تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۷۶۷۱۵
مقدمه: دکتر سیدحسن فیروز آبادى در بخش نخست سخنرانى خود درباره جایگاه روحانیت در مکتب تشیع به اقدامات استعمارگران در جهت جدایى مردم و روحانیت اشاره کرد. عضو هیات علمى دانشگاه علوم پزشکى بقیة الله در بخش پایانى این سخنرانى تاکید مى کند که ماموریت فرهنگى در جامعه اسلامى اصالتاً با روحانیت و حوزه ها است.

مکتب تشیع همان است که امام فرمودند کشور بدون روحانیت مثل کشور بدون طبیب است. کشور شیعه فقط براساس روحانیت مى تواند حرکت کند. این قدر وقت شما را گرفتم و این قدر توى این مبانى بحث کردم براى این که بتوانم وارد فضاى حزب الهى انقلاب اسلامى بشوم، در فضاى حزب الهى انقلاب اسلامى ما چهار درگیرى داشتیم که ناشى از این تفکر بود.
۱- در بعضى از استان ها افرادى با ذهنیت هاى سابق مطرح کردند بین امام جمعه ها و استاندارها که همیشه استاندار مى گوید ما چه کاره ایم در این استان، ما نماینده عالى دولت هستیم این نماینده ولى فقیه کیست؟ امام جمعه چه مى گوید در حالى که نماینده ولى فقیه و امام جمعه مى گوید که این مردم شیعه هستند، پیرو امام زمان(ع) هستند، حجتشان امام جمعه است و حجتشان نماینده ولى فقیه است، استاندار نماینده دولت است کارهاى اجرایى انجام بدهد. دولت، دولت ولایت و مردم است استاندار هم استاندار ولایت فقیه و مردم است. به جاى این که چیز به این روشنى درک بشود اختلاف افکنى کردند.
۲- در خود دولت نظریه امریکایى حاکمیت دوگانه مطرح شد و همان بحث حذف روحانیت امام زمان (عج) و مکتب علوى است.
این درسى بود که از انقلاب اسلامى گرفته بودند. دیده بودند که بیش از صد سال کار کردند محصول کارشان را امام خمینى هدر داد و روحانیت را دوباره آورد مرجع مردم قرار داد. اینقدر حمایت از غرب زده ها و افراد ضد روحانیت غیرقابل باور است، شما اندازه گیرى نکرده اید که چقدر غرب از این عناصر حمایت کرد و چقدر غرب از این جریان در سال هاى اخیر حمایت کرد، عناصر را شما تک تک بگیرید خواهید دید که چقدر حمایت کرده است. مفهوم این همه حمایت این نبود که مى خواهند از آزادى و دموکراسى دفاع کنند و اینها آدم هاى آزادى و دموکراسى هستند نه این نبود، مفهوم این همه حمایت این بود که مى خواستند غربى ها توسط این ها همه آن چیزهایى که امام خمینى از حلقوم غرب گرفته از امام خمینى پس بگیرند. اصلا این جریان براى این به وجود آمد، نشستند طراحى کردند، فکر کردند و این درآمد و این هم مسایل سیاسى اش در انقلاب است. یک دسته آنهایى که ایمان در وجودشان است در شریان هاى وجودشان است و در روحشان است، اینها حزب اللهى هستند. ببینیم امام چه گفت، آقا چه فرمودند، دعا کنیم به امام، دعا کنیم به آقا، دعا کنیم به آقا دعا کنیم و اگر یک انحرافى در انقلاب به وجود بیاید دلشان مى سوزد غصه مى خورند اشک مى ریزند، مى دوند.
یک گروه هم هستند که ایمان و انقلاب در مشت شان است و در جیب شان است، در کیفشان است و همراهشان است، این آدم هایى که ایمان در جیب شان و کیفشان است مى بینید همه مظاهر ایمان را دارند و همه مظاهر شرک و کفر را هم دارند، یعنى با ریش و تسبیح مى آید در صف اول سمت راست مى ایستد همان محلى که جهاد در راه خدا باشد، از همان صف هم صاف پا مى شود مى رود فیلم مستهجن مى بیند و از همان جا هم مى رود...
آقا آمدند در لشکر ۱۰ حضرت سیدالشهدا (ع) سپاه و فرمودند چهار دسته منافق در صدر اسلام داریم، خواستند توجه بدهند به ما که چهار دسته منافق هم در جامعه داریم حواستان را جمع کنید، وسعت منافقین خیلى زیاد است این هم درد و آفت انقلاب است. در هر انتخاباتى با آن درگیر هستیم، من حرف سیاسى نمى زنم، نمى خواهم مبانى را روشن کنم. این که در انتخابات شما گیر مى کنید یک دفعه یک عده از فکرى که مخالف روحانیت است دفاع مى کنند و یک عده از فکرى که موافق روحانیت است دفاع مى کنند باز ریشه اش همانجاست و خیلى راحت الان شما که اطلاع دارید رادیو بیگانه را شنیدید ومجلات بیگانه را مى بینیم و مشرف هستید مى توانید بفهمید. آنهایى که مخالف روحانیت هستند از تمام دنیا حمایت مى شوند، بدون این که اصلا بپرسند این کیست، اما آن کس که طرفدار روحانیت است از تمام دنیا مى کوبند بدون این که بپرسند او کیست.
این ادامه مبارزه اى است که هزار سال است براى ریشه کن کردن نهضت مهدویت و مکتب تشیع برپا شده و راه موفقیت خود را در حذف روحانیت مى بیند. و هر وقت روحانیت را حذف کردند کار تمام است. دنیا شش میلیارد جمعیت دارد، دو میلیارد مسیحى که در جناح غرب قرار مى گیرند بخش کوچکى هم یهودى هستند. داخل آنها علیه اسلام کار مى کنند و علیه تشیع کار مى کنند. در این میان ۲/۱ میلیارد نفر مسلمان است که شیعه ۱۱۰ میلیون نفر هستیم، یعنى ما یک گروه کم که در درون خودمان هم این همه مشکل داریم، این فضا را پیش خودتان ترسیم کنید ببینید حالا تهدید و تهاجم فرهنگى یعنى چى.
