تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۷۶۱۲۰

توجیه‌ رسانه‌ای‌ = حکومت‌
اگر سردمداران‌ و سرمایه‌داران‌ آمریکا نتوانند از طریق‌ رسانه‌های‌ گروهی، افکار عمومی‌ مردم‌ کشور خود و بعد مردم‌ جهان‌ را به‌ سیاست‌های‌ استعمارگرانة‌ خویش‌ توجیه‌ و در جهت‌ منافع‌ خود بسیج‌ کنند، هرگز نخواهند توانست‌ بر مردم‌ خود حکومت‌ کرده‌ و کارهای‌ نامعقول‌ خود را در دیگر کشورها از جمله‌ کشورهای‌ آفریقایی‌ و آمریکای‌ لاتین‌ ادامه‌ دهند.(1)
تلویزیون‌ در آمریکا
اگر در جنبه‌های‌ منفی‌ تلویزیون‌ دقت‌ کنیم‌ شیطانی‌ترین‌ آلتی‌ است‌ که‌ تا کنون‌ اختراع‌ گردیده‌ است.(2)
این‌ شبکة‌ سهمناک‌ مطبوعات، رادیو و تلویزیون‌ جامعة‌ آمریکا را مانند قلعه‌ای‌ در درون‌ خود دارد و بیرون‌ شدن‌ از آن‌ محوطة‌ محصور را اجازه‌ نمی‌دهد.
رسانه‌های‌ گروهی‌ و به‌ خصوص‌ تلویزیون‌ چون‌ مشیت‌ آسمانی‌ هستند، هر چه‌ اراده‌ کنند پدیدشان‌ می‌آورند.(3)
می‌شود گفت‌ که‌ زندگی‌ آمریکایی‌ را دو شیء در زیر سایة‌ خود دارد، یکی‌ اتومبیل‌ و دیگری‌ تلویزیون.(4)
بدون‌ اغراق‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ امروز تلویزیون‌ پادشاه‌ آمریکاست.(5)
تلویزیون، پادشاه‌ آمریکا؛ و آگهی، پادشاه‌ تلویزیون!
جیرة‌ اطلاعاتی‌ مردم‌ آمریکا به‌ نحو عمده‌ از جانب‌ تلویزیون‌ تأمین‌ می‌گردد و چون‌ تلویزیون‌ها به‌ صورت‌ خصوصی‌ اداره‌ می‌شوند، منفعت‌ و مصلحت‌ شرکت‌ تلویزیون‌ هم‌ در گرو اعلان‌های‌ گران‌ قیمت‌ کارخانه‌های‌ بزرگ‌ است. بنابراین‌ همة‌ اخبار و برنامه‌های‌ تلویزیون‌ها در پرتو اعلان، تنظیم‌ و پخش‌ می‌گردد (مگر آن‌هایی‌ که‌ جنبة‌ فنی، تربیتی‌ یا دانشگاهی‌ داشته‌ باشند)(6).
یک‌ دقیقه‌ اعلان‌ عادی‌ درتلویزیون‌های‌ آمریکا بین‌ 8 تا 11 هزار دلار قیمت‌ دارد و گاهی‌ این‌ قیمت‌ می‌تواند تا 70 هزار دلار برسد. بدون‌ اغراق‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ امروز تلویزیون، پادشاه‌ آمریکاست.
در کمتر خانه‌ای‌ هست‌ که‌ یکی‌ نباشد، و کمتر خانواده‌ای‌ هست‌ که‌ ساعات‌ فراغتش‌ را در برابر آن‌ نگذارند؛ و چون‌ بین‌ فرستنده‌های‌ مختلف‌ برای‌ گرفتن‌ اعلان‌ هم‌ چشمی‌ است، آن‌ فرستنده‌ای‌ پیش‌ خواهد افتاد که‌ برنامه‌هایش‌ داغ‌تر، هیجان‌ انگیزتر، سکسی‌تر، قلقلک‌ دهنده‌تر و مشغول‌ کننده‌تر باشد؛ و البته‌ کسانی‌ که‌ اعلان‌ برای‌ تبلیغ‌ به‌ تلویزیون‌ می‌دهند می‌کوشند تا این‌ صفات‌ را هر چه‌ بیشتر در برنامة‌ خود جمع‌ کنند، و بیرای‌ این‌ منظور ناگزیرند که‌ از همه‌ صحنه‌های‌ جنایی‌ و جاسوسی‌ و شهوی‌ کمک‌ بگیرند. از این‌ رو خمیر مایة‌ تبلیغ، مخلوط‌ عجیبی‌ شده‌ است‌ از خون‌ و سکس‌ و خشونت‌ و خیانت. اعصاب‌ مردم‌ طوری‌ پرورده‌ شده‌ و به‌ مهمیز خوردن‌ خو گرفته‌ که‌ باید دائماً‌ هم‌ تخدیر شود و هم‌ برانگیخته‌ گردد. این‌ مأمخوریت‌ تخدیر کردن‌ و برانگیختن‌ متناوب‌ و مداوم، بر عهدة‌ دستگاههای‌ تبلیغاتی‌ اعم‌ از روزنامه، مجله، سینما، تلویزیون‌ و رادیو است‌ و همة‌ این‌ها وابسته‌ به‌ اعلان‌ هستند. هر نشریة‌ امریکایی‌ را که‌ باز کنید، حتی‌ مجله‌های‌ خیلی‌ وزین، آن‌ قدر اعلان‌ در آن، جا گرفته‌ که‌ مقاله‌ها از لابلایش‌ گم‌ شده‌اند. نیویورک‌ تایمز روز یکشنبه‌ که‌ تا حدود ششصد صفحه‌ منتشر می‌شود، نزدیک‌ یک‌ دهمش‌ مقاله‌ و مطلب‌ است‌ و نه‌ دهم‌ دیگر اعلان. حساب‌ شده‌ است‌ که‌ اگر این‌ همه‌ پول‌ به‌ بهای‌ اعلان‌ و تبلیغ‌ نمی‌رفت. همة‌ اجناس‌ در آمریکا بین‌ بیست‌ تا سی‌ درصد ارزان‌تر تمام‌ می‌شدند.
بدین‌ گونه، وسایل‌ فنی‌ تبلیغ، سیاست‌ را وابسته‌ به‌ سوداگری‌ کرده‌ است. مردم‌ به‌ آن‌ اندازه‌ و به‌ آن‌ نوع‌ اجازة‌ اندیشیدن‌ می‌یابند که‌ صاحبان‌ سرمایه‌ و صنایع‌ بخواهند.(7)
‌چرا تلویزیون‌ آمریکا به‌ خشونت‌ می‌خواند؟
تعداد کل‌ صحنه‌های‌ خشن‌ برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ (به‌ استثنای‌ برنامه‌های‌ خبری‌ و غیرداستانی) از 1002 مورد در سال‌ 1992 م. به‌ 1738 مورد یعنی‌ ظرف‌ سه‌ سال‌ 74 درصد افزایش‌ داشته‌ است. به‌ عبارت‌ دیگر طی‌ سال‌های‌ 1995-1996 هر شبکه‌ در فصل‌ تلویزیونی‌ خود به‌ طور متوسط‌ در یک‌ ساعت‌ برنامه‌ 10 صحنة‌ خشن‌ نمایش‌ داده‌ است. فیلم‌های‌ سینمایی‌ تلویزیون‌های‌ کابلی‌ و کارتون‌ها صحنه‌های‌ خشونت‌آمیز بیشتری‌ داشته‌اند.(8)
صحنه‌های‌ خشونت‌آمیز برنامه‌های‌ تلویزیونی‌ مربوط‌ به‌ استفاده‌ از اسلحه‌ از سال‌ 1992 تا سال‌ 1995، 334 درصد افزایش‌ داشته‌ است.(9)
بین‌ سال‌های‌ 1993-1996 همزمان‌ با کاهش‌ میزان‌ قتل‌ها به‌ تعداد دقیقه‌های‌ پخش‌ گزارش‌ قتل‌ها در اخبار شب‌ شبکه‌های‌ تلویزیونی‌ 721 درصد اضافه‌ شده‌ است.
پخش‌ اخبار مربوط‌ به‌ قتل‌ها بین‌ سال‌های‌ 1993-1996، 356 درصد افزایش‌ یافته‌ است.(10)
ملاحظة‌ چنین‌ آماری‌ که‌ حکایت‌ از یک‌ برنامه‌ریزی‌ منظم‌ و پنهانی‌ دارد، سبب‌ می‌شود تا از خود بپرسیم: چرا تلویزیون‌ آمریکا، مخاطبان‌ خود به‌ خصوص‌ کوچک‌ترها را به‌ خشونت‌ فرا می‌خواند؟
برنامه‌ریزان‌ آمریکا در کدام‌ موقعیت‌ از این‌ پتانسیل‌ خشونت‌ قصد بهره‌برداری‌ دارند؟
آیا همین‌ آمار نمی‌تواند از قصد آتش‌افروزی‌ تصمیم‌گیران‌ آمریکایی‌ خبر بدهد؟
پرستش‌ بت، به‌ اجبار!
تلویزیون‌ در ایالات‌ متحده، «بت‌ جدید» است. تلویزیون‌ برای‌ جمع‌ کثیر و عظیمی‌ از مردم، خداست. کانال‌های‌ مختلف‌ تلویزیون‌ و انواع‌ و اقسام‌ نشریات‌ و مجلات‌ در آمریکا، صبح‌ تا شب، به‌ بمباران‌ خبری‌ و تبلیغاتی‌ مشغولند.(11)
شنونده‌ و بیننده‌ تصور نمی‌کند که‌ مستقیماً‌ تحت‌ آموزش‌ و هدایت‌ است، آن‌ هم‌ از ناحیة‌ دولت. بلکه‌ احساسش‌ این‌ است‌ که‌ خودش‌ دارد کانال‌ تلویزیونی‌ مورد علاقه‌اش‌ را انتخاب‌ می‌کند. اما در واقع‌ چون‌ ثروت‌ و قدرت‌ در دست‌ جمعی‌ سرمایه‌دار بزرگ‌ و جهانخوار است، سر نخ‌ بسیاری‌ از کارها و تبلیغات‌ در امور اساسی‌ و اصلی‌ به‌ طور نامرئی‌ در دست‌ آن‌ها و متصل‌ به‌ دستگاه‌ ثروت‌ و قدرت‌ همان‌هاست.(12)
‌تلویزیون‌ آمریکا و مسلمانان‌
تحقیقات‌ فراوان‌ نشان‌ داده‌ است‌ که‌ به‌ ندرت‌ حتی‌ یک‌ برنامة‌ تلویزیونی‌ در اوقات‌ پربینندة‌ تلویزیون‌ یافت‌ می‌شود که‌ در آن‌ چندین‌ مورد از کاریکاتورهای‌ عمداً‌ نژادپرستانه‌ و توهین‌آمیز نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ وجود نداشته‌ باشد، در حالی‌ که‌ همة‌ مسلمانان‌ به‌ طور گروهی‌ و نژادی‌ به‌ صورت‌ افرادی‌ فاقد صلاحیت‌ معرفی‌ شده‌اند: به‌ نحوی‌ که‌ مثلاً‌ عمل‌ غلط‌ و نادرست‌ یک‌ مسلمان‌ به‌ طور کلی‌ به‌ همة‌ مسلمانان‌ و اسلام‌ تعمیم‌ داده‌ می‌شود.(13)
ماهیت‌ سانسور در غرب‌
مقصود از «سانسور»، اعمال‌ نظر در جریان‌ خبررسانی‌ به‌ منظور جلوگیری‌ از انتشار اخباری‌ است‌ که‌ ممکن‌ است‌ انتشار آن‌ها برای‌ مردم‌ مفید باشد ولی‌ برای‌ کسی‌ که‌ این‌ اعمال‌ نظر را انجام‌ می‌دهد مفید نباشد.(14)
این‌ اعمال‌ نظر به‌ روش‌ها و شیوه‌های‌ مختلف‌ در جهان‌ صورت‌ می‌گیرد. در روش‌ ابتدایی‌ سانسور، جلوی‌ «دیدن»، «شنیدن» و «خواندن» گرفته‌ می‌شود، ولی‌ نوع‌ دیگری‌ از سانسور نیز در جهان‌ وجود دارد که‌ جلوی‌ خواندن، دیدن، شنیدن‌ و نوشتن‌ را نمی‌گیرد بلکه‌ جلوی‌ «فهمیدن» را می‌گیرد. اساس‌ سانسور در غرب‌ بر این‌ مبناست.
در غرب‌ جلوی‌ دهان‌ کسی‌ را نمی‌گیرند. چاپ‌ و انتشار هر نشریه‌ اگر چه‌ نه‌ تحقیقاً‌ ولی‌ تقریبا‌ آزاد است. هر کس‌ می‌تواند هر چه‌ می‌خواهد بگوید و این‌ مهم‌ نیست. آنچه‌ اهمیت‌ دارد آن‌ است‌ که‌ فهمیده‌ می‌شود.(15)
وقتی‌ که‌ جلوی‌ فهمیدن‌ یک‌ حقیقتی‌ را گرفتند، چرا جلوی‌ دهان‌ها و گوش‌ها را بگیرند؟ وقتی‌ که‌ به‌ وسیلة‌ تبلیغات‌ سعی‌ کردند در مجموع‌ جامعه، آن‌ طور فکر کند و بیاندیشد که‌ مطلوب‌ حکومت‌ باشد دیگر چه‌ نیازی‌ به‌ بستن‌ دهان‌ها و شکستن‌ قلم‌ها وجلوگیری‌ از انتشار مطبوعات‌ و نشریات‌ است؟ برعکس‌ در چنین‌ حالتی، هر چه‌ فعالیت‌ وسایل‌ ارتباط‌ جمعی‌ رسمی‌ و غیر رسمی‌ بیشتر می‌شود، هر چه‌ بیشتر می‌گویند، می‌شنوند، می‌نویسند و منتشر می‌کنند، عوامل‌ سانسور به‌ هدف‌های‌ خود نزدیک‌تر می‌شوند و جامعه‌ مثل‌ کسی‌ که‌ در مرداب‌ افتاده‌ باشد، هر چه‌ بیشتر دست‌ و پا بزند، بیشتر در گل‌ و لای‌ تبلیغات‌ تحریفی‌ فرو می‌رود.(16)
اینجاست‌ که‌ می‌بینیم‌ بیشترین‌ تعداد مطبوعات‌ و نشریات‌ و فرستنده‌ها در غرب‌ وجود دارد یا مستقیما‌ تحت‌ کنترل‌ غرب‌ است‌ و ظاهرا‌ بیشترین‌ آزادی‌ هم‌ در غرب‌ وجود دارد؛ ولی‌ دولت‌های‌ غربی‌ بیشترین‌ سلطة‌ انحصاری‌ را بر جریان‌های‌ خبری‌ و فرهنگی‌ جهان‌ دارا هستند.(17)
‌آمریکایی‌ها و خنگی‌ جدید!
دانیل‌ بل(18) که‌ کتاب‌های‌ قابل‌ ملاحظه‌ و قابل‌ مطالعه‌ای‌ دربارة‌ حال‌ و آیندة‌ جامعة‌ متمدن‌ و صنعتی‌ غرب‌ نوشته، معتقد است‌ که‌ جامعة‌ آمریکایی‌ با وجود تراکم‌ و تورم‌ شدید کتب‌ و نشریات‌ و وسایل‌ ارتباط‌ جمعی، در حدی‌ که‌ به‌ بروز نوعی‌ «انفجار اطلاعات‌ و مطالب» منتهی‌ شده‌ ومغزها را به‌ انباری‌ عظیم‌ از همه‌ چیز تبدیل‌ کرده، جامعه‌ای‌ است‌ دست‌ بسته!... به‌ عبارت‌ دیگر افراد در این‌ سیستم‌ چنان‌ محصور و محبوس‌ و مستغرق‌اند که‌ الینه(19) شده‌اند و نوعاً‌ در امور اساسی، اهل‌ تفکرات‌ عمیق‌ و اتهل‌ اندیشه‌های‌ ژرف‌ نیستند. آن‌ها که‌ اندیشه‌ و فکری‌ دارند نظر حقیقی‌ خودشان‌ را اظهار نمی‌کنند، انگار بی‌اعتنا و به‌ اصطلیاح‌ بی‌تفاوتند. بل‌ اشاره‌ می‌کند به‌ وضعیتی‌ که‌ انسان‌ جدید را نه‌ بر اثر جهل، بلکه‌ بر اثر مسخ‌ کردن‌ و غرق‌ کردن‌ و تبدیل‌ به‌ ماشین‌ و مجسمه‌ کردن‌ از طریق‌ ریزش‌ سیل‌ آسای‌ علم‌ و دانش‌ و اطلاع‌ و خبر و موج‌ تبلیغاتی‌ و نظایر آن‌ بر سر و رویش‌ انگار به‌ شکل‌ جدیدی‌ خنگ(20) می‌کند (!)(21)
گوش‌ گاهی‌ صدا را نمی‌شنود چون‌ بسیار کم‌ و ناچیز و ضعیف‌ و مادون‌ است، اما گاهی‌ هم‌ صدا را دیگر نمی‌شوند نه‌ به‌ دلیل‌ مذکور بلکه‌ به‌ دلیل‌ شدت‌ و قوت‌ و هجوم‌ و تراکم‌ و کثرت‌ و مافوق‌ بودن‌ آن. فرکانس‌ صدا و امواج‌ صوتی‌ اگر از حد بگذرد ناشنوایی‌ و کری‌ و بلکه‌ خری‌ (!) می‌آورد و به‌ سکوت‌ و سردی‌ تبدیل‌ می‌شود. خری‌ و خرفتی‌ از ذات‌ علم‌ و نشر علم‌ بر نمی‌خیزد از نحوة‌ نشر آن‌ و از سیستم‌ انتشار آن‌ بر میخیزد.(22)
دریغ‌ از یک‌ کلمه!
دکتر معصومه‌ ابتکار در شرح‌ ماجرای‌ تسخیر لانة‌ جاسوسی‌ و وقایع‌ پس‌ از آن‌ می‌نویسد:
طولی‌ نکشید که‌ سیل‌ تقاضای‌ مصاحبه‌ از ایستگاه‌های‌ رادیو - تلویزیونی، روزنامه‌ها و مجلات‌ سرتاسر جهان‌ به‌ سوی‌ ما سرازیر شد.
پس‌ از مشورت‌ با تیم‌ حمایتی‌ خود در خارج‌ از کشور، هر تقاضا را مورد ارزیابی‌ قرار داده‌ و آن‌ را رد یا قبول‌ می‌کردیم. آنگاه‌ به‌ تنظیم‌ برنامة‌ مصاحبه‌ می‌پرداختیم. معمولاً‌ هر روز صبح‌ از ساعت‌ 9 تا 12 با دو یا سه‌ نفر یا گروهی‌ از خبرنگاران‌ قرار می‌گذاشتیم. مصاحبه‌ شوندگان‌ از اعضای‌ شورای‌ مرکزی‌ بوده‌ و اختیار کامل‌ داشتند تا از سوی‌ دانشجویان‌ مسلمان‌ پیرو خط‌ امام‌ سخن‌ بگویند.
اخباری‌ که‌ دربارة‌ تأخیر این‌ مصاحبه‌ها، به‌ ویژه‌ مصاحبه‌ با خبرنگاران‌ آمریکایی‌ دریافت‌ می‌کردیم‌ اکثراً‌ ناامید کننده‌ بود. در برخی‌ موارد نوار ویدئویی‌ آنچه‌ در آمریکا یا اروپا پخش‌ شده‌ بود، به‌ دستمان‌ می‌رسید. مصاحبه‌های‌ طولانی‌ که‌ گاهی‌ 45 دقیقه‌ طول‌ می‌کشید به‌ دو یا سه‌ دقیقه‌ کاهش‌ می‌یافت.
تصاویر منتخب‌ به‌ خصوصی‌ با صدای‌ گزارشگر دیگری‌ نشان‌ داده‌ می‌شد. حتی‌ یک‌ کلمه‌ از پیام‌ اصلی‌ ما دربارة‌ استرداد شاه‌ جنایت‌ کار و این‌ که‌ ما با دولت‌ آمریکا دشمن‌ هستیم، نه‌ با ملت‌ آمریکا، منتقل‌ نشده‌ بود. حرف‌ هایمان‌ سانسور و یا به‌ شدت‌ تحریف‌ می‌شد. درست‌ فهمیده‌ بودیم‌ شبکه‌ها و رسانه‌ها از این‌ که‌ مردم‌ آمریکا از ماجرا آگاه‌ شوند، وحشت‌ داشتند.این‌ تجربة‌ دست‌ اول‌ مااز آزادی‌ بیان‌ و مطبوعات‌ به‌ شیوة‌ غربی‌ بود.(23)
میزان‌ وابستگی!
در آمریکا روزنامه‌ها 75 درصد درآمد خود را از طریق‌ تبلیغ‌ و آگهی‌ کسب‌ می‌کنند و 65 درصد از فضای‌ صفحات‌ خود را به‌ آگهی‌ها اختصاص‌ می‌دهند. مجلات‌ نیز حدود نیمی‌ از درآمد خود را از این‌ راه‌ تأمین‌ می‌کنند.(24)
نشریات‌ آمریکایی‌ برای‌ آنکه‌ سفارش‌ آگهی‌های‌ تجاری‌ داشته‌ باشند، مجبورند نظر صاحبان‌ آگهی‌ را در تمام‌ مقالات‌ ومطالب‌ نشریه‌ رعایت‌ بکنند و مواظب‌ باشند که‌ حرف‌ نابه‌جایی! خاطر ایشان‌ را مکدر نکند. این‌ تلاش‌ برای‌ آزرده‌ نشدن‌ صاحبان‌ آگهی‌ به‌ مرور نشریات‌ آمریکایی‌ را غلام‌ حلقه‌ به‌ گوش‌ آنان‌ می‌کند و عملاً‌ از «آزادی‌ مطبوعات» چیزی‌ باقی‌ نمی‌ماند.
‌مؤ‌سسه‌ای‌ ثروتمندتر از 6 کشور!
مؤ‌سسه‌ «تایم‌ وارنر»(25) که‌ از ادغام‌ «تایم‌ اینکورپوریشن» و «وارنر کامیونیکیشن» پدید آمده‌ است‌ در حال‌ حاضر بزرگت‌ترین‌ شرکت‌ مالک‌ رسانه‌ها در جهان‌ محسوب‌ می‌شود. تسهیلات‌ و تأسیسات‌ ارتباطی‌ این‌ شرکت، از امکانات‌ ارتباطی‌ بسیاری‌ از حکومت‌ها بیشتر استا. ارزش‌ اموال‌ و دارایی‌های‌ این‌ مؤ‌سسه‌ از مجموعه‌ تولید ناخالص‌ داخلی‌ کشورهای‌ بولیوی، اردن، نیکاراگوا، آلبانی، لیبریا و مالی‌ بیشتر است. مؤ‌سسة‌ تایم‌ وارنر بزرگ‌ترین‌ مؤ‌سسة‌ نشر مجلات‌ در آمریکا محسوب‌ می‌شود که‌ از آن‌ میان‌ می‌توان‌ به‌ تایم، لایف، فورچون‌ و «اسپورتس‌ ایلوستریتد»(26) اشاره‌ کرد. تعداد خوانندگان‌ نشریات‌ این‌ مؤ‌سسه‌ در سطح‌ جهان‌ به‌ 120 میلیون‌ نفر می‌رسد. این‌ مؤ‌سسه‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ شبکمه‌های‌ تلویزیون‌ کابلی‌ جهان‌ را در اختیار داشته‌ و یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ ناشران‌ کتاب‌ محسوب‌ می‌شود (بنگاه‌های‌ انتشاراتی‌ تایم‌ - لایف‌ بوکس، اسکات‌ فورزمن، لیتل، براون، بوک‌ آو دمانس‌ کلاب)(27) علاوه‌ بر این‌ با توجه‌ به‌ تعداد شرکت‌های‌ تحت‌ پوشش‌ خود در استرالیا، آسیا، اروپا و آمریکای‌ لاتین‌ به‌ عنوان‌ بزرگترین‌ شرکت‌ ویدئویی‌ جهان‌ محسوب‌ می‌شود.(28)
‌هیولایی‌ به‌ نام‌ مورداک‌
شرکت‌ «نیوز کورپوریشن‌ لیمیتد» که‌ به‌ روپرت‌ مورداک‌ تعلق‌ دارد از لحاظ‌ قلمرو جغرافیایی‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ غول‌های‌ جهان‌ محسوب‌ می‌شود. مورداک‌ بیش‌ از هر ناشر دیگری‌ در جهان‌ روزنامه‌ منتشر می‌کند. دو سوم‌ مجموع‌ تیراژ روزنامه‌های‌ استرالیا، تقریباً‌ نیمی‌ از تیراژ روزنامه‌های‌ نیوزلند و یک‌ سوم‌ تیراژ روزنامه‌های‌ انگلیس‌ توسط‌ مورداک‌ منتشر می‌شوند. این‌ شرکت، کنترل‌ بنگاه‌ انتشاراتی‌ «ویلیام‌ کالینز»(29) در انگلیس‌ و «هارپراندرو»(30) در آمریکا را در دست‌ دارد. از طریق‌ سهام‌ 5/18 درصدی‌ خود در شرکت‌ بزرگ‌ «پیرسون‌ با مسئولیت‌ محدود»(31) هفت‌ درصد از سهام‌ خبرگزاری‌ رویتر، روزنامة‌ فاینانشنال‌ تایمز، اکونومیست‌ و بنگاه‌ انتشاراتی‌ «وایکینگ‌ و پنگوئن» را در اختیار دارد. وی‌ بزرگ‌ترین‌ شبکة‌ تلویزیونی‌ ماهواره‌ای‌ اروپا را در اختیار دارد و در زمینه‌ انتشار مجله، دومین‌ ناشر بزرگ‌ آمریکا محسوب‌ می‌شود (تی‌ وی‌ گاید، سونتین، نیویورک(32) و غیره). وی‌ شبکة‌ رادیو تلویزیونی‌ «فوکس»(33)، و استودیوهای‌ فیلمبرداری‌ «فوکس‌ قرن‌ بیستم»(34) را تحت‌ مالکیت‌ خود داشته، و بخشی‌ از سهام‌ «سی‌ بی‌ اس‌ / فوکس‌ ویدئو»(35) را در اختیار دارد و بزرگ‌ترین‌ توزیع‌ کنندة‌ نوارهای‌ ویدئو در جهان‌ محسوب‌ می‌شود.(36)
‌تمرکز شیطانی‌
«فدراسیون‌ بین‌المللی‌ روزنامه‌نگاران» که‌ یکی‌ از مهم‌ترین‌ سندیکاهای‌ مربوط‌ به‌ روزنامه‌نگاران‌ جهان‌ است‌ در سال‌ 1990 گزارشی‌ دربارة‌ هفت‌ مالک‌ عمدة‌ رسانه‌های‌
همگانی‌ جهان‌ چاپ‌ کرد. از این‌ جمع‌ روبرت‌ مردوک‌ صهیونیست‌ با 28000 حقوق‌ بگیر و سرمایه‌ای‌ بالغ‌ بر 14 میلیارد دلار پیشتاز بوده‌ است.(37)
از جمله‌ دارایی‌های‌ ماردوخ‌
شبکة‌ خبری‌ ماهواره‌ای‌ فاکس‌ نیوز جزو دارایی‌های‌ روبرت‌ ماردوخ‌ یهودی‌ است.(38)
سود فاکس‌ در سال‌ 2001 حدود پنجاه‌ میلیون‌ دلار بود.(39)
آمار تعداد متوسط‌ تماشاچیانا فاکس‌ در هر روز سال‌ 2001 میلادی، 463000 نفر بود.(40)
‌نامهای‌ مختلف‌ یک‌ غول‌ صهیونیستی!
از رابرت‌ مرداک، میلیاردر صهیونیست‌ و مالک‌ مجموعه‌ای‌ از مهم‌ترین‌ وسایل‌ ارتباط‌ جمعی‌ در جهان، به‌ گونه‌های‌ مختلف‌ نام‌ برده‌ شده‌ (مجموعاً‌ او را 36 نوع‌ می‌شود صدا کرد!)
25000 نه، فقط‌ 50 تا!
در ایالات‌ متحده، تعداد قابل‌ ملاحظه‌ای‌ رسانه‌ جمعی‌ وجود دارد. در مجموع‌ 1700 روزنامه، 11000 مجله، 9000 ایستگاه‌ رادیو، 1000 ایستگاه‌ تلویزیون، 2500 بنگاه‌ انتشار کتاب‌ و 7 استودیوی‌ فیلمبرداری‌ وجود دارد. اگر هر یک‌ از این‌ رسانه‌ها توسط‌ یک‌ مالک‌ جداگانه‌ اداره‌ می‌شد در آن‌ صورت‌ 25000 رسانه‌ که‌ هر یک‌ خط‌ مشی‌ خاص‌ خود را داشتند در کشور پدید می‌آمد. چنین‌ انبوهی‌ از رسانه‌ها بدون‌ شک‌ طیف‌ کاملی‌ از ایده‌های‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ را به‌ مردم‌ کشور ارائه‌ می‌داد. چنین‌ مجموعة‌ وسیعی‌ از رسانه‌ها از تمرکز قدرت‌ جلوگیری‌ می‌کرد، چون‌ هر یک‌ از صاحبان‌ رسانه‌ها در اعمال‌ نفوذ بر افکار ملی‌ با 24999 نفر دیگر مجبور به‌ رقابت‌ بود. تقسیم‌ بازار بین‌ شرکت‌های‌ مختلف‌ به‌ کوچک‌تر شدن‌ شرکت‌ها منجر می‌گردید و همین‌ امر حضور تازه‌واردان‌ نواندیش‌ را به‌ صحنه‌ سهولت‌ می‌بخشید. اما برای‌ 25000 رسانة‌ فعال‌ در آمریکا همین‌ تعداد مالک‌ وجود ندارد. امروزه‌ پنجاه‌ شرکت‌ بزرگ، بخش‌ اعظم‌ تیراژ روزنامه‌ و بخش‌ اعظم‌ فروش‌ و مخاطبان‌ مجلات، رسانه‌های‌ صوتی‌ و تصویری، کتاب‌ها و فیلم‌های‌ سینمایی‌ را در مالکیت‌ خود دارند. می‌توان‌ پنجاه‌ مرد و زنی‌ را که‌ در رأس‌ هر یک‌ از این‌ شرکت‌ها قرار دارند در یک‌ اتاق‌ بزرگ‌ جای‌ داد. این‌ عده‌ یک‌ وزارتخانة‌ خصوصی‌ جدید از اطلاعات‌ و فرهنگ‌ را تشکیل‌ می‌دهند.(41)
50 تا هم‌ نه، فقط‌ 10 تا!
شمار شرکت‌های‌ کنترل‌ کنندة‌ رسانه‌ها از 50 شرکت‌ در 1984 به‌ 10 شرکت‌ در حال‌ حاضر کاهش‌ یافته‌ و امپراتوری‌های‌ بزرگی‌ چون‌ دیسنی‌ و جنرال‌ الکتریک‌ شکل(42) گرفته‌اند.
 ‌تسلط‌ صهیونیسم‌ در صحنة‌ نشر
صهیونیست‌ها در ایالات‌ متحده‌ آمریکا بر بیش‌ از پنجاه‌ درصد از شبکه‌های‌ چاپ‌ و نشر تسلط‌ یافتند.
شرکت‌ انتشاراتی‌ «راندوم‌ هاوس» که‌ بنیت‌ سرف» یهودی‌ آن‌ را پایه‌ گذاری‌ کرد، از مشهورترین‌ شبکه‌های‌ انتشاراتی‌ جهان‌ به‌ شمار می‌آید.(43)
فراوانی‌ خبرنگاران‌ صهیونیستی‌
درصد صهیونیستهای‌ شاغل‌ در زمینة‌ تبلیغات‌ در آمریکا بالاتر از نسبت‌ کل‌ آنان‌ در مقایسه‌ با جمعیت‌ آمریکاست. این‌ چیزی‌ است‌ که‌ «رونالد کوون»، دبیر اخبار خارجی‌ در روزنامة‌ «واشنگتن‌ پست»، گفته‌ است. بسیاری‌ از خبرنگاران‌ روزنامه‌ها یهودی‌اند. بازگفته‌های‌ شخصی‌ اینان‌ از یک‌ رویداد برای‌ دبیر خبرهای‌ خارجی‌ قابل‌ پذیرش‌ است، یا برای‌ آن‌ که‌ او نیز خود یهودی‌ است، و یا از آن‌ رو که‌ چه‌ بسا از اخبار رویدادهای‌ آن‌ منطقه‌ اطلاع‌ اندکی‌ دارد و از این‌ رو به‌ اطلاعات‌ آن‌ خبرنگار تن‌ می‌سپارد. در شبکه‌های‌ تلویزیونی، خبرنگاران‌ صهیونیست‌ اصرار دارند که‌ گزارش‌های‌ آنان‌ راجع‌ به‌ اسرائیل‌ و رویدادهایش‌ پخش‌ شود، و نه‌ گزارش‌های‌ دیگران.(44)
خفقان‌ صهیونیستی‌ در آمریکا
مرحوم مصطفی‌ العقاد کارگردان‌ سوری‌ الاصل‌ فیلم‌های‌ «محمد رسول‌ الله» و «عمر مختار» که‌ حدود چهل‌ سال‌ در آمریکا زندگی‌ کرده‌ است، می‌گوید:
صهیونیستها، امروز، سینما، تلویزیون‌ و مطبوعات‌ را کنترل‌ می‌کنند و در اختیار خودشان‌ گرفته‌اند و اگر شما بخواهید به‌ طور مستقیم‌ مثلا دربارة‌ فلسطین‌ کاری‌ انجام‌ بدهید، هیچ‌ کاری‌ نمی‌توانید بکنید.(45)
‌استاد شهید و تحریف‌ گری‌ یهود
قرآن‌ کریم‌ کلمة‌ تحریف‌ را مخصوصاً‌ در مورد یهودی‌ها به‌ کار برده‌ و با ملاحظة‌ تاریخ‌ معلوم‌ می‌شود که‌ این‌ها قهرمان‌ تحریف‌ در طول‌ تاریخ‌ هستند. نمی‌دانم‌ این‌ چه‌ نژادی‌ است‌ که‌ تمایل‌ عجیبی‌ به‌ قلب‌ حقایق‌ و تحریف‌ دارد لهذا همیشه‌ کارهایی‌ را در اختیار می‌گیرند که‌ در آن‌ها بشود حقایق‌ را تحریف‌ و قلب‌ کرد. من‌ شنیده‌ام‌ بعضی‌ از همین‌ خبرگزاری‌های‌ معروف‌ دنیا که‌ رادیو و روزنامه‌ها همیشه‌ از این‌ها نقل‌ می‌کنند منحصراً‌ در دست‌ یهودی‌ هاست. چرا؟ برای‌ این‌ که‌ بتوانند قضایا را در دنیا آن‌ طوری‌ که‌ دلشان‌ می‌خواهد منعکس‌ کنند. قرآن‌ چه‌ عجیب‌ دربارة‌ این‌ها حرف‌ می‌زند. این‌ خصیصة‌ یهودیان‌ که‌ تحریف‌ است، در قرآن‌ به‌ صورت‌ یک‌ خصیصة‌ نژادی‌ شناخته‌ شده‌ است. در یکی‌ از آیات‌ قرآن‌ در سورة‌ بقره‌ می‌فرماید:افتطمعون‌ ان‌ یؤ‌منوا لکم‌ای‌ مسلمانان‌ آیا شما طمع‌ بستید که‌ این‌ها به‌ شما راست‌ بگویند؟
این‌ها همان‌ها هستند که‌ با موسی‌ می‌رفتند و سخن‌ خدا را می‌شنیدند اما وقتی‌ بر می‌گشتند تا در میان‌ قومشان‌ نقل‌ کنند آن‌ را زیر و رو می‌کردند.
افتطمعون‌ ان‌ یؤ‌منوا لکم‌ و قدکان‌ فریق‌ منهم‌ یسمعون‌ کلام‌ الله‌ ثم‌ یحرفونه‌ من‌ بعد ما عقلوه‌ و هم‌ یعلمون.
تحریفی‌ هم‌ که‌ می‌کردند، نه‌ از باب‌ این‌ که‌ نمی‌فهمیدند و عوضی‌ بازگو می‌کردند، نه، این‌ها ملت‌ باهوشی‌ هستند و خوب‌ هم‌ می‌فهمیدند، اما در عین‌ این‌ که‌ خوب‌ می‌فهمیدند معذالک‌ حرف‌ها را، سخنان‌ را به‌ گونه‌ای‌ دیگر برای‌ مردم‌ بیان‌ می‌کردند تحریف‌ همین‌ است.(46)
‌انتقام‌گیری‌ از نوع‌ بشر
حدود یکصد سال‌ قبل‌ یک‌ هسته‌ صهیونیستی‌ با هدف‌ انتقام‌گیری‌ از نوع‌ بشر در اروپا به‌ وجود آم‌د تا به‌ تلافی‌ زیر فشار بودن‌ و سرکوب‌ و تحقیر یهودیان‌ در 20 قرن‌ گذشته‌ که‌ برخی‌ به‌ حق‌ و برخی‌ به‌ ناحق‌ بوده‌ است، با ایجاد فتنه‌ و فساد و دور ساختن‌ مردم‌ از فرهنگ‌ انسانی‌ فعالیت‌ کنند که‌ از جمله‌ وسایل‌ کار این‌ هستة‌ صهیونیستی‌ روزنامه‌های‌ نیویورک‌ تایمز، واشنگتن‌ پست، مجلة‌ نیوزیویک، وال‌ استریت‌ ژورنال‌ و ده‌ها رادیو و تلویزیون‌ وابسته‌ و فیلمسازان‌ و کارگردانان‌ مختلف‌ می‌باشد که‌ از این‌ طریق‌ این‌ مخالفت‌ علنی‌ و تبلیغی‌ خود را علیه‌ جنبش‌ها و انقلاب‌های‌ مردم، به‌ خصوص‌ مسلمانان‌ عملی‌ می‌سازند و حتی‌ به‌ سردمداران‌ مرتجع‌ منطقة‌ خلیج‌ فارس‌ از ابتدای‌ پیروزی‌ انقلاب‌ خط‌ می‌دهند و جنگ‌ افروزی‌ می‌کنند. در آمریکا روزانه‌ از طریق‌ ده‌ها روزنامه‌ 62 میلیون‌ شماره‌ منتشر می‌شود که‌ برخی‌ از مقالات‌ آن‌ به‌ وسیلة‌ رادیو تلویزیون‌های‌ وابسته‌ نیز نقل‌ شده‌ و صدها میلیون‌ انسان‌ از مطالب‌ آن‌ مطلع‌ می‌شوند که‌ این‌ مطالب‌ خواه‌ ناخواه‌ در ذهن‌ آنهااثر می‌گذارد و پنجاه‌ درصد این‌ روزنامه‌ها در اختیار سرمایه‌داران‌ می‌باشد.(47)
قطره‌ای‌ از دریا!
هر چه‌ از نقش‌ روزنامة‌ «نیویورک‌ تایمز» در وارونه‌ جلوه‌ دادن‌ حقایق‌ و گمراه‌ ساختن‌ افکار عمومی‌ آمریکا گفته‌ شود، تنها قطره‌ای‌ از دریاست.(48)
مالکان‌ واشنگتن‌ پست‌
صهیونیستها مالک‌ روزنامة‌ «واشنگتن‌ پست»(49) هستند.(50)
‌مالکان‌ صهیونیست‌ نیویورک‌ تایمز
خاندان‌ «سولتزبرگر» سال‌ هاست‌ که‌ امپراطوری‌ رسانه‌ای‌ نیویورک‌ تایمز را اداره‌ می‌کنند.(51) اینان‌ صهیونیست‌ هستند.
‌آمریکایی‌ها هنوز هم‌ نفهمیده‌اند!
در صبحگاه‌ روز پنجم‌ ژوئن‌ 1967 (15 خرداد 1346)، آنگاه‌ که‌ اسرائیل‌ حملة‌ هوایی، زمینی‌ و دریایی‌ به‌ مصر، سوریه‌ و اردن‌ را آغاز کرد، تا چند روز بعد مردم‌ آمریکا نفهمیدند که‌ چه‌ کسی‌ به‌ دیگری‌ حمله‌ کرده‌ است. هنوز هم‌ بسیاری‌ از آمریکایی‌ها برآنند که‌ مصری‌ها جنگ‌ را آغاز کردند، زیرا وسایل‌ تبیلغاتی‌ آمریکا عمداً‌ تهدیدات‌ رئیس‌ جمهور فقید، «عبدالناصر» را بزرگ‌ نشان‌ دادند.(52)
نویسندگان‌ آمریکایی، به‌ جای‌ اینکه‌ واقعیت‌ها و حقایق‌ را به‌ مردم‌ عرضه‌ کنند و آن‌ها را در نتیجه‌گیری‌ آزاد بگذارند، حقایق‌ را به‌ نفع‌ دولت‌ اسرائیل‌ وارونه‌ جلوه‌ می‌دهند.(53)
اسامی‌ صهیونیستی‌
صهیونیست‌ها بر شماری‌ از مجلات‌ علمی‌ - تخصصی‌ نفوذ و سیطرطه‌ دارند و از آن‌ها به‌ نفع‌ خود بهره‌برداری‌ می‌کنند. یکی‌ از این‌ مجلات‌ «نشنال‌ جئوگرافیک» است‌ که‌ در زمینة‌ جغرافیا شهرت‌ بسیار دارد. به‌ نظر می‌رسد صهیونیست‌ها از قدیم‌ در این‌ مجله‌ دست‌ داشته‌اند؛ زیرا در یکی‌ از شماره‌های‌ سال‌ 19158، در این‌ نشریه‌ نقشه‌ای‌ از جهان‌ با یک‌ جدول‌ توضیحی‌ به‌ چاپ‌ رسید که‌ در کنار کلمة‌ فلسطین‌ بر روی‌ نقشه‌ و جدول‌ عبارت‌ «سرزمین‌ اسرائیل» درج‌ شده‌ است.(54)
کسانی‌ که‌ سیر انتشار این‌ مجله‌ را از آغاز، یعنی‌ سال‌ 1888، دنبال‌ کرده‌اند در می‌یابند که‌ مسئولین‌ این‌ مجله‌ در هر مسئله‌ای‌ که‌ به‌ فلسطین‌ مربوط‌ بوده‌ اصرار داشته‌اند که‌ اسامی‌ صهیونیستی، از قبیل‌ «سرزمین‌ اسرائیل»، «سرزمین‌ عهد عتیق» و «سرزمین‌ موعود» را به‌ کار ببرند.(55)
نویسندگان‌ صهیونیست‌ جایگاه‌ ویژه‌ای‌ در این‌ نشریه‌ دارند. یکی‌ از برجسته‌ترین‌ نویسندگان‌ صهیونیست‌ «ژنرال‌ یادین» است‌ که‌ در دهة‌ 1950 پست‌ مهمی‌ در ارتش‌ صهیونیستی‌ داشت. او مدت‌ هاست‌ که‌ به‌ عنوان‌ تارخی‌ نگار در این‌ نشریه‌ به‌ کار مشغول‌ است.(56)
شمارگان‌ مجله‌ نشنال‌ جئوگرافیک‌ در سال‌ 1981، یازده‌ میلیون‌ نسخه‌ بود.(57)
700 فیلم‌ سینمایی‌ برای‌ تحریف‌ چهرة‌ اسلام‌
«نهاد عوض» مدیر اجرایی‌ شورای‌ روابط‌ مسلمانان‌ آمریکا، می‌گوید: هالیوود برای‌ مخدوش‌ کردن‌ چهرة‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ فیلم‌های‌ 100 میلیون‌ دلاری‌ می‌سازد.
دشمنان‌ اسلام‌ و محافل‌ یهودیان‌ آمریکایی‌ که‌ در شبکه‌های‌ سازنده‌ فیلم‌های‌ سینمایی‌ در هالیوود نفوذ کرده‌اند، از سال‌ 1985 م. (1364 ه.ش.) تا کنون‌ 700 فیلم‌ سینمایی‌ ضد اسلامی‌ تولید کرده‌اند.
در این‌ فیلم‌ها مسلمانان‌ به‌ عنوان‌ انسان‌های‌ خون‌ آشام، تروریست، افراطی‌ و منبع‌ خشونت‌ و خطر برای‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ غربی‌ معرفی‌ می‌شوند و محافل‌ صهیونیستی‌ آمریکا با این‌ گونه‌ فیلم‌ها توانسته‌اند شهروندان‌ آمریکا را علیه‌ مسلمانان‌ این‌ کشور بسیج‌ کنند.(58)
مراکز صهیونی‌ کنترل‌ و هدایت‌ افکار عموومی‌ در آمریکا به‌ دنبال‌ آن‌ هستند که‌ نفرت‌ و کینة‌ عامة‌ مردم‌ علیه‌ یهودیان، جای‌ خود را به‌ کینة‌ علیه‌ مسلمانان‌ بسپارد.سانسور آمریکایی‌ هر آنچه‌ را علیه‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ باشد مجاز می‌شمارد و آنچه‌ را علیه‌ صهیونیستها، ممنوع!
‌شرم‌آورترین‌ سانسور خبری‌
روزنامه‌نگاران‌ طی‌ بیست‌ سال‌ گذشته‌ در زمینة‌ بررسی‌ نیروهای‌ اجتماعی‌ که‌ زندگی‌ مردم‌ را تحت‌ تأثیر قرار می‌دهند و گزارش‌های‌ مربوط‌ به‌ آنان، که‌ در بخش‌ خبرهای‌ جدی‌ منتشر می‌شود، ابتکارهای‌ بیشتری‌ از خود نشان‌ داده‌اند. اما نفوذ آگهی‌ دهندگان‌ و وحشت‌ ناشران‌ از رنجش‌ آگهی‌ دهندگان‌ سبب‌ شده‌ است‌ تا درج‌ تعدادی‌ از موضوعات، منع‌ شود. مسائلی‌ که‌ کمتر روزنامه، مجله‌ یا شبکة‌ رادیو - تلویزیونی‌ جرأت‌ می‌کند دربارة‌ آن‌ها اظهار نظر کند. موضوعات‌ منع‌ شده‌ مسائل‌ مهمی‌ را که‌ با سرنوشت‌ مردم‌ آمریکا ارتباط‌ پیدا می‌کند در بر می‌گیرد. مسائلی‌ چون‌ سوء استفاده‌ در طرح‌های‌ شهرسازی، تحولات‌ زیان‌اوری‌ که‌ در زمینة‌ املاک‌ و مستغلات‌ صورت‌ می‌گیرد و فشارهای‌ وارده‌ از سوی‌ گروه‌ هوادار صنایع‌ اتومبیل‌سازی‌ برای‌ کاستن‌ از تعداد وسایل‌ حمل‌ و نقل‌ عمومی. اما در این‌ میان‌ شرم‌آورترین‌ سانسور خبری‌ و دخل‌ و تصرفی‌ که‌ به‌ دلیل‌ منافع‌ مادی‌ در اخبار صورت‌ گرفته‌ و میلیون‌ها قربانی‌ بر جای‌ گذاشته‌ است‌ پنهان‌ نگه‌ داشتن‌ ارتباط‌ میان‌ مصرف‌ دخانیات‌ و بیماری‌های‌ ریوی‌ است‌ که‌ برای‌ چندین‌ دهه‌ رسانه‌های‌ خبری‌ بر آن‌ سرپوش‌ گذاشته‌اند.(59)
فجایع‌ سانسور در آمریکا
مسأله‌ سانسور اطلاعات‌ همگانی‌ از سوی‌ رسانه‌های‌ عمدة‌ خبری، در جهت‌ حفظ‌ منافع‌ مادی‌ خود، تازگی‌ ندارد. رسانه‌های‌ خبری‌ برای‌ بیش‌ از پنجاه‌ سال‌ زیان‌های‌ ناشی‌ از استعمال‌ دخانیات‌ بر تندرستی‌ همگانی‌ را از مردم‌ پنهان‌ ساخته‌اند. این‌ کار با خودسانسوری‌ و نادیده‌ گرفتن‌ عمدی‌ گزارش‌های‌ موثق‌ پزشک‌ همراه‌ بود. رسانه‌ها برای‌ حفظ‌ منافع‌ سرشار ناشی‌ از تبلیغات‌ سیگار، زیان‌ آور بودن‌ دخانیات‌ برای‌ سلامت‌ همگانی‌ را از مردم‌ پنهان‌ نگهداشتند. در زمان‌ حکومت‌ ریگان‌ که‌ سوء استفاده‌های‌ گسترده‌ رونق‌ بیشتری‌ داشت، رسانه‌های‌ عمده‌ خبری‌ در برابر فساد گسترده، فعالیت‌های‌ غیرمجاز و مغایر قانون‌ اساسی‌ و برنامه‌هایی‌ که‌ با شکست‌ فاجعه‌آمیزی‌ رو به‌ رو شده‌ بودند سکوت‌ اختیارکردند. علت‌ این‌ سکوت‌ حمایت‌ از یک‌ متحد سیاسی‌ بود. امروزه‌ نیز رسانه‌های‌ عمدة‌ خبری‌ با همان‌ شیوة‌ خودسانسوری‌ و در جهت‌ حفظ‌ منافع‌ خود، خطرات‌ پنهان‌ اجتماعی‌ ناشی‌ از کنترل‌ متمرکز رسانه‌های‌ همگانی‌ را کتمان‌ می‌کنند.(60)
‌پرآگهی‌ترین‌ کالا زنده‌ باد!
علت‌ خودداری‌ روزنامه‌ها از انتشار مقالات‌ مربوط‌ به‌ اثرات‌ سرطان‌ زای‌ سیگار در یک‌ آمار ساده‌ نهفته‌ است: سیگار، پرآگهی‌ترین‌ کالا در آمریکا محسوب‌ می‌شود و علت‌ آن‌ هم‌ بسیار روشن‌ است. همان‌ گونه‌ که‌ نشریة‌ «پرینترز اینک»(61) ارگان‌ جامعة‌ ناشران‌ آمریکا در سال‌ 1937 عنوان‌ نمود رشد استعمال‌ دخانیات‌ تا حدود زیادی‌ مرهون‌ پول‌هایی‌ است‌ که‌ در زمینة‌ تبلیغ‌ این‌ کالا صرف‌ شده‌ است.... در سال‌ 1954 یعنی‌ زمانی‌ که‌ رسانه‌ها دیگر جای‌ تردید در مورد رابطة‌ سیگار و سرطان‌ نداشتند نشریة‌ «ادیتورز اند پابلیشرز»(62) ارگان‌ مطبوعاتی‌ جامعه‌ ناشران‌ آمریکا با چاپ‌ مقاله‌ای‌ انجمن‌ سرطان‌ آمریکا و گزارش‌های‌ کالبد شکافی‌ را به‌ خاطر انتشار «خبرهای‌ هولناک»(63) مورد انتقاد قرار داد و خاطرنشان‌ ساخت‌ که‌ انتشار این‌ گونه‌ اخبار خسارات‌ هنگفتی‌ به‌ روزنامه‌ و مؤ‌سسات‌ تبلیغاتی‌ که‌ آگهی‌های‌ مربوط‌ به‌ سیگار را در اختیار روزنامه‌ها قرار می‌دهند. وارد ساخته‌ است.(64)
جای‌ تعجب‌ نیست‌ که‌ چرا براساس‌ نظرخواهی‌ انجام‌ شده‌ از سوی‌ گالوپ(65)، روپر(66) و چیلتون(67) که‌ در سال‌ 1980 صورت‌ گرفت‌ 30 درصد از مردم‌ از رابطه‌ میان‌ سیگار و سرطان‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ کردند، 50 درصد از زنان‌ گفتند از این‌ که‌ کشیدن‌ سیگار در دورة‌ بارداری‌ به‌ دشواری‌ زایمان‌ و به‌ دنیا آوردن‌ کودک‌ مرده‌ منجر خواهد شد بی‌اطلاع‌ بودن، 40 درصد از زنان‌ و مردان‌ هیچ‌ اطلاعی‌ از این‌ واقعیت‌ نداشتند که‌ 80 درصد از 98 هزار قربانی‌ سالانة‌ سرطان‌ ریه‌ را افراد سیگاری‌ تشکیل‌ می‌دهند، و انجام‌ 50 درصد از نوجوانان‌ نمی‌دانستند که‌ کشیدن‌ سیگار اعتیار می‌آورد.(68)