اندوحتی گاه بسیار قدیمی تر از زمانه موسی در نتیجه خیلی نمی‌توان تعبیر وحی را در موردشان به کارگرفت اما حتی این کشفیات متون را از وجهه مقدسی که برای پیروانشان دارد نینداخته‌اند.
در مورد اسلام که بسیار بیشتر از مذاهب دیگری تاریخچه دارد، به طور اولی این کار مجاز است. هم از آنرو که دوره اولیه شکل‌گیری‌اش، از دیگر ادیان کوتاه‌تر بوده است و هم نزدیک‌تر به ما است.حتی علوم اسلامی حق و وظیفه تعمیق سنت، متکی بر شرایط وحی را به رسمیت شناخته اند و کمک شناخت زبان ،علم لغت شناخت، از شان نزول علم حدیث و... توصیه شده است که باید اسرائیلیات را کشف کرده و به کناری زد. مقصود اینکه نگاه انتقادی به آنچه که به نام اسلام، سنت،حدیث و...به ما معرفی می‌شود،یک توصیه اسلامی و دینی است.آن عقلانیتی که مدتهای علمی در حوزه تاریخ را شکل می‌دهد فقط راه دسترسی به یک شناخت سرد را فراهم می‌کند و ادعای پاسخگویی به همه نیازها و تاثیر و تاثرات بشری را ندارد.
تاریخ مذهب، یک ضد مذهب نیست، قرار نیست جانشین آن شود. حتی به این درد می‌خورد که مومنین بتواند میان مذهب خویش و فرهنگشان نسبتی برقرار کنند و از غنای جهانی که گاه به فراموشی سپرده شده، آگاه کردند. برخورد تاریخی با تاریخ مذهب نه تنها ریشه‌های ما را می‌شناساند بلکه برای خود ادیان هم تاریخ می‌سازد و روشن می‌کند که آنها نیز بر یک بستر تمدنی نشسته‌اند.
در مورد نقد دوم : اسطوره سازی از تاریخ
ماجرای برخورد ابزاری با تاریخ عمرش به اندازه خود تاریخ است و منحصر به فرد مثلا روشنفکران دینی امروز ما نیست. از آغاز تاریخ بشر به دنبال اشکال متعدد تاریخ ساختن وکسب مشروعیت برای خود بوده است. از اسطوره‌ها شروع کرده و بعد رسیده است به حماس‌ها که اشکال دینامیک تر همان اسطوره‌ها هستند و شکل انسانی شده‌اش، افسانه‌ها نیز به همین دلیل ساخته شده‌اند، ملت ‌ها، و نژادها و بسیاری از پروژه‌های سیاسی بر اساس همین ساخت و ساز یک یک تبار اولیه یک وضعیت ایده آل آغازین شکل گرفته‌اند وآرام ـ آرام بشر یاد گرفته است بر اساس ابزارهای ذهنی مدام در حال تغییر(زبان ـ‌ کادرروحی ـروانی، هنجارهای زیبایی شناسی واخلاقی ) به خود همچون دیگر بنگرد و نگاهش به دیروز؛ ابزاری نباشد.نگاه یکپارچه سازبی زمان بی‌مکان اسطوره‌ای را به کناری بگذارد و نسبتس را با زمان هر بار با شکل جدیدی تعریف کند.
با همه این اوصاف رویکرد علمی تاریخ نشان می‌دهد که :
الف ـ علم و تاریخ:
اگر چه نسبی کردن امر نسبی است،
اگر چه کارش این است که سهم آنچه که هست را از حقیقت بی‌نیاز جدا کند و آنچه را که هست را قدسیت نبخشد.اگر چه مورخ برخلاف مومن ،نه با امیدهای خود که با پرسش‌هایش به سراغ گذشته می رود، اما همین پرسش‌ها و فرضیات رنگ و بوی زمانه مورخ را دارد و از همین رو، رویکرد خنثی به معنای مطلق به تاریخ وجود ندارد یا به تعبیر یکی از مورخان غربی، هرتفسیر تاریخی‌ای تفسیری معاصر است. مشاهده و تجربه دو حوزه منفک نیست و نفس مشاهده واجد هیچ داده خامی نیست، مشاهد خود ساخته و ساز است، نوعی زاویه دید است.عالم همواره درحال انتخاب است و از همین رو هر تفسیر تاریخی، خود یک سند تاریخی است و بر همین اساس هر تفسیر تاریخی در معرض دو تهدید قرار دارد. اسطوره سازی و اتوپیا پروری، دینی باشی یا عرفی .تاریخ مدرن معاصر جهان به خصوص اروپا لبریز است از پروژه‌های عرفی‌ای که برای پیشبرد آن دست به همین اسطوره سازی زده‌اند تا اینکه به تعریف دقیق‌تری از علم تاریخ رسیده‌اند، توضیح کار علم است و کار تاریخ ، شناخت حادثه است. برخورد علمی تاریخی، بازی و همدستی توضیح از یک سو و فهم تفسیرحادثه ؛ ازسوی دیگر است، گرچه موضوع مورخ ،زمان‌مند و مکان‌مند است. و جز طبیعت و تحت قوانین طبیعی قرار دارد. اما از آنجا که موضوع انسان است واکتورهای اجتماعی و عنصر آگاهی دنده در آن حضور دارند، توضیح کافی نیست تلاش برای بازیافتن آن معنایی که در پس پدیده‌ها، بازیگران القا می‌کردند. ضروری‌تراست. کار مورخه روشنفکر نیز، نوعی مشارکت ذهنی در زندگی روانی دیگری نیز هست.(ویلهلم دیلته) آگاهی تاریخی، توضیح انسان و امر اجتماعی است از خلال و با تکیه بر عنصر به نام زمان، در نتیجه روشنفکر دینی در عین حال که باید از اسطوره‌های دسته جمعی فاصله بگیرد. تاریخ را تبدیل به نوعی شناخت از حقیقت کند، اما می‌داند که موضوع تاریخ صرفا طبیعت نیست جهان روح نیز هست و مقصود از روح البته آن ساحتی از معنا است که نشانه فعالیت روانی سوژه‌های زنده را با خود دارد.(ویلهلم دیلته)روشنفکر نمی‌تواند به این واسطه ، یعنی ذهنیت اسطوره ساز مومن بی‌توجه بماند.