۱۱۰ میلیون نفر ماندند که حرف امام زمان (عج) را تکرار مى کنند و امام زمان (عج) را به امامت قبول دارند.
دشمن هم کاملا همه زوایاى ما را مى شناسد. این طورى فکر نکنید که دشمن نمى شناسد شیعه را و اسلام را. و تهدید علیه خود را نمى شناسد و نمى داند که این شیعه است که قرار است بر جهان حکومت کند. این قطعى است غیر از این که اعتقاد ماست قطعى است که همین گروه ایمانى معتقد به فرج و انتظار ظهور منجى عالم بشریت است که اسم شان را گروه نباید بگذاریم، همین مردمانى که ایمان سراسر وجودشان هست و در روحشان هست و بنده خدا هستند. منتظر تشکیل حکومت عدل جهانى واحد است و دنیا مى خواهد به سمت این تفکر و بینش برود. پس طبیعتا همه طاغوت ها در دنیا تلاش مى کنند که این را بزنند.
ماموریت فرهنگى در جامعه اسلامى اصالتا با روحانیت و حوزه ها است، به خاطر این که کار فرهنگى شیعه اصالتا با روحانیت و مراجع شیعه است و به همین دلیل هم امام زمان (عج) فرموده اند «انهم حجتى علیکم» این باید تکلیفش روشن بشود. ما نمى توانیم یک جریان دیگر براى اداره حکومت اسلامى ایجاد کنیم و به همین دلیل است که در قانون اساسى اساس را ولایت فقیه و انتخاب آن را با مجلس خبرگان رهبرى و نظارت آن مجلس قرار داده است که وقتى فرهنگ انقلاب را مى دهیم یک جایى ترویج بکند چهره هاى اصلى اش چهار تا غیرروحانى بشود، ممکن است تا زمانى که خودمان هستیم اتفاقى نیفتد ولى در گام بعدى دشمن از این فضا حتما استفاده مى کند و مى گوید مى شود اینها را از روحانیت جدا کند و روحانیت را مى کوبد و اینها را دوباره مى گذارد وسط همین دعوا و مى رود جلو.
آقا در یکى از استان ها در جمع روحانیون فرمودند: اول انقلاب که امام از روحانیت دفاع مى کرد ما رفتیم خدمت شان و عرض کردیم ما که آخوندها را مى شناسیم که چه افرادى درون اینها بودند و چه ها مى کردند چرا شما اینطورى یکپارچه از روحانیون دفاع مى کنید؟
این حرف آقا تنها نبود، آقا با آقایان بهشتى، باهنر و جمع خودشان، چنین نظرى داشتند.
چرا شما از کل روحانیت دفاع مى کنید؟ مى دانید که این روحانیون چه خرابى هایى در بین شان قبل از انقلاب بوده است (که باید حساب آنها را جدا کنیم) تا مردم بدانند که اینها از ما نیستند.
امام مى فرمایند که نظر من و شما یکى است، فرق آن در این است که من مى بینم اگر اجازه داده شود که روحانیت کوبیده شود منظور دشمن، کوبیدن شما هاست. دشمن مى خواهد بهشتى و خامنه اى و روحانیون انقلابى امثال شما را بکوبد و آنهایى که علیه روحانیت صحبت مى کنند یعنى این که آنهایى که روحانیون را مورد حمله قرار مى دهند منظورشان آن دسته از روحانى نماها که اشکال همه داشتند نیست، بلکه ما دیدیم آنها را حمایت هم مى کنند و این قضیه در حمایت غرب از شیخ اشکورى کاملا آشکار شد. دفاع من از کل روحانیت براى این است که حرمت شما روحانیون انقلابى شکسته نشود. ما باید از کل روحانیت دفاع کنیم، به خاطر این که آن روحانى هایى که مى خواهند اسلام ناب را پیاده کنند حرمت شان حفظ بشود.
بینش عمیق امام را ببینید. این یک بینش استراتژیک است. و این بینش استراتژیک را نباید از دست بدهیم و نباید غفلت کنیم بنابراین؛ ماموریت فرهنگى جامعه که هر روحانى باید مبلّغ آن باشد اصالتاً و ذاتاً با روحانیت است یعنى همان تبلیغ دین با روحانیت است. مى رسیم به یک نقطه مشترک و باید این نقطه مشترک را حل کنیم. این که منشأ تبلیغ روحانیت است و راس تبلیغ روحانیت است و چهره تبلیغ روحانیت است. این را باید کامل حفظ کنیم، یعنى کارهاى فرهنگى که توسط دولت و سایر نهادها انجام مى شود به هیچ وجه نباید جلوه این را داشته باشد که روحانیون نیستند و یک کسانى دیگرى دارند کار را انجام مى دهند.
اینطورى بشود که حالا بیرون که آن فضاى فرهنگى سنگین را دشمن تحمیل کرده با میلیاردها دلار سرمایه گذارى دارد دنبال مى کند. ما یک دولت و یک وظیفه قانونى داریم که این دولت مى خواهد با آن تهاجم مقابله کند. خودش ساختارش عین آن باشد معلوم است که محصول به نفع آن دربیاید به نفع امام زمان(ع) و روحانیت شیعه که در نمى آید موضوع منافع آخوندها و غیرآخوندها نیست.
من این قدر حرف زدم این نبود که باز این عوامى که در جامعه هست باشد بلکه یک مفهوم بسیار عمیق و جدى و اساسى در اینجا خفته است.
کار فرهنگى در نهادها و دستگاه اجرایى دو بخش دارد:
یکى این که مامور ما معتقد به امام زمان(ع) باشد و سرباز امام زمان(ع) باشد این وظیفه حوزه ها و روحانیت است حوزه ها و روحانیت بایستى همه اقداماتى را که براى سرباز امام زمان(ع) نگهداشتن مامور فرهنگى نهادها و دولت انجام مى شود باید خودش انجام بدهد.
