تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۷۶۵۶۱

محمدرضا تاجیک
زمانی نیچه گفته بود که در تحلیل نهایی «عشق با همسایه» همیشه در مقایسه با «ترس از همسایه» امری حاشیه ای، تا حدودی مرسوم، قراردادی و غیرواقعی است. بعد از آنکه ساختار جامعه به طور کامل تثبیت شد و در مقابل خطرات بیرونی امن به نظر رسید، در آن صورت این ترس از همسایه افق های ارزش گذاری جدید اخلاقی را بازتولید می کند. هابز نیز زمانی بخش دهم لویاتان خود را با این نکته آغاز می کند که «قدرت هر فرد شامل اهداف جاری او در راستای رسیدن به چیزهایی است که فراهم آورنده منافع آینده او است.» ابتدا به نظر می رسد تا زمانی که این قدرت در تعامل با دیگر افرادی است که در پی منافع آینده خود هستند، زیان چندانی نداشته باشد. اما از آنجا که قدرت یک فرد مانع آثار قدرت دیگر افراد است، بین افراد مناقشه ایجاد می شود. هابز قاعده قدیمی قدرت را در بخش یازدهم کتاب چنین بیان می کند: «همان طور که قبلاً سرشت عمومی همه افراد بشر را توضیح دادم، نیاز پایدار و فزاینده بشر به قدرت، تنها با مرگ متوقف می شود.»۱
از منظر وی مدلول های روابط بیناشخصی و بینادولتی بدیهی هستند. بدون وجود یک قدرت عمومی برای تهدید این تنازع پایدار، نمی توان قانونی عمومی داشت. «جوامع بدون قوه قهریه به حیات خود ادامه می دهند اما گرفتار مشاجره خواهند شد و قدرتی برای دفاع از افراد آن وجود نخواهد داشت.»
چنین جوامعی در شرایط طبیعی، گرفتار عدم تعادل بین نیازهای بشری و توان او در پاسخگویی به این نیازها هستند. این در حالی است که اساسی ترین نیاز موجود در این جوامع، ایمنی از مرگ ناگهانی و خشونت بار است. افراد جامعه «برای اجتناب از گزند یکدیگر و همچنین مقابله با یک تهاجم خارجی، مجموعه قدرت و نیروی خود را به فرد و یا مجموعه ای از افراد واگذار می کنند تا آن فرد (یا جمع) مجموعه نیازها و نظرات را تبدیل به یک نیاز واحد کند.»براساس کتاب لویاتان، دولت مقتدر در قبال پرداخت هزینه ای معین، تامین کننده امنیت داخلی است. راه حلی که هابز برای جنگ داخلی ارائه می کند جایگزینی برای وضعیت «جنگ همه علیه همه» در عرصه بین المللی است. دولت ها به دلیل ظرفیت هایی که دارند در هر صورت گرفتار جنگ خواهند شد. یکی از این ظرفیت ها گریز از ترس به منظور کسب منفعت بیشتر و یا رسیدن به افتخار و شهرت افزون تر است. به همین نحو بشر براساس یک قرارداد طبیعی جویای قدرتی حاشیه ای است که او را در حق محافظت از خود ایمن ساخته و از دولت هایی که جویای نیازها و خواست های مشابه هستند پیش بیندازد.۲
این تنازع برای بقا و سیادت، البته، در سطح افراد و دولت ها محصور و محدود نبود، بلکه سطح معرفتی را نیز شامل می شد. بدین معنی که منطق «کلام محور» و «دوانگار» از دیرباز چهره زیرین اندیشه، گفتمان و روابط و مناسبات ملل و تمدن های مختلف را شکل می داده است. بسیاری همچون رودیارد کیپلینگ بر این فرض بودند که: «شرق، شرق است و غرب، غرب و هرگز دوقلوها با هم برخورد (ملاقات) نمی کنند.» «غرب» همواره «شرق» را به مثابه «دگر» خارجی خود تعریف کرده و در سیمای او جز اهریمن سیرتی، ارتجاع و ناتوانی دماغی نشانی دیگر ندیده و راه رهایی و توسعه او را جز در پذیرش حمل تاریخی و تک خطی معرفت غربی نیافته است. شرق نیز غرب را به مثابه سرزمین تاریکی ها و ظلمت ها: سرزمینی که خورشید در آن غروب می کند، تصویر کرده و در چهره واژگونه آن به تعریف خود پرداخته است. ارمغان این نوع نگرش برای بشریت جز «طرد»، «حذف» و «برخورد» نبوده است.
