تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۷۶۲۴۶
پرونده ایران از کدام مسیر سر از شورای امنیت در آورد؟

از یکشنبه تا یکشنبه
مهرداد خدیر / mehrdadkhadir@yahoo.com
سرانجام پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل رفت این «رفتن» نه به آن غلظتی است که رسانه‌های غربی خصوصاً آمریکایی ترسیم می‌کنند و نه به آن رقتی که تریبون‌های رسمی داخلی کم اهمیت جلوه‌اش می‌دهند. هر چند نشست شامگاه چهارشنبه گذشته شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بدون صدور قطعنامه پایان یافت اما به استناد بند هشتم قطعنامه صادره در چهارم فوریه پرونده هسته‌ای ایران را به شورای امنیت فرستادند تا احتمالاً پس فردا در جلسه این شورا در نیویورک مورد بررسی قرار گیرد. اگر شورای امنیت هیچ تهدیدی به حساب نمی‌آمد و ارجاع یا گزارش پرونده به آن دیپلماتیک حایز اهمیت نبود نه به این همه مذاکره و تلاش دیپلماتیک نیاز بود و نه ضرورتی وجود داشت که روزنامه رسمی دولت در نیم صفحه اول روز پنج شنبه هیچ خبری از گزارش و ارسال پرونده به شواری امنیت نداشته باشد و به عکس تیتر بزند که نشست شورای حکام بدون صدور قطعنامه پایان یافت و توضیح دهد گزارش با ارجاع تفاوت می‌کند. حال آن که پرونده هسته‌ای ایران یک ماه است که از بحث «ریپورت» یا «ریفر» فراتر رفته و حال موضوع این است که اقدام احتمالی شورا چه خواهد بود. اصرار بر معرفی نشست اخیر شورای حکام به عنوان جلسه‌ای بدون قطعنامه این پرسش را به ذهن متبادر می‌کند که پس پرونده ایران از کدام مسیر، سر از شورای امنیت در آورده است و وین تا نیویورک و شورای حکام تا شورای امنیت را با کدام ساز و کار پیموده است؟ شورای امنیت، آخر دنیا نیست. این سخنی است که پیش از این از زبان حمیدرضا آصفی سخنگوی وزارت امور خارجه شنیدیم. سخن درستی هم هست. اما «بدجایی» است. این هم حرفی است که علی مزروعی نماینده اصفهان در مجلس ششم و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت بر زبان آورد. این هم سخن درستی است. اگر جای بدی نبود این اصرار وجود نمی‌داشت که در فاصله تصمیم شورای حکام تا تشکیل نشست شورای امنیت تلاش‌های تازه دیپلماتیک صورت پذیرد.
جمهوری اسلامی ایران هم غنی سازی اورانیوم، دست کم در‌اندازه‌های محدود و در سطح تحقیقات را هم می‌خواهد و هم مایل نیست این کار به بهای رویارویی با جامعه جهانی باشد. برای این استراتژی دولت فعلی و دولت خاتمی دو راهکار جدا و متفاوت را در پیش گرفتند: طی 6 ماه اخیر سیاست تیم مذاکره کننده این است که اولاً غرب را به موضع دفاعی بکشاند ثانیاً به جای گفتگو با اروپا به عنوان واسط آمریکا با کشورهای دیگر مذاکره شود.