دستگاه اجرایى ما سرباز امام زمان(ع) در بعد فرهنگى را به تنهایى تربیت نمى کند و نباید چنین فکرى را رواج بدهیم اصلاً این که خیلى خطرناک است که فرمانده دستگاه اجرایى رهبر فکرى و فرهنگى جامعه ما باشد، مثل آنچه در سال هاى اخیر تبلیغ و بر آن اصرار شد این به شدت خطرناک تر از آن بحث غیرروحانى و روحانى در رهبریت مردم است. به خاطر این که اینجا قدرت و غرور هم هست، جایى که قدرت و غرور هست نمى تواند رهبرى فکرى و فرهنگى باشد قدرت و غرور مال اسلام است، منتهى در ید امامت و ولایت مدیر اجرایى حکومت. رهبر فرهنگى دولت اسلامى نیست ممکن است خودش آدم فرهنگى باشد بنده آدم فرهنگى هستم شما دیدید و من را هم مى شناسید، اما از وقتى به من گفتند رییس ستاد کل، دیگر کار فرهنگى نکردم و اصلاً ظهور و بروز هم ندادم؛ کار نظامى کردم به خاطر این که مى دانم تکلیفم نظامى است و من نمى خواهم چهره فکرى فرهنگى جامعه بشوم و غلط است اگر چنین باشد. در دستگاه اجرایى شایسته نیست هم چنین فکرى بکنند.
مدیر اجرایى در چارچوب قوه مجریه است. مدیر اجرایى نماینده ولى فقیه نیست، بلکه کارگزار دولت ولایت فقیه است. مدیر صاحب اختیار نمایندگى و رهبرى فرهنگى و امنیتى نیست. صاحب اجتهاد نیست. مدیر در سلسله مراتب قوه مجریه است.مثلاً ما در نیروهاى مسلح فرمانده دسته، فرمانده گردان، فرمانده تیپ و فرمانده لشکر داریم. فرمانده نیرو و فرمانده کل سپاه داریم، فرمانده کل قوا داریم. این سلسله مراتب فرماندهى که اجتهادى نیست. تعریف نظامى دارد. بنابراین آن روح معنوى که در نماینده ولى فقیه و در روحانیت از نظر ارتباط پرسنل سپاه و فرهنگ سپاه با ولى فقیه و نایب امام زمان(ع) و آرواحنالتراب مقدمه الفداه وجود دارد از طریق سلسله مراتب فرماندهى تامین نمى شود.
جهت کار فرماندهى و مدیریت برابر قانون و مقررات است. آن هم این طورى است آقا مى فرمایند فرمانده طرح ات را تهیه کن، س.ک بررسى کند، بعد آقا تصویب مى فرمایند فرمانده امر بر فرماندهى است. فرمانده سپاه امر بر فرمانده کل قوا است. جاى فرمانده کل قوا نیست. در حالى که نماینده ولى فقیه جاى ولى فقیه است. موضوع امربرى نیست، اگر قرار بر امربرى بود که قرار بود مثلاً امام یا رهبرى بخواهند علما را در بلاد صدا بزنند و بگویند برو این را بگو یا این کار را بکن. برو طرح تبلیغى ات را بیاور تصویب کنم. برابر آن اقدام کن چنین چیزى از این ها نمى خواهند براى این که مى گویند این ها فقها هستند فقها خودشان حجت امام زمان(ع) هستند. به موجب حکم قرآن هم باید از اولى الامر تبعیت بکنند و مى کنند برداشت شان هم از دین است و مسایل سیاسى مسایل روز را هم که ولى امر مى گوید و آن ها گوش مى دهند و خودشان مى روند عمل مى کنند، اما در بخش اجرایى نظامى این طورى نیست در بخش اجرایى و نظامى باید بگویى اینجا باید دفاع بشود حالا چه تهدید نظامى چه تهدید امنیتى و چه تهدید فرهنگى و تهاجم فرهنگى هر کدام بود باید در برابر این باید طرح عملیات داشته باشیم سازماندهى کنیم باید آموزش بدهیم و بایستى عملیات کنیم و این امر با فرماندهى و مدیریت است.
نکته بسیار مهمى است از نظر اصولى در بینش ما که نباید بگوییم روحانیت و حوزه ها رقیب دولت و قوه مجریه هستند. اگر چنین چیزى گفتیم یعنى هتک روحانیت اگر گفتید نمایندگى رقیب مدیر یا فرمانده است این غلط است و چنین چیزى نباید بگوییم و این توهم را در جامعه ایجاد خواهد کرد که رقابتى در کار است. در حالى که رقابت نیست روحانیت حافظ اصل اسلام ناب محمدى(ص) و حافظ اصل انقلاب است.
بنابراین این نوع انشا قضایا آخرش مى خورد به آن جمعبندى که ما مى خواهیم دو رقیب را بر سر سازش بیاوریم ما در این بحث نمى خواهیم دو رقیب را بر سر سازش بیاوریم.
من واقعاً جسارت کردم بیشتر از حد خودم هم حرف زدم در موضوع، اما براى این که مى خواستم اینجاى حرفم خوب فهمیده بشود این حرف ها را زدم.
روحانیت شیعه و دستگاه اجرایى هر دو متعلق به ولایت و نهایتاً امام زمان(ع) هستند و این دولت، دولت امام زمان(ع) است و رهبر عزیز هم امروز به خاطر این که نایب امام زمان(ع) است، رهبر همه است. بنابراین ما دو رقیب در صحنه فرهنگى کشور نداریم که یکى روحانیت باشد و یکى مدیران دستگاه اجرایى، مانند آنچه در چند سال گذشته ترویج مى شد.