بسیاری از اندیشمندان معتقدند که آنچه در عصر ما (بهتر بگوییم در همه اعصار) در حال تغییر است، صور و فناوری های قدرت است و نه اصل آن. به بیان دیگر آدمیان را هیچ گریزی از مناسبات و روابط قدرت نیست. خروج از مدار یک چهره از قدرت به منزله ورود به حریم چهره دیگر قدرت است. لذا به یک معنا ما در عصری می زییم که کماکان «جنگ همه علیه همه» منطق حاکم بر آن است. عصری که همچون همیشه تاریخ بشریت «انسان گرگ انسان» است. در چنین زمانه ای تنها «اخلاق سیاسی» رهگشا است و نه «سیاست اخلاقی». تنها با کسب منزلت برتر در سلسله مراتب قدرت است که می توان منافع و ارزش ها را حفظ و بسط داد و نه از رهگذر پند و اندرزهای انسان دوستانه.
بالمآل، ما در هنگامه ای تلاش داریم از ائتلاف برای صلح میان ملل و دول سخن بگوییم، که «جنگ» در هیبت و هویت «صلح» نقش آفرینی می کند؛ در زمانه ای از همزیستی مسالمت آمیز سخن می گوییم که «خشونت» خود را در قالب های «گفتمانی» و «حقوقی» بازتولید کرده است؛ در شرایطی دلمشغول «اخلاق رفتاری» در سطح جهانی شده ایم، که «اخلاق» در چنبره فناوری ها و روابط قدرت گرفتار آمده و منطق «اخلاق سیاسی» جایگزین «سیاست اخلاقی» شده است؛ زمانی از توزیع و مهار ماکروفیزیک قدرت جهانی صحبت می کنیم، که قدرت های جهانی برای حفظ هژمونی و سیادت خود میکروفیزیک قدرت را به خدمت گرفته اند؛ زمانی به دنبال یک فراتئوری برای درانداختن یک صلح پایدار جهانی می گردیم، که دوران فراتئوری ها و فراروایت ها به سر آمده است و هیچ رهیافت و راهبردی را نمی توان یافت که ایجادکننده و تضمین کننده صلح بین المللی باشد؛ هنگامی از گفت و شنود سخن می گوییم که گفت و گو خود به مثابه یک فناوری قدرت تعریف می شود؛ زمانی از جامعه متکثر جهانی و انتظام در میان هویت های متکثر جهانی صحبت می کنیم، که کماکان منطق مونولوگ و کلام محور (دوانگار متضاد) به عنوان منطق برتر در مناسبات بین المللی خودنمایی می کند و بالاخره در دورانی اراده درانداختن طرحی برای جایگزینی صلح به جای جنگ میان واحدهای مستقل ملی کرده ایم که حادثه ۱۱ سپتامبر و پیامدهای ناشی از آن فضای این گونه مباحث را به شدت کدر کرده است.
خاتمی از جمله اندیشمندان و سیاست پیشگانی است که معتقد است دوران آموزه های هابز و نیچه و سایر اندیشمندانی که پیرو چنین مکاتبی هستند به پایان رسیده و «... به رغم سختی ها و مصیبت ها، مسیر زندگی بشر به سوی رهایی و آزادی است و این تقدیر و سنت تغییرناپذیر خداوند است و مطمئناً بداندیشی و زشت کاری برخی از بندگان او، نمی تواند تقدیر خداوند و مسیر تاریخ را دگرگون کند... از والاترین دستاوردهای این قرن، پذیرش ضرورت و اهمیت گفت و گو و جلوگیری از کاربرد زور، توسعه تعامل و تفاهم در زمینه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و تقویت مبانی آزادی و عدالت و حقوق انسانی است. استقرار و توسعه مدنیت چه در صحنه کشورها و چه در پهنه جهانی در گرو گفت وگو میان جوامع و تمدن ها با سلایق، آرا و نظرات متفاوت است. اگر بشریت در آستانه هزاره و قرن آتی، تلاش و همت خود را بر نهادینه کردن گفت وگو و جایگزینی خصومت و ستیزه جویی با تفاهم و گفت وگو استوار سازد، دستاورد ارزشمندی برای نسل آتی به ارمغان آورده است.»
