گزافه نیست اگر بگوییم که اسرائیل بعد از حمله خود به لبنان و سپس نوار غزه و نیز ناکامیاش در این دو جنگ شاید دیگر فکر حمله به یک کشور عربی - حداقل در آیندهای نزدیک - را به سر راه ندهد. اگر خدایناکرده، اسرائیل در غزه موفق میشد، این امکان وجود داشت که به منظور انتقام از شکست و ناکامی سال ۲۰۰۶ خود، به لبنان حمله کند و صدالبته که بعد از انتقامگیری از لبنان و نابودی نوار غزه، دیگر هیچ عاملی باعث مهار خوی عربدهجوی رژیم صهیونیستی نمیشد و این رژیم به خودکامگی خود و نیز تهدید دیگر کشورهای عربی منطقه ادامه میداد و در این میان، ملتی که شاید بیش از همه در معرض تجاوزات اشغالگران قرار میگرفت، ملت فلسطین - به ویژه در کرانه باختری - بود؛ زیرا هیچ مانعی برای حاکمیت اسرائیل بر این منطقه و بیدادگریاش در آن وجود ندارد و جنگ نوار غزه نیز این نکته را ثابت کرد که بیشتر کشورهای جهان حاضر به پایبندی نسبت به ادعاهای خود در خصوص دفاع از ارزشهای انسانی، عدالتگری و صلحدوستی نیستند.
ناامیدی غرب
ناکامی تلآویو در جنگ علیه لبنان و نوار غزه، باعث میشود که قدرتهای خارجی هیچ امیدی به نقشآفرینی رژیم اشغالگر قدس در منطقه نداشته باشند. امروز تمامی عربها بعد از یک سلسله تجربیات تلخی که از حضور این رژیم در منطقه داشتهاند، به این باور رسیدهاند که ایجاد رژیمی به نام <اسرائیل> در خاورمیانه برای تحقق اهدافی معین و مشخص انجام گرفته است که از آن جمله میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
- نابودی هر رژیم عربی که بیش از حد تعیین شده و مجاز قدرت بگیرد.
- تجزیه کشورهای عربی به یکسری رژیمهای کوچک و درگیر که این امر باعث میشود تا مجموعه عربی هیچ تهدیدی برای منافع استراتژیک غربیها به شمار نروند و ثروتهای نفتی خود را در جریان درگیری با یکدیگر از دست بدهند.
- استفاده از <اسرائیل> به عنوان ابزاری برای جلوگیری از گسترش کمونیسم به جهان عرب در دوران رقابت میان روسیه و آمریکا.
در حال حاضر، اسرائیل به چشم امیدی برای برخی قدرتهای عربی جهت تسویهحساب با برخی جریانها و گروههای منطقهای مبدل شده است یعنی تلآویو به عنوان عنصری مهم در درگیریهای عربی - عربی و نیز چالش میان نظامهای عربی با برخی جریانهای حزبی و دینی مشخص مطرح است.
امروز میبینیم که برخی افراد کوردل در درگیریهای میان رژیم صهیونیستی با برخی طرفهای عربی جانب صهیونیستها را میگیرند. به عنوان نمونه، در جریان جنگ اسرائیل علیه لبنان در میان مسوولان عرب بودند کسانی که نه به صورت علنی، ولی به صورت تلویحی، آرزوی نابودی حزبالله را در سر داشتند. در جریان حمله صهیونیستها به نوار غزه نیز برخی طرفهای عربی خواستار نابودی حماس بودند که دلیل این مسائل نیز اختلاف و درگیری میان طرفهای مذکور با حزبالله و حماس بود. با توجه به آنچه گذشت، اسرائیل در گذر زمان از یک دشمن، به یک عنصر قدرتمند و تاثیرگذار در تشدید مخالفت میان طرفهای عربی مبدل شد.
دشمنی اعراب
تردیدی در این نکته نیست که اسرائیل دشمن عربها است و تا زمانی که بخشهایی از سرزمینهای عربی و نیز شهر قدس را در اشغال خود دارد، این دشمنی میان ما و دشمن صهیونیستی باقی خواهد ماند. اگر چه در این میان برخی نظامهای عربی منافع خود را در گرو موجودیت اشغالگران و رابطه با آنها میبینند؛ ولی ملتهای عربی بیهیچ شک و تردیدی پایبندی و تمسک خود را به قومیت و ارزشهای قومیشان ثابت کردهاند که ما نمونه این امر را به وضوح در زمانهایی (جنگ لبنان و غزه) شاهد هستیم که یک کشور عربی توسط اشغالگران مربوط حمله قرار میگیرد.
درست است که اسرائیل در برخورد با همسایگان عرب خود بر اصل خود برتربینی تکیه داشت؛ ولی این وضعیت به فضل مقاومت در جریان جنگ سیوسه روزه لبنان و بیست و سه روزه غزه تغییر کرد. گزافه نیست اگر بگوییم که اسرائیل از این پس دیگر جرات به راه انداختن جنگی جدید علیه همسایگان عربش را به دل راه نخواهد کرد ؛ البته ملت فلسطین در نوار غزه و کرانه باختری همچنان در معرض تجاوزات رژیم صهیونیستی باقی خواهند ماند و سوالی که در اینجا مطرح میشود، آن است که واکنش عربها در این وضعیت باید چگونه باشد؟ آیا مقاومت عربی واکنشی به حملات دشمن به فلسطینیان خواهد بود؟