یک فرهنگ، یک مکتب، خدا رحمت کند مرحوم دکتر على شریعتى را که مى گفت شیعه یک حزب تمام، شیعه یک حزب تمام یعنى همین و انسجام روحانیت و نباید سر و صداى این بحث را به بیرون بکشانیم حتى در بین خودى ها بپذیریم در بین خوبان و رفقا مثلاً در جلسات خصوصى داخل سپاه. این بحث اجتناب ناپذیر است واقعاً براى من هم مثل نوشیدن جام زهر است که این حرف ها را دارم مى زنم که در همین جا این بحث را بایستى ببندیم.
باید مدیران فرهنگى با روحانیت تعامل داشته باشند ولى آن اساس را که کار فرهنگى، ماموریت ذاتى روحانیت است این را جلوه بیرونى اش را درست کنند. یعنى این که در درون ملت باید هر فردى بداند فرهنگ اسلامى را از روحانیت مى گیرد این یک اصل است. من موافقم که آقایان غیرروحانى هم در بین مردم دعوت کنند براى مردم سخنرانى کنند مخالف نیستم. موافقم که بیایند سر کلاس هم درس بدهند ولى نباید غلبه با غیرروحانى ها باشد دعوت ها باید غلبه با روحانیون باشد، کلاس ها باید غلبه با روحانیون باشد یک وقت یک عده هستند که متن خوب هم مى توانند بنویسند آن متن خوب را باز باید یک هیات از روحانیون ببینند. روحانیون باید متن ها را تایید کنند بگویند نظر فلان فقیه، متن حجت الاسلام فلانى، نه این که متن هاى نهیلیستى که معلوم نباشد چه کسى نوشته که بعد در بیاید ببینیم یک آدم نفوذى نوشته است.
بنابراین کتاب، نشریه، سخنرانى، اصلاً کتابى که غیرروحانى مى خواهد برود و درس بدهد روى آن کتاب را باید سه تا حجت الاسلام نوشته باشند دو تا آیت الله نوشته باشند حتى اگر این کتاب را بدهند آیت الله یک تقریظ بر آن بنویسد و تایید کند که بگویند این کتاب به این دلیل قبول است که مثلاً آیت الله حسن زاده آملى برایش این تایید را نوشته ما این را داریم درس مى دهیم که آن نور آیت الله حسن زاده آملى بیفتد به دل خواننده کتاب نه برود دنبال آن. نویسنده امسال بعضى رفقاى خودمان بعد ته قضیه در بیاید که کسى که این کتاب ها را مى نوشته این تحلیل ها را مى نوشته نه دین دارد نه اخلاق. منافق هم هست التقاطى هم هست. بعد هم برود انگلیس پناهنده بشود یا در دانشگاه هاى امریکا تدریس کند یا مدعى اسلام و روحانیت و رو در روى روحانیت شیعه بایستد و از منطق غرب دفاع کند.
خیلى وحشتناک مى شود الان این ها خودشان را رهبران فکرى جامعه مى دانند ما داریم با آن ها مبارزه مى کنیم همه این عیب ها را هم دارند یعنى هم امریکایى هستند هم منافقند و هم التقاطى هستند هم طرفدار دشمنان امام هستند.
در مجموعه فرهنگى نظام این چیزها را درست کردیم بعد هم چون نیامدیم یک بنیاد صحیح جایگزین کنیم این ها شدند مثل محاسن سفیدهاى فرهنگى کشور بعد هم آن ها را دعوت مى کنند در مجامع دانشجویى و غیر آن و دعواى ساختگى هم راه مى اندازند که صدایش را بلند کنند تا به گوش رسانه هاى بیگانه برسد و آن را با آب و تاب منتشر مى کنند این کارها همه براى الگوسازى و تراشیدن اسوه براى آن خط انحرافى است. هر کار فرهنگى در کشور مى خواهید بکنید خودتان را در محضر امام زمان(ع) بدانید و این جمله امام زمان(ع) در گوشتان باشد که «انهم حجتى علیکم» اگر جز این بکنید حتماً به انحراف رفتیم و ضربه خوردیم ممکن است امروز ما ضربه نخوریم ما را خداى متعال یک طور دیگر آب دیده کرده، اما ما مى خواهیم جامعه شیعى را نگهداریم.
بنابراین باید معلوم باشد این طورى نیست که ما بگوییم فقط شیعه مسلمان است بقیه کافر هستند بقیه مذاهب هستند همه هم مسلمان هستند ما هم مدافع مسلمین هستیم. مسلمان هایى که در بوسنى حمایت کردیم، مسلمان هایى که در فلسطین حمایت مى کنیم، مسلمان هایى که در عراق داریم حمایت مى کنیم، مسلمان هایى که در سودان داریم حمایت مى کنیم، در آفریقا داریم حمایت مى کنیم، این ها همه سنى هستند و به فرهنگ سنى اعتقاد دارند. ولى بیشترشان به اهل بیت پیامبر(ص) هم علاقه دارند. مدافع اصول شیعه هم نیستند ولى ما تکلیف الهى داریم. به موجب حکم قرآن و فتواى علما باید اینکار را انجام بدهیم، اما نباید در داخل کشور وا بدهیم.
الگوى تفکیک سیاستگذارى و نظارت بر اجرا
در واقع بیان این است که سیاستگذارى و نظارت دست روحانیت باشد، اجرا دست دستگاه هاى اجرایى.
این یک ابهام مهمى دارد که منظور از اجرا چیست آن اجرایى که هر مامور یک مبلغ است یا حتى اجراى این که آن مامور به عنوان یک مبلغ باید تربیت بشود.
موارد اختلاف یکى همین جا است باید این را روشن کنیم این که یک مامور دستگاه یا نهاد فرهنگى باید تبدیل به یک مبلغ بشود این وظیفه روحانیت و حوزه هاى علمیه است باید به نام روحانیت این کار انجام بگیرد. این که مامورین دستگاه ها و نهادهاى فرهنگى کار فرهنگى و هنرى باید بکنند این با سازماندهى و برنامه ریزى و هدایت مدیران است.