«ائتلاف برای صلح» در گفتمان خاتمی، از یک سو، مبتنی بر عقلانیت و اخلاق ارتباطی است: عقلانیتی که بر گفت وگو و مفاهمه بین الاذهانی intersubjective و حق انتخاب آزاد و غیراجباری آدمیان تاکید می ورزد، عقلانیتی که نویددهنده جامعه ای فارغ از سلطه عناصر نظام وحشت و جو ناامنی و بی اعتمادی در گفتار و کردار و رفتار است، عقلانیتی که مبتنی بر تلاشی مستمر برای درک یکدیگر است و عقلانیتی که بر بنیان های فرصت های برابر برای طرفین گفت وگو، همسازی و نه همسانی فرهنگی و همزیستی مسالمت آمیز واحدهای ملی، ابتنا یافته است و از جانب دیگر، مبتنی بر ترسیم و تصویر یک نظم نوین جهانی بر «پایه تعادل و توازن درست و صلح آفرین... (به گونه ای که) سطح اعتماد میان دولت ها و ملت ها و میان کشورها را با نگاهی عمیق و انتقادی به گذشته و حال بالا برد»۳ است. اما به اعتقاد وی «جهان متحد و مبتنی بر صلح و تعادل، جهانی نیست که مدار و محور آن سلطه بی چون و چرای قدرت های بزرگ در متنی از جوامع پراکنده، ستمدیده و درمانده باشد. جهان مبتنی بر صلح و تعادل، جهانی

 

 

است که در آن مرجع اقتدار و منبع مشروعیت حقوق شهروندی برابر، جامعه مدنی جهانی، دموکراسی بین المللی و عدالت و آزادی همگانی است.»۴
از این منظر گفتمانی، ائتلاف برای صلح، به مدلول های بدیع و فراگیری تری دلالت می دهد. وی بر این اعتقاد و باور تصریح و تاکید می کند که: «...چشم انداز جهان کنونی را در آستانه هزاره سوم می توان بر پایه تعادل و توازن درست و صلح آفرین و نظم و نظامی نو ترسیم کرد و سطح اعتماد میان دولت ها و ملت ها و میان کشورها را با نگاهی عمیق و انتقادی به گذشته و حال بالا برد.»۵ اما به اعتقاد ایشان، «جهان متحد و مبتنی بر صلح و تعادل، جهانی نیست که مدار و محور آن، سلطه بی چون و چرای قدرت های بزرگ در متنی از جوامع پراکنده، ستمدیده و درمانده باشد. جهان مبتنی بر صلح و تعادل، جهانی است که در آن مرجع اقتدار و منبع مشروعیت حقوق شهروندی برابر، جامعه مدنی جهانی، دموکراسی بین المللی و عدالت و آزادی همگانی است.۶
امروز گفتمان برتری جویی و تلاش برای ادغام همه فرهنگ ها و جوامع در نظام مسلط جهانی، وسوسه قدرت های بزرگ برای صدور مشکلات خود به بیرون از مرزهای جغرافیایی، افزون طلبی های اقتصادی، گسترش بی رویه تسلیحات نظامی، سلاح های شیمیایی و میکروبی و بی توجهی به مبانی معنوی و اخلاقی، تعادل جهانی را بر هم زده است... از این رو باید با نگاهی انتقادی به گذشته روابط بین المللی، به آینده ای اندیشید که همه بشریت و همه جوامع در آن سهیم باشند. «صلح» به معنای وادار کردن جهان به سازش نباشد و از «جهان گرایی» معنای بیگانگی با خویش و هضم در فرهنگ مسلط و یکسان سازی جهانی استنباط نشود. ما در آغاز راه درازی هستیم که حرمت نهادن به انسان، سهیم شدن و همکاری کردن با یکدیگر را از راه گفت وگو بازنگری می کند. در جهانی که می شناسیم تمامی روابطی که مسلم فرض می شد، در معرض بازاندیشی و بازسازی عمیقی قرار دارد. گفت وگو، مشارکت و پیوند متقابل بین المللی از اجزای ضروری حل مسائلی است که به صلح پایدار و ترسیم آینده ای روشن منتهی می شود.۷
خاتمی اندیشه «جامعه امن» بین الملل خود را بر پایانه های مقولاتی همچون «عدالت»، «تعادل» و «گفت وگو » استوار می سازد:
اگر خواستار صلح واقعی هستیم باید خواستار عدالت و تعادل و تبادل نظر و رفتار بر این اساس باشیم... تعادل و تبادل محصول غنا، زایندگی و بالندگی فرهنگی و هماهنگی میان اجزا و عناصر تشکیل دهنده آن است. این امکان و فرصت را باید به خوبی شناخت و توسعه داد. تعادل گفت وگو را و عدم تعادل جنگ را ایجاد می کند. سخن گفتن از تنش زدایی در درون اندیشه ها و فرهنگ هایی متعادل میسر است و جهان متوازن و مبتنی بر صلح نیازمند گسترش و توسعه این فرهنگ ها است.۸ خاتمی فراسوی یک نظریه پرداز و به مثابه یک استراتژ با توجه به عدم تجانس و ناهمگنی عظیمی که در جهان وجود دارد، نیل به یک جامعه متعادل و سرشار از صلح جهانی از دو طریق را میسر می داند: اول تقویت نظام به هم پیوسته ای از کشور ها و جامعه های نزدیک تر و متجانس تر که براساس آن یافتن سنخیت ها و انجام تلاش های دوجانبه و چندجانبه برای فراهم آوردن سپرهای حفاظتی در برابر برنامه های برتری جویانه جهانی آسان تر است و دوم، توجه جدی به امر تقویت نهادهای بین المللی و پاسخگو کردن آنها برای حل و فصل تعارض ها و تبعیض های گوناگون جهانی.۹
 ائتلاف واقعی (و نه ائتلاف قدرت و دولت ها) برای محو خشونت و تروریسم و جنگ طلبی در عرصه جهانی
 ائتلاف برای صلح ائتلافی فراگیر فراتر از توان دولت ها و شامل دانشمندان و روشنفکران، نهادهای مدنی و سازمان های بین المللی، رسانه های جمعی و شبکه های آموزشی
 ائتلاف برای زدودن خشونت از ساحت اندیشه ها، ادیان و فرهنگ ها
 ائتلاف برای صلح تامین کننده امنیت جهانی و پوشش دهنده منافع تمامی آحاد (فردی و جمعی) جامعه جهانی.
 ائتلاف برای صلح بسترساز پیدایش، گسترش و تقویت نظام ها و مناسبات دموکراتیک و مردم سالار.
 ائتلاف برای صلح، ائتلافی براساس منطق گفت وگو و همزیستی مسالمت آمیز
 ائتلاف برای صلح، ائتلافی برای تمهید و تدبیر «جهانی برای همه»
 ائتلاف برای صلحی سرد و باثبات و نه صلح گرم و بی ثبات
 ائتلاف برای صلح، ائتلافی مبتنی بر «توافق تعارضی» (در بیان ریکور) که حاصل بلاواسطه برخوردهای فکری و تجربی میان صور گوناگون عقاید در فضای عمومی دموکراسی است
 ائتلاف برای صلح، ائتلافی برای ایجاد جهانی فارغ از قطب بندی های تضادآور
 ائتلاف برای صلح، ائتلافی برای رسیدن به مفهوم جامعه مدنی جهانی است که صلح جهانی را به دور از مولفه‌های سنتی سیاست مورد ملاحظه قرار می دهد.
از زمان ثبت تاریخ شهری تا به امروز جنگ۱۰ الگوی مداوم و متناوب رفتار افراد بوده است که با توجه به شرایط زمانی و مکانی تا حد زیادی نیز تغییر کرده است. اما دقیقاً به همین دلیل آدمیان از دیرباز به دنبال تمهید و تدبیر شرایطی بوده اند که بتوانند دمی را در صلح و آرامش و همزیستی مسالمت آمیز با یکدیگر بزیند. اگرچه در زمانه ما تمایلات معطوف به صلح (حداقل در سطح روابط بین الملل) بیشتر تداعی کننده رویکردهای «ایده آلیستی» هستند تا «رئالیستی» اما فرض «ائتلاف برای صلح» به مثابه استراتژی ای که در صورت پرداخته و اجرا شدن می تواند انتظامی در کثرت و پراکندگی موجود در عرصه جهانی ایجاد نماید و «تحمل و گفت وگو» را جایگزین «ستیزش و برخورد» کند و افقی زیبا و مبتنی بر صلح و دوستی و هم صدایی (در عین چندصدایی) و همزیستی بر روی همگان بگشاید و نیز راهبردی که می تواند مرز و سلسله مراتب طولی و تشنج زای بین مرکز و حاشیه را درهم بریزد، آنان را در کنار هم قرار دهد و راه مفاهمه و مباحثه را طریقت مطلوبشان تصویر و تعریف کند، چندان دور از واقعیت به نظر نمی رسد.
