تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۷۶۵۳۷

دکتر بهرام امیر احمدیان
برخی از زبانهای لاتین از جمله انگلیسی، فـرانسـه، آلمانی، اسپانیایی و پرتقالی و برخی از زبانهای شرقی از جمله ترکی، عربی، فارسی، بنا به شرایط تاریخی و تحول قلمرو زبانی آنها، در گسترة جهان پراکنده شده اند. در مورد گسترش زبانهای اروپایی که بـدان ها اشـاره شدگستردگی آنها را می توان ناشی از توسعه امپراطوریهایی دانست که بر اثر توسعه مستعمرات خود در ماوراءبحار به خارج از محل اولیه نشو و نمای تمدن و جایگاه فرهنگی اصلی آن زبان، منتشر شده اند. اگر امروز، در برخی از کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین، زبانهای انگلیسی، پرتقالی، اسپانیایی، آلمانی و فرانسه، زبانهای رسمی این کشورها شده است، بدان جهت است که آنان زمانی در سیـــطرة استعمــاری دولتهای مادر بوده اند.
زبانهای ترکی نیز در اثر هجوم اقوام مغول و ترک و تاتار، از مرکز آسیا به سایر نقاط آسیا و اروپا گسترش یافت و اقوام مهاجم در سرزمین هایی استقرار یافتند و بر آن مسلط شدند که بدانان تعلق نداشت. از جمله، سلجوقیان (سلاجقه) که به روم شرقی (آناطولی کنونی) رفتند و در قرن 13 میلادی به بعد، این سرزمین را اشغال و خود بر ویرانه های این امپراطوری قدرتمند و وسیع عثمانی را پدید آورند. اکنون آنان با توسعه اندیشه های باطل خود می خواهند جهان ترک را رهبری کنند.
زبان عربی که خاستگاه آن شبه جزیره عربستان بود، با انتشار دین انسان ساز اسلام، در برخی قلمروهای پیرامونی شبه جزیره با شمشیر و در برخی نقاط دیگر از جمله شرق آسیا و شمال آفریقا با تبلیغ و تبشیر توسعه یافت. امروزه جهان عرب در دو قاره آسیا و آفریقا گسترده شده است و قلمرو به هم پیوسته ای را تشکیل می دهد.
زبان فارسی به عنوان زبان ادبی و مکتوب، از همه این زبانها غنی تر و بنا به نتایج پژوهش شرق شناسان، تنها زبان قدرتمندی است که ارتباط خود را با گذشته تاریخی خویش حفظ کرده و تا امروز ادامه داده است. این زبان، برخلاف دیگر زبانهایی که برشمرده شد، زبان استعماری نبود و با وجود امپراطوری عظیم هخامنشی، زبان های ملل تشکیل دهنه آن هر یک توانستند به حیات خود ادامه دهند. اکنون قلمروی که فارسی زبانها در آن گسترده شده اند، سرزمین آبا و اجدادی آنها است که برخلاف موارد دیگری که بدان اشاره رفت، در درون کشورهای مجزایی واقع شده اند که با یکدیگر ارتباط و پیوستگی جغرافیایی دارند که شامل ایران، افغانستان و تاجیکستان است. سه کشوری که در طی زمان با فراز و نشیب تاریخ و حوادث بی شمار، از هم فاصله گرفتند و در آنها رژیم های سیاسی متفاوتی به وجود آمد که ارتباط مردم هر سه کشور با یکدیگر را به گونه ای دیگر رقم زد.
نام ایران سه معنای گوناگون را پدید می آورد. نخست ایران سرزمین آریائیان است که یک قلمرو فرهنگی است و به گستره ای جغرافیایی گفته می شود که در آنجا، مردم به زبان فارسی سخن می گویند، آداب، سنن، آئین ها و باورهاشان یکی است. این گستره را ایران زمین می نامیم. دیگر اینکه ایران نام واحدی جغرافیایی است که فلات ایران را تشکیل می دهد. این فلات از غرب به فلات آناطولی و جلگه بین النهرین محدود می شود و از شرق به رود سند. از شمال کوههای کپه داغ و دریای خزر آن را در برمی گیرند و از جنوب به خلیج همیشه فارس و دریای عمان محدود می شود. سوم این که ایران نام واحدی سیاسی در جغرافیای سیاسی جهان است که کشوری با حکومت جمهوری اسلامی را در چارچوب مرزهای دولتی تشکیل می دهد.
