محمود دولتآبادی
یکی از داده های دوم خرداد و آرای غافلگیرکننده مردم ایران به طرح اصلاحات آقای خاتمی آزادی نسبی مطبوعات بود در سطحی شایسته که محل هرگونه نفی انگاری را از میان برداشت. آن آزادی در عرصه های کتاب و مطبوعات نمی توانست بی اثر باشد بر نویسندگانی چون صاحب این قلم که تا پیش از آن نخستین تقاضاهای شان از مقامات مسئول همین آزادی کتاب و مطبوعات بود زیر اصطلاح آزادی بیان. بنابراین به دعوت مطبوعات پاسخ مثبت داده شد از جانب نویسندگان غیرمطبوعاتی؛ و نباید تواضع بی مورد به خرج دهم درباره این نکته مهم که از صاحب قلم ها استفاده شد و در مواردی هم سوءاستفاده. شخصاً هرگز گاردبسته ای نداشته ام و همواره با روی گشاده از دوستان مطبوعاتی استقبال کرده ام و این امر از جانب من در کمال حسن نیت انجام گرفته بوده است و تا همین آخرین تجربه های ناروا با حسن نیت هم بوده است.
اما... متاسفانه در جامعه ما، چنانچه می بینیم پدیده ها سمت وسوی نادرستی، سوءنیت و در مواردی جهت تباهی گرفته است. یکی از موارد و مقولات که سوءنیت ها در آن آشکارا به چشم می زند، همین رابطه نامطبوع به ظاهر مطبوعاتی با نویسنده- نویسندگان غیرمطبوعاتی است که متاسفانه بیرق این نادرستی و سوءنیت را برخی از جوان ها به دست گرفته اند و چنان که گویی فردا- دیگر روزی نیست که چشم در چشم تو قرار بگیرند، در نهایت بی مسئولیتی هر آنچه موردنظر از پیش تعیین شده خودشان است در بیان نویسنده می گنجانند و در مواردی حتی صراحتاً حرف و سخن هایی از نویسنده چاپ می کنند که شخص به یاد نمی آورد چنان هایی گفته باشد!اکنون که واداشته شده ام به نوشتن این یادداشت و شرح و توضیح از آن است که در سال جاری (۱۳۸۴) به کرات دیده و شنیده ام که در این و آن جای، به مناسبت و بی مناسبت، حرف و سخن هایی از قول من نقل شده است که روحم از آن خبر ندارد؛ و مورد اخیر- یعنی چاپ مطلب با عکس و تفصیلات در روزنامه های کثیرالانتشار- از شاخصه های آن است که در اینجا مشخصاً مطلبی در همین روزنامه ها نظر دارم، (مثلاً همشهری به شماره ۳۹۲۹ پنج شنبه ۴ اسفندماه ۱۳۸۴ شمسی) داستان از این قرار است که دوستی در غروب هنگام به من زنگ می زند که مطلب شما را در بیشتر روزنامه ها چاپ کرده اند. می پرسم کدام مطلب و درنگ می کنم. آن دوست می گوید گویا مصاحبه بوده و خبر را تنظیم کرده اند.
باز هم دمی درنگ می کنم و بعد از پایان گفت وگو بیرون می روم روزنامه بگیرم. در روزنامه های باقی مانده نشانی نمی بینم، سرانجام در صفحه ۲۶ همشهری عکس سوزناکی از خود می بینم که چاپ شده و مطلب ذیل آن را می خوانم. زهازه! تازه به یاد می آورم که شب گذشته جوانی که خود را به نام خانوادگی اش به من معرفی می کند به منزل تلفن زده است و در باب موضوع روز همه رسانه های جمعی، یعنی اهانت تصویری به مقام پیامبر اکرم(ص) و به یاد می آورم چنان تصاویر وقیحانه ای در ذهن من ردیف می کند و می گوید اگر می خواهید برایتان بفرستم که من حرف او را قطع می کنم که لطفاً بس کن؛ نه فقط نمی خواهم چنان تصاویری را ببینم که نمی خواهم حتی بشنوم! سپس عنوان می کند که صحبت کرده است با خانم سیمین بهبهانی که نویسندگان جمع بشوند یکجا و اعتراض کنند به خشونت. من فقط نظر خود را این طور ابراز می کنم که چنین امری ناشدنی ست، مگر اینکه در یکی دو عبارت کوتاه متنی نوشته شود به این سیاق که «آزادی بیان آری، اهانت به مقدسات نه!» سپس مثل دو تا آدم که با یکدیگر حرف می زنند - دست کم شخصاً مثل آدم - حرف می زنم درباره اینکه «وضعیت جهانی به گونه ای است و بیش از آن آشفته است که ادبیات داستانی بتواند حرف خود را به جایی برساند.» و عملاً این معنا را گوشزد می کنم و به تکرار هم؛ و در ادامه سخن تاکید می ورزم بر امکان تفاهم و صلح در عین اعتراض و اینکه نباید چهره ای ناپسند از خود ارائه کنیم در قبال مسائل که البته این نکات نقل شده است؛ اما سئوال اینجا است، یعنی سئوال من - نه فقط از یک جوان نمّام - بلکه از ارباب مطبوعات این است که آیا هر شخصی به انسان (نویسنده) تلفن می زند، باید آن را یک مصاحبه مطبوعاتی تلقی کرد؟ و آیا اگر خبرنگاری به شما تلفن می زند و قصد مصاحبه مطبوعاتی دارد، نباید قصد خود را با نویسنده در میان بگذارد؟ و آیا آن شخص اگر بدون مجوز شما، هر آنچه را خواست از زبان شما بیان کرد، چه؟ آیا نفس این عمل جرم نیست؟! چرا، جرم است.
