تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۷۶۵۷۱
گفت‌وگو با موسی نجفی
سعید بابایی مقدمه: موسی نجفی دکترای تخصصی علوم سیاسی (گرایش اندیشه سیاسی ) خود را از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در سال 1379 دریافت کرده است. عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد او " اندیشه سیاسی در عصر مشروطیت ایران" بود. وی عضو سابق هیئت علمی گروه آموزشی علوم سیاسی دانشکدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، مدیر گروه اندیشة سیاسی دانشکدة الهیات و فلسفة دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران و مدیر گروه و عضو هیئت علمی اندیشة سیاسی در اسلام پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. از موسی نجفی تاکنون بیش از 15 کتاب و دهها مقاله تحقیقی به چاپ رسیده است. عناوین بعضی از کتابهای وی عبارتند از: اندیشة تحریم در تاریخ سیاسی ایران، بنیاد فلسفة سیاسی در ایران عصر مشروطیت، بنیاد فلسفة سیاسی در ایران عصر مشروطیت، تعامل دیانت و سیاست در ایران، مقدمة تحلیلی تاریخ تحولات سیاسی ایران (دین، دولت، تجدد)، جریان شناسی و فلسفة سیاسی در تاریخ معاصر ایران، حوزة نجف و فلسفة تجدد در ایران، تاریخ معاصر ایران – سال سوم آموزش متوسطه، مدخلی بر تاریخ اندیشه سیاسی در اسلام و ایران، تاریخ تحولات سیاسی ایران (بررسی مؤلفه های دین – حاکمیت- مدنیت و تکوین دولت – ملت در گسترة هویت ملی ایران)، مراتب ظهور فلسفه سیاست در تمدن اسلامی، فلسفه تجدد در ایران، ساحت معنوی هویت ملی ایرانیان (خودآگاهی تاریخی، جهانی شدن و انقلاب اسلامی) و اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهانی. یکی از دغدغه های علمی و تحقیقاتی نجفی، مشروطیت و جریان های فکری دخیل در این نهضت است که کتابهایی هم در این زمینه به چاپ رسانده است. خبرگزاری فارس در آستانه صدمین سالگرد انقلاب مشروطیت با موسی نجفی درباره این رویداد تاریخی گفتگو کرده است.

*خاستگاه و زمینه‌های پیدایی جنبش مشروطیت به عقیده شما چیست؟
**نجفی: برای به وجود آمدن حرکت‌های فکری خیلی نمی‌توان به یک عامل بسنده کرد. اما اگر بخواهیم در میان مجموعه عوامل به نزدیک‌ترین آن اشاره کنیم، باید گفت: مشروطیت همانند انقلاب اسلامی از یک جرقه شروع شد. در انقلاب اسلامی مقاله رشیدی مطلق جرقه‌ای بود بر انبار باروت. انباشت باروت در انبار به همان دوره بر نمی‌گردد. در واقع انباشته شدن باروت از دهه قبل اتفاق می‌افتد و بعد از چند دهه با یک جرقه به انفجار می‌رسد.
برای علت یابی جنبش مشروطه باید به 100 سال قبل از مشروطه برگردیم و وارد بحث‌هایی شویم که در دوره قاجاریه در جریان ترکمن‌چای ضربه محکمی به حیثیت ملی ایران وارد شد. ضربه‌ای که غربی‌ها در پی آن و به صورت بسیار خشن زدند، جدا شدن ایالات ایران و ملحق شدن آن به روسیه تزاری بود. بروز این وقایع یک بیداری دینی ایجاد کرد. آگاهان و دلسوزان جامعه با مشاهده تداوم چنین وضعیتی و قراردادهای بعدی که منجر به کوچک شدن ایران شد، متوجه شدند که دیگر کاری از دست قدرت دولتی ساخته نیست. لذا تجاوزهای مذکور یک حرکت و بیداری ایجاد کرد. از طرفی نفوذ خارجیان بعدا از قرارداد گلستان و ترکمن‌چای در ایران بیشتر شد.