فضاى کشور هم دو بخش دارد آن کسى که مى خواهد در این فضا به عنوان یک مبلغ انقلاب اسلامى و دستاوردهاى انقلاب اسلامى و در واقع فرهنگ اسلام ناب و فرهنگ امام زمانى حرف بزند باید خودش تربیت شده روحانیت باشد باید خودش از روحانیت یاد گرفته باشد باید مثال هایى که مى زند بگوید آیت الله فلان این طور فرمودند. حجت الاسلام فلان این طورى فرمودند کتاب فلان این را مى گوید که نوشته فلان حجت الاسلام است. یعنى باید هر مأخذى مى دهد روحانیت باشد و بعداً بایستى مبلغ فرهنگى ما در نظامى که در او رهبریت روحانیت باید تا ابد بماند یعنى همین ولایت فقیه یعنى رهبرى فکرى جامعه در دست روحانیت باشد به نیابت از امام زمان(ع) و ولى فقیه حاکم است و به موجب قرآن اولى الامر است فصل کننده اختلاف ها است، باید در این راستا عمل کند این نکته اول که در این الگو هست.
الگوى دوم: تفکیک موضوعى فعالیت‌هاى فرهنگى
این به کلى غلط است، گفتیم نمى توانیم تفکیک کنیم همه اش اصالتاً وظیفه روحانیت است و مبلغ هایى که ما تربیت مى کنیم باید در همه موضوع ها باشند و این ها باید توسط روحانیت تربیت بشوند و بعد منتقل بشوند، بنابراین تفکیک موضوعى نمى شود کرد. مثلاً مهم ترین بحث این است بگوییم، مثلاً آموزش هاى مربوط به قرآن و احکام را روحانیت بدهد بقیه چیزها را غیرروحانى ها بدهد نمى توانیم این تفکیک را انجام بدهیم. مصلحت نیست که چنین کارى بکنیم. شما توجه بکنید به حوزه هاى علمیه چرا حوزه هاى علمیه این قدر اصراردارند که چنین فضایى در آنجا به وجود نیاید هر کس مى رود حوزه بالاخره باید این لباس را بپوشد حالا دیر یا زود یک کسى دیرتر هم بپوشد بالاخره باید این لباس را بپوشد، این لباس روحانیت که الان مرسوم براى روحانیت است اصلاً حفظ این لباس براى حفظ روحانیت بوده؛ سمبل حفظ روحانیت لباس روحانیت است و باید حفظ بشود. حوزه ها هم بر این اصرار دارند هر نوع حوزه شیعى به این اصرار دارد و هیچ حوزه اى یک آدم مکلا را نمى پذیرد که مرجع فکر باشد یا بخواهد فتوا بدهد یا بر مردم حاکمیت داشته باشد.
بنابراین الگوى دوم کاملاً غلط است.
الگوى تفکیک بر اساس کارکردهاى فرهنگى دو حوزه مدیریت اجرایى و روحانیت هم غلط است نمى توانیم بگوییم کار روحانیت را تقسیم کنیم بگوییم یک بخش از آن مال خودش یک بخش هم غیرروحانیت، ماموران فرهنگى مى آیند انجام مى دهند این هم نیست چون یکى است نمى توانیم این الگو را بپذیریم.
الگوى تفکیک جغرافیایى را هم نمى توانیم بپذیریم یعنى در دستگاه هاى دولتى با مدیران اجرایى و در سطح کشور با روحانیت.
در قضیه برگزارى نماز، مدیر مسئول باید بخشنامه کند جزو برنامه و بگوید موقع نماز، نماز خوانده مى شود. آقایان کار را ترک کنند بروند به نماز مگر کار واجبى باشد که فلان کار باشد این اختیار را امام دادند به مدیر. آقا هم دادند به مدیر و مسئول. مسئولان باید این چیزها را بگویند.
اما این که این آدم ها که راه مى افتند بگویند داریم مى رویم نماز، نماز را به امامت روحانیت بخوانند اولى است این ها باید بگویند مى رویم نماز امام زمان(ع)، نماز روحانیت، من جزء به جزء را مى شکافم به خاطر این که تک تک این ها تعیین کننده است و باید روشن کنیم. بنابراین کار فرهنگى در درون سازمان ها چهره اش بایستى چهره اسلام ناب باشد مبانى اش بایستى مبانى قرآن و اهل بیت باشد و مبانى اش باید مبانى متکى به روحانیت باشد، برنامه ریز و هدایت کننده اش باید روحانیت باشد، چهره تظاهرش باید روحانیت باشد، استناد به مدارکش باید روحانیت باشد، کتب و نشریاتش هم باید از روحانیت باشد.
بنابراین براى کارکنان سازمان ها اگر کار فرهنگى مى شود باید روحانیت آموزش بدهد. باید کارکنان فرهنگى را آموزش بدهیم. بنابراین آموزش دادنش هم با خودمان است مى رویم آموزش مى دهیم متوجه این اصل بزرگ استراتژیک نیستند، امام تبلیغى را از دولت و دستگاه هاى اجرایى مى خواهند که تبلیغ اسلام ناب باشد، تبلیغ روحانیت باشد، تبلیغى مکتبى کار باشد. نه این که غیر او باشد؛ آن را نمى خواهند. من این قدر حرف زدم به خاطر این که بگویم بر حسب سلیقه نیست؛ این ها استراتژى کلان است. این ها اصل مکتب است، این ها حفظ مکتب است. اگر یک وقت یک غیرروحانى بیاید به نام اسلام حرف بزند اثر مثبت داشته باشد نباید کارى بکنیم روال بشود؛ غیرروحانى بیاید از اسلام دفاع کند و تبلیغ کند بنابراین اول باید تک تک مبلغین و مربیان را به روحانیت وصل بکنیم با روحانیون رفیق کنیم. آقا از اول که کار مى کنند و من ایشان را مى شناسم از سال ۱۳۵۲ اصلاً منطق آقا نسبت به روحانى این بود که کل حجاب ها را بین خودش و جوان ها و مردم بردارد. برود وصل شود طورى که جوان و مردم مستمع احساس کنند که رفیقش با او حرف مى زند؛ کسى که محبوبش هست با او حرف مى زند نه این که یک سطح تعیین کنیم و در این سطح با مردم حرف بزند و در این احکامى هم که مى دهند به نمایندگان عقیدتى سیاسى و ولى فقیه در نیروهاى مسلح این را تاکید مى کنند، حتى این آقایان را مى خواهند و مى گویند که من مى خواهم بروى و آخوندى کنى؛ نمى خواهم بروى ریاست بکنى یا فرماندهى کنى.