تیم قبلی ما اعتمادسازی را در دستور کار قرار داده بود و اصرار داشت که چنانچه قرار است تمکینی صورت پذیرد به صورت داوطلبانه باشد تا امکان لغو آن منتفی نشود. البته روشن است که مراد از جامعه جهانی نه افکار عمومی مردم دنیا که اراده 5 کشور عضو دایم شورای امنیت است که نمی‌خواهند ایران از امکان غنی سازی اورانیوم برخوردار باشد. در روزهای اخیر جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا هر گاه ایران را مخاطب قرار می‌دهد به سبب تصمیم شورای حکام به خود اجازه می‌دهد از جانب جامعه جهانی و نه تنها ایالات متحده سخن بگوید و انگار او دبیر کل سازمان ملل است. این اجماع برای بوش یک دستاورد بزرگ به حساب می‌آید. این که بتواند از فرانسه، روسیه و چین نیز همان موضعی را بگیرد که خود و انگلستان اتخاذ می‌کنند. هر چند واقعیت این است که آمریکا با چهار کشور دیگر دارای حق وتو یک تفاوت اساسی دارد. این که واشنگتن خواستار تغییر ساختار است اما چهار کشور دیگر دست کم در ظاهر بر تغییر رفتار تأکید می‌کنند نه تغییر ساختار. در روزی که جرج بوش با لحن شدیدتری ایران را مورد عتاب و خطاب قرار می‌دهد وزیر امور خارجه فرانسه تصمیم ارسال پرونده به شورای امنیت را «برگشت پذیر» می‌خواند و اظهار امیدواری می‌کند که جمهوری اسلامی با تن دادن به یکی از دو طرح روسیه یا اروپا مناقشه را فیصله دهد. طرح روسیه غنی سازی در خاک این کشور و تحت نظارت آژانس است و طرح اروپا 10 سال تعلیق کامل فعالیت‌های غنی سازی تا اعتماد آنان جلب شود. سرگئی لاروف وزیر امور خارجه روسیه نیز با این که کشورش با آمریکا هم داستانی می‌کند از مخالفت با اعمال تحریم سخن به میان آورده و چنین استدلال کرده است که اولاً سابقه چنین تحریم هایی نشان می‌دهد که چندان کارآمد نیست ثانیاً ایران را تشویق یا تحریک می‌کند که از معاهده منع تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی – NPT- خارج شود. کما اینت که محمد جواد لاریجانی گفته است از نظر شخص او NPT دیگر زنده نیست و یک سند مرده به حساب می‌آید. چین نیز موضعی شبیه روسیه اتخاذ کرده است و در حالیکه به قطعنامه گزارش پرونده ایران به شورای امنیت رأی مثبت داده بود و اینک نیز در نشست‌ها حضور دارد، با تحریم موافق نیست.
قرار یکصد میلیارد دلاری صادرات گاز ایران به چین در آستانه نهایی شدن است و پکن نمی‌خواهد نزد مردم کشور خود و ایرانیان دنباله رو سیاست‌های آمریکا شناخته شود. با این حال هیچ امیدی به استفاده دو کشور روسیه و چین از حق وتو نمی‌توان بست. کما اینکه سال هاست از چنین حقی استفاده نکرده‌اند.
قابل توجه‌ترین موضعی که پس از اعلام ارسال پرونده به شورای امنیت اتخاذ شد این سخن جواد وعیدی عضو تیم مذاکره کننده بود که گفت: آمریکا این توان را دارد که ما را در رنج و درد قرار دهد اما خود نیز مستعد این رنج هست. این سخن بازتاب گسترده‌ای در میان مقامات آمریکایی داشت اما از سوی هیچ مقام دیگر ایرانی تکرار نشد. این چهره که تا یک سال پیش تنها همکاران او در روزنامه همشهری یا شورای عالی امنیت ملی می‌شناختندش و اکنون پس از لاریجانی مطرح ترین چهره هسته‌ای به شمار است از گفتگو با تلویزیون «صدای آمریکا» نیز سرباز نزد و پنج شنبه شب به این شبکه گفت: ما برای حل مشکل و به منظور مصالحه به وین آمده بودیم اما حال که موضوعی حقوقی را به امری سیاسی بدل کرده‌اند چاره‌ای نداریم جزء این که متناسب با شرایط جدید خود را آماده دفاع کنیم. محمود احمدی نژاد نیز که قاعدتاً در چنین ساعات پر تب و تابی باید در دفتر کار خود نشسته و مدام با وین و نیویورک در تماس باشد ترجیح داده به میان مردمی برود که آنها را عصاره همه قومیت‌های ایران توصیف کرد و در الیگودرز، لرهای آن سامان که چنین تشبیه و تعریفی را حتی از زبان کاندیدای ناکام خود – مهدی کروبی – نشنیده بودند کف زدند و هیچ کس هم اعتراض نکرد که چرا در ماه صفر دست می‌زنید. جالب این که دست زدن برا خاتمی روحانی ذنب لایغفر بوده و ابراز احساسات برای احمدی نژاد غیر روحانی خالی از اشکال است. شاید هم بدین خاطر که درگیر و دار مناقشه هسته‌ای کسی به اموری از این دست نمی‌پردازد.
رئیس دولت خطاب به غرب گفت: «اگر حق ما را ندهید در گفتار خود متفاوت خواهیم شد». او گفت: «راه ملت ایران روشن است و هیچ سازمان و کشوری نمی‌تواند مانع راه پیشرفت ملت ایران باشد. رئیس دولت و سخنگوی او چنان از جانب همه ملت ایران در جریان پرونده هسته‌ای سخن می‌گویند که انگار ادامه این برنامه ولو در صورت تحریم در شورای امنیت در زمره محورهای اعلام شده در جریان اننتخابات ریاست جمهوری بوده است حال آنکه کاندیداهای ریاست جمهوری در ایام انتخابات و در خردادماه گذشته یا به موضوع پرونده هسته‌ای اشاره نکردند یا از حل و فصل آن گفتند و خود آقای احمدی نژاد نیز که در 6 ماه اخیر تمام توجه خود را به دو موضوع سیاست خارجی – هولوکاست و پرونده هسته‌ای – معطوف کرده با شعارهای اقتصادی و معیشتی توانست قریب پنج میلیون رأی در مرحله اول را کسب کند و به مرحله دوم راه یابد. سیاست او این است که سخنی را که درباره ما می‌گویند به خودشان باز می‌گرداند. آنها از راست آزمایی و توصیه ایران به اجرای قانون و رعایت حقوق بشر می‌گویند احمدی نژاد پاسخ می‌دهد: «برنامه هایی که اینها این روزها دارند یک آزمایش برای مشخص شدن راست گویی آنهاست و این که مشخص شود آیا واقعاً راست می‌گویند که طرفدار حقوق بشر و رعایت قانون هستند؟»
موضع نهایی را البته رهبری عالی نظام اتخاذ می‌کند. آیت الله خامنه‌ای اما بدون هیچ تهدید یا پاسخ مستقیم بر دو نکته تأکید دارند. اول این که «پرونده هسته ای» بهانه است. پیشتر گفته شد آمریکا در پی «تغییر ساختار» است. به کارگیری عبارت «دشمن بهانه گیر» برای آمریکا از سوی ایشان به منزله آن است که موضع و موضوع تغییر ساختار مربوط به آمریکاست. نکته دوم این که ایران به برنامه هسته‌ای خود ادامه می‌دهد. در تصویری که ایشان را در مراسم یازدهمین سالگرد درگذشت مرحوم سید احمد خمینی نشان می‌دهد سمت چپ رهبری، حسن روحانی نشسته است که همنان عضو شواری عالی امنیت ملی است اما دیگر دبیر آن نیست.
او چندی پیش و در مقاله‌ای که در فصلنامه راهبرد چاپ شد به صراحت از برخی رویکردهای مذاکره کنندگان جدید انتقاد کرد. برخی از کارشناسان بر این باورند که چنانچه ترکیب تیم مذاکره کننده برای گفتگوهای نیویورک تغییر کند و احتمالاً برخی از افراد پیشین در آن جای گیرند حامل پیام مسالمت جویانه تری به غرب است. خاصه در حالیکه مذاکره از شکل سابق خارج شده و اکنون مدعی اصلی ایالات متحده است. کاندولیزا رایس از جمهوری اسلامی ایران به عنوان چالش نخست آمریکا یاد کرد و گفته است خاورمیانه موردنظر ایران 180 درجه خلاف نظر خاورمیانه مورد خواست بوش است. این در حالی است که هیچ یک از کشورهای دیگر از موضوع هسته‌ای خارج نمی‌شوند اما برای آمریکا پرونده هسته‌ای یک نقطه آغاز به حساب می‌آید و به بهانه آن از خاورمیانه، تروریسم و نقض حقوق بشر سخن گفته می‌شود.
آمریکا ادعاهای خود را تا جایی ارتقا و ارتفاع داده است که برخی از مقامات آن مدعی شده‌اند ایران مواد کافی برای تولید 10 بمب اتمی را در اختیار دارد. این سخنان در آستانه سومین سالگرد حمله به عراق از این حیث جالب است که به عراق نیز با چنین اتهام و ادعایی حمله شد و سه سال است که این کشور را شخم می‌زنند و دریغ از یک سلاح کشتار جمعی که بیابند. با این توضیحات کماکان می‌توان از منظرهای گوناگون به ارزیابی این امر پرداخت و تصمیم شورای امنیت در روز سه شنبه را گمانه زنی کرد:
سه شرط روسیه
اول: نماینده روسیه در شورای حکام با تغییر لحن و موضع گفته است: «ایران باید تمام فعالیتهای مربوط به غنی سازی را متوقف کند و بعد از آن درخواست کند و بپذیرد مسکو با اختیارات لازم در خصوص چگونگی تشکیل شرکتی مشترک برای غنی سازی با طرفهای اروپایی و آمریکایی مذاکره و راه حلی را مطرح کند». وی افزوده است: «تنها در این صورت است که اغیران نباید هیچ نگرانی خاصی از شورای امنیت داشته باشد چرا که در این حالت گزارش البرادعی به شورای امنیت تنها جنبه اطلاع رسانی خواهد داشت.»