آنچه ما را با دیگر فارسی زبانان که در شرق کشور جمهوری اسلامی ایران واقع اند بهم می تواند پیوند دهد، سؤالی است که ذهن روشنفکران، بزرگان، مشاهیر و مردم عادی هر سه کشور فارسی زبان را بخود مشغول داشته است. پرسش اصلی این است که آیا امکان همگرایی بین این سه کشور وجود دارد؟
اگر وجود دارد آیا تاکنون اقدامی از سوی دولتهای آنان صورت گرفته است؟ اگر صورت گرفته است این اقدامات کدام است؟ و اگر صورت نگرفته چرا و چگونه می توان آن را عملی کرد. توانهای سه کشور برای ایجاد همگرایی کدامند؟
لولا رئیس جمهور برزیل در دیداری که در اواسط سال گذشته مسیحی از یکی از کشورهای شرق آفریقا (احتمالاً آنگولا) داشتند، اظهار داشتند که دو کشور دارای میراث مشترک زبانی هستند و لازم است روابط نزدیکتر و گسترده تری داشته باشند. زبان مورد اشاره که زبان مشترک دو کشور است، زبان پرتغالی است و همه می دانند که زبان استعمارگران پرتغالی که به هر دو کشور در دو سوی شرق و غرب اقیانوس اطلس تحمیل شده است. آیا زبان فارسی که مردم هر سه کشور بدان تکلم می کنند و غنی ترین و زیباترین زبان زندة جهان است، نمی تواند عامل همگرایی سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان باشد؟
زبان فارسی با میراث فرهنگی غنی خود که به زبان مردم، دین، فرهنگ، علم و سیاست تبدیل شده است، توانایی های بسیاری دارد که هنوز از آن بهره کافی گرفته نمی شود. این عنصر وحدت بخش در کنار عناصر ایرانی جهان ایرانی در گسترة ایران زمین می تواند همه ما مردمان سه کشور دوست را بهم نزدیک کند.
جهانی که یک زبان استعماری می تواند موجبات نزدیکی دو کشور آمریکای لاتین و آفریقا باشد، چرا زبان و فرهنگ ایرانی نتواند ما را بهم نزدیکتر کند.
پس از فتح سرزمین های آسیای جنوبی و آفریقایی شمالی توسط سپاهیان اسلام، آیین ها، مراسم، اعیاد، سنن و فرهنگ ملل مفتوحه بدلیل مغایرت آنان با شعائر، باورها و آیین های مقدس اسلامی، از بین رفتند. حتی در بسیاری از سرزمین های مفتوحه زبان مردم نیز به عربی تغییر یافت (برای نمونه مردم مسلمان شمال آفریقا از جمله مصر) بسیاری از فرهنگها از بین رفتند و فرهنگ اسلام جایگزین شد (نمونه مصر باستان). اما در ایران و ایران زمین اسلام نه تنها پذیرفته شد، بلکه با فرهنگ ایرانی در آمیخت و فرهنگ و تمدنی نوو بادوام به نام تمدن ایرانی اسلامی پدید آورد و زبان فارسی و سنن و آداب و رسوم ایرانی پابرجا مانده چرا؟ برای اینکه ایران همیشه سرزمینی وحدانی بود. آیین هایی هم چون نوروز، جشن مهرگان و ... به جهت اینکه در همة آنان پرستش یزدان و شکر نعمت های ایزدی نهفته شده بود، با روح آیین مقدس اسلام هماهنگ بود. بنابراین با این عناصر فرهنگی قومی ایرانی که از غرب چین تا شبه جزیره آناطولی، از بین النهرین تا شمال شبه قاره هند که نوروز باستانی و آیین های ایرانی را جشن می گیرند و در افغانستان و ایران و تاجیکستان، همه مردم این سنت ها را در کار آموزهای اسلامی برای فرد به عنوان آیین های فرهنگی برپا می دارند و بنا به توصیه های امامان معصوم علیهماالسلام، نوروز جشن اسلامی است، می تواند ما ملت های همسایه را بهم نزدیک و نزدیک تر سازد.
