تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۷۶۲۸۵

جعفر گلابی
هر طور حساب کنیم جور در نمی‌آید، قایل به هر مرام و مذهب و مکتب انسانی معتبر که باشیم توهین به مقدسات بیش از یک میلیارد مسلمان قابل توجیه نیست، آن هم توهین به پیامبری که مسلمانان با نامش برمی‌خیزند، بعد از خدا اولین اسمی که به گوش‌شان می‌خورد نام او است و چون می‌میرند همه سکرات مرگ را به امید دستگیری و شفاعتش قابل هضم می‌یابند، محمد(ص) برای یک میلیارد مسلمان ابتدا و انتهای همه خوبی‌ها است، آنان به سیره همین مرد است که رحمت و عطوفت و محبت را در جان خود شکوفا می‌کنند، مسلمانان از محمد(ص) آموخته‌اند که عیسی(ع) را روح خدا و موسی(ع) را رفیق خدا بدانند. دین اسلام این افتخار را دارد که پیامبران الهی دیگر را نفی نمی‌کند که حرمتشان را عظیم می‌شمارد و رسالت‌شان را مقدمه رسالت خانم انبیا می‌داند، ای کاش مدعیان علم و منطق و گفت‌و‌گو به جای توهین و شکلک درآوردن زمینه مناظره‌یی جهانی و عادلانه برای دانشمندان مسلمان و دانشمندان غربی را مهیا می‌ساختند تا روشن شود که چه کسانی وارث هزاران سال خشونت و تنگ‌نظری و جمود و تحجرند؟ و چه کسانی حتی در جنگ هم اصول انسانی را رعایت می‌کردند؟ آخر بی‌انصاف‌ها، مگر نمی‌دانید که محمد هیچگاه آغاز به جنگ نمی‌کرد، دستور اکیدش در دفاع مسلمان این بود که به زنان و کودکان آسیب نرسانند و هرگز به آزار اسرا نپردازند. بزرگترین پیروزی رسول خدا(ص) در فتح مکه بود و این پیروزی به قدری زیبا و دیدنی است که اگر انسانیت را جلال و شکوهی بود این مقطع مهم تاریخ چو نگینی بر قله‌اش درخشیدن می‌گرفت.
محمد(ص) مکه را بدون خون‌ریزی فتح کرد، خانه بزرگترین دشمن خود را محل امن گردانید و این شعار را به مسلمانان یاد داد که «امروز روز مرحمت است»، هم او که در این شهر سیلی‌ها خورد، بر سرش خاکستر و مزبله ریختند و به سنگ جهالت تن مقدسش را زخم زدند، محمد(ص) وقتی از خود این همه مکرمت اخلاقی به خرج داد که در آن روزگار تاراج و غارت جان و مال و ناموس مغلوب شدگان امری عادی و رایج بود. آیا می‌دانید پیامبر ما برای کفار آنقدر غصه می‌خورد که خدایش او را برحذر داشت و بیم آسیب به جانش می‌رفت؟
راستی چرا در دنیای اسلام هیچگاه دوران سیاهی چون قرون وسطا پیش نیامد؟ با اینکه حاکمان اموی و عباسی چندان بر وفق سیره پیامبر(ص) عمل ننمودند ولی هیچگاه دستگاه تبلیغ دین چه رسمی و چه غیر رسمی تفتیش عقاید را رسمیت ندادند و تکفیر و تفسیق هرگز عمومیتی مثل دوران انگیزاسیون اروپا پیدا نکرد، در محضر امام جعفر صادق(ع) که از نوادگان پیامبر بود، بازار بحث و گفت‌وگو با منکران و زنادقه پررونق بود تا جایی که در قلب امپراتوری اسلامی به قرآن کریم خدشه وارد می‌ساختند و گاهی آیات الهی را متناقض نشان می‌دادند، در همان زمانی که دخترکان معصوم را زنده به گور می‌کردند شریعت اسلامی در میان بخت و حیرت جامعه برای زنان حق ارث معین نمود و به آنان چنان استقلال مالی بخشید که می‌توانستند در قبال شیر دادن فرزند خود از پدرش مطالبه هزینه کنند. چرا غربیان این همه بینات مشعشع در اسلام را نادیده می‌گیرند و به برخی از امور متشبه با شأن نزول خاص متمسک می‌شوند؟
و چرا برای به کرسی نشاندن مدعیات خود از دایره منطق و بحث و جدل به ورطه هجو و ناسزا و توهین و تمسخر روی می‌آورند؟
در هر دین و آیینی افراد افراطی پیدا می‌شوند اما ما مفتخریم که مشی معتدل دینمان آنچنان محوری و اساسی است که دگر کید مکاران نباشد آنان مجال چندانی برای عمل ندارند و آیا امروز جز این است که گویا در توطئه‌یی مرموز خشونت‌طلبان مظهر اسلام معرفی می‌شوند و از کنار شخصیت‌ها و عالمان و مراجع برجسته و فرهیخته به بی‌اعتنایی عبور می‌شود؟
امروز کدام عالم و روحانی و دانشمند معتبر اسلامی را سراغ دارید که از افعال و عملکرد کسانی چون بن لادن و ملا عمر احتراز نمی‌ورزند و امروز کیست که نداند آبشخور آنان کجاست؟ اگر مسلمانان به حال خود رها شوند و توطئه‌های غربی و شرقی به پیچیده‌ترین وجه پیرامون‌شان را نگیرد آنان بیش از هر کس دیگری اهل مدارا و وفای به عهد زندگی مسالمت‌آمیز با همه ادیان و مکاتب هستند.
مسلمانان اکنون در این ماجرای غم‌انگیز خود مدعی آزادی‌اند، چرا باید دامان آزادی به چنین خبایثی آلوده گردد؟ توهین به محبوب یک میلیارد مسلمان توهین مستقیم به «عشق» است. عده‌یی در آن سوی زمین مسیح رحمت را واگذاشته‌اند و سر خورده از غور در هستی به ظواهر زیبای دنیا عاشق شده‌اند، اما در این سوی عالم هنوز بازار عشق به خوبی‌ها و اخلاق از رونق نیفتاده است و مردم کرور کرور عاشق «محمد» می‌شوند، مطابق با کدام معیار انسانی است که به این عشق عظیم و خالصانه توهین می‌شود؟ اگر این عشق از مردم ستانده شود کدام کرامت انسانی است که می‌تواند ذهن و دل یک میلیارد مسلمان را مسخر خود کند؟ آیا غربیان با این نامهربانی‌ها درصدد رخنه در دل آنهایند؟ آیا می‌شود تمدنی را با طعن و کنایه و توهین و تمسخر در دل مردمان جای داد؟ متاسفانه سیاستمداران غربی در این فقر، منفعت و تمشیت زودگذر امور را به جای دوراندیشی نشاندند و به همه کسانی که در حال مطالعه غرب و تمدنش هستند علامت دادند که در آن وادی به عشق و محبت و اخلاق و آزادی وفا نمی‌کنند و در حسابکشی زمانه چه ساده و راحت کفه انسانیت را سبک‌تر می‌گردانند. کسی چه می‌داند شاید روزی پاکی و خلوص احساس شرقی از حسابگری و منفعت‌طلبی عقل غربی جلو بیفتد که دنیادار همین عجایب است و انسان آزادتر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر از محاسبات است.