احمد نقیبزاده
سیاست خارجی هر کشور دارای ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی استراتژیک از یک سو و اولویتهای درجه بندی شده ای نسبت به مناطق مختلف از سوی دیگر است که ترکیب و تلفیق آنها رفتار خارجی آن کشور را شکل می دهد. از میان این عوامل و عناصر هیچکدام به اندازه عامل فرهنگی دیرپاتر و تأثیرگذارتر نیست، حتی اگر کشور مربوطه ایالات متحده آمریکا باشد که به وضوح بر اولویت اقتصاد و سیاست در کنش خارجی خود تأکید دارد.
همین کشور چنان به گسترش فرهنگ و همبستگیهای فرهنگی خود در جهان پای بند است که به صراحت می توان گفت سیاست های اقتصادی آن هم در خدمت اهداف فرهنگیش قرار دارد. اتحادیه اروپا هم در روند وحدت خود بیش از هر چیز بر میراث مشترک فرهنگی، از یونان و رم باستان تا تاریخ مشترک دوره های بعد تکیه داشت اگر زمینه های سیاسی و اقتصادی و نظامی را می توان با اراده بوجود آورد، زمینه های فرهنگی برعکس خارج از ارادة انسانها قرار داشته و وجود آنها را می توان به عنوان هبه الهی به حساب آورد. زبان، ادبیات، دین و جهان بینی مشترک چیزی نیست که طی یک یا دو دهه و حتی یک سده فراهم آید. از سوی دیگر جهان امروز در گردابی از کنشها و دگرگونیهای تند و طوفانی قرار دارد که هیچ کشوری قادر نیست کشتی خود را به تنهایی از گزند گردابهای مهیب در امان نگه دارد. ائتلافها و اتحادها هم در پرتو منافع ملی متفاوت یا دگرگونیهای محیط بین المللی از هم می پاشند و به دشمنی ها تبدیل می شوند. تنها خانواده های بزرگ فرهنگی هستند که می توانند با اتکا به یک گذشته مشترک و الهامبخش به همسویی و همزیستی گرایش پیدا کنند.
هبه الهی فارسی زبانان یا به گفته دوست فرهیخته فقید دکتر ایرج وامقی دنیای نوروزیان فرهنگ مشترکی است که بیش از هزار سال بر پهنه گسترده ای از آسیا و آسیای میانه سایه ا فکنده و دلهای میلیونها نفر را از لاهور تا بلخ بامیان و از سمرقندو بخارا تا خلیج فارس به هم پیوند داده است. هفتصد سال است که به شعر حافظ شیراز می خوانند و می رقصند سیه چشمان کشمیر و ترکان سمرقندی. صد افسوس که قلب پاره پاره نوروزیان هنوز هم از جنایت جنایتکاران تاریخ در خون می تپد. از سرگذشت خونبار سمرقند رودک تا سرنوشت غمبار مرو بلند آوازه که به ماری تغییر نام داده تا پذیرای مجسمه منحوس ترین چهره دهشتناک تاریخ یعنی تیمورلنگ شود خون می چکد زنالة بلبل در این چمن . کدام پارسی زبانی است که نقشه آسیای میانه را ببیند و اندر نهان سرشک همی نبارد ؟ اما اندهبارتر از آن جنگهای داخلی و برادرکشی است که پانزده سال تاجیکستان و افغانستان را در فقر و اغتشاش فرو برده است. و این نیست مگر به دلیل تفرقه و سیاستهای غلطی که بیشتر از انحصارطلبی ناشی شده است. به طور کلی شناخت خطاهای گذشته برای طراحی یکی دیپلماسی فرهمند فرهنگی ضروری است.
