تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۷۶۴۷۶

ابراهیم متقی
نشست نیویورک را می توان یکی دیگر از اقداماتی دانست که در روند بین الملل سازی بحران هسته ای ایران سازماندهی شده است. در اجلاسیه نیویورک برای اولین بار وزرای امور خارجه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به همراه وزرای امور خارجه کشورهای 551 با یکدیگر در مورد پرونده هسته ای ایران و همچنین روند غنی سازی اورانیوم در ایران رایزنی به عمل آوردند. این الگو به مفهوم آن است که کشورهای موثر در سیاست جهانی روند جدیدی درجهت تکثیر و بازتولید مخالفت های منطقه ای با فعالیت های هسته ای ایران را سازماندهی کرده و از این طریق زمینه تصاعد فشارهای سیاسی، منطقه ای و بین المللی در مقابله با ایران را به وجود آورند. نکته قابل توجه آن است که در اجلاسیه نیویورک برخلاف اجلاسیه ژنو هیچ گونه دعوتی از مقامات اجرایی ایران به عمل نیامد. این امر نشان می دهد که هنوز کشورهای گروه 1+5 ایران را به عنوان موضوع مذاکره تلقی می کنند. طبعا در چنین شرایطی ممکن است اجماع سیاسی و بین المللی علیه ایران ایجاد شود اما این امر به مفهوم تداوم اجماع و موثر بودن فشارهای سیاسی محسوب نمی شود.
تجربه تمامی کشورهای درگیر در ارتباط با پرونده هسته ای ایران نشان داده است که چنین موضوعی بدون توجه به حضور و مشارکت ایران به نتیجه موثر نمی رسد. به طور کلی مذاکره را می توان در قالب ابتکار مصالحه گرایانه و همکاری جویانه کشورهایی دانست که تمایل به حل موضوعات سیاسی، اجتماعی و امنیتی دارند. زمانی که کشوری همانند ایران در اجلاسیه نیویورک حضور ندارد، طبیعی است که مفاد توافق های انجام شده را مورد پذیرش قرار نخواهد داد. از سوی دیگر کشورهای منطقه ای که در این اجلاسیه مشارکت داشته اند، بر این امر واقف خواهند بود که مقابله با ایران به عنوان قدرت بزرگ منطقه ای نمی تواند نقش موثری را در ارتباط با متقاعدسازی یکجانبه ایران ایفا نماید.
بنابر این اجلاسیه نیویورک همانند سایر مجموعه های چندجانبه که موضوع هسته ای ایران را مورد پیگیری قرار دادند، نمی تواند نتیجه تعیین کننده ای را در ارتباط با اجرای سیاست فشار به وجود آورد. به طور کلی، کشورهایی در شرایط پذیرش فشار امنیتی قرار می گیرند که فاقد <ابزار>، <اراده> و <برنامه استراتژیک> باشند. شواهد نشان می دهد که سیاست هسته ای ایران متناسب با قابلیت های ابزاری، تکنولوژیک و استراتژیک آن سازماندهی شده است. در چنین شرایط و فضایی اجرای دیپلماسی فشار چندجانبه امکان پذیر نخواهد بود.
موضوع اجلاسیه نیویورک را می توان چگونگی برخورد چندجانبه با سیاست های هسته ای ایران دانست. لازم به توضیح است که تا دسامبر 2008 سیاست کشورهای گروه 551 بر اساس اعمال فشار مستقیم، ساختاری و بین المللی شکل گرفته بود در حالی که چنین الگویی در شرایط جدید، ماهیت متنوع تری پیدا کرده است. فعال سازی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در ارتباط با فعالیت های هسته ای ایران را می توان نمادی از <چندجانبه گرایی غیرمتوازن> دانست زیرا کشورهایی در روند مذاکرات هسته ای مشارکت کرده اند که به هیچ وجه قادر به تاثیرگذاری و کنترل سیاست های ایران نخواهند بود. کشورهای حوزه خلیج فارس عموما با موضوعاتی مانند بحران مشروعیت، بحران مشارکت و بحران نفوذ روبه رو هستند. چنین واحدهای سیاسی ای صرفا در شرایطی قادر خواهند بود نقش موثرتری را در برخورد با ایران ایفا نمایند که کشورهای گروه 551 از آمادگی لازم برای حمایت همه جانبه از امنیت و ثبات چنین کشورهایی برخوردار باشند. شواهد نشان می دهد که در شرایط بحرانی، چنین واحدهایی نتوانسته اند موقعیت سیاسی و امنیتی خود را در برابر موج های بی ثباتی کنترل نمایند. بنابر این اجلاسیه نیویورک در ذات خود فاقد کارآمدی بوده و مشارکت کشورهای حوزه خلیج فارس با گروه 551 بدون حضور ایران را می توان نشانه ای از سیاست سنگربندی جدید غرب در برخورد با ایران دانست.
اگرچه اولویت اصلی تمامی کشورهای شرکت کننده در اجلاسیه نیویورک را می توان محدودسازی ایران برای تعلیق فعالیت های مربوط به غنی سازی اورانیوم دانست، اما شواهد نشان می دهد که هرگونه فشار بین المللی بدون توجه به واقعیت های ابزاری و رفتاری ایران تحقق نخواهد یافت. به همین دلیل است که در ادامه اجلاسیه نیویورک، زمینه پیگیری شکل دیگری از ارتباطات تکنولوژیک، فنی و دفاعی کشورهای قدرتمند با واحدهای حوزه خلیج فارس ارائه شد. کشورهای منطقه ای در فضای اجلاسیه نیویورک درصدد برآمدند تا دغدغه های منطقه ای خود را نیز بیان دارند. آنان در ارتباط با پیامدهای زیست محیطی نیروگاه بوشهر هشدار داده و آن را عامل سرایت ناامنی زیست محیطی به کشورهای جنوبی حوزه خلیج فارس دانستند. از سوی دیگر کشورهایی همانند امارات، قطر و عربستان مذاکراتی را در ارتباط با دریافت نیروگاه هسته ای از کشورهای فرانسه و آمریکا به عمل آوردند. واحدهایی که به دلیل مشکلات زیست محیطی با فعال شدن نیروگاه بوشهر مخالف بودند، در نهایت انگیزه خود برای بهره گیری از انرژی هسته ای در روند توسعه اقتصادی را مورد بررسی قرار دادند. این امر نشان می دهد که کشورهای منطقه ای و همچنین قدرت های بزرگ که در چارچوب گروه 551 فعالیت می کنند، واقعیت ایران هسته ای را مورد پذیرش قرار داده اند. نکته مهم و قابل توجه آن است که چگونه ایران می تواند از محدودیت های ایجادشده توسط شورای امنیت عبور کند. این امر بیانگر شرایطی است که عامل اصلی فضای متناقض و پارادوکسیکال کشورهای 551 با سیاست هسته ای ایران محسوب می شود.