رضا بستانپناهی
خیلی کم پیش میآید که یک اتفاق واحد در فراز و نشیبهای طول عمر خود بتواند برای مدت چندین سال خوراک خبری رسانههای جمعی را تدارک ببیند. در طول تاریخ عصر رسانهها جمعی ـ که فکر نمیکنم از تاریخ قرن بیستم به قبل فراتر برود ـ تنها چند اتفاق معدود بودهاند که برای سالها توانستهاند ویترین رسانههای جهان را زینت دهند که شاید نمونه بارزی که الان بتوانم در ذهنم بیاورم، جنگ ویتنام باشد. در تمام سالهای این جنگ تقریبا هر روز روزنامهها و دیگر رسانههای خبری جهان، هر چند خبری کوچک از جنگ با اتفاقات مربوط به آن از قبیل تظاهراتها و اعتراضها، چیزی برای ارائه دادن داشتند.
جنگ سرد نیز یکی دیگر از این رویدادها بود که هر چند شاید حضوری علنی در اخبار نداشت اما سایهاش را میشد همیشه روی حوادث خبری، احساس کرد. حوادثی اینچنینی حوادثی بزرگ هستند که پایانی بزرگ نیز دارند. کمتر اتفاق میافتد که حوادثی اینچنینی خیلی راحت به پایان برسند. بدون پایانی که بتواند تصویر جهان را پس از آن تغییر دهد.
در حال حاضر به جرات میتوان گفت که بحران هستهای ایران یکی از همین مقولههاست. بحرانی که سالهاست خوراک خبری رسانههای جهانی را تامین میکند پستی و بلندیهای زیادی را طی کرده است و واقعیت این است که هیچ کس به جرات نمیتواند مدعی شود که آینده این بحران به کجا کشیده خواهد شد، آیندهای که به نوعی به آینده نظام جمهوری اسلامی بند است. این به آن معناست که نحوه عمل نظام جمهوری اسلامی در این مورد، در واقع تمامی راهکارهای آینده نظام را در بحرانهای مشابه ترسیم و تعیین خواهد کرد. جمهوری اسلامی تا به امروز نشان داده است که منهای برخی عملکردهای معقول، روش چندان دلچسبی را پیش نگرفته است.
در برخی مواقع نیز به نظر میرسد که طرف ایرانی اصلا نمیداند چه باید بکند، مثلا ناگهان پس از تکذیبهای فراوان در مورد پیشنهاد روسیه ـ در حالی که روسیه دارد توی سر و کلهاش میزند که ما پیشنهاد دادهایم ـ یک دفعه پیشنهاد روسیه از توی کوزه دیپلماسی ایران سر درمیآورد. طرف ایران، در حل بحران، در خیلی از مواقع نه تنها تلاشی نمیکند، بلکه حتی به نظر میرسد که در بسیاری از مواقع چندان بیعلاقه هم نیست که بحران را تشدید کند و تمام اینها در شرایطی است که ایران در شرایط فعلی باید از بحرانسازی دوری کند. چرا که ما به هر حال برای ادامه فعالیتهای هستهای نیاز به اعتماد غربیها داریم. چرا؟! عرض میکنم.
زمانی یکی از استادان سر کلاس بحثی را مطرح کرد که از آن زمان تا به حال هر از گاهی ذهن ما را به خود مشغول میکند. او کشورهای جهان را به سه گروه تقسیم کرد: گروه اول کشورهایی هستند که در عرصه جهانی کنشگر به حساب میآیند.
کشورهای کنشگر، کشورهایی هستند که تصمیماتشان در عرصه جهانی تأثیرگذار است. آنها سیاستی را تعیین میکنند و پای عمل هم که میرسد به آن عمل میکنند. برای مثال، میتوان آمریکا را نمونه آورد. جالب اینجاست که مثلا وقتی آمریکا میخواهد به عراق حمله کند که مثلا مردم عراق را از چنگال دیکتاتور رها کند، از مردم آمریکا همهپرسی میکند که آیا چنین کاری را انجام دهیم یا نه. و نه از مردم عراق! این کشورها، معمولا قدرت آن را دارند که قوانین خود را به جامعه جهانی تحمیل کرده، کشورهای جهان را وادار کنند که بنا به قواعد ابداعی آنها بازی کنند.
دسته دوم اما، کشورهای فعال عرصه جهانی هستند. این دسته، گرچه از قدرت سیاسی و نظامی بالایی برای اثرگذاری بر سیاستهای بینالمللی و تغییر روابط بینالملل برخوردار نیستند، اما سیاستشان به نحوی است که میتوانند به خوبی از تغییرات ایجاد شده در عرصه جهانی به نفع خود بهرهبرداری کنند. یعنی بهرهبرداری از وقایعی که خودشان در به وجود آمدنش هیچ نقشی نداشتهاند. مثال بارز این نوع دولتها، دولت ترکیه است. این کشور یکی از برندگان اصلی حمله آمریکا به عراق بود.