ساز و کارى را تعریف کنیم که کلاس، کاغذ، غذا، اردو، پشتیبانى، فرستادن افراد به کلاس و محل تربیت و زیارت توسط مدیران صورت بگیرد ولى محتواى برنامه ها باید با نظر روحانیت باشد.
در ستاد کل هم همیشه مى گویند که یک کسى بیاید فرماندهان را نصیحت کند، براى آن ها حرف معنوى بزند. من مى گویم باید دفتر عقیدتى سیاسى انجام بدهد. آن وقتى هم که آقایان انجام مى دادند من نمى نوشتم که من دعوت مى کنم. مى گفتم به همت رییس دفتر عقیدتى سیاسى چنین جلسه اى برگزار مى شود، فرماندهان شرکت کنند، اصرار هم داشتم که این حتماً نوشته شود، تعارف سیاسى نبود. من مى خواستم فرماندهان بدانند با همت و دعوت روحانیت پاى درس روحانیت مى نشینند.
در هر حرکت فرهنگى شیعى باید چهره روحانیت، ظهور و بروز و نقش داشته باشد ما در اردوگاه امام خمینى طبس قبل از انقلاب همه کلاسى بودیم. شکل گیرى اش این طورى بود آقاى طبسى و آقاى صدوقى آمدند با هم ایستادند آن ها لب یک باغچه اى در باغ گلشن طبس (من همین طور قامتشان در ذهنم هست با یک قامت استوارى ایستاده بودند) گفتند ما در این جا اردوگاه امام خمینى را تشکیل مى دهیم و اینجا به عنوان نقش مرجعیت در اداره امورات مردم زلزله زده طبس مى باشد. همین دو کلمه را گفتند و دیگر ما این آقایان را ندیدیم بعد منتهى هر سه روزى یکى از علما مى آمدند آنجا سه روز آقاى ناطق بود، سه روز آقاى خامنه اى بود، سه روز آقاى هاشمى نژاد بود ما هم یک گروه دانشجویى بودیم آنجا کار مى کردیم یک گروه هم موتلفه بودند هر دو تایمان هم در یک سیستم کار مى کردیم.
در این جمع هم تعدادى روحانى بودند آنچه که در بین مردم بود و آنچه که تظاهرش بود این بود که روحانیون چنین چیزى را به نام امام به وجود آوردند دارند اداره مى کنند و کار مى کنند ما هم کارهایمان را انجام مى دادیم کارهایمان هم موثر بود اینجا در داخل دستگاه هاى فرهنگى هم باید همینطور باشد، ممکن است شما آدم هاى زبردست از نظر هنر خطابه، نویسندگى و رشته هاى هنرى را به کار بگیرید، اتفاقاً یکى از تدابیر جدى آقا همین است. آدم هاى هنرمند، خوش قلم، خوش فکر و طراح حتماً باید در امور فرهنگى و تبلیغى به کار گرفته شوند ولى نبایستى که ظل جداگانه پیدا کنند، ظل باید ظل روحانیت باشد، سایه باید سایه روحانیت باشد روحانیت باید هنرش را در به کارگیرى عناصر اجتماع براى پیروى از مکتب به کار ببندد. در اینجا مى توانید شما یک الگو درست کنید یکى از مشکلات ما در جامعه همین است که حوزه هاى علمیه ما هم نتوانستند این کار بکنند بحث وحدت حوزه و دانشگاه همین است که هیچ وقت تحقق پیدا نکرد. حوزه ما باید بتواند طورى به دانشگاهى ما نزدیک شود که دانشگاهى ما بیاید با نظرات حوزه به مردم خدمت کند و در آهنگ حرکت یک مسیر را بروند این طورى نیست که دانشگاهى روحانى شود یا روحانى دانشگاهى. تعدادى روحانى آمدند دانشگاهى شدند و متاسفانه ضدحوزه شده و دانشگاهى هم که آمده روحانى شده متاسفانه ضددانشگاهى شده اند این چه محصولى است این ها شکست هایى است که خوردیم شکست هاى خیلى جدى در همین انقلاب. کلى سرمایه گذارى کردیم و شکست خوردیم نگذارید در کشور دوباره این اتفاق بیفتد.
باید روحانیت بتواند استعدادها را به کار گیرد و سازماندهى بکند با حضور روحانیون نه بى حضور روحانیون یا بگویند مسوولیت با ما بعد بسپارند دست چند غیرروحانى، مدیر دستگاه اجرایى هم به عنوان مثال بگوید این غیرروحانى ها که با مامورین ما هستند این ها که مامورین تحت امر من هستند چرا به اسم روحانیت کار کنند بیایند به اسم دستگاه اجرایى کار کنند طبعاً اگر به عمق مکتبى اش توجه نکنیم این دعوا درست مى شود. ولى اگر به عمق مکتبى اش توجه کنیم آن نمى شود.
مثلاً در سپاه کار فرهنگى در درون سپاه صد در صد به عهده دفتر نمایندگى است آموزش هر سپاهى به عنوان یک مبلغ براى انجام ماموریت فرهنگى در بیرون سپاه باز محتوا و اداره اش با دفتر نمایندگى است ولى سازماندهى، برنامه ریزى، اداره اجرایى و تامین این دانشگاهى که مى خواهد علم دین را به پاسدارها منتقل کند این با فرماندهى است.