درباره روسیه این اشاره جالب است که به غرم همکاری با آمریکا ایران به صورت علنی مسکو را شماتت نمی‌کند. هر چند پیشتر گفته شده بود هرگونه گزارش یا ارجاع پرونده به شورای امنیت تیر خلاص به طرح مسکو تلقی می‌شود اما پس از قطعنامه چهارم فوریه نیز مذاکرات ایران و روسیه ادامه یافت. در حال حاضر نیز اگر چه ایران امیدی به وتوی قطعنامه احتمالی شورای امنیت ندارد اما به هر رو می‌تواند مانعی بر سر تحریم باشد. با این وجود مقامات ایران دلخوری خود از روسها را پنهان نمی‌کنند. یکشنبه هفته گذشته آقای هاشمی رفسنجانی در مراسم افتتاحیه پارک علم و فناوری دانشگاه تهران گفت: «جمهوری اسلامی در سالهای گذشته باید به فناوری سوخت هسته‌ای دست می‌یافت ولی قراردادهای ما با برخی از کشورها اجرایی نشد. طرف یکی از این قراردادها روسیه بود که به توافق خود عمل نکرد و ما ضربات سنگینی را در این زمینه متحمل شدیم». یکی از اخبار قابل تأمل دیگر اظهارات یک نماینده عضو هیأت همراه حداد عادل در جریان سفر اخیر او به کوباست که گفته است: فیدل کاسترو به صورت خصوصی به ما گفت به روسها اعتماد نکنید. البته او هم این گفته خصوصی کاسترو را به شکل عمومی مطرح کرد و بعدتر موجب گله سفیر کوبا در تهران شد که چرا با نقل جمله‌ای از یک ملاقات خصوصی رابطه دو کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهید؟ اما ایرانی‌ها چندان هم نیاز به تذکر فیدل ندارند زیرا الطاف ویژه مسکو از جنگهای ایران و روس به این سو شامل ایران بوده است و همواره سر بزنگاه ایران را تنها گذاشته است اگر از پشت خنجر نزده باشد. مواجهه ما با تمدن غرب و شروع زندگی مدرن ایرانیان از جنگهای دوم ایران و روس بود و از آن پس همواره روسیه و بعدها اتحاد شوروی ابتدا در هیأت دوست ظاهر شده و در موقع نیاز دست یاری را دریغ داشته است.
در این صد و‌اندی سال تنها یک رجل سیاسی ایران بود که روسها را به نیکی می‌شناخت و نه تنها در خدعه آنان گرفتار نیامد بلکه حقی را به نفع ملت ایران ستاند. در پایان جنگ جهانی دوم اتحاد جماهیر شوروی گستره وسیعی را زیر سلطه خود گرفت. چندان که بعدها وینستون چرچیل سخنرانی معروف «پرده آهنین» را در سال 1946 ایراد کرد. شوروی استالینی از هیچ یک از این سرزمین‌ها عقب نشست مگر از آذربایجان ایران و با تدبیری که احمد قوام‌اندیشید. او توافق خود با استالین را منوط به رأی پارلمان کرد و مجلس رأی نداد. کلام ایرانیان هنوز از رفتار روسها با دولت مردمی دکتر محمد مصدق تلخ است که طلا را از این دولت دریغ ورزید و به سرعت در اختیار دولت کودتا قرار داد. حتی مردمان شمال ایران که در طول دهه‌های گذشته نظری مثبت تر به روسیه و شوروی داشته‌اند این داستان را شنیده‌اند و نقل می‌کنند که میرزا کوچک خان بر روی عرشه کشتی دیداری بسیار کوتاه با لنین رهبر انقلاب شوروی داشته است و از او وعده حمایت می‌گیرد و به اتکای آن جمهوری شوروی سوسیالیستی گیلان را اعلام می‌کند و بعد روسها پشت او را خالی می‌کنند. (هر چند این یکی را باید تأئید کرد اگر‌اندیشه جدایی در سر می‌پرورانده‌اند. ) از یاد نبرده ایم که در اوج جنگ شهرها سفیر شوروی در تهران با آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس دیدار کرد و پس از آن که صدای انفجاری پیچید پرسید: صدای چه بود و آقای هاشمی گفت: صدای موشک‌های شما. این در حالی است که در جنگ ایران و عراق، آمریکا به عنوان حامی اصلی صدام محکوم می‌شد در حالیکه به ظاهر رابطه گرمی میان دو کشور وجود نداشت و پس از مدت‌ها دوباره از سر گرفته شده بود و ماشین نظامی عراق در وهله اول ساخته و پرداخته ارتش شوروی بود.