از بعد فرهنگی کتابت و انتشارات می تواند این سه کشور را بهم نزدیک سازد. در این راه یک معضل اساسی وجود دارد و آن عدم هماهنگی نوشتاری برادران تاجیک با ایرانیان و افغانها است، زیرا در دوره توسعه زبان ادبی، این کشور تحت سیطرة 70 سالة شوروی بود و زبان نیاکان خود را با الفبای مهاجمان روس توسعه داد. اکنون باید اراده ای قوی در تغییر ساختار الفبای تاجیکستان اندیشیده شود تا آنها بتوانند از منابع سرشار و میراث گرانبهای زبان فارسی بهره گیرند. اگرچه فرهنگستان زبان و ادب پارسی سعی وافر در این راه دارد، ولی همت دولت ها و نهادهای مدنی و مردمی باید در این راه همداستان شوند. ایران به عنوان ثروتمندترین کشور این قلمرو، بایستی منابع مالی قابل توجهی برای این منظور اختصاص دهد و در داخل تاجیکستان این ارادة تغییر خط نوشتاری و پیوستن به زبان نیاکان باید تقویت شود تا سه کشور بتوانند از آثار مکتوب پاسداری کنند و میراث مشترک خود را گسترش دهند.
در افغانستان نیز اگرچه ارادة جمعی برای پیوستن به این سازوکارها وجود دارد ولی برخی محافل از جمله پشتوانه های افراطی با این اندیشه سر ناسازگاری دارند، اگرچه خود زبان ایرانی شرقی دارند و باید در راستای حفظ و حراست از زبان خود نیز به این جریان بپیوندند.
از بعد دیگر، تواناییهای سه کشور برای پیوستن به یک همگرایی منطقه ای بسیار است ولی این توانایی ها به اندازه کافی بکار گرفته نمی شود. ایران جزو چند کشور بزرگ و ثروتمند نفتی جهان است و توانایی تأمین انرژی قلمرو مورد نظر را در طی دهه های آینده داراست. جمعیت قلمرو مورد بحث حدود 100 میلیون نفر (ایران 68 میلیون، افغانستان 30 میلیون و تاجیکستان 7 میلیون آمار برآورد سال 2005) برآورد می شود. این جمعیت خود عامل ثروت است. هر سه کشور پیوستگی جغرافیایی دارند. از ایران می توان به افغانستان و از آنجا با تاجیکستان ارتباط برقرار کرد. تاجیکستان جنوبی ترین نقطه آسیای مرکزی است. ارتباط این حوزه از طریق تاجیکستان افغانستان ایران می تواند با جهان خارج برقرار گردد. ما می توانیم راه ابریشم جدیدی از اقیانوس هند و دریای عمان خلیج فارس به آسیای مرکزی و قلب آسیا فراهم آوریم. حلقه اتصال ایران با تاجیکستان افغانستان است. تاکنون در این باره اندیشة بایسته ای گسترش نیافته و دولتهای این قلمرو کمتر به آن توجه کرده اند. جنگهای شوروی با افغانستان، سپس طالبان و بعد نیروهای اشغالگر آمریکایی، مانع تحقق این امر شد و فرصتهای بسیاری برای ملل دوست و همسایه از دست رفت. اکنون زمان آن رسیده است که از فرصتهای باقی مانده که به سرعت سپری می شوند، استفاده کنیم. هر قدر که در روند اندیشه پیوستن به سازوکارهای منطقه گرایی و همکاریهای منطقه ای و همگرایی کوتاهی شود، جبران سخت تر، دشوارتر و طولانی تر خواهد بود و نسلهای آینده از خویش خواهند پرسید که چرا پدران آنها با وجود مشترکات فرهنگی و تاریخی نتوانستند از میراث گذشته خود پاسداری و آنرا باورتر و پویاتر و بالنده تر به آنان تحویل دهند. رمز پایداری ملتها پاسداری از هویت و فرهنگ آنان است.
اکنون در جهانی که اندیشه جهانی شدن در راه است و سرزمین ها را درمی نوردد، باز هم فرهنگها و خرده فرهنگ ها علاقه مندند خود را حفظ کنند و پایدار بمانند. این پدیده حفظ هویت و فرهنگ، حتی در جوامع صنعتی پیشرفته نیز به شدت از سوی مردم دنبال می شود و اعتراضات مردمی در برابر جهانی شدن و تجارت جهانی، روزبروز گسترده می شود.
هر سه کشور از نظر ساختارهای نظام بین الملل، در یک سازمان همکاری های منطقه ای به نام اکو (سازمان همکاریهای اقتصادی عضو هستند. این سازمان برخلاف دیگر سازمانهای همکاریهای منطقه ای از جمله آسه آن و یا اتحادیه اروپا نتوانسته است در تأمین اهداف اولیه خود برای توسعه روابط اقتصادی بین کشورهای عضو، موفق شود. این سازمان که دارای 10 عضو است، به دلیل نبود وحدت و یگانگی در ساختارهای سیاسی و اقتصادی و به ویژه مشکلات ناشی از عدم هماهنگی نظامهای سیاسی موجود در آنها، به همگرایی کشورهای عضو کمکی نکرده است.