ایران میان دو قدرت روس و انگلیس تقسیم شده بود. بروز چنین وقایعی باعث شد تا کم کم نهادها و افکار جدید به همراه مطبوعات وارد ایران شود. تاسیس مدرسه دارالفنون وضعیت جدیدی را در این میان ایجاد کرد. همچنین حرکت قیام تنباکو نقطه عطفی در تاریخ بیداری ایران و بخصوص اندیشه دینی محسوب می‌شود. در واقع از زمان قیام تنباکو 15 سال طول کشید تا این بیداری و حرکت تبدیل به نهضت مشروطه شود.
نکات مذکور را می‌توان اصل علت وقوع مشروطیت در ایران ذکر کرد. اما در این بین قسمت‌های حاشیه هم وجود دارد. در واقع هر جنبشی می‌تواند قسمت حاشیه‌ای هم داشته باشد. برخی در طول تاریخ معاصر ایران همواره سعی کرده‌اند تا از حاشیه به اصل بیایند. باید گفت تا آن روز جریان روشنفکری هیچ تاثیری در بیداری ایرانیان نداشته‌است. از قیام تنباکو به بعد یعنی در 15 سال می‌توان به یکباره حضور جریان روشنفکری را در حیات سیاسی ایران پررنگ دید. حال چرا در فاصله تحریم تنباکو تا مشروطیت جریان روشنفکری در سطح نمود سیاسی رشد می‌کند، به اعتقاد من در یک جمله خلاصه می‌شود و آنهم تغییر نگاه روشنفکرانه است.
نگاه روشنفکری ایران تا قبل از قیام تنباکو وابسته به دربار قاجار بود. به نظر من اغلب رجال دربار قاجار را می‌توان جزء منور الفکرها نامید که حلقه اساسی آنها در دارالفنون جمع بود.‌ آنها کسانی بودند که برای تحصیل به خارج از کشور می‌رفتند و معمولا از طبقه اشراف و رجال حکومتی بودند. تغییر نگاه روشنفکرانه از حکومت به مردم به قیام تنباکو بر می‌گردد که حرکت حکومتی در ایران ضربه خورد و برای اولین بار وزنه مردم سنگین‌تر شد. به نظر من کشف و حرکت مردم بیش از آنکه از اندیشه های غربی و روشنفکران صورت گرفته باشد به وسیله نهضت تنباکو صورت گرفت. از این واقعه به بعد بود که روشنفکران تلاش خود را روی مردم گذاشتند. لذا مشروطیت جنبش و حرکتی شد که هر دو گروه را در خودش دارد. یعنی هم اندیشه‌های دینی و مردم را در کنارش می‌بیند و هم یک گروه جدیدی برای اولین بار در ایران اعلام موجودیت می‌کند. این گروه در واقع غیر از سلطنت و روحانیت است. گروه جدید قبلا هم بود ولی وابسته به یکی از این دو بود.
*پس شما نگاهی را که معتقد است یک عامل (مثلا اقتصادی) پر رنگ‌تر از سایر عوامل است را قبول ندارید؟
**نجفی: عامل اقتصادی نقشی در بیداری مردم ندارد. به نظر من در حرکت‌های سیاسی و اجتماعی ایران عوامل فرهنگی، ‌دینی و حتی سیاسی به مراتب قوی تر از اقتصادی است. در واقع آنها مسائل اقتصادی را به دنبال خود می‌کشد. در انقلاب اسلامی هم در شعار «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» مطالبات اقتصادی دیده نمی‌شد.
*پس به نظر شما مشروطیت یک جنبشی بود که رویکرد فرهنگی داشت که آن هم برخواسته بود از بیداری مردم. همچنین شما معتقدید که علما نقش اصلی را در بیدار کردن مردم داشتند و روشنفکران درمرحله بعد قرار می‌گیرند. حال با توجه به این اظهارات، علما در تغییر نگاه مردم چه شکل عمل کردند؟
**نجفی: در ایران معمولا تحولاتی که بخواهد حاکمیت را زیر سوال ببرد باید شکل مقدسی داشته باشد. برای قیام کردن باید مشروعیت حاکمیت زیر سوال برود. میرزای شیرازی با تحریم تنباکو و با بیان اینکه این قرارداد مغایر با دستورات امام زمان است پا را فراتر از حرام گذاشت. در واقع میرزای شیرازی با کار خود نشان داد که امضاء قرارداد با دستور شاه بود و شاه مغایر دستورات امام زمان عمل کرده است. امام هم حرکت خود را اینطور شروع کرد. بیداری اسلامی در تشییع یک حکمش امامت و ولایت است. اینکه روشنفکران بگویند ما یک سری افکار را از اروپا آوردیم و باعث تحول در ایران شدیم اصلا درست نیست.