از ایران شروع کنیم. نمی دانم به چه مجوزی کشور ما چنان به مسائل خاورمیانه مشغول شده است که پاره های تن خود را فراموش کرده است. در حالیکه اگر هزارسال در شنزارهای عربستان دانه بکارد جز ادعاهای واهی ارضی و کین و نفرت هزارساله درو نخواهد کرد . در حالیکه مرکز گسترش زبان فارسی سالانه به درست یا غلط مبالغی را صرف گسترش این زبان می کند کودکان افغانی مقیم ایران، این گنجینه های ادبیات دری از راه یافتن به مدارس ایرانی محروم هستند. شفیعی کدکنی می گوید در کوچه های کابل پسربچه ای از او طلب پول کرد و خواهرش به زبانی که گویی یک استاد ادبیات فارسی دانشگاه تهران سخن می گوید او را بدینگونه ملامت کرد: ننگت باد که پیش بیگانه دست دراز می کنی . چنان غم فلسطین و بوسنی هرزگوین ما را به خود مشغول کرده که جز از روی نخوت نظری به شرق نداریم. در این سالها که رقبای منطقه ای ما از ترکیه و عربستان و اسرائیل اوضاع آسیای میانه را زیر نظر گرفته و به سرمایه گذاری مشغول بودند بندرت یک دانشجوی تاجیک در کلاسهای درس دانشگاه های ایران به چشم می خورد. اگر فرهنگ ایران از دو بال مذهبی و عرفی شکل گرفته باید به درایت دریافت که کدام را در چه منطقه ای می توان به کار گرفت. مردم آسیای میانه از پیروان مذهب تسنن و به ندرت اسماعیلی هستند در حالیکه همه آنها با نام پرآوازه فردوسی آشنا هستند و شعرهای رودکی به همان اندازه که نقش جان ماست در لوح سینه آنها هم ثبت است. سیاست حمایت از گروههای مذهب گرا جز آب به آسیای طالبان و افراط گرایی ریختن نبود. حزب التحریر که از سرزمین ابومصعب الزرقاوی هدایت می شد یا وهابیسم که از عربستان حمایت می شد یا نهضت اسلامی ازبکستان که به تاجیکستان هم دست اندازی می کردگونه هایی از طالبانیسم هستند که به خون ایران شیعه تشنه اند؛ در حالی که فردوسی دوستان، عاشق ایرانند. به همین سان در زمانی که دولت ملی هرچند به کمک بیگانگان در افغانستان در حال شکل گیری است کمک به اسمعیل خان هرات کاری نافرجام و بیهوده است. چرا باید ترکیه به تعلیم ارتش و پلیس افغانستان بپردازد و ایران نه؟ چرا باید در زمان کادرسازی در افغانستان از فرنگ برگشتگان افغانی به مناصب بالا دست یابند اما بازگشتگان از ایران عمدتاً کارگران ساختمانی باشند و تحصیل کردگان در ایران در حد ناچیز. تنها تنی چند از آنها که در محضر اساتید ملی تربیت شده و به جای تاریخ عربها تاریخ ایران را خوانده اند وقتی سخن می گویند غریو شادی و حمایت از توده های افغانی بلند می شود. آیا همین کافی نیست تا زمینه های سرمایه گذاری را تشخیص دهیم. سیاست درازمدت ایران اساساً باید بر حمایت از ملت سازی در افغانستان استوار باشد زیرا تفرقه های قبیله ای همیشه مرزهای ما را ناامن و سیاست ما را با ابهام روبه رو می سازد.
دولت تازه کار افغانستان را نمی توان به زودی به نقد کشید. اما اگر روند شخصی شدن قدرت همچنان به پیش رود و باب فساد گشوده بماند یا نگاه ملی جای خود را به غربگرایی و دلربایی از آمریکا بدهد بی شک آینده ای بهتر از سایر رژیمهای آسیای میانه که اینک با بحران مشروعیت روبرو هستند در انتظار آن نخواهد بود. سرنوشت افغانستان و تاجیکستان در گروی توسعه اقتصادی است. تاجیکستان خسته از برادرکشی و تلفات صدهزار نفری و جلای وطن یکصدو پنجاه هزار نفر مانند افغانستان نیازمند وحدت ملی است که با انحصارطلبی و فساد دستگاه اداری وتوزیع نابرابر ثروت همخوانی ندارد. سیاست ناسیونالیستی دولت اگر با عدالت اجتماعی همراه نباشد همچنان کانونهای اسلام گرایی رادیکال را فعال نگه خواهد داشت. زیرا فقر و فساد عواملی هستند که اپوزیسیون را به افراط گرایی سوق خواهند داد و سیاست سرکوب به ویژه اگر همکاری نیروهای نظامی بیگانه استمرار یابد زخمی التیام ناپذیر برجای خواهد گذاشت. این نقیصه ها را می توان در پرتو همکاری منطقه ای و یک نگاه ملی بیطرفانه از بین برد، یعنی به جای حمایت از این یا آن گروه ملتها را مورد توجه قرار دهیم و از توانمندیهای اقتصادی یکدیگر و زمینه های همکاری بهره بگیریم. در این راستا باید از سیاست جدید ایران حمایت کرد که با ورود آقای متکی به رأس دستگاه دیپلماسی کشور آغاز شده و می توان از آن به نگاه به شرق یا Ostpalitik ایرانی (در برابر Ostpalitik ویلی برانت) یاد کرد. این سیاست اگرچه در آغاز با شک از سوی هند روبرو شد (همسویی با آمریکا در برخورد با مسئله انرژی اتمی ایران) ولی خط لوله گاز ایران به هند می تواند حامل پیامهای دوستی و همسوئئ هم باشد.
علاوه بر اهداف درازمدت این رویکرد که اگر از دو دهة پیش شروع شده بود الان به ثمر نشسته بود از یک زاویه دیگر نیز اهمیت دارد و آن احتمال همسویی مسکو پکن واشنگتن در آسیای میانه است که در ماههای پس از 11 سپتامبر بسیار افزایش یافت و در سالهای اخیر اندکی فروکش کرده است. حتی اگر این احتمال هم به کلی از بین رفته باشد احتمالات مشابه وجود دارد. هم از این رو همکاری کشورهای منطقه به ویژه کشورهای فارسی زبان نه تنها به نفع منافع ملی این کشورها است بلکه تا حدی خلاء آز برانگیزی را پر خواهد کرد که قدرتهای بزرگ در صدد پر کردن آن هستند. در زیرمجموعه سیاست نگاه به شرق همکاری اقتصادی و فرهنگی سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان باید از جایگاه ویژه ای برخوردار باشد. بدیهی است وظیفه ایران به دلیل وسعت، قدرت و ثروتِ بیشتر، خطیرتر است. اما ضرورت دارد از هرگونه بزرگنمایی که به توسعه طلبی ایران تعبیر شده و واکنش آمریکا و رقبای منطقه ای ما را در پی خواهد داشت پرهیز شود. ایران می تواند در برنامه های توسعه اقتصادی و بویژه اشتغال زایی تاجیکستان شرکت و سیاستی در پیش گیرد که نفع آن به طور مستقیم به مردم این کشور برسد. همزمان طرحی برای حمایت مالی از فرهیختگان این کشور تدارک ببیند که اساتید دانشگاه، روشنفکران و روزنامه نگاران از آن بهره مند و از تنگناهای اقتصادی که توان فکری آنها را خواهد گرفت رهایی یابند. بالاخره اینکه سخاوتمندانه درهای دانشگاههای خود را بر روی دانشجویان تاجیک و افغان بگشاید و آنها را مانند دانشجویان ایرانی از بورس تحصیلی و وام برخوردار سازد.
آنچه در عوض از تاجیکستان و افغانستان انتظار می رود چیزی جز تقویت فرهنگ مشترک و توسعه زبان فارسی نیست. اینکه قوای نظامی روسیه در تاجیکستان حضور دارند یا نیروهای آمریکایی در افغانستان مسئله مهمی برای ما نیست. زیرا ضعف این کشورها آنها را نیازمند این کمک ها ساخته است و اگر ایران بخواهد جای آنها را بگیرد فوراً به توسعه طلبی و اعمال نفوذ متهم می شود. اما تأکید بر همکاری های فرهنگی راه را برای همکاریهای بیشتر در دهه های آینده باز خواهد کرد. امید است سال تمدن آریایی که رئیس جمهور تاجیکستان برای سال 2006 تدارک دیده است از محتوای لازم برخوردار و از سطحی نگری و نمایشهای بی محتوا دور باشد. این جشن اگر به جشن همه مردم تاجیک تبدیل شود که لازمه آن آزادی زندانیان سیاسی و توجه به رفاه همگانی و نیازهای مردمی است نقطه قوت نظام سیاسی این کشور خواهد بود وگرنه مانند جشنهای دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی نتایج معکوسی به بار خواهد آورد. ما همچنان به سرزمینی که رنسانس ایرانی از آنجا آغاز شد علاقمندیم. رنجهای آنها رنج ما و شادیهای آنها شادی ما است.