با وجودی که از نظر زیرساختها و جغرافیا، کشورهای عضو می توانستند با بهره گیری از توانهای یکدیگر نسبت به رشد و توسعه اقتصادهای خود کمک کند، ولی نبود اندیشة همگرایی در آنان و نگاه آنان به خارج از محدوده و مرزهای فرهنگی و جغرافیایی خود، سبب عدم تکوین همگرایی در سازمان شده است. ترکیه با نگاه اروپایی خود، از مرزهای شمال غربی سازمان فاصله گرفته است. پاکستان در نگاه به جنوب، به ماوراءبحار می اندیشید و هنوز در جرگه کشورهای مشترک المنافع سیر می کند. کشورهای آسیای مرکزی نیز با اعلام بیطرفی ترکمنستان، از نگاه به جنوب و به سوی قلب سازمان بازمانده اند و هر کدام با فرهنگ خود، با یکدیگر سر ناسازگاری دارند. عامل بیرونی نیز ترتیبات نظام جهانی است که ایالات متحده رقم می زند. بدین سان، تنها سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان از نظر تمدنی به هم نزدیکند، اگرچه از نظر مذهبی با هم تفاوت دارند و دو جهان شیعه و سنی را شکل می دهند.
افغانستان و نقش آن در همگرایی سه کشور
با توجه به این که ارتباط ایران با تاجیکستان در آسیای مرکزی، عمدتاً از طریق خاک ترکمنستان (که سرتاسر مرزهای شمال غربی ایران در شرق دریای خزر، با آسیای مرکزی را شامل می شود) صورت می گیرد، به جهت ساختار سیاسی و اقتصادی این کشور، امکان برقراری ارتباط آسان با تاجیکستان از طریق جاده ای و ریلی فراهم نشده است. افزون بر آن، پس از ترکمنستان، قلمرو ازبکستان نیز سد راه پیوند ایران با تاجیکستان است. اگر جمعیت ایرانی تبار ایالتهای سمرقند، بخارا و خوارزم ازبکستان نیز در نظر گرفته شود، در آن صورت بروز موانع برای ارتباط سهل و آسان ایران با تاجیکستان از طریق ترکمنستان آشکار می شود. اگرچه مرو واقع در جمهوری ترکمنستان، ایرانی ترین ولایت منطقه بود، اما اکنون حتی نام آن را دگرگون کرده و ماری نامیده اند.
افغانستان گزینه ای بسیار مناسب برای پیوند و همگرایی قلمرو موردنظر است. افغانستان در بین ایران و تاجیکستان قرار گرفته است. از شرق با پاکستان، از غرب با ایران، از شمال غرب با ترکمنستان، از شمال با ازبکستان و تاجیکستان و از شمال غربی با چین و از جنوب نیز با پاکستان هم مرز است. بنابراین پیوند دهنده جهان ایرانی با جهان ترک است. افغانستان با سه کشور آسیای مرکزی و ایران فقط با یک کشور از این منطقه همسایه است.
افغانستان در بازی بزرگ قرن نوزدهم، منطقه ای حایل بین قلمرو امپراطوری بریتانیا و امپراطوری روسیه تزاری بود اما در قرن بیست و یکم و در دوره بازی بزرگ جدید، ایالات متحده آمریکا با روسیه، و اندیشة خاورمیانة بزرگ، به مرکز ثقل و تلاقی دالانهای ارتباطی اوراسیای مرکزی به جنوب تبدیل شده و حالت لولایی دارد. موقعیت جغرافیایی افغانستان، برخلاف موقع ریاضی آن بسیار مهم است. به شرط آنکه حکومت افغانستان از این شرایط بهره گیرد. چیزی که ما در این کمتر توانستیم از موقعیت بسیار ممتاز خود بهره گیریم. در این عرصه بازیگرانی حضور دارند که بدنبال منافع خویش اند
هند
این بازیگر می خواهد با استفاده از این فرصت و برقراری ارتباط با افغانستان، پاکستان را کنار بزند و به آسیای مرکزی، متحد دورة شوروی خود نزدیک شود و مسأله کشمیر را در کنار مسائل اقتصادی، به نفع خود تغیییر دهد. اما، ارتباط زمینی مستقیمی با افغانستان ندارد و پاکستان، حایل بین این دو است. به همین سبب هندوستان در ابتکاردالان ترانزیتی شمال جنوب، در کنار ایران و روسیه قرار گرفته و بدین ترتیب با استفاه از امتیازات این دالان گذر از قلمرو ایران، این ارتباط را برقرار خواهد شد. هندیها از این طریق به بازیگر جدید و قدرتمندی در منطقه تبدیل خواهند شد که به جز پاکستان، با بقیه مجموعه به ویژه با ایران ارتباط گسترده اقتصادی دارند.