اما مرحله بعدی که جعل و تحریف و باژگونه نگاری در متن منسوب به شما گنجانیده می شود، جرم چنین دروغزنی و کذبی چه می تواند باشد؟! اگر عبارتی منسوب به شما را چنان ترکیب کرده باشند که مفهوم باژگونه شده باشد چه؟ اگر خلاف آنچه شما در یک گفت وگوی تلفنی ساده - ساده از جهتی که اشاره کردم - گفته باشید و خلاف آن مکتوب شده و در یک یا چند روزنامه منتشر بشود، چه؟ شما به روشنی گفته اید مسائل جاری از چنان حجمی برخوردار هستند که در ادبیات داستانی نمی گنجند، و ظرف بحث و گفت وگو در مقولاتی به این اهمیت می تواند مقالاتی باشد از جانب عالمان دین - اما نامبرده این گفته شما را باژگونه کرده باشد، چه؟اگر شما نپذیرفته باشید که نمایش سیاسی بدهید و شرط کرده باشید در صورتی پای یک متن را امضا خواهید کرد که آمده باشد «آزادی بیان آری، اهانت به مقدسات نه!» و گفته باشید اجتماع یک اقلیت از نویسندگان خود به خود عملی نیست و نویسنده با قلم و نوشتن سر و کار دارد و از قول شما نوشته باشند همه نویسندگان باید در کنار هم قرار بگیرند و چنین و چنان کنند، چه؟ آی و امان از دست نمامان! خیر آقایان؛ من کلی گوی و چنین و چنان نیستم که طرح چند کاریکاتور زننده و چاپ آن را در تعدادی روزنامه های دنیا به حساب کل ممالک و جوامع و شخصیت های دنیا بگذارم و عنوان کلی «غربی ها» را به کار برده باشیم. زیرا ضمن شناخت اندکی که از جوامع غربی دارم، می دانم که در آنجا هر شخصیت و هر جمعیت نظر و باور خود را دارد، در عین حال کور و کر هم نبوده ام تا نشنوم و نبینم که شخصیت هایی از اهل نظر غربی، نسبت به بی حرمتی های انجام گرفته چه اظهارنظرهایی کرده اند. از پاپ اعظم گرفته تا رئیس کنفرانس اسلامی و شخصیت های دیگری که در صفحه تلویزیون دیده ام. بنابراین از جانب من نسبت دادن کلی گویی به نویسنده لابد به معنای دنبا ل کردن هدفی باید باشد که خود نمی دانم چیست؟! چنانچه نیز نمی دانم لغزانیدن نیم عبارتی در لابه لای حرف های منسوب به من که «دست هایی هست» چیزی است که شخصاً نمی دانم. زیرا نه غیب بین هستم و نه در پیشه من است تا به اموری مداخله کنم که چیزی از آن نمی دانم.پایان سخن اینکه تاکنون در مورد دروغزنی های برخی افراد در برخی روزنامه ها سکوت کرده و به مدارا برگزار کرده ام؛ اما از این پس روی و روش دیگری خواهم گرفت. این متن را همچون گلایه از جانب نویسنده ای غیرمطبوعاتی نسبت به دوستان مطبوعاتی فرض می کنم. در موارد مشابه آینده _ که امیدوارم تکرار نشود _ شرط صحت آنچه از جانب این قلم در مطبوعات درج خواهد شد، خط و امضای صاحب قلم خواهد بود و مدیران مسئول ارباب مطبوعات حق چاپ هیچ مطلبی را که از نظر من _ محمود دولت آبادی _ نگذشته باشد و تائید نشده باشد، ندارند. پس به تاکید می آورم که در واکنش اهانت به مقام پیامبر اکرم(ص) عصاره سخن من این است که: آزادی بیان آری، اهانت به مقدسات نه!در ارتباط با برخی افراد که سپس روشن می شود متصل به مطبوعات هستند هم با صراحت می گویم که: آزادی مطبوعات آری، احترام به حدود آزادی دیگران آری؛ اما سرقت بیان و جعل و تحریف بیان دیگران، این عمل زشت است و انجام آن جرم است و نباید تکرار شود.