امیررضا پرحلم
محمدرضا پهلوی ماهها پس از خروج از ایران در دی ماه سال 57، همواره در اظهارنظرها و گفتوگوهای خصوصی و عمومی خود، با نگاهی توطئه مآبانه از سقوط و انحلال حکومت خود سخن میگفت.
از دیدگاه بینالملل، قدرت در داخل همواره عاملی مهم در کسب پرستیژ و قدرت خارجی به حساب میآمد. اما وضعیت محمدرضا در اوایل زمستان 57 گویای ابهام عجیبی بود. عطش سیری ناپذیر وی به تسلیحات و اشتهای فوقالعادهاش به قدرت از یک سو و بحران ناکارآمدی در داخل، وی را در وضعیتی بسیار عجیب قرار داده بود.
شاه که تا قبل از دی ماه 57 هرگز تصور آن را نمیکرد که مجبور به خروج اجباری از کشور شود تا قبل از آن برای حفظ مشروعیت سیاسی در داخل به ابزارها و مستمسکهای متفاوتی توسل میجست.
1- نخبگان
نخبگان وی که بنا به روایت تاریخ در زمره تحصیلکردگان غربی آگاه به مسایل بینالملل به حساب میآمدند بعضاً مجبور به تعدیل تصمیمات افراطی شاه میشدند. دایره هیات وزرا و نخستوزیران که در بیشتر موارد از نزدیکان مورد اعتماد به دستگاه سلطنت به حساب میآمدند در نهایت گرایش به امریکا، انگلیس یا شوروی را برای حل بحرانها موثر میدانستند.
غربزدگی یا شرقزدگی نخستوزیران شاه در بیشتر موارد بحران مشروعیت در داخل را تشدید میکرد. شاه که اصولاً منافع خود را در چارچوب مرزهای فراملی و در راستای کسب پرستیژ در آن سوی مرزها جست و جو میکرد نگاه خرد یا پرداختن به داخل کشور و معضلات و نابسامانیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را چندان مهم نمیدانست. وی به واقع چشم و گوش خود را بر روی حقایق داخل کشور بسته بود و در نهایت اگر مجبور میشد نگرانیهای داخلی خود را بروز دهد ترجیح میداد که آمیزهای از خشونت و توهم را در اجرای عملیات بر ضدانقلابیون به کار بندد.
این تفکر سطحی حاکی از عدم آگاهی وی از مبانی سیاست بود. به واقع تحلیلهای کلان وی در پرتو آن چه که دایره نخبگان به وی القا میکرد راه نجات را در توسل به اهرمهای غرب یا شرق جست و جو میکرد.
2- چشم امید به قدرتها
امریکا به عنوان مطرحترین متحد محمدرضا پهلوی هیچگاه تصور آن را نمیکرد که روزی مجبور شود در نهایت دست از حمایت از سلطنت بکشد.
سیاستهای امریکا در قبال ایران بیاعتنایی و سردرگمی بود. از یک سو کارتر شاه را تشویق به دادن آزادیهای بیشتر میکرد و از دگرسو، ابزار و امکانات پلیسی لازم برای سرکوب انقلابیون را در اختیار وی قرار میدهد. از دگرسو، کارتر، درصدد تعدیل سیاستهای نفتی شاه بود و آن چه برای وی اهمیت داشت وادار کردن محمدرضا به امتیازدهی بیشتر در مساله نفت بود.
ترس از وقوع یک بحران نفتی دیگر امریکا را مجبور میکرد که سیاست خارجی نامشخص خود در قبال شاه را تا مدتی معین دنبال نماید. شاه که با افزایش قیمت نفت از اعتماد به نفس کاذبی برخوردار شده بود احساس میکرد در شرایطی قرار دارد که از توان چانهزنی با قدرتهای برخوردار است. وی از دو اهرم بازی و تعامل برای فشار بیشتر بر امریکا بهره میگرفت. به اعتقاد برخی استراتژیستها، بیاعتمادی امریکا به شاه و ترس از قدرتیابی وی از همین جا آغاز شد. جاهطلبیهای پایان ناپذیر شاه که درصدد بود تا سال 2000 ایران را در ردیف قدرتمندترین کشورهای جهان قرار دهد، امریکا و انگلیس را به تجدیدنظر درباره وی وادار کرد (تئوری توهم توطئه) اما دیدگاهی دیگر معتقد است که امریکا تا آخرین لحظات امید به بقای سلطنت پهلوی داشت.
کارتر تا آخرین روزهای بقای شاه، ایران را جزیره ثبات میدانست. در واقع بیانگیزگی تدریجی قدرتها نسبت به حمایت قاطع از سلطنت پهلوی حاکی از این آگاهی بود که غرب با آگاهی کامل از روند انقلابهای به وقوع پیوسته در اروپا به خوبی میدانست که کار سلطنت تمام است.
انگلستان به عنوان بدترین مظنون در نظر شاه و با آگاهی کامل از روحیات مردم ایران که در طول چند قرن گذشته با دسیسههای پنهان آنها به مخالفت برخاسته بود زودتر از امریکا از خوب غفلت بیدا شد و انقلاب ملت ایران را باور کرد. انتقادهای شاه از بیبیسی و اعتراف سفیر انگلیس در ایران مبنی بر این که حال دیگر وقت مذاکره با آیتالله خمینی است گویای این مطلب است.
اما در مورد امریکا، این کشور بدترین و استراتژیکترین اشتباه خود را در قبال ایران مرتکب شد. ایالات متحده به تصور کور بودن شورشهای مردم همواره شاه را به مقاومت تشویق میکرد. این کشور حتی تا مدتها پس از خروج شاه از ایران مترصد زمینه چینی برای بازگشت مجدد وی به کشور بود. اما از اوایل بهمن 57 امریکا نیز دریافت که دیگر کار از کار گذشته و به سختی میتوان امواج انقلاب را مهار کرد.
ایالات متحده که همچنان فکر میکرد با اقداماتی شبیه به کودتای 28 مرداد میتواند سلطنت شاه را حفظ کند در واپسین لحظات ژنرال هایزر را برای ارزیابی آخرین توان و امکانات ارتش شاه به ایران فرستاد تا در فرصت مقتضی علیه انقلابیون اقدام نماید. اما موج انقلاب که پس از خروج شاه از کشور تشدید شده بود تا دهه اول بهمن 57 به اوج بیسابقه خود رسیده بود. بطوری که سازماندهی نیروهای انقلابی سریعتر شده و اختیار و کنترل امور از دست آخرین نخستوزیر خارج شده بود. به این ترتیب، ناکارآمدی نخبگان، گستردگی امواج انقلاب، پافشاری نیروهای مذهبی داخل برتداوم نهضت، سکوت انگلستان و بهتزدگی امریکا در نهایت با ورود امام خمینی(ره) در 12 بهمن پیروزی انقلاب اسلامی را رقم زد.