پاکستان
پاکستان با حضور در افغانستان، منافع بسیاری به دست می آورد. منطقه مورد منازعه پشتونستان را مدیریت می کند، راههای انتقال خطوط لوله نفت و گاز آسیای مرکزی را به سوی خود و به آبهای آزاد هدایت کرده و منافع بسیاری به دست می آورد. افزون بر آن، با چین ارتباط برقرار می کند و از بازار سنتی افغانستان بهره می گیرد. کشمیر را کنترل و اردة خود را بر منطقه تحمیل می کند. پاکستان با وجود عضویت در اکو، هیچگاه نخواسته و نتوانسته نقش مثبتی در منطقه و در سازمان اکو بازی کند و بیشتر به عنوان یک عضو منزوی ایفای نقش کرده است. پاکستان هم در ایران و هم در افغانستان، به جهت کوشش در تداوم بحران طالبانیسم در افغانستان، چهره مثبتی ندارد.
روسیه
روسیه به عنوان ابرقدرت منطقه ای، بازماندة ابرقدرت دوم جهانی، می تواند در راستای تأمین اهداف همگرایی بین کشورهای فارسی زبان نقش مثبتی ایفا نماید. روابط نزدیک روسیه با ایران و تاجیکستان و داشتن نگرانیها و منافع مشترک با ایران، تاجیکستان و بعضاً افغانستان، تمایل دارد تا در برقراری نظامهای منطقه ای فعالیت کند و از انزوای ژئوپلیتیکی که آمریکا بر این کشور و منطقه تحمیل می کند، رهایی یابد. هم روسیه و هم سه کشور فارسی زبان دارای پتانسیلهایی برای اقتصادهای مکمل هستند. هر سه کشور می توانند از فناوریهای روسی بهره گیرند و روسیه می تواند از نیروی کار ارزان هر سه کشور بهره برداری کرده و بسیاری از کالاهای مصرفی از جمله صنایع سبک و محصولات کشاورزی جهان ایرانی را به بازارهای خود وارد کند.
کشورهای آسیای مرکزی
برقراری ارتباط با جنوب، این کشورها می توانند از انزوای جغرافیایی خارج شوند. تاجیکستان و ازبکستان از طریق افغانستان با ایران و جهان آزاد ارتباط برقرار می کنند. آنگاه تاجیکستان با جهان ایرانی پیوند می خورد و از توانهای افغانستان و ایران بهره مند می شود. تاجیکستان دارای نیروی کار ارزان قیمت و توانمندی است که در زمینه صنعت و کشاورزی و دامداری می توانند افغانستان را در بازسازی زیرساختهای اقتصادی یاری رساند و از این راه هم به رشد و توسعه اقتصادی منطقه و هم به همگرایی منطقه ای کمک کنند.
ایالات متحده
این کشور با حضور در افغانستان، عرصه عملیاتی روسیه را تنگتر و انزوای ژئوپلیتیکی آن را در اوراسیای مرکزی بیشتر کرده است. از شکل گیری پیمانهای اتحاد بین روسیه، چین و هندوستان (در برخی گزینه ها، ایران) جلوگیری می کند. پایگاه های نظامی خود را در منطقه استقرار و توسعه می دهد. مبارزه با تروریسم بین الملل را توسعه داده و آن را وارد نظام بین الملل کرده و به بهانه آن فعالیت های مرتبط و غیرمرتبط را به انجام می رساند. در زمینه نظامی استراتژیک، مانع همگرایی و همکاری بین ایران و روسیه، چین و هند می شود.
با این وجود، ایالات متحده آمریکا از نظر اقتصادی و فرهنگی (به دلیل عدم تعارض با منافع خود در منطقه) مانع همکاری ایران، افغانستان، تاجیکستان نخواهد شد. بنابر این همکاریهای اقتصادی و فرهنگی می تواند محور فعالیتهای مشترک سه کشور باشد.
