تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۷۶۲۵۳

رضا بستان‎پناهی
خیلی کم پیش می‎آید که یک اتفاق واحد در فراز و نشیب‎های طول عمر خود بتواند برای مدت چندین سال خوراک خبری رسانه‎های جمعی را تدارک ببیند. در طول تاریخ عصر رسانه‎ها جمعی ـ که فکر نمی‎کنم از تاریخ قرن بیستم به قبل فراتر برود ـ تنها چند اتفاق معدود بوده‎اند که برای سال‌ها توانسته‎اند ویترین رسانه‎های جهان را زینت دهند که شاید نمونه بارزی که الان بتوانم در ذهنم بیاورم، جنگ ویتنام باشد. در تمام سال‎های این جنگ تقریبا هر روز روزنامه‎ها و دیگر رسانه‎های خبری جهان، هر چند خبری کوچک از جنگ با اتفاقات مربوط به آن از قبیل تظاهرات‎ها و اعتراض‎ها، چیزی برای ارائه دادن داشتند.
جنگ سرد نیز یکی دیگر از این رویدادها بود که هر چند شاید حضوری علنی در اخبار نداشت اما سایه‎اش را می‎شد همیشه روی حوادث خبری، احساس کرد. حوادثی اینچنینی حوادثی بزرگ هستند که پایانی بزرگ نیز دارند. کمتر اتفاق می‎افتد که حوادثی این‎چنینی خیلی راحت به پایان برسند. بدون پایانی که بتواند تصویر جهان را پس از آن تغییر دهد.
در حال حاضر به جرات می‎توان گفت که بحران هسته‎ای ایران یکی از همین مقوله‎هاست. بحرانی که سال‎هاست خوراک خبری رسانه‎های جهانی را تامین می‎کند پستی و بلندی‎های زیادی را طی کرده است و واقعیت این است که هیچ کس به جرات نمی‎تواند مدعی شود که آینده این بحران به کجا کشیده خواهد شد، آینده‎ای که به نوعی به آینده نظام جمهوری اسلامی بند است. این به آن معناست که نحوه عمل نظام جمهوری اسلامی در این مورد، در واقع تمامی راهکارهای آینده نظام را در بحران‎های مشابه ترسیم و تعیین خواهد کرد. جمهوری اسلامی تا به امروز نشان داده است که منهای برخی عملکردهای معقول، روش چندان دلچسبی را پیش نگرفته است.
در برخی مواقع نیز به نظر می‎رسد که طرف ایرانی اصلا نمی‎داند چه باید بکند، مثلا ناگهان پس از تکذیب‎های فراوان در مورد پیشنهاد روسیه ـ در حالی که روسیه دارد توی سر و کله‎اش می‎زند که ما پیشنهاد داده‎ایم ـ یک دفعه پیشنهاد روسیه از توی کوزه دیپلماسی ایران سر درمی‎آورد. طرف ایران، در حل بحران، در خیلی از مواقع نه تنها تلاشی نمی‎کند، بلکه حتی به نظر می‎رسد که در بسیاری از مواقع چندان بی‎علاقه هم نیست که بحران را تشدید کند و تمام اینها در شرایطی است که ایران در شرایط فعلی باید از بحران‎سازی دوری کند. چرا که ما به هر حال برای ادامه فعالیت‎های هسته‎ای نیاز به اعتماد غربی‎ها داریم. چرا؟! عرض می‎کنم.
زمانی یکی از استادان سر کلاس بحثی را مطرح کرد که از آن زمان تا به حال هر از گاهی ذهن ما را به خود مشغول می‎کند. او کشورهای جهان را به سه گروه تقسیم کرد: گروه اول کشورهایی هستند که در عرصه جهانی کنشگر به حساب می‎آیند.
کشورهای کنشگر، کشورهایی هستند که تصمیماتشان در عرصه جهانی تأثیرگذار است. آنها سیاستی را تعیین می‎کنند و پای عمل هم که می‎رسد به آن عمل می‎کنند. برای مثال، می‎توان آمریکا را نمونه آورد. جالب اینجاست که مثلا وقتی آمریکا می‎خواهد به عراق حمله کند که مثلا مردم عراق را از چنگال دیکتاتور رها کند، از مردم آمریکا همه‌پرسی می‎کند که آیا چنین کاری را انجام دهیم یا نه. و نه از مردم عراق! این کشورها، معمولا قدرت آن را دارند که قوانین خود را به جامعه جهانی تحمیل کرده، کشورهای جهان را وادار کنند که بنا به قواعد ابداعی آنها بازی کنند.
دسته دوم اما، کشورهای فعال عرصه جهانی هستند. این دسته، گرچه از قدرت سیاسی و نظامی بالایی برای اثرگذاری بر سیاست‎های بین‎المللی و تغییر روابط بین‎الملل برخوردار نیستند، اما سیاستشان به نحوی است که می‎توانند به خوبی از تغییرات ایجاد شده در عرصه جهانی به نفع خود بهره‎برداری کنند. یعنی بهره‎برداری از وقایعی که خودشان در به وجود آمدنش هیچ نقشی نداشته‎اند. مثال بارز این نوع دولت‎ها، دولت ترکیه است. این کشور یکی از برندگان اصلی حمله آمریکا به عراق بود.