به بیان دیگر با وجود اینکه قدرت سایه سنگین خود را بر روابط و مناسبات ملل و دول افکنده است، هر واحد ملی مایل است که همواره در صحنه های جهانی حضوری فعال داشته باشد. صرفاً از رهگذر نقش آفرینی موثر در چنین عرصه هایی است که جوامع می توانند متغیرهای محیطی را در جهت منافع و اهداف خود سمت دهی نمایند و منزلتی شایسته و درخور کسب کنند. اگرچه «جامعه ملل» و «حاکمیت فراملی» هیچ گاه نتوانسته جایگزین «جامعه ملی» و حاکمیت آنان شود، لکن امروزه تردیدی نیست که تامین و تحفظ و اقتدار هر واحد مستقل ملی، پیوندی تعاملی و ناگسستنی با محیط فراملی آن یافته است. در عصر ارتباطات کنونی نمی توان به دیوار چین اندیشید و ثواب و صواب مملکت خویش را در گوشه عزلت گزیدن و نظاره گر حوادث زمانه بودن جست وجو کرد. در جامعه جهانی کماکان حق با قوی است و بازیگری که نمی تواند پیروز شود، لاجرم شکست خواهد خورد. بازیگری که نمی تواند ببرد، نمی تواند بازی کند و بازیگری که در صحنه حضور ندارد، تاریخ او را فراموش خواهد کرد.لذا چاره ای دیگر جز هموار کردن راه وجود ندارد. در سیاست و به ویژه در سیاست بین الملل هیچ گاه نمی توان به راه هموار و افق مشخص اندیشید. هنر یک استراتژ و بازیگر سیاسی در شناخت روح زمانه و چهره های قدرت حاکم بر آن و اندیشیدن و انتخاب مناسب ترین گزینه راهبردی است. ائتلاف برای صلح براساس بینه های موید بسیاری، استعداد یک «استراتژی بزرگ» را دارا است و در صورت طراحی مطلوب می توان از آن به مثابه یک راهبرد چندمنظوره بهره جست.البته، تلاش برای تحقق این مهم در میان اندیشمندان نه امری بدیع است و نه بدعت. از دیرباز، فرزانگان بسیاری دل مشغول درانداختن طرحی برای برقراری صلح و همزیستی مسالمت آمیز میان دول و ملل بوده اند. عده ای در پرتو تشدید و تقویت وابستگی متقابل اقتصادی میان جوامع، به تصویر نوعی ائتلاف برای صلح پرداخته اند، برخی دیگر با تاکید بر «گسترش جوامع و مناسبات دموکراتیک» یا «توزیع قدرت جهانی و چندقطبی منعطف کردن نظم و نظام حاکم بر جهان» یا «منطق بازی با حاصل جمع صفر» و یا «همزیست و همگرا کردن منافع ملی کشورهای مختلف» و... به بحث در این عرصه همت گماشته اند.
امروز، جامعه بین المللی نیازمند رهیافت ها و راهبردهای فراگیرتر، پویاتر و ماناتر در این عرصه است. باید به آموزه ای اندیشید که اولاً بتواند تمامی آحاد جامعه جهانی (اعم از نهادهای دولتی و غیردولتی و نیز نخبگان فکری) را به عنوان حامل و عامل پیام خود بسیج نماید، ثانیاً قادر باشد با تعریف جغرافیای مشترک وثیق معرفتی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، علمی و... میان جوامع گرایش به همزیستی مسالمت آمیز با صلح و آرامش را در میان آنان تقویت کند، ثالثاً، نافی خشونت در تمامی چهره های آن باشد و رابعاً به صلح به عنوان تنها استراتژی موثر در جهت تامین و تحفظ منافع واحدهای مستقل ملی بنگرد. گفتمان خاتمی، دربرگیرنده تمامی این دقایق نظری و عملی است.