تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۷۶۳۴۴

گروه اندیشه: تحولاتى نظیر جنگ عراق، حمله لشکر نیروهاى صلیبى - صهیونیستى به خاورمیانه بزرگ، که در راس این وقایع آمریکا و انگلیس قرار دارند، یک پایه ایدئولوژیکى و اعتقادى دارد که متاسفانه در تحلیل ها و دیدگاه هاى مختلفى که در خصوص این تحولات مطرح مى شود بیشتر تحلیل هاى ارائه شده از دید امنیتى و اقتصادى است، در حالى که این جریان منشا اعتقادى با مبانى انجیلى و توراتى دارد.
وقتى به جزییات طرح خاورمیانه دقت مى کنیم، متوجه نکات بسیار برجسته و بارزى مى شویم که مورد توجه سیاست گذاران و پردازشگران این طرح بوده که یک مورد از این نکات در برگیرنده هدف غیر دینى کردن دولت هاى منطقه است.
۲۲ کشور منطقه عموما کشورهاى مسلمان یا داراى اکثریت مسلمان هستند. در جریان غیردینى کردن منطقه و دایر شدن سیستم لائیته غربى و گسترش این نظام به کشورهاى منطقه طبیعتا دولتى که بیشتر از همه در تیررس این جریان قرار دارد، جمهورى اسلامى ایران است. این مسئله را بارها مطرح کرده اند که ایران براى آنها دولت هدف محسوب مى شود.
مورد دوم، غیر هسته اى کردن منطقه است. تنها کشور هسته اى مسلمان در منطقه پاکستان است. بعد از آن وانمود مى کنند که ایران در راستاى تلاش براى دستیابى به سلاح کشتار جمعى و هسته اى است. عملکرد دو کشور انگلیس و آمریکا در راستاى اهداف و سیاستگذارى هایى است که از طرف کانون قدرت صلیبى - صهیونیستى که با هدف اعلام نظرات خود و اعمال آن نظم نوین که معتقد است دولت صلیبى - صهیونیستى باید در راس آن قرار گیرد - منطقه اعمال مى شود.تمرکز روى فعالیت هاى هسته اى ایران، به خاطر محدود کردن ایران وعدم دستیابى به سلاح هاى هسته اى نیست، بلکه آنها در راستاى آمال و نگاه دینى که به منطقه دارند معتقدند جنگى در آینده به عنوان جنگ جنگ آرماگدون در منطقه رخ خواهد داد، ماهیت هسته اى دارد، براى جلوگیرى از قدرت یافتن دولت هاى اسلامى و عدم دسترسى به قدرت هسته اى که بتواند پاسخگوى نیروى غرب باشد، تلاش مى کنند تا هر امکان کوچک و بزرگى را خذف کنند.
خرده طرح هایى مثل سرکوب حرکت ها و جنبش هاى اسلامى و کانون هاى مخالفت و مقابله با مقاومت علیه اسراییل و رژیم صهیونیستى در حاشیه این اهداف بزرگ قرار دارد.
در کنار این مبحث، موضوع بسیار حساس و ناگفته اى باقى مى ماند و آن اینکه منطقه خاورمیانه، منطقه خیزش و خاستگاه جنبش مهدویت است. نظراتى که در غرب وجود دارد مبین این است که آنان نسبت به وجود این خطر آگاهى دارند. و اینکه اینجا روزى تبدیل به خاستگاه نیرو و آمادگاه لشکر و قدرتى مى شود که مى تواند موجودیت اسراییل یا دولت صهیونیستى را که الان در فکر ایجادش هستند، سرنگون و نابود کنند.
این حضور شاید چندان عادى نباشد، اما حقیقتى است که وجود دارد و در فکر و آرا و بیانات افراد صاحب نام این جریان - یعنى کسانى که الان تریبون هاى بین المللى و شبکه هاى تلویزیونى دارند ق€… مطرح مى شود و توسط ماهواره به زبان هاى مختلف دنیا ارائه مى شود، از جمله زبان فارسى که تقریبا ،۲ ۳ کانال از کانال هاى ضد انقلاب هست که الان علیه نظام مشغول فعالیت هستند و این ها بخش هایى از برنامه خود را به اجراى طرح و انتقال نظریاتى که در این مباحث وجود دارد، اختصاص داده اند.
این حرکت را چه جریانى اداره مى کند و خاستگاه و منبع این نگاه کجاست؟
از جریان مبهمى صحبت مى کنیم که نزد افکار عمومى چندان شناخته شده نیست یعنى مسیحیت صهیونیستى؛ آیا مسیحیت مى تواند صهیونیستى باشد؟
نگاهى که نسبت به این قضیه وجود دارد؛ به خاطر توجیه نبودن افکار عمومى، واکنشى را که باید نسبت به این موضوع از خود بروز دهد، نمى دهد.
کانون هاى صلیبى - صهیونیستى، تحت رهبرى خاص آمریکا و انگلیس در طول تاریخ ۵۰۰ ساله اروپا و از قرن ۱۵ به این طرف، نقش به سزایى داشته اند.