اتفاقی که خود نه قدرت ایجادش را داشت و نه می‎توانست نقش خلاقی در آن ایفا کند. اما آنقدر از جریان به نفع منافع ملی‎اش استفاده کرد که میلیاردها دلار بدهی‎هایش را به دولت آمریکا، سر به سر کند. لشکرکشی را یکی دیگر می‎کند، هزینه را یکی دیگر می‎دهد، یک جای دیگر جنگ است، آن وقت دیپلمات‎های آنکارا از شر میلیاردها دلار بدهی خلاص می‎شوند و تازه این یکی از بهره‎های جنگ عراق برای ترکیه است.
دسته سوم اما کشورهایی هستند که ما اسم منفعل را روی آنها می‎گذاریم ـ و جسارتا از ذکر نمونه برای آن اکیدا خودداری می‎کنیم ـ این دسته از کشورها نه قدرت آن را دارند که چنان د رعرصه جهانی تاثیرگذار باشند که بتوانند سیاست‎هی خود را پیش ببرند و نه اینکه می‎توانند ـ و یا می‎خواهند ـ که از اتفاقات پیش آمده در عرصه جهانی به نفع خود استفاده کنند. آنها در جریان یک حادثه قرار می‎گیرند و هر چه باداباد پیش می‎روند و فقط واکنش نشان می‎دهند و چون واکنش‎ها با تدبیر و تفکر پیش از رویدادها همراه نبوده است، لذا پس از پایان ماجرا، اگر بازنده نباشند، بردی هم نداشته‎اند.
در واقع برد اصلی برای این دسته از کشورها نباختن است. حال جای شکر دارد که این حضرات دول منفعل بنشینند و نگاه کنند. برخی موارد هست که این دولت‎ها در حوادث بین‎المللی، تمام نبوغشان را به کار می‎اندازند که طوری عمل کنند که هزینه برتر از آن وجود نداشته باشد.
در جنگ‎ها، طرف بازنده را می‎گیرند تا همراه کشتی شکسته کسانی که چندان هم خوشنام نیستند، تنی به آب بزنند. حداقل در ظاهر که این‎طور است.
اینها را گفتیم تا به مساله هسته‎ای ایران برگردیم، خوب یا بد، درست یا نادرست، امپریالیستی یا نمی‎دانم چه؛ تقریبا تمامی طرفهای ایران در بحران هسته‎ای از دسته اول و دوم هستند. دسته اولی‎ها ـ کشورهای غربی و بخصوص آمریکا ـ عزمشان را جزم کرده‎اند که هر چه سنگ دارند پیش پای فعالیت‎های هسته‎ای ایران بریزند. من نمی‎دانم که ایجاد زنجیره‎های انسانی چه تأثیری بر تصمیمات کاخ سفید و اقمارش دارد ولی نشان می‎دهد تاثیر این دسته اولی‎ها، اگر هم هیچ غلطی نتوانند بکنند این قدر توان دارند که کشور را چنان تهدید کنند که کشور هم مجبور به واکنش شود، حال اگر این واکنش‎ها چندان دلچسب نیست مقصر ماییم که از چیزی سر درنمی‎آوریم.
اما جریان دسته دومی‎ها در بحران هسته‎ای ایران یک «نمه» قشنگتر است. روسها که باید کلاهشان را بالا بیندازند سر همین مساله من اگر جای روسها بودم تمام توان دیپلماتیک حتی نظامی‎ام را معطوف می‎کردم که یک وقت خدایی ناکرده این مساله هسته‎ای ایران حل نشود. آنقدر که در این سالها روسها با دو دوزه بازی و از این به آن زدن، برده‎اند و خورده‎اند هیچ کس نبرده است و نخورده!
جالب هم اینجاست که حتی یک بار هم نشده است که علنا در کنار ایران مقابل کشورهای غربی بایستد این تازگی‎ها هم که چشممان به جمال چینی‎ها روشن، تازه این یکی که آخر خنده است. چینی‎ها وقتی پا به میدان هسته‎ای ایران گذاشتند و کیسه‎شان را پر می‎کنند که قبل از آن حتی حاضر نشدندکه به نفع ما رای دهند. آیا تمام این موارد نشان‎دهنده این است که ایران فی‎الواقع ابتکار عمل هسته‎ای را به دست دارد؟!