حتی آنها امروز هم نمی‌توانند چنین ادعایی داشته باشند. در صورتی روشنفکران می‌توانند موفق شوند که آن افکار را با زبان بومی تطبیق دهند. زبان عمومی در فرهنگ عمومی ما فرهنگ مذهبی و شیعه است. در واقع علما در مشروطه موجی را همصدا با مردم تنظیم کردند که روشنفکران نتوانستند این کار را انجام بدهند.
*شما معتقدید علما این موج را بومی‌ کردند. ولی اگر به ادامه تحولات مشروطیت بنگریم متوجه خواهیم شد که آنها (علما) نتوانستند این موج را هدایت کنند و به قول معروف اوضاع از دستشان خارج شد؟ بعد از این روشنفکران یا جریان روشنفکری غیر دینی یا به عرصه میدان گذاشت. دلیل این امر چه بود؟
**نجفی: این سوال برمی‌گردد به بحث آسیب شناسی جنبشی. هیچ تضمینی وجود ندارد که جنبش‌ها روی یک خط به جلو بروند. عواملی همیشه جنبشی را از مسیر اصلی خود دورمی‌کند. یکی از عوامل نبود هدف مشخص در جنبش مشروطه بود. در انقلاب اسلامی، امام به طور واضح هدف را مشخص کرده بود: سرنگونی سلطنت در وهله اول و برپایی جمهوری اسلامی در مرحله دوم.
در مورد مشروطه هدف اجمالا مشخص بود. اما تفضیلا مشخص نبود هدف چیست. در واقع عدم تفسیر باعث شد که قرائت‌های مختلف از داخل مشروطه بیرون آید. از این رو هدف گم شد. نکته دیگر اینکه علمای ایران از ابعاد نیروی روشنفکری غافل بودند. تا آن روز سلطنت، ‌مردم و علما حضور داشتند و نیروی جدید دست کم گرفته شده بود. آنها نمی‌دانستند که پشت این نیرو، تفکری قوی و قدرتی سیاسی خوابیده که با کشورهای خارجی مرتبط است. البته حق هم داشتند چون تا آنروز روشنفکران در صحنه سیاسی و عملی ایران حضور نداشتند. وقتی جریان روشنفکری در مشروطه ظاهر ‌شد توانست هر دو نیرو را کنار بزند. و بعد در دوره پهلوی توانست خودش را در وضعیت شبه مدرن تثبیت کند.
*ما در ‌ هر انقلاب یا جنبش نیاز به رهبر را احساس می‌کنیم. به خصوص مردم که در اینگونه حرکات نیاز به رهبر دارند. در جنبش مشروطه رهبران زیادی دیده می‌شوند. رهبران ملی و رهبران مذهبی. به عقیده شما آیا این تکثر رهبریت را می‌توان از عوامل شکست مشروطه نام برد؟