اتفاقی که خود نه قدرت ایجادش را داشت و نه میتوانست نقش خلاقی در آن ایفا کند. اما آنقدر از جریان به نفع منافع ملیاش استفاده کرد که میلیاردها دلار بدهیهایش را به دولت آمریکا، سر به سر کند. لشکرکشی را یکی دیگر میکند، هزینه را یکی دیگر میدهد، یک جای دیگر جنگ است، آن وقت دیپلماتهای آنکارا از شر میلیاردها دلار بدهی خلاص میشوند و تازه این یکی از بهرههای جنگ عراق برای ترکیه است.
دسته سوم اما کشورهایی هستند که ما اسم منفعل را روی آنها میگذاریم ـ و جسارتا از ذکر نمونه برای آن اکیدا خودداری میکنیم ـ این دسته از کشورها نه قدرت آن را دارند که چنان د رعرصه جهانی تاثیرگذار باشند که بتوانند سیاستهی خود را پیش ببرند و نه اینکه میتوانند ـ و یا میخواهند ـ که از اتفاقات پیش آمده در عرصه جهانی به نفع خود استفاده کنند. آنها در جریان یک حادثه قرار میگیرند و هر چه باداباد پیش میروند و فقط واکنش نشان میدهند و چون واکنشها با تدبیر و تفکر پیش از رویدادها همراه نبوده است، لذا پس از پایان ماجرا، اگر بازنده نباشند، بردی هم نداشتهاند.
در واقع برد اصلی برای این دسته از کشورها نباختن است. حال جای شکر دارد که این حضرات دول منفعل بنشینند و نگاه کنند. برخی موارد هست که این دولتها در حوادث بینالمللی، تمام نبوغشان را به کار میاندازند که طوری عمل کنند که هزینه برتر از آن وجود نداشته باشد.
در جنگها، طرف بازنده را میگیرند تا همراه کشتی شکسته کسانی که چندان هم خوشنام نیستند، تنی به آب بزنند. حداقل در ظاهر که اینطور است.
اینها را گفتیم تا به مساله هستهای ایران برگردیم، خوب یا بد، درست یا نادرست، امپریالیستی یا نمیدانم چه؛ تقریبا تمامی طرفهای ایران در بحران هستهای از دسته اول و دوم هستند. دسته اولیها ـ کشورهای غربی و بخصوص آمریکا ـ عزمشان را جزم کردهاند که هر چه سنگ دارند پیش پای فعالیتهای هستهای ایران بریزند. من نمیدانم که ایجاد زنجیرههای انسانی چه تأثیری بر تصمیمات کاخ سفید و اقمارش دارد ولی نشان میدهد تاثیر این دسته اولیها، اگر هم هیچ غلطی نتوانند بکنند این قدر توان دارند که کشور را چنان تهدید کنند که کشور هم مجبور به واکنش شود، حال اگر این واکنشها چندان دلچسب نیست مقصر ماییم که از چیزی سر درنمیآوریم.
اما جریان دسته دومیها در بحران هستهای ایران یک «نمه» قشنگتر است. روسها که باید کلاهشان را بالا بیندازند سر همین مساله من اگر جای روسها بودم تمام توان دیپلماتیک حتی نظامیام را معطوف میکردم که یک وقت خدایی ناکرده این مساله هستهای ایران حل نشود. آنقدر که در این سالها روسها با دو دوزه بازی و از این به آن زدن، بردهاند و خوردهاند هیچ کس نبرده است و نخورده!
جالب هم اینجاست که حتی یک بار هم نشده است که علنا در کنار ایران مقابل کشورهای غربی بایستد این تازگیها هم که چشممان به جمال چینیها روشن، تازه این یکی که آخر خنده است. چینیها وقتی پا به میدان هستهای ایران گذاشتند و کیسهشان را پر میکنند که قبل از آن حتی حاضر نشدندکه به نفع ما رای دهند. آیا تمام این موارد نشاندهنده این است که ایران فیالواقع ابتکار عمل هستهای را به دست دارد؟!