از تمام این موارد که بگذریم یک نکته را نمی‎توان انکار کرد که عامه ایرانیان طرفدار داشتن فناوری هسته‎ای هستند علاوه بر این در سرزمینی مثل ایران که در تاریخ معاصرش تقریبا از تمام همسایگانش ضربه خورده است و همیشه حتی در زمان اوج قدرت سیاسی و نظامی در منطقه از تهدید نظامی خلاصی نداشته است اشکالی هم ندارد که به دنبال سلاح هسته‎ای هم حق مسلم ماست. خصوصا اگر به این منظر از دیدار بازدارندگی نگاه کنیم اما با وجود تمام اینها و با وجود حمایت علنی و بی‎دریغ مردم کوچه و بازار از دولت در زمینه فناوری هسته‎ای چرا هنوز ما در این مورد مشکل داریم؟
کنش‎ها و واکنش‎های غرب نشان داده است که آنها نسبت به دولتمردان ایران بی‎اعتماد هستند. همین بی‎اعتمادی باعث می‎شود که آنها هر نوع فعالیت در این زمینه را به ضرر خود تلقی کرده نسبت به آن به نحوی محتاطانه عمل کنند که در آینده موجب پشیمانی نشود. اما واقعیت این است که عملکرد خود دولتمردان ایرانی هم چندان در این زمینه بی‎تاثیر نبوده است. تضادها در گفتار طرف ایرانی، حتی در مرحلهگفتار هم چنان خطرناک است که حتی در همین مرحله گفتار منافع غرب را به خطر انداخته است.
تاکید صریح مقامات ایران خصوصا در بیانات اخیر رئیس جمهور کشورمان بر حذف کامل یک رژیم هم‎پیمان غرب مهمترین تهدید علیه کشورهای دسته اول است. مسلم است که گزینه حمله نظامی به ایران گزینه راحتی نیست که به آسانی در دستور کار غرب قرار بگیرد اما گویا طرف ایرانی چندان بدش نمی‎آید که غرب را حتی زبانی هم که شده به این سمت سوق دهد، انگار که برای طرف ایرانی در معرض تهدید قرار گرفتن ـ حالا هر نوع تهدیدی ـ لذتبخش است. این در حالی است که در حال حاضر تمام کشورهای دنیا برای بؤآوردن نان و سرمایه، دنبال آرامش و صلح برای مملکت خود هستند. من نمی‎دانم آنها چطور می‎توانند هم فعالیت هسته‎ای داشته باشند و هم آرامش سیاسی.
کار را باید یک کاسه کرد اصل اول این است که ما باید فناوری هسته‎ای و حق استفاده از آن را داشته باشیم. دومین اصل این است که ملت هم برای رسیدن به این هدف از دولت حمایت می‎کنند. اصل سوم این است که هیچ منطق و عقلی حکم نمی‎کند که ما برای داشتن فناوری هسته‎ای همه چیزمان را از دست بدهیم چرا که مسلما کشورهای دسته اول و حتی دسته دومی‎ها قدرت آن را دارند که دوباره ما را سالها عقب بیندازند.
ناگفته نماند که ما هنوز هم که هنوز است نتوانسته ایم زیر بار عظیم جنگ هشت ساله و تحریم‎های ناشی از آن قد راست کنیم. حال در این شرایط داشته باشید یک سری جدید تحریم سراسری علیه ایران حالا حتی اگر فناوری هسته‎ای هم داشته باشیم فکر نکنم چندان دردی ازما دوا کند. کره شمالی را که مد نظر دارید؟!
اصل چهارم این است که حداقل تا همین الان ثابت شده است که اگر آنها دست پر را در مذاکرات نداشته باشند دست خالی را هم ندارند. واقعیت این است که ایران می‎تواند با اعتمادسازی، با هزینه بسیار کمتر و بدون نیاز به واسطه‎هایی چون روسیه و چین که تنها به فکر پر کردن کیسه خود هستند در فضایی بدون تنش فعالیت هسته‎ای‎اش را ادامه دهد.
یادش بخیر، روزگاری سیاستمداران بزرگ دنیا یک جور حرف می‎زدند یک جور دیگر عمل می‎کردند. مثلا همین هیتلر معروف، در حالی داشت ارتش قدرتمند هیتلری را پایه‎ریزی می‎کرد خودش را خیلی کوچکتر از آنکه واقعا بود جلوه می‎داد اگر قرار بود او در همان سخنرانی‎های اولیه‎اش ـ تا یک سال قبل از جنگ ـ دم از فضای باز حیاتی بزند، ریشه‎اش خشکانده می‎شد.
به هر شکل، حل بحران هسته‎ای ایران چندان هم دور از دسترس نیست به نظر می‎رسد کمی رفتار دیپلماتیک و اعتمادسازی از طرف ایرانی بتواند مشکل را حل کند. همانگونه که تیم مذاکره کننده قبلی توانسته بود تا حدود زیادی به این موفیقت دست پیدا کند. آن وقت است که طرف ایرانی می‎تواند با سازماندهی تبلیغاتی حمایت مردمی در کنار اعتماد جهانی به فعالیت‎هی صلح‎آمیز ایران با دست پر بر سر میز مذاکره بنشیند.