تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۷۶۲۲۰
تهیه و تنظیم گزارش: علی دشتی اشاره: فردا (شنبه) 22 نوامبر سال 2008 انقلاب نا رنجی اوکراین در حالی چهار ساله می‌شود که این کشور سابق اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی روز به روز بیش‌تر در بحران سیاسی فرو می‌رود.

به گزارش دفتر مطالعات بین‌الملل خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، انقلاب نارنجی اوکراین پس از روند تظاهرات، میتینگ‌های سیاسی و اعتصاباتی روی داد که هوادارن ویکتور یوشچنکو، کاندیدای اصلی اپوزیسیون در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر - دسامبر 2004 و مخالفان ویکتور یانوکوویچ، رقیب اصلی وی، سازمان دهی و برگزار کردند. اما سرچشمه‌ی اصلی این اقدامات چه بود؟ پس از آن که کمیسیون مرکزی انتخابات اعلام کرد که بر اساس آمار اولیه ویکتور یانوکوویچ، رقیب یوشچنکو، پیروز انتخابات شده است، تظاهراتی توده‌ای از سوی هواداران اپوزیسیون در خیابان‌های کی‌یف و سراسر اوکراین برگزار شد که در مواردی حتی به درگیری میان این نیروها و پلیس نیز کشیده شد؛ اما با دخالت دادگاه عالی اوکراین و نادرست خواندن حکم کمیسیون مرکزی انتخابات و دستور تکرار رای‌گیری، تنش‌ها کمی پایان یافت و بر اساس رای‌گیری جدید ویکتور یوشچنکو، کاندیدای غرب‌گرای اپوزیسیون اوکراین که پیکان حرکت کشورش را به سمت غرب تغییر داد، پیروز انتخابات معرفی گردید.
یوشچنکوی غرب‌گرا که پیروزی‌اش مورد حمایت کشورهای غربی قرار گرفت، برنامه‌های دستگاه دولت به رهبری خود را مبارزه با فساد مالی، احیای اقتصاد با مشکل مواجه شده‌ی اوکراین، پیوستن به یک سری از ساختارهای غربی مانند اتحادیه‌ی اروپا، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و سازمان جهانی تجارت و خروج نیروهای کشورش از عراق اعلام کرد.
با توجه به این که از آن زمان تا کنون چهار سال می‌گذرد، نگاهی جامع و کامل‌تری می‌توان به این دوران نه چندان راحت انداخت و بررسی کرد که نتیج این چهار سال چه بوده است: آیا انقلاب نارنجی توانسته است به تمام اهداف خود که یوشچنکو آنها را در مراسم تحلیف خود بیان کرد، دست یابد و یا این که حتی با مشکلات بیش‌تری مواجه شده است؟
به اعتقاد ولادیسلاف کاسکیف، یکی از شرکت‌کنندگان فعال و رهبران انقلاب نارنجی و نماینده‌ی کنونی پارلمان از فراکسیون طرف‌دار رییس‌جمهور موسوم به "اوکراین ما - دفاع ملی" نتیجه‌ی چهار سال حکومت نارنجی، نبود قدرت مرکزی در اوکراین و در نتیجه تهدید شدن کشور به تجزیه شدن به مناطقی مشخص است.
کاسکیف می‌گوید که این انقلاب به تغییر نخبگان و سرآمدان کشور منجر نشد و بنابراین نباید آن را پایان یافته دانست.
بر این اساس، این نبود قدرت مرکزی در اوکراین سه راه و یا سناریو را پیش‌روی وضعیت آینده‌ی این کشور قرار می‌دهد: در سناریوی نخست، بحران اقتصادی کنونی که ضربه‌های مهلکی به صنعت و بانک‌های این کشور وارد آورده، می‌تواند به این منجر شود که مناطق با قومیت‌های مختلف اعلام خود مختاری کرده و در نتیجه شاهد تجزیه‌ی اوکراین باشیم. سناریوی دوم، بروز دیکتاتوری در اوکراین است زیرا در صورتی که این کشور در خطر تجزیه شدن قرار گیرد، تنها بدین گونه می‌توان تمامیت ارضی را حفظ کرد و راه سومی که می توان متصور بود، بازگشت به قانون اساسی سال 1996 است که در آن رییس‌جمهور اختیارات قابل توجهی دارد و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری است؛ راهی بسیار بعید و با کم‌ترین درصدد تحقق یافتن.
از سوی دیگر، میخاییل پاگربینسکی، مدیر مرکز تحقیقات سیاسی و درگیری شناسی، بر این باور است که شکست اصلی انقلاب نارنجی در این است که سیاست‌مداران اوکراینی به این نتیجه رسیده‌اند که می‌توانند با تکیه بر فقط نیمی از جمعیت، بر تمام کشور قدرت داشته باشند.
وی در این خصوص توضیح می‌دهد: مدام به ما می‌گویند که کل مردم به میدان رفته‌اند، اما این دروغ است. زیرا بخشی از مردم تنها در میتینگ‌ها شرکت می‌کنند.
پاگربینسکی پندار باطل یوشچنکو، یولیا تیموشنکو، نخست وزیر و ویکتور یانوکوویچ را دلیل این شکست می‌داند.
اما باید دید که دولت نارنجی اوکراین چه دستاوردهایی داشته و به چه اهدافی نتوانسته جامه‌ی عمل بپوشاند.
1- پیوستن به اتحادیه‌ی اروپا:
با روی کار آمدن اپوزیسیون اوکراین که نگاه خود را به سمت آمریکا و در کل غرب معطوف کرده بودند، پیوستن به جامعه‌ی اتحادیه‌ی اروپا از اولویت‌های دولت بود تا از یک سو بتواند دست روسیه را خود کوتاه کند و از سوی دیگر بتواند کشوری پیش‌رفته شود. این کشور نهایتا توانست خود را به جمع 27 کشور عضو این اتحادیه ملحق کند.
2- خروج نیروها از عراق:
با حمله‌ی نامشروع و یک جانبه‌ی آمریکا به عراق، کشورهای هم پیمان این ابرقدرت مجبور گشتند تا تعدادی از نیروهای خود را به کمک نیروهای آمریکایی مستقر در این کشور بفرستند. با روی کار آمدن یوشچنکو روند خروج این نیروها آغاز گردید که در نهایت در سال 2006 این امر به طور کامل به تحقق پیوست.
3- عضویت در ناتو:
سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در روی‌کرد جدید خود برای کاستن از قدرت و نفوذ روسیه در کشورهای سابق عضو جماهیر شوروی، سعی کرده است تا بتواند آنها را به جمع خود ملحق کند؛ امری که خشم فراوان فدراسیون روسیه را به هم‌راه داشته است؛ روسیه‌ای که از جانب دیگر با طرح آمریکا برای استقرار سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی خود را در خطر می‌بیند. افزون بر مخالفت روسیه، ما شاهد اختلاف درون سازمانی نیز هستیم؛ اختلافی که کشورهای این سازمان را به دو گروه مخالف پیوستن کشورهایی مانند اوکراین و گرجستان به رهبری آلمان و فرانسه و موافق به رهبری آمریکا تقسیم کرده است. آلمان و فرانسه با این نظر که نمی‌خواهند باعث تحریک بی‌دلیل روسیه شوند، در تمام نشست‌های سطح بالای این پیمان نظامی مخالفت خود را با اعطای طرح اقدام عضویت به اوکراین و سپس گرجستان علنا اعلام کرده‌اند. این دو کشور که بسیار به صنعت انرژی روسیه وابسته هستند، از آن می‌هراسند که "خرس بزرگ" در پاسخ به این اقدام غربی‌ها، انتقال انرژی را به آن‌ها قطع کرده و یا این که دست به اقدامی نظامی بزند.
نهایتا باید خاطرنشان کرد که انقلاب نارنجی متاسفانه نتوانسته است ثبات را برای اوکراین به هم‌راه داشته باشد، زیرا از همان آغاز به کار دولت بحران سیاسی به انواع مختلف همانند درگیری پارلمان با قوه‌ی مجریه، نارضایتی نخست وزیر از اقدامات رییس‌جمهور، انحلال چند باره‌ی پارلمان و تشکیل شدن ائتلاف پارلمانی محتوم به فروپاشی، ظهور پیدا کرد. اوکراینی‌ها در این چهار سال، سه بار در انتخابات پارلمانی شرکت کرده‌اند؛ امری که نشان دهنده‌ی اختلاف نظر شدید و عمیق در دستگاه حکومتی "دو تکه" است؛ گروهی طرف‌دار سرسخت روسیه (به رهبری یانوکوویچ و تاحدی تیموشنکو) و گروهی در پی جلب حمایت غرب (به رهبری یوشچنکو).
نوشته نشدن قانون انتخابات نیز از موارد دیگری است که مایه‌ی بسیاری از سوء تفاهم‌ها و نهایتا بحران قدرت شده است. به این موارد می‌توان برکنار شدن چندین باره‌ی رییس پارلمان را نیز اضافه کرد که نامشخص بودن ریاست و در کل قدرت حاکم را در یکی از قوای این کشور نشان می‌دهد؛ نشانه‌ای که می‌توان آن را به کل حکومت متزلزل به رنگ نارنجی اوکراین تعمیم داد.