افغانستان برای آمریکا دالان عبوری استراتژیک است. این نقش را کمابییش افغانستان برای ناتو، هند، پاکستان و چین دارد. برای ایران، افغانستان دالان عبوری فرهنگی اقتصادی است.
شاهراه ارتباطی ایران افغانستان تاجیکستان ازبکستان
ابتکار پرداختن به چین شاهراهی، از سالهای دور مورد توجه دولتمردان و اندیشمندان هر سه کشور بوده است. اما تحقق و دستیابی بدان، به جهت ناامنی های منطقه از جمله جنگ داخلی در افغانستان و تاجیکستان، و جنگ عراق با ایران، عملی نشده بود. در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی، این موضوع در قالب پیوستن سه کشور فارسی زبان به ساختارهای همگرایی منطقه ای فارسی زبان مورد ملاحظه قرار گرفت. در خرداد 1382 بین رؤسای جمهور کشورهای یاد شده در تهران گرد آمده و اسناد مربوط به این شاهراه را به امضاء رساندند. این ابتکار باید از سوی پارلمانها و دولتهای عضو، رسمیت یافته و مراحل قانونی خود را برای اجرا دنبال کنند.
دالان فرهنگی اقتصادی جهان ایرانی می تواند مکمل دالان ترانزیتی شمال جنوب بین هند ایران روسیه و برخی کشورهای مسیر باشد که در سال 2000 در سنت پترزبورگ روسیه به امضاء مقامات سه کشور ایران، هند و روسیه رسید. این دالان توانایی جابجایی سالانه 20 میلیون تن کالا را داراست.
شاهراه ایران افغانستان تاجیکستان (آسیای مرکزی) از مشهد، تربت جام (تایباد) در ایران به سوی هرات در غرب افغانستان و از آنجا از طریق دالان شمال افغانستان (در جهت شمال غربی شمال شرقی) در منطقه ای هموار (برخلاف بقیه نقاط افغانستان که کوهستانی است) تا مزارشریف در شمال افغانستان کشیده می شود. از آنجا به ترمذ در ازبکستان در جوار مرز افغانستان می رسد.
ترمذ شهری کهن از دوره اسکندر است که در ساحل راست رود آمودریا (جیحون) قرار دارد و محل تلاقی راههای زمینی (به ویژه ریلی) ازبکستان با تاجیکستان و دیگر نقاط آسیای مرکزی و راه آهن سراسری روسیه و اروپاست. از ترمذ می توان به آسانی به قورغان تپه و کولاب در جنوب شرقی تاجیکستان و دوشنبه پایتخت تاجیکها ارتباط برقرار کرد.
روابط تجاری و اقتصادی
پس از سقوط طالبان در افغانستان و تغییر حکومت این کشور و ایجاد آرامش و ثبات سیاسی، مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی افغانستان با کشورهای همسایه به ویژه ایران و تاجیکستان بیشتر شده است. مهاجران افغانی که سالها در ایران زیسته اند، به خوبی می دانند که ایران نه تنها یک کشور همسایه، بلکه پناهگاه میلیونها هموطن افغانی بود که در این کشور نشو و نما کردند و فرهنگ و معرفت ایرانی را با خود به ارمغان آوردند. بنابر این زمینه های معرفتی و انسانی همکاریها و همگرایی های افغانستان با ایران فراهم است.
افغانستان از نظر تجاری، نهمین شریک تجاری ایران در صادرات ایران و نودویکمین شریک تجاری ایران در واردات ایران است. سقف تجارت خارجی بین ایران و افغانستان به حدود 800 میلیون دلار در سال می رسد. بسیاری از کالاهای سرمایه ای، مصرفی و فرهنگی مورد نیاز افغانستان و تاجیکستان می تواند با بهترین شرایط از ایران تأمین شود که در نهایت به توسعه تجاری و اقتصادی و به همگرایی کشورهای فارسی زبان منجر خواهد شد.
بین سه کشور فارسی زبان ایران، تاجیکستان و افغانستان شرایط همگرایی در حال حاضر بیش از هرزمان دیگر مهیاست. اکنون جامعه روشنفکری هر سه کشور در این زمینه با امکانات در اختیار از جمله اینترنت با یکدیگر در تماس هستند تا جهان آینده را برای خویش مهربان، سازگار و پربهره سازند. کودکان امروز ما باید در آینده ای نزدیک شبکه جهانی فارسی زبان را به راه اندازند و از طریق آن به همگرایی و همدلی و همزبانی کشورهایشان کمک کنند.