برای پرهیز از این وسوسه دوگانهای که در بالا بدان اشاره شد ـاین دو خطر اسطوره واتوپیا همین علم نسبی و امر نسبی ـ تاریخ ـ روشن کرده است که باید در آغاز میان حافظه و تاریخ تفکیک قائل شد(هالواکس) و این دو را یکی نپنداشت و سپس این دو را درگفت‌وگو با هم قرار داد.حافظه در معرض مدام دیالکتیک فراموشی و خاطره استزیرا آدمها حاملان آنند، مرزهای نامشخص دارد معطوف به زندگی‌ها و تجربه‌های زیست شده‌اند‌، گزینشی است، قابل دستکاری و دستخوش سوءاستفاده است، رابطه‌اش بازمان نامعلوم است، وجهی جادویی و قدسی پیدا می‌کند و اما تاریخ نه با زمان درونی شده که با زمان بیرونی کار دارد، زمان را تکه‌تکه می کند و گسست‌های پی‌درپی را نشان می‌دهد،
-موضوع شناخت است فاصله گیری است و داشتن نگاهی انتقادی به امر زیست شده
- مفهوم ساز است و افسون زدا. معلوم است که این دو یکی نیست و به دنبال تحقق پروژه‌هایی بوده‌اند غیر علمی.
- با این وجود این دو حوزه منفک، آنقدرها هم که پوزیتیویست‌ها می‌پنداشتند بی ربط به هم نیستند و برای بازسازی امر تاریخی و یا بازسازی گذشته می‌توانند به یکدیگر کمک برسانند.مقصود از این تذکرآخری این است که هیچ مورخی و هیچ رویکرد علم واری نمی‌تواند به این بعد، یعنی حافظه جمعی و در اینجا، حافظه مذهبی مسلط، بی اعتنا باشد و نادیده اش بگیرد.رویکرد تاریخی ـروشنفکر دینی باشد یا عرفی ـباید به این حافظه اسطوره ساز جامعه نظر داشته باشد تا بتواند باکشف و فهم چرایی و مکانیسم آن، او را در گفت‌و گو با تاریخ خود قرار دهد. و آرام آرا م این امکان را فراهم کند تا مومن یا شهروند به دیروز خود با فاصله بنگرد.چه مقصودش برخورد علمی با تاریخ باشد و چه درتلاش برای ‌آزاد سازی ذهنیت‌های متصلب اجتماع مومنین.
روشنفکر دینی باید یاد بدهد که برقراری نسبتی جدید با گذشته الگو گرفتن از دیروز نیست، بلکه کسب متد است.غربی درمراجعه به تاریخ باستانی رومی ـ یونانی خود الگو نگرفت. دستورالعمل نگرفت متد برخورد آنها را با مقولات استخراج کرد و به یمن همان متدرنسانس را تدارک دید.ساختن یک عصر طلایی از دست رفته بی‌فایده است چون آن عصرطلایی اتفاقا شروع ساخت و ساز یک وضعیت ایده‌آل بوده است و نه پایان آن وضعیت ایده‌آل در پایان برگردیم به همان وضعیت دوگانه خواسته‌ها و نیازهای دیندار امروز؛ این پاسخ که داده شد حتی اگر قانع کننده باشند، علمی و مستدل باشند این پرسش را منتفی نمی‌کنند چگونه می‌شود، با کدام زبان و با متوسل شدن به کدام روش می‌توان به دلی که درد دارد، وجدانی که زخمی است و دینداری که همیشه خود را تاریخ مقصرمی‌دانسته است گفت برای خروج از درد ، درمان زخم و پایان دادن به این حس باستانی قصور،گریه نکن، اقدام کن. روشنفکر دینی، امروز مجبور است به این چگونگی به راه‌های کشف این زبان جدید و روش‌های متفاوت بیندیشد اگر نخواهد روی دست خودش بماند.اگر بخواهد به دل‌های مومنین راه پیدا کند تا اسباب رهایی سرها را نیز تدارک دیده باشد.یکی از همین روشها می‌تواند اتفاقا همین برخورد تاریخی با تاریخ خود باشد و دادن چند توصیه:
-تاریخ را با حافظه یکی نگیر(به تعبیرشریعتی عقیده‌ات را، ایمانت را از دست عقده‌ات مصون بدار،حافظه مذهبی‌ات را با تاریخ خود در گفت وگو قرار بده تا عقده‌هایت سرباز کند.
ـ از دیروز درس بگیر: یعنی روش.نه الگو و نه دستورالعمل.
ـ آرزوهایت را پاس بدار نه از طریق پیوند زدن آنها با یک حسرت باستانی بلکه از طریق پیوند زدن با یک امید تازه .