بررسى هاى تاریخى نشان مى دهد از سال ۱۰۹۵ که جنگ هاى صلیبى در بیت المقدس توسط صلیبیون آغاز مى شود، نهاد و اساس دین تفکر گذاشته مى شود.
این تفکر توسط جریانى بارور مى شود که تاریخ آنها را با عنوان شوالیه هاى معبد مى شناسد. شوالیه هاى معبد، گروه یا انجمن یا نهاد فکرى نظامى بودند که بیست سال بعد از تصرف بیت المقدس و استوار پادشاه صلیبى در این کشور توسط ۹ نفر از شوالیه هاى فرانسوى که تحت عنوان حافظین زائرانى که براى زیارت مراکز دینى مسیحى عازم بیت المقدس بودند و همین طور براى حفظ امنیت منطقه فعالیت مى کردند. جایگاهى که براى آنها اختصاص داده بودند، تپه معبد بود که الان بیت المقدس و قبه صخره یعنى دو مسجد و جایگاه عبادى قرار دارد.
این جریان در طول حیات ۲۰۰ ساله خود، آرام آرام از مسیحیت فاصله گرفته و تقریبا تحت نفوذ و تاثیر جریانات بحران ساز و یهودى و کابالیستى که در خود قدس مستقر بودند قرار مى گیرند. این تغییر مذهب آرام آرام تغییر رویه و تغییر مشى و رفتار اینها را موجب مى شود به طورى که به سمت یک سرى اقدامات و حرکات پنهانى و دور از چشم کلیسا سوق پیدا مى کنند.
این جریان ادامه پیدا مى کند و در اواسط قرن ۱۴ کلیسا حکم تکفیر اینها را صادر مى کند.
تا آنکه رهبر اینها به دست پادشاه فرانسه کشته مى شود و تعداد زیادى از اینها فرارى مى شوند و از این لحظه به بعد حرکت اینها یک حرکت زیرزمینى و پنهان مى شود.
این اولین تاثیر یهود بر جامعه مسیحیت و نخبگان نظامى و سیاسى مسیحى است. اینها که ظاهرا براى آزادى قدس به بیت المقدس رفتند، بعد از اینکه تحت تاثیر اینها قرار گرفتند، فعالیتى زیرزمینى را شروع کردند.
یهود در روند تکاملى خود جریان ماسونى گلو صلیب را به وجود آورد که به ماسونگرى جریان و ماسونرى تبدیل شد و الان در اغلب کشورهاى اسلامى به شدت فعال هستند. جریان شوالیه هاى معبد که به معبدگرایان معروف شدند، تاثیرات دیگرى در جامعه یهود داشتند و نوعى پرتستانیزم را ایجاد کردند.
پراکنده شدن یهود در چهار گوشه عالم یکى از اصولى است که قبل از آمدن مسیح یا منجى یهود باید تحقق پیدا مى کرد. یهودى ها معتقدند منجى نیامده و او یک نجات دهنده بسیار قوى است. براى اتقاى جایگاه یهود در دنیا؛ اما مسیحى ها معتقدند ظهور منجى، ظهور دوباره حضرت مسیح است براى مسیحى کردن همه عالم.
یهودى ها براى زمینه سازى ظهور منجى، اول پراکنده کردن یهود در همه دنیا را طرح ریزى مى کنند و بعد اجتماع یهود در یک سرزمین مقدس که حدود و شغورش مشخص است. بند چهارم هم اینکه معبد سلیمان باید ساخته شود که جایگاه حاکمیت منجى یهود است.
براى اولین بار کریستف کلمب یهودى مامور مى شود براى پیدا کردن این در زمین موعود به جستجو و دریا نوردى بپردازد. منابع مالى مربوط به این سفر طولانى با آن همه خدم و حشم از طریق افراد پرنفوذ یهودى که در دربار پادشاهان مسیحى حضور داشتند تامین شد.
البته حرکت اینها به سوى آمریکا اتفاقى نبود بلکه ایشان اطلاعاتى داشتند و منابع اطلاعاتى شان دریانوردان مسلمان بودند، زیرا دریانوردان مسلمان اطلاعاتى به دست آورده بودند که اگر در این نقطه حرکت کنیم، به خشکى مى رسیم و به جایگاه جدیدى دست پیدا مى کنیم که البته نرفته بودند.
دراین زمان بسترسازى براى رسیدن به طرح مسیحیت صهیونیستى یعنى مسیحیتى که نگاه یهودى به تاریخ و جهان دارد یعنى جهان نگرى عمد عتیقى شروع مى شود و آرام آرام بحث پروتستانیزم یا لوتریسم در اروپا شکل مى گیرد.
این جریان سه کار اساسى انجام مى دهد رفع اتهام از یهودیان به عنوان قاتلان حضرت مسیح؛ طرح موقعیت و برجستگى جایگاه قوم یهود با استناد به کتاب تورات؛ تحولات اجتماعى و اقتصادى در جامعه اروپاى آن روز - به طورى که منشاء خاستگاه سرمایه دارى پروتستاتى هستند و منابع جریان عموما یهودى اند.
جریان دیگر پیوریتانیزم است که نگاهشان به دین شناختى و منابع، توراتى است. اسامى توراتى روى خود مى گذارند و مراسم و اعیاد مهم یهودى را اهمیت مى دهند. یعنى کاملا رویکرد یهودى در داخل جامعه مسیحى ایجاد مى کنند.
این جریان مسیحیت صهیونیستى را براساس آموزه هاى توراتى و با تکمیل طرح مسیح شکل مى دهند و وقتى به آمریکا مى آیند این تفکر را آرام آرام به روحیه آمریکایى ها وارد مى کنند اعم از اینکه یهودى باشند یا مسیحى.
براین اساس جمعیت فعلى آمریکا را به وجود آوردند و نقش اساسى در شکل گیرى نظام دولت آمریکا به عهده گرفتند. حکومت را تقریبا در اواخر قرن ۱۸ و اوائل قرن ۱۹ به مسیحیت محافظه کار مى سپارد این جریان در آمریکا در اوایل قرن بیستم پروژه مى شود و از آن جریان تقریبا محافظه کارى رشد مى کند که نگاه هاى مبتنى در پروژه مسیح و فرجام گرایى تاریخى که توسط یهود به تفکر مسیح القا شده، در میان آنها رشد مى کند و آرام آرام نهادهاى فرهنگى و آموزشى و پرورشى خاص خود را در داخل اروپا شکل مى دهند.
سیاستگذارى ها درراستاى شکل دادن به جامعه و نظام صلیبى صهیونى است. پایگاه و مرکزیت این جامعه هم در قدس خواهد بود. فعالیت هایى که اینها به آن مى پردازند توسط افراد خاص تئوریزه مى شود. مثل جنگ آرماگدون ساخت و سازى که به عنوان معبد سلیمان باید انجام گیرد و بازگشت و استقرار یهودیان اینها از خود یهودى ها هم براى بازگشت به منطقه مشتاق تر و جدى تر هستند.
شاهد فعالیت دو نوع صهیونیسم در عرصه بین الملل هستیم؛ یک نوع صهیونیسم دینى که سابقه تاریخى اش ۵۰۰ سال اخیر است. و به اوایل مهاجرت یهودى ها در اروپا برمى گردد. دومین خاستگاه صهیونیسم، یهودى هاى اشک نازى هستند. اینها غیر از یهودى هاى سفاردى که خونا یهودى هستند به شمار مى آیند. اینها در قرن ۹ میلادى در منطقه خزر، کرانه هاى ماوراء قفقاز در کرانه هاى جنوبى روسیه زندگى مى کنند و بنا به دلایلى توسط امپراتورى وایک نیگ روسیه یهودى شدند. بعد که این امپراتورى به هم ریخت،رانده شدند و بعد از رانده شدن، محل استقرارشان اروپاى شرقى بود وچاره اى جز رفتن به اروپا نداشتند و در آنجا جامعه اشک نازى به وجود آوردند.
این دو جریان متفاوت در جامعه امروز اسراییل به نوعى خود را نشان مى دهد. یک نوع درگیرى پنهان و اعلام نشده در بین یهودى هاى اشک نازى که الان حاکمیت را در اسراییل به دست دارند یعنى عموم کسانى که در دولت امروز اسراییل قدرت را به دست دارند عموما یهودى هاى اشک نازى و یهودى هاى شرقى هستند.
طرح مهاجرت یهودى هاى خونى و یهودى غیر خونى توسط آنها سازمان داده مى شود و اعلام کردند هر یهودى که به این منطقه بیاید، او را مى پذیریم و حق شهروندى به او اعطا مى شود.
برخوردهاى سیاسى یهودى هاى اشک نازى در اسراییل با یهودى هاى سفاردى تفاوت دارد. فشارى که براى تخریب مسجد الاقصى است از طرف یهودى هاى سفاردى است. شارون که جلاد و خونخوار است از تخریب مسجد به این شکل و با این سرعت ابا دارد.
به اعتقاد من، ما در آستانه ورود به یک چالش و درگیرى بسیار جدى با مسیحى هاى صهیونیست هستیم و با توجه به انطباق هاى روایى، و منابع روایى که در اختیار ماست. تقریبا اشتراکاتى میان نظریه ما و نظریه آنها وجود دارد. بنابراین مى توان گفت حتمیت این درگیرى و رویارویى مبرهن است و هیچ شکلى در آن وجود ندارد. باید به آمادگى هایى برسیم که الحمدالله جرقه هایش زده شده است. درجوامع دانشگاهى و مراکز تحقیقاتى خودمان در ارتباط با این مباحث کار کنیم، همانطور که آنها در آمریکا کار مى کنند. آمارى که تخمین مى زنند اینکه ۴۰ تا ۷۰ میلیون نفر در آمریکا تحت القائات شبکه هاى رادیویى و تلویزیونى و رسانه اى قرار دارند.