دین که نباید شکل حکومتى یا شکل حزب بازى پیدا کند از اول تا حالا تلاش شد در تاریخ شیعه که به حزب بازى نیفتد بایستى طورى باشد که هر کس خودش را در موضع تبلیغ بداند در موضع ثواب بداند در موضع عبودیت و استماع بداند یک چنین جریانى جریان تبلیغ تشیع است، در مرکزیت آن هم باید روحانى باشد که آن روحانى یک دستیارانى دارد، دستیاران او افراد صاحب فکرى هستند که در آن شهر محله یا اداره هستند، الزاماً هم نباید کارمند دولت باشند کارمند دولت هستند یا شغل آزاد دارند مورد توجه مردم هستند، انقلابى هستند، مى نشینند فکر مى کنند، برنامه ریزى مى کنند، بعد قرار مى شود که در جامعه در نماز جمعه این طور رفتار بشود یا در سه ماه تعطیلى بچه ها را براى آموزش قرآن این طور دعوت کنیم. نهایتاً نباید نمود ظاهرى داشته باشد که ما دعوت مى کنیم بیایید ما مى خواهیم فرهنگ اسلام ناب را توسعه بدهیم. نمى خواهیم به نام غیرروحانیت سازمان بدهیم به این توجه کنیم، اما اگر طورى باشد که همه فضاى فرهنگى شهر را هدایت بکند و بتواند هماهنگ کند مثل شوراى هماهنگى نهادهاى انقلاب یکى دو سه سال اول انقلاب به طور موثر انجام مى داد، اما امروز شوراى هماهنگى تبلیغات به جهت هاى خاصى محدود شده است یک همچنین کارى را باید ستاد فرهنگى نظام بتواند در هر شهر بکند بالاخره یک روحانى این خطى و یک روحانى آن خطى، حیدرى وجود دارد نعمتى هم وجود دارد ستاد فرهنگى نظام کارى به این کارها نباید داشته باشد باید همه این عناصر را بتواند در برنامه ریزى اش در جهت فرهنگ انقلاب اسلامى و وحدت و منافع ملى به کار بگیرد، مثل کارى که براى بسیج مى کردیم هم از مسجد حیدرى ها بسیجى مى آمد هم از مسجد نعمتى ها بسیجى مى آمد نعمتى ها را مى فرستادیم غرب حیدرى ها را مى فرستادیم جنوب بالاخره بسیجى مى آمد.
اما اگر قرار باشد ستاد فرهنگى انقلاب در یک سمت قرار بگیرد آن وقت یک طرف انقلاب از دست مى رود این هم جزو مشى روحانیت است که باید مشى اداره فرهنگى کشور باشد یعنى مشى روحانیت و امامت تشیع این است که حسب سلایق جبهه گیرى متفاوت پیدا نمى کند، بلکه در عین وحدت کثرت مردم را اداره مى کند ستاد فرهنگى نظام باید همین کار را در منطقه اى که هست باب کند، بر حسب کارى که لازم است انجام بدهد یعنى یک جاى ستاد این کار فرهنگى سیاسى باشد برنامه ریزى ها طراحى ها یک جا باشد اجرا متفاوت باشد آخوند حیدرى مى رود مسجد حیدرى کار خودش را مى کند آخوند نعمتى هم مى رود مسجد نعمتى ها کار خودش را مى کند هر دو تا دارند برنامه شما را انجام مى دهند هر دو تا برنامه فرهنگى اسلام ناب را اجرا مى کنند دیگر این طورى نیست که هر کس خط خودش را برود حیدرى، نعمتى هم اینجا رنگ مى بازد. در حالى که آن ها به خاطر تعصب این را حفظ بکنند پرچم بسیج محله بالا سه متر است پرچم بسیج محل پایین پنج متر است این که عیب ندارد بسیجى باشند تابع ولایت فقیه باشند به قانون اساسى جمهورى اسلامى اعتقاد داشته باشند حاضر باشند از کوى و برزن خودشان در برابر دشمن دفاع بکنند فریب جریان هاى نفوذى غرب را که چه به صورت تهاجم فرهنگى یا سیاسى وارد مى شوند نخورند.
این ها را ما باید بتوانیم در این نظام فرهنگى کشور کارهایش را انجام بدهیم و دوستان اگر این کار را بکنیم هم روحانیت قدرت پیدا مى کند و نفوذ پیدا مى کند کار برایش به وسعت ایجاد مى شود یعنى نظام با این کار مى تواند ۵۰ درصد حوزه هاى علمیه ایران را به کار گیرد و مدیریت فرهنگى کشور هم با آن دیده بانى و جمع آورى اطلاعات برآورد تهدیدات و برنامه ریزى براى کار فرهنگى مى تواند بستر کار فرهنگى در ایران را فراهم کند و این مى تواند کار را انجام بدهد.
یک الگوى دیگر هم گفتند:
الگوى تفکیک وظایف براساس گروه هاى مخاطب.
این هم غلط است، به هر کدام از این ها نگاه مى کنم مى بینم خلاف آن بینش است. گروه هاى مخاطب باید همه مخاطب روحانیت باشند، همه مخاطب امام زمان(ع) هستند همه مخاطب مرجعیت هستند و همه مخاطب فقها باید باشند، نمى شود بگوییم دانشگاهیان مخاطب افراد غیرروحانى و مردم مخاطب روحانیون هستند.
یکى الگوى تفکیک سیاستگذارى و نظارت از اجرا و دیگرى الگوى تفکیک جغرافیاى کار.
بر مبناى این دو تا و یک الگوى تلفیقى از این دو تا که تنظیم مى کنیم مى گوییم روحانیت در کشور اصالتاً وظیفه کار عقیدتى سیاسى و فرهنگى و هدایت دینى را در کشور بر عهده دارد.