**نجفی: به نظر من مشروطه بیش از آنکه جنبش رهبران باشد، جنبش مردم است.
در مشروطه نقش مردم از نقش رهبری قوی‌تر است. در واقع من خلاف نظر آقای هاشمی فکر می‌کنم، ایشان در همایش جریان‌های فکری مشروطیت، حضور مردم را کمرنگ ارزیابی کردند. اما به اعتقاد من نقش مردم در مشروطه همانند انقلاب اسلامی است. ما نمی‌توانیم بگوییم که حضور مردم در انقلاب اسلامی از مشروطه قوی تر است. حضور مردم در مشروطه با توجه به زمان خود و عکس‌هایی که باقی است بی نظیر است. در یک جنبش همیشه مردم و رهبران با هم حرکت می‌کنند. در یک جاهایی حتی مردم از رهبران خود پیش می‌گیرند. البته ما در اسلام با توجه به عقاید تشییع رهبران جامعه از مردم جلوترند. آنها همیشه باید مردم را به دنبال خودشان بکشند. گرچه در حوادث یک دهه اخیر هرآنچه اتفاق افتاد توسط مردم انجام شد. در واقع حرکت‌هایی انجام شد که هیچ رهبری پشت آن وجود نداشت. این حرکات زاییده مطالبات مردمی است. برای مثال این مطالبی است در یک مقطع در آقای خاتمی متبلور می شود و در زمانی دیگر در احمدی نژاد. در واقع این افراد به جای اینکه علت حرکات باشند معلول هستند. در جنبش مشروطه، مردم به یکباره رشد فوق العاده ای کردند. این امر سبب شد تا نقش رهبری به تدریج کمرنگ شد. در این بین پیدا کردن هر یک از دو طرف زمان بر است. در انقلاب اسلامی 15 سال طول کشید تا مردم امام را به عنوان رهبری بپذیرند. در واقع از سال 42 با قیام 15خرداد تا سال 57 مردم در حال شناخت امام بودند. گرچه برخی متدینین امام را شناخته بودند اما جنبش 15خرداد نتوانست پهلوی را سرنگون کند و این به خاطر همین عدم شناخت توده مردم از امام بود. در مشروطه نیز این اتفاق به صورت ناقص افتاد. در واقع این اتفاق هم افتاد و هم نیفتاد. به خصوص آنکه مدعیان جدید هم(روشنفکران) پیش آمده بودند.
*شما به نقش مردم اشاره کردید و برای آنها در جنبش مشروطه اهمیت فراوان قائل شدید اما همانطور که می دانید در آن زمان 98 درصد مردم سواد نداشتند. باتوجه به این امر چگونه می توانیم مدعی باشیم که آگاهی توسط مردم کسب شد؟ در واقع شاخصه‌هایش چه بود؟
**نجفی: در اینکه شاخصه‌های آگاهی با میزان آگاهی و سواد مردم ارتباط مستقیم دارد بحث نیست. اما فقط تنها خاستگاه و مجاری سواد دارالفنون یا دانشگاه نیست. مردم اگر ظلم ببینند دیگر لازم نیست کتاب بخوانند. اگر ناموسشان و هویتشان به خطر افتاده باشد حتما لازم نیست که درس خوانده باشند. در همین دوران مردم کشور افغانستان اغلب سواد خواندن ونوشتن هم نداشتند اما مردم آنها فهمیدند که باید در مقابل هجوم ارتش سرخ و کمونیست مقاومت کنند.
در جنبش های سیاسی، اجماعی به خصوص دینی معمولا انرژی از مردم آزاد می شود که بی سوادی در جریان آن بی تأثیر است.
* پس به عقیده شما تمام این حرکتها برای دفع ظلم بوده و معیارهایی مانند رسیدن به آگاهی، آزادی، قانونمندی و زندگی خوب... چندان برای مردم ملاک نبوده است. پس آیا می‌توان چنین گفت که عدم آگاهی در مردم و رهبران سبب شد تا حرکت و جنبش باز بایستد؟
**نجفی: شما نمی‌توانید در یک مقطع تاریخی انتظار همه چیز را داشته باشید. شما یک فکر را نمی‌توانید ترویج کنید. برای مثال فرهنگ مالیات دهی را نمی‌توانیم به سرعت در جامعه پیاده کنید. وقتی فکری ایجاد می‌شود در واقع پرچمی بالا می رود. حال عده‌ای دور پرچم ما سینه می زنند. قرار نیست تا گفتیم فرهنگ مالیات دهی، همه ملت حرف شما را گوش کنند. فرهنگ سازی کردن احتیاج به زمان دارد. اما تمام این ما هم دلیل نمی شود که از آسیب های جنبش چشم پوشی کنیم. هرجنبشی با خود آسیب های اجتماعی سیاسی و فرهنگی به دنبال دارد. انقلاب اسلامی هم آسیب شناسی زیادی دارد. در واقع آسیب شناسی ربطی به اصل حرکت ندارد.