از تمام این موارد که بگذریم یک نکته را نمیتوان انکار کرد که عامه ایرانیان طرفدار داشتن فناوری هستهای هستند علاوه بر این در سرزمینی مثل ایران که در تاریخ معاصرش تقریبا از تمام همسایگانش ضربه خورده است و همیشه حتی در زمان اوج قدرت سیاسی و نظامی در منطقه از تهدید نظامی خلاصی نداشته است اشکالی هم ندارد که به دنبال سلاح هستهای هم حق مسلم ماست. خصوصا اگر به این منظر از دیدار بازدارندگی نگاه کنیم اما با وجود تمام اینها و با وجود حمایت علنی و بیدریغ مردم کوچه و بازار از دولت در زمینه فناوری هستهای چرا هنوز ما در این مورد مشکل داریم؟
کنشها و واکنشهای غرب نشان داده است که آنها نسبت به دولتمردان ایران بیاعتماد هستند. همین بیاعتمادی باعث میشود که آنها هر نوع فعالیت در این زمینه را به ضرر خود تلقی کرده نسبت به آن به نحوی محتاطانه عمل کنند که در آینده موجب پشیمانی نشود. اما واقعیت این است که عملکرد خود دولتمردان ایرانی هم چندان در این زمینه بیتاثیر نبوده است. تضادها در گفتار طرف ایرانی، حتی در مرحلهگفتار هم چنان خطرناک است که حتی در همین مرحله گفتار منافع غرب را به خطر انداخته است.
تاکید صریح مقامات ایران خصوصا در بیانات اخیر رئیس جمهور کشورمان بر حذف کامل یک رژیم همپیمان غرب مهمترین تهدید علیه کشورهای دسته اول است. مسلم است که گزینه حمله نظامی به ایران گزینه راحتی نیست که به آسانی در دستور کار غرب قرار بگیرد اما گویا طرف ایرانی چندان بدش نمیآید که غرب را حتی زبانی هم که شده به این سمت سوق دهد، انگار که برای طرف ایرانی در معرض تهدید قرار گرفتن ـ حالا هر نوع تهدیدی ـ لذتبخش است. این در حالی است که در حال حاضر تمام کشورهای دنیا برای بؤآوردن نان و سرمایه، دنبال آرامش و صلح برای مملکت خود هستند. من نمیدانم آنها چطور میتوانند هم فعالیت هستهای داشته باشند و هم آرامش سیاسی.
کار را باید یک کاسه کرد اصل اول این است که ما باید فناوری هستهای و حق استفاده از آن را داشته باشیم. دومین اصل این است که ملت هم برای رسیدن به این هدف از دولت حمایت میکنند. اصل سوم این است که هیچ منطق و عقلی حکم نمیکند که ما برای داشتن فناوری هستهای همه چیزمان را از دست بدهیم چرا که مسلما کشورهای دسته اول و حتی دسته دومیها قدرت آن را دارند که دوباره ما را سالها عقب بیندازند.
ناگفته نماند که ما هنوز هم که هنوز است نتوانسته ایم زیر بار عظیم جنگ هشت ساله و تحریمهای ناشی از آن قد راست کنیم. حال در این شرایط داشته باشید یک سری جدید تحریم سراسری علیه ایران حالا حتی اگر فناوری هستهای هم داشته باشیم فکر نکنم چندان دردی ازما دوا کند. کره شمالی را که مد نظر دارید؟!
اصل چهارم این است که حداقل تا همین الان ثابت شده است که اگر آنها دست پر را در مذاکرات نداشته باشند دست خالی را هم ندارند. واقعیت این است که ایران میتواند با اعتمادسازی، با هزینه بسیار کمتر و بدون نیاز به واسطههایی چون روسیه و چین که تنها به فکر پر کردن کیسه خود هستند در فضایی بدون تنش فعالیت هستهایاش را ادامه دهد.
یادش بخیر، روزگاری سیاستمداران بزرگ دنیا یک جور حرف میزدند یک جور دیگر عمل میکردند. مثلا همین هیتلر معروف، در حالی داشت ارتش قدرتمند هیتلری را پایهریزی میکرد خودش را خیلی کوچکتر از آنکه واقعا بود جلوه میداد اگر قرار بود او در همان سخنرانیهای اولیهاش ـ تا یک سال قبل از جنگ ـ دم از فضای باز حیاتی بزند، ریشهاش خشکانده میشد.
به هر شکل، حل بحران هستهای ایران چندان هم دور از دسترس نیست به نظر میرسد کمی رفتار دیپلماتیک و اعتمادسازی از طرف ایرانی بتواند مشکل را حل کند. همانگونه که تیم مذاکره کننده قبلی توانسته بود تا حدود زیادی به این موفیقت دست پیدا کند. آن وقت است که طرف ایرانی میتواند با سازماندهی تبلیغاتی حمایت مردمی در کنار اعتماد جهانی به فعالیتهی صلحآمیز ایران با دست پر بر سر میز مذاکره بنشیند.