اداره مدیران اجرایى بخش فرهنگ ماموریت سازماندهى جمع آورى اطلاعات برآورد تهدیدات و تهیه طرح هاى تبلیغات در بین مناطق جامعه که نیاز به عملیات فرهنگى دارد مسئول آن است. هر دو تا کار بزرگ است اگر دستگاه هاى فرهنگى هم بیاید در این کار خودش همینطور اختصاصى بشود وارد بشود کار بسیار عظیم و سنگینى است حالا مى گوییم همه آحاد نخبگان فرهنگى جامعه سربازان عملیات فرهنگى در جامعه هستند آموزش آنان با روحانیت است به کارگیرى شان با دستگاه ها و نهادهاى فرهنگى است.
سیاستگذارى و نظارت نیاز به سرمایه گذارى ندارد بخش سخت قضیه موضوع آموزش است.
کارکنان دستگاه هاى فرهنگى ما که امروز همه سرباز مبلغ مکتب امام زمان(ع) نیستند ما باید تمام آنان را تبدیل کنیم به سربازان مبلغ مکتب امام زمان(ع) در کشور و مدافع انقلاب اسلامى این که چطورى باید عناصر دستگاه ها و نهادها تبدیل بشوند به سرباز مبلغ اسلام ناب، این وظیفه دولت با هماهنگى حوزه ها و روحانیت است چطورش با روحانیت ولى با چه وسیله اى؟ با وسایلى که دستگاه اجرایى فراهم مى کنند اینجا مدیر نباید بگوید دفتر نمایندگى خودش برود این کارها را بکند و وسایلش را فراهم کند به ما هم ربطى ندارد بودجه هم نمى توانیم بگذاریم این همان نقطه شکست است باید در بحث آموزش برنامه مشترک باشد بخش محتوایى و معنوى و استادى با روحانیت و با غلبه چهره روحانى و با استفاده از همه استعدادهاى هنرى، فرهنگى و دینى و قرآنى که در کشور وجود دارد، اما در اجرا دستگاه ها و نهادهاى فرهنگى که باید بگوید براى کارکنان چه کلاسى گذاشته شود، چند تا، کجا و همه این ها مشترک با روحانیت است.
وقتى ما مى گوییم رقیب نیستند یعنى روحانیت و دستگاه اجرایى فرهنگى با هم مى نشینند مى گویند برنامه آموزش و تبلیغ ما در کشور چیست محتوا را روحانیت تعیین مى کند بعد برنامه ریزى مى کنند. در برنامه ریزى یک برنامه است آموزش مردم یک برنامه است یک برنامه ریخته مى شود منتهى این یک برنامه را هم مشترک مى ریزند امکان پذیر است ما عملیات مشترک بین سازمانى داریم.
شما مى دانید عملیات مشترک نظامى هم داریم نیروى زمینى، هوایى، دریایى را یک فرمانده در یک عملیات هدایت مى کند یا عملیات مردمى خودمان داشتیم عملیات والفجر هشت را داشتیم ،۵۰ ۵۰ امکانات سپاه و دولت بود که من در آن حضور داشتم دولت نقش داشت و بالاخره برنامه ریزى مشترک شد.
برنامه ریزى مشترک مى شود کرد قاعدتا پشتیبانى مالى، آمادى، کلاس، ساختمانى باید در برنامه هاى دستگاه ها و نهادهاى فرهنگى دولت گنجانده شود.
نه این که بگوییم روحانیت بگوید چى مى خواهد چقدر مى خواهد بنشینیم چانه بزنیم اصلاً دولت وقتى که براى فعالیت هاى اقتصادى، سیاسى و اجرایى ساختار دارد، سیستم دارد، پشتیبانى دارد، ستاد دارد، اداره دارد، براى امور فرهنگى هم باید داشته باشد براى این که چهره نظامى پیدا مى کند برایش یک فکرى بکنیم که از این حالت تضعیف کننده اسم اداره در بیاید.
ما مى خواهیم از بنیان هاى فکرى نهضت امام خمینى که اسلام ناب محمدى(ص) است در کشور دفاع کنیم و جلوى تهاجم فرهنگى به او را بگیریم و پاسخ تهاجم فرهنگى را بدهیم، اما این بدون همراهى روحانیت انجام نمى گیرد این با همان تکلیف امام زمانى(ع) است بدانیم در محضر امام زمان(ع) هستیم، آقا کار ما را مى بیند مورد توجه قرار مى دهد مزد ما را هم مى دهد کما این که در یک مختصر حرکت انقلاب داد.
افرادى که در راس دولت هستند و افرادى که در حوزه روحانیت هستند در اصل استراتژى حرکت شیعه با هم اختلاف نظرى ندارند و این که رهبرى حرکت شیعه با روحانیت است در این هم هیچ اختلافى نیست باید حتما چنین باشد و این که امام زمان(ع) فرمودند از طریق روحانیت این هم قطعى است این هم باید انجام شود نظر امام و ولى فقیه هم مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله خامنه اى هم همین بوده است.
سیاست ها و خطوط کلى اش را باید رهبرى تعیین کند و بعد هم برنامه مشترکى که تهیه مى شود مورد تایید شوراى عالى انقلاب فرهنگى قرار گیرد. معلوم مى شود یک برنامه است بعد تکلیف زیرش بنویسید وظایف، وظایف روحانیت ،۱ ،۲ ۳ و... و وظایف دستگاه هاى اجرایى ،۱ ،۲ ،۳ ۴و... بعد بودجه هم که مى نویسند همینطور ردیف، ردیف ماموریت این اعتبارات بابت حوزه هاى علمیه و روحانیت این اعتبارات بابت دستگاه ها و نهادهاى اجرایى و فرهنگى پول که مال امام زمان است بودجه کشور است نه، اگر این برنامه فرهنگى شما ایجاب مى کند که امسال صدمیلیارد تومانش به اسم حوزه و روحانیت نوشته شود وقتى برنامه مشترک بود هیچ مانعى ندارد.
و این طور نیست که پول مى رود توى حوزه علمیه روحانیت معلوم نیست چه کار مى شود پول مى رود هزