شبکه های خبری جهان سراسر درباره غزه خبر می دهند و در این میان شبکه های عربی بیش از همه از اخبار غزه میگویند. آن قدر پوشش خبری آنها در این زمینه گسترده است که ترجیح دادهاند نبینند، نوری مالکی به ایران آمده، نخستوزیر بلژیک بر سر منازعه سیاسی که مجددا تا مرز استقلال رفته تغییر یافته یا در اندونزی و افغانستان همزمان دو زلزله مهیب به ترتیب به بزرگی 4/7 و 2/6 ریشتر آمده است.
سکوت اعراب
دولت کشورهای عربی با وجود این که خیابانهایشان شاهد تظاهرات گسترده علیه حملات اسرائیل به غزه است، شبکههای خبری به شدت بحران غزه را پوشش میدهند و مجامع بین المللی را به کوتاهی در این زمینه متهم میکنند و آنها را در برابر تحرکات اسرائیل ناتوان میدانند، دولتهای عربی سکوت کامل اختیار کرده و هیچ واکنشی در برابر آن از خود نشان نمیدهند. آنها حتی در تشکیل یک نشست عربی برای محکوم کردن خود نیز عاجز ماندند و جلساتشان در این زمینه شکست خورده است! بسیاری بر این باورند که اعراب در برابر اسرائیل ناتوانند از این رو قادر نیستند کوچکترین قطعنامهای حتی در درون خود علیه اسرائیل صادر کنند. اگر اروپاییها را به ناتوانی در برابر اسرائیل متهم کنیم و بگوییم آنها قادر نیستند علیه اسرائیل قطعنامه صادر کنند، دلیل و توجیهی برای این کارشان میتوانیم متصور شویم. اروپاییها خود اسرائیل را حمایت کردند تا اسرائیل شود و اکنون نیز متحد بلامنازع آن هستند. همچنین چون ایالات متحد به هر دلیلی به شدت از اسرائیل حمایت میکند و اروپاییها نیز تا کنون مواضعی در تضاد با مواضع اسرائیل اتخاذ نکرده و حتی اکنون نیز مواضعشان بیش از گذشته به امریکا نزدیک شده از این رو میتوان تصور کرد که از اسرائیل حمایت کنند. اما اعراب که عروبیتشان و عرب عرب سر دادنشان گوش فلک را کر کرده چرا در برابر چنین حوادثی سکوت اختیار میکنند و دست به هیچ کاری نمیزنند؟ آنها که دیگر ظاهرا رابطهای با اسرائیل ندارند و دائما دنبال بهانهای هستند تا یک نفر را به جرم همکاری با اسرائیل محکوم کنند. حتی کشوری چون قطر که نسبت به دیگر کشورهای عربی موضعی ملایمتر در برابر حماس دارد حتی تا کنون رسما علیه اسرائیل موضع نگرفته و آن را محکوم نکرده است. آنها چرا میترسند؟ اما آیا برخی سازمانهای عربی معتقدند که اسرائیل در جریان حملات هوایی وحشیانه علیه نوار غزه، حماس را نابود خواهد کرد؟ البته آنها اگر تاریخ جدید را مطالعه کنند درخواهند یافت که مقاومت ملتهایی که حقوقشان لگدمال شده تنها با اعمال خشونت از بین نمیرود، حتی اگر تجهیزات نظامی دشمن، رهبرانشان را نابود کند. نمونههای زیادی در این زمینه وجود دارد. واقعیت این است که حماس به زعم رهبران اسرائیل از بین نمیرود. آنها این مسئله میدانند و این امر بر هیچکس پوشیده نیست. حتی روزنامه هاآرتص اسرائیل نیز به بیان سناریوی رویاپردازی دولت اسرائیل اشاره کرده و گفته است؛ دولت اسرائیل تصور میکند که از طریق این حملات غزه را با خاک یکسان کرده و هزاران سرباز اسرائیلی را وارد نوار غزه کرده و تمام رهبران حماس را نابود و سپس گلعاد شلیط سرباز اسرائیلی اسیر شده را در سلامت کامل آزاد میکند در حالی که این امر رویارویی بیش نیست چرا که اخبار متعددی از انبار سلاحهای پیشرفته حماس منتشر شده است که نشان از توانمندی نظامی حماس دارد.
اشتباهات اسرائیل
در پاسخ به این پرسشها باید بگویم، بر سر قضیه فلسطین همه یعنی هم اعراب و هم اسرائیل مقصرند. اسرائیل مقصر است نه برای این که دائما به فلسطین حمله میکند که آن بخشی از تقصیر اسرائیل در برابر فلسطین است بلکه تقصیر اسرائیل این است که دیر به فکر حل و فصل اختلافها با فلسطینیان و اعراب افتاد. اسرائیل حتی در بسیاری موارد چشم به روی حقیقت بست و با تکیه بر غرور و تعصب یهودیش حاضر نشد بدیهیات را بپذیرد. پس از جنگ اعراب در سال 1968 با اسرائیل که به شکست خفت بار اعراب در برابر اسرائیل منجر شد، همه این پرسش را میپرسیدند که چرا این جنگ شکست خورد. پرسشهایی که تا کنون پاسخهای متعددی را در بر داشته که تا به حال نیز ادامه دارد. اما اعترافات بسیاری ثابت میکند که یکی از مهمترین دلایل شکست اعراب در برابر اسرائیل به نظام استبدادی کشورهای عربی باز میگردد. یعنی این که حکام عرب برای حفظ جایگاه سیاسیشان و برای در دست نگه داشتن قدرت دست به خیانتهایی زدند که هنوز تاریخ جرات بازگو کردن آن را نیافته است. اما قبل از این که وارد بحث اعراب شویم باید قبل از آن تقصیر اسرائیل را بدانیم که چیست. اسرائیلیها پس از جنگ اعراب از آنجا که سرمست از پیروزیشان بودند، حتی حاضر نمیشدند کشورهای عربی را به مثابه یک همسایه به رسمیت بشناسند. بارها موشهدایان میگفت، کشوری به نام فلسطین هیچ وقت وجود نخواهد داشت. این سیاست یک بعدی و متاثر از تعصب یهودی کار را به آنجا کشاند که مسئله فلسطین تبدیل به یک تابوی بزرگ عربی شده و حکام عرب دست به هر کاری میزنند که برای حفظ جایگاه سیاسیشان و نگه داشتن قدرت و تسلط نظامهای استبدادیشان ملت فلسطین را ابزار دست قرار داده و با آن در برابر اسرائیل بازی میکنند. حال که این تابو به وجود آمده شکستن آن دیگر بسیار سخت است. یک فرضیه وجود دارد که میگوید اگر موضوعی را سر زمان حل و فصل نکنیم و دائما آن را به تعویق بیندازیم دچار فرسایشی میشود که حل شدن آن بسیار سخت و چه بسا ناممکن شود. این فرضیه اکنون برای قضیه اسرائیل و فلسطین نیز صدق میکند.
اما اعراب. اعراب هیچ گاه نه خواستهاند و نه میخواهند بحران و فلسطین و اعراب حل شود. همان طور که مایل نیستند روابط ایران و امریکا عادی شود. یا مسئله هستهای ایران مسالمتآمیز حل و فصل شود. چرا؟ زیرا اگر بنا باشد مسئله فلسطین و اسرائیل حل و فصل شود آن گاه بر سر چه موضوعی سر ملت خود را گرم کنند. به عبارت دیگر اگر مسئله فلسطین حل شود دیگر رهبران عربی بهانهای در برابر مردمان خود ندارند که بخواهند شعار دهند. آن گاه مردم به دنبال خواستههای تازه میروند که از مهمترین آنها آزادی بیان، آزادی سیاسی و برقراری نظام دموکراتیک که رهبران عربی آن را خطرناکترین فرصت برای خود تصور میکنند، است.
برای همین از یک طرف در برابر حملات اسرائیل سکوت اختیار میکنند زیرا بحران آن منطقه بالا میرود و این باعث میشود که موضوع لاینحل باقی بماند و دائما دامنهدارتر شود و از سوی دیگر به مردم اجازه میدهند که به خیابانهای بیایند و خود نیز برای مردم علیه اسرائیل تبلیغ میکنند تا مردم سرگرم شده و سراغ مسائل دیگر و خواستههای جدید نیایند. در نتیجه بدیهی است که 60 سال بحران حل نشود و باز هم ادامه یابد و الا اسرائیل بار اول نیست که علیه مردم فلسطین جنگ به پا میکند و بر سر آنان بمب و راکت و تیر میبارد. بنابر این میتوان گفت، حمله اسرائیل به غزه بیش از همه به نفع دولتهای کشورهای عربی است. آنها از امروز تا اطلاع ثانوی به اندازه کافی برای مردمشان خوراک تبلیغاتی خواهند داشت.