*چرا صنوف روحانیون در جریان مشروطه از هم پاشید؟ برای مثال علمای نجف در مقابل قیام و اعتراض شیخ فضل الله نوری سکوت کردند. آیا می توان گفت برداشت های علما درباره جنبش متفاوت بوده است؟
**نجفی: اول اینکه برداشت ها با یکدیگر مختلف بوده است. و دوم از لحاظ بینش سیاسی آنها تفاوت‌هایی با هم داشتند. اولویت بندی آنها هم با هم تفاوت داشته. برخی از روحانیون استعمار را خطر اصلی می‌دیدند و برخی دیگر استبداد را. امروز هم همین طور است. برخی نخبگان جامعه ما عدالت را اصل می دانند و برخی دیگر آزادی را. اما در صورت مسئله و در اصل اختلاف بین علما نبود. البته در چنین حرکت بزرگ سیاسی و اجتماعی این چنین اختلافاتی ضعیف است.
*عده ای بر اساس تئوری توطئه ناکامی بخش عده‌ای از نهضت مشروطه را بر دخالت بیگانگان می‌دانند. شما چه اعتقادی در این زمینه دارید؟
**نجفی: بیگانه همیشه کار خودش را می کند. به خصوص اینکه در لباس دوست هم آمده باشد. مشروطه خواهان غرب زده و شخصی، به انگلستان و اروپا نظر خوش داشتند. درواقع آنها عقبه خودرا در آنجا می دیدند به فرض هم که به مسائل استعماری انگلستان و اروپاییها مخالف بودند اما در زمینه نهادهای اجتماعی و سیاسی آنها را مفید می دانستند.
*در مورد گروه ها و احزاب آن روزگار و چگونگی طبقه بندی آنها توضیح بفرمایید؟
**نجفی: حرکت احزاب و گروه های سیاسی قبل از انقلاب مشروطه به مانند انقلاب اسلامی است. نمی توان گفت که یک گروه خاص نقش عمده ای داشته است. حتی همین امروز همین طور است. مردم هیچگاه به احزاب کاری نداشتند. از سوی دیگر رشد احزاب در ایران با افکار توده های مردم همخوانی ندارد. احزاب به مانند مطبوعات و نخبگان سیاسی از یک قشر خاصی متولد می شوند. اینها در واقع در ایران نقش واسطه میان مردم و حکومت را ایفا می کنند. گرچه نیاز به احزاب حس می شود، اما این نیاز نیازی نیست که برآمده از متن مردم باشد. لذا احزاب در مشروطیت و انقلاب اسلامی نقش اساسی ندارند.
*پس در این بین نمی‌توان گناه ناکامی مشروطه را به گردن نگرش خاصی گذاشت؟
**نجفی: خیر اصلا نمی شود. یک نگرش نمی تواند جنبش را از بین ببرد.
*اگر از شما بخواهیم مختصات اندیشه شیخ فضل الله را برایمان ترسیم کنید، محورهایش چیست؟
**نجفی:زندگی فرهنگی و سیاسی شیخ فضل الله نوری به سه قسمت تقسیم می شود.
1- اول اینکه آیا استبداد باشد یا مشروطه؟ در حقیقت ظلم باشد یا عدالت. قانون باشد یابی قانونی. در آن هنگام او طرف مشروطه را گرفت و همراه علما به قم مهاجرت کرد.
2- مرحله بعد زمانی بود که قانون اساسی نوشته شده بود. در آنجا بحث این بود که مشروطه قانون مردمگرایی و ضد ظلم بودن آن چه تفسیری داشته باشد. یک عده معتقد بودند باید تفسیر را از غربیها گرفت و برخی دیگر معتقدبودند از متن دینی. شیخ فضل الله جزو دسته دوم بود. لذا بر این باور بود که باید خلأهای مشروطه را با اسلام پر کرد.
3- وقتی که غربگرا ها در مشروطه دوم غالب شدند، مشخص شد که دغدغه اینها دغدغه دینی نیست. از این رو شیخ فضل الله به وادی مخالفت افتاد. پس شیخ فضل الله در یک مرحله مشروطه‌خواه بود در مرحله بعد مشروطه مشروعه می‌خواست و در مرحله سوم فقط مشروعه می‌خواست نه مشروطه.
*نگاه امام به مشروطیت چگونه بود؟
**نجفی:نگاه امام به مشروطه مثبت است. چون ایشان اصولا حرکت مشروطه را یک حرکت مردمی می دانستند. در واقع رهبری که قصد داد جرقه ایجاد کند و آن را به نور تبدیل نماید‌، قسمت های نورانی قبلی را مدنظر قرار می دهد. اصلا امام رژیم پهلوی را به واسطه مشروطه زیرسوال برد. می گفت: شما اگر مجلستان مجلس باشد باید فقها نظرات کنند. در متمم قانون اساسی مشروطیت نظرات فقیه طراز اول وجود داشت. امام هم مدتها پهلوی و استبداد را روی اینکه مجلس نیست از مشروطه استفاده می کرد و زیرسوال می برد. در ضمن ایشان آسیب شناسی مشروطه را مدنظر داشت و از مشروطه درس های خوبی گرفت. شاید مهمترین درس این بود که اساس سلطنت را زیرسوال برد.
*مهمترین عبرت هایی که می توان از مشروطه گرفت چیست؟
**نجفی:یکی از عبرت هایی که می توان از مشروطه گرفت صرفا سر را تو بردن و غفلت کردن اشتباه است. ما هیچ وقت نمی توانیم دلمان را به بیگانه خوش کنیم و بیگانه را دوست خود فرض نماییم. این بزرگترین اشتباه استراتژیک بسیاری از مشروطه خواهان بود که فکر می کردند کشورهای غربی به خصوص انگلستان دوست ملت ایران است والا اینکه شعار ما هم یکی باشد انگلستان نشان داد که باحمایت از رضاخان و کودتای 3 اسفند هر وقت منافعش ایجاب می کند به مردم خیانت می کند. برای همین در 50سال جنایات پهلوی و حکومت آن به نام آزادی شریک است.
*شما بین انقلاب مشروطیت و انقلاب 57 چه شباهتها و تفاوت‌هایی می بینید؟
**نجفی:در هر دو کفه مردم سنگین است. یعنی بیداری است که در پرتو آن مردم زنده می شوند و یک انرژی فوق العاده ملی آزاد شده است. در واقع وقتی انرژی مردم در یک نسل آزاد می شود این انرژی در نسل های بعدی تا چندین دهه حیات می دهد. اما تفاوت اصلی این بود که در مشروطیت ایرانیان نتوانستند به یک ایستگاه مطمئن برسند. اما در انقلاب اسلامی ما به یک ایستگاه مشخص رسیدیم.
* آیا می توان در تفاوتها عقب کشیدن روحانیون در نهضت مشروطه را اضافه کرد. روحانیون در مشروطه عقب کشیدند در حالی که در انقلاب پشت سر امام قرار گرفتند؟
**نجفی:خب شخصیت امام اینطور اقتضا می کرد. امام مجموعه‌ای از شیخ فضل الله، آخوند خراسانی و میرزای شیرازی بود. در واقع امام متراکم شده همه اینها است. امام از تجارب آنها استفاده کرد و در رهبر شناسی به سمتی حرکت کرد که انقلاب آسیب‌های مشروطه رانداشت.
* از نظر لغوی بین جنبش، انقلاب و نهضت کدام یک برای مشروطیت درست است؟
**نجفی:نهضت و جنبش. چون معنی اینها یکی است. انقلاب خاص انقلاب اسلامی است. در واقع انقلاب از تفکر چپ و متعلق به مارکسیستها بود. امام برای اولین بار این واژه را توانست از آنها بگیرد و به اندیشه دینی ملحق کند.
*بایسته های پژوهش در این زمینه چه باید باشد؟
**نجفی:بایسته های پژوهش این است که بعد از گذشت 100سال از مشروطه تعارف را کنار بگذاریم. از قهرمان پروری دست بکشیم و پشت یک سری الفاظ پنهان نشدیم. مثلا سالار ملی را در یک قاب عکس بگذاریم و جرأت نکنیم به آن نزدیک شویم. اگر هم این کار صورت گرفت ترس این را داشته باشیم که مبادا در فلان شهر تظاهرات بشود. ما باید جنبش مشروطه و حتی خود مشروطه را نقد بکنیم تا چه برسد به شخصیت‌هایش. در واقع با نقد مشروطه می‌توان به متن آن عمیقتر بنگریم.