تفاوت شورای حکام با شورای امنیت
دوم: احتمالاً این پرسش جای طرح دارد که با توجه به این که صحنه گردان اصلی آژانس بین المللی انرژی اتمی و سازمان ملل متحد 5 کشور دارای حق وتو هستند میان این دو چه تفاوتی وجود دارد؟
پرونده هسته‌ای ایران در آژانس صبغه فنی و حقوقی دارد اما در شورای امنیت رنگ سیاسی به خود می‌گیرد. این نخستین تفاوت است. مورد دوم این است که آژانس نمی‌تواند درباره مجازات و اعمال تحریم یک عضو خود تصمیم بگیرد اما شورای امنیت می‌تواند. سومین وجه که در مورد خاص ایران مصداق می‌یابد این است که مادام که پرونده در آژانس بود اروپا می‌توانست نقش موثری ایفا کند. کما اینکه طی سه سال گذشته مذاکرات فشرده و مفصلی میان ایران و سه کشور اروپایی انجام شد. از این سه کشور یکی آلمان است که حق وتو دارد و عضو دایم شورای امنیت نیست و طبعاً در شورای امنیت طرف ایران نیست اما نقش دیگران نیز کاهش می‌یابد. در واقع یکی از تبعات ارسال پرونده به شورای امنیت و هر گونه مجازات علیه ایران این است که مستقیماً با آمریکا طرف باشیم. بی‌جهت نیست که در یک هفته گذشته مقامات آمریکایی به صورت موکد و مکرر و با لحن ستیزه جویانه درباره ایران سخن می‌گویند.
جرج بوش رئیس جمهوری و دیک چنی معاون اول او به همراه کاندولیزا رایس سه ضلع اصلی این ماجرا هستند. اما دیگران نیز وارد معرکه شده‌اند. معاون وزیر خارجه به همراه مدیر کل‌های او و از همه گستاخانه تر جان بولتون نماینده آمریکا در سازمان ملل بیش از رهبران اروپایی خود را محق به دخالت در این مناقشه می‌دانند.
آمریکا برای آن که اعلام کند از این پس ایران با او طرف است پالس‌های مثبت هم می‌فرستد. تا جایی که گفته می‌شود سفیر این کشور در ترکیه به افتتاح نمایندگی سیاسی در تهران اظهار علاقه و حتی محل آن را نیز پیشنهاد کرده و گفته است: به جای ساختمان سابق سفارت که 27 سال است در اختیار آمریکایی‌ها نیست باشگاه ورزشی یک اقلیت دینی در شمال تهران مکان مناسبی است!
معلوم نیست که این سخنان گفته‌های اوست یا اگر هم چنین موضوعی را خواستار شده موضع شخصی اوست یا سیاست رسمی وزارت امور خارجه آمریکا ولی دو کشور را رویاروی هم قرار داده است. پیشتر گفتگوهای محدودی بین دو طرف حول دو محور افغانستان و عراق صورت پذیرفته بود اما در آنها ایران به عنوان طرف همکاری مطرح بود نه مخاصمه. برخی معتقدند تشدید مشاجره میان ایران و آمریکا به عکس آنچه تصور می‌شود بر امکان مذاکره می‌افزاید. نه لاریجانی و نه حتی احمدی نژاد امکان مذاکره را رد نکرده‌اند. اتفاقاً نو محافظه کاران اصول گرا بیش از محافظه کاران عمل گرا هستند. برخی نیز این گفته محمدجواد اردشیر لاریجانی را خطاب به اروپا به یاد می‌آورند که چند ماه قبل گفته بود اروپایی‌ها با این گونه موضع گیریها خود را تحقیر نکنند. تحقیر در وضعیتی مصداق دارد که آنان خود را از روند مذاکره محذوف احساس کنند. قطعاً این حالت نه از مذاکرات ایران با روسیه به آنها دست می‌دهد نه با دیگران. بلکه هنگامی احساس تحقیر می‌کنند که ببینند ایران، آنان را کنار زده و مستقیماً با طرف آمریکایی وارد گفتگو شده است. هفته گذشته یک نماینده محافظه کار مجلس هفتم – علی زادسر جیرفتی – به شرط آن که رهبری بالصراحه مخالفت نکنند پیشنهاد مذاکره با آمریکا را مطرح کرد و در عین حال گفت: مذاکره الزاما به معنی رابطه نیست.
اقدامات احتمالی
سوم: سؤال این است که شورای امنیت چه خواهد کرد؟ چنانچه ایران تعلیق غنی سازی را بپذیرد مطابق آنچه مقام روس نیز گفته است گزارش به شورا صرفاً به منزله اطلاع رسانی خواهد بود و پرونده به آژانس باز می‌گردد. در غیر این صورت پیش بینی می‌شود شورای امنیت یک مهلت 30 روزه به ایران خواهد داد تا مواردی را که به اعتقاد آنان در گزارش البرادعی آمده و جای ابهام دارد رفع کند. چنانچه این اتفاق نیفتد احتمال تحریم وجود دارد. اما این تحریم ابتدا به ساکن اقتصادی نیست و می‌تواند از تحریم‌های سیاسی، ورزشی و اعطای روادید آغاز شود. تحریم اقتصادی نیز الزاما به منزله تحریم نفتی نیست و می‌تواند در وهله اول شامل تحریم‌های غیر نفتی شود و پس از آن نوبت به فاینانس می‌رسد. فاینانس به معنی دریافت منابع مالی از بانکهای خارجی برای پیش برد پروژه‌های عمرانی است. کما این که با همین روش و از سال 76 به این سو که دولت خاتمی مستقر شد بیش از 30 میلیارد دلار در منطقه عسلویه – پارس جنوبی – سرمایه گذاری شده ولی به دلیل مشکلاتی که در ماه‌های اخیر پدید آمده راه‌اندازی بعضی از فازهای آن به تأخیر افتاذده و با مشکل مواجه شده است. روشن است که شورای امنیت مجوز اقدام نظامی علیه ایران را صادر نخواهد کرد اما آمریکا چندان خود را نیازمند کسب مجوز صریح نمی‌داند.
«نیکلاس برز» معاون سیاسی وزیر امور خارجه آمریکا گفته است: همه راه‌های دیپلماتیک بررسی می‌شود اما هیچ راه حلی بیرون از دایره توجه ما نیست. درباره امکان حمله نظامی آمریکا دو فرضیه مطرح می‌شود. یکی اینکه چند نقطه حساس هدف قرار گیرد. در این باره این نکته گفتنی است که تأسیسات هسته‌ای ایران اغلب زیرزمین قرار دارند یا اینکه خدای ناخواسته طرح فراگیرتری در کار باشد.
سوای همه شعارها و به عنوان یک تحلیل سیاسی تردید نباید کرد که ایران، عراق نیست. چه اگر ایران شرایط مشابه عراق را می‌داشت 8 سال تمام با یکدیگر درگیر نبودند و یک میلیون کشته بر جای نمی‌گذاشت.
دوم اینکه بحران عراق چند روز دیگر وارد چهارمین سال خود می‌شود و هنوز به اتمام نرسیده که بخواهند پرونده تازه‌ای بگشایند. فراموش نکنیم که در هر دو مورد افغانستان و عراق، حاکمان این دو که توسط آمریکا سرنگون شدند ضمن ضد آمریکایی بودن، ضد ایرانی و ضد شیعه هم بودند. به همین خاطر ایران یا به صورت محدود همکاری کرد یا به تماشا نشست و از ته دل شادمان بود که می‌دید که به دست ایالات متحده دو حکومت ضد ایران و ضد شیعه در دو سوی شرقی و غربی کشور برچیده می‌شوند. این سکوت و تماشا به سبب آن بود که طرف منازعه آمریکا در افغانستان، حکومت طالبان و ملاعمر بود که در مزار شریف دیپلمات‌های ایرانی را در سال 77 کشته بود و با ارایه تصویری خشونت طلب از اسلام، چهره انقلاب اسلامی را نیز در اذهان جهانیان وارونه جلوه می‌داد و هوارداران آن علیه جمهوری اسلامی ایران هم شعار می‌دادند. طرف منازعه در عراق نیز صدام حسین بود که احساس ایرانیان نسبت به او نیاز به هیچ توضیح و تفسیر ندارد. ایران به تماشا نشست یا از ته دل شادمان بود که زیرا که می‌دید دو دشمن را آمریکا از سر راه بر می‌دارد. دشمن دشمن اما دوست نشد. نه صدام که مدعی دشمنی با آمریکا بود و نه طالبان. آمریکا نیز که دشمن دشمن شد دوست تلقی نشد.
روشن است که هر اتفاقی که رخ دهد ایران نه تماشاگر که بازیگر خواهد بود و عرصه این بازی نیز تنها مرزهای ایران نیست. بدون مرجعیت شیعه چگونه عراق قابل کنترل است؟ گیرم که آیت الله سیستانی با ادغام حکومت و سیاست در دیانت موفق نباشد اما به هر رو در برابر حمله به ایران ساکت نمی‌نشیند. نقطه ضعف دیگر آمریکا این است که نه قادر به فهم انقلاب اسلامی ایران با وجود 27 سال از گذشت آن شده است و نه اپوزیسیون را می‌شناسد. این روزها شبکه تلویزیونی صدای آمریکا تا حد کانالهای سلطنت طلبی لس آنجلس تنزل یافته و از این امر حکایت می‌کند که آمریکایی‌ها از واقعیت‌های ایران دور افتاده‌اند. به عنوان مثال دعوت از دو فعال سیاسی سابق که هرگز در قامت استراتژیست ظاهر نشدند نشان می‌دهد چقدر در شناخت جریانهای سیاسی مؤثر در ایران دچار خطایند. حضور علی افشاری و اکبر عطری جزء آنکه واکنش احساسی و هیجانی آنان به احکام قضایی صادره علیه آنها و نوعی انتقام به خاطر رفتاری که در چند سال گذشته با آنان شد خصوصاً بحث اعترافات علیه خود هیچ تفسیری ندارد و فاقد ارزش سیاسی است تا جائیکه احساس ترحم را نیز برانگیخت.
آمریکایی‌ها هنوز به درستی تفاوت شیعه و سنی را نمی‌دانند و تازه گروهی را مأمور کرده‌اند که تنوع وسیع فرهنگی و سیاسی در دنیای اسلام را بررسی کنند. اطلاعات آنان بیشتر بر گرفته از افرادی است که سالهاست با ایران امروز ارتباط ندارند و گمان می‌کنند که رقابت و تنوع جریان‌های سیاسی در جمهوری اسلامی ساختگی و تصنعی است و ترجیح می‌دهند با تصویری که خود ساخته‌اند مقابله کنند.
از نفت 8 دلاری تا 55 دلاری
خالی از لطف نیست به نکته مرتبط یا بی‌ارتباط دیگری هم اشاره شود. آقای داود دانش جعفری وزیر امور اقتصادی و دارایی دولت آقای احمدی نژاد در گفتگو با روزنامه «شرق» پس از آن که احتمال بسیار کمی برای تحریم اقتصادی قایل شده است این نکته را به یاد می‌آورد که در سال 77 کشور با نفت 8 دلار اداره شد. در حالیکه بهای نفت در حال حاضر 55 دلار است. در بدترین حالت وضع ما بهتر از نفت 8 دلاری خواهد بود.»
روزنامه‌های سال 77 موجود است و می‌توان به آنها مراجعه کرد و دریافت که اتفاقاً بیشترین فشار اقتصادی بر دولت خاتمی در همان سال بود که نفت به 8 دلار سقوط کرده بود و بخش‌های وسیعی از کشور نیز دچار خشکسالی بی‌سابقه شده بود. شاید این یاد کرد وزیر دولت اصول گرا به سبب آن باشد که خیلی‌ها معتقدند فرصت سوزی‌های خاتمی بود که آرایش سیاسی را به شکل کنونی تغییر داد ولی همین اشاره که اتفاقاً در بخش اقتصادی است نشان می‌دهد چه مسیری طی شد. در عرصه فرهنگ و اجتماع و دیپلماسی که نیاز به توضیح ندارد و این روزها روشن تر شده است. بی‌سبب نیست که طراح ایده گفتگوی تمدن‌ها هفته گذشته در حالیکه نهالی را در بوستان گفتگو می‌کاشت این دو بیت شعر حافظ را خواند:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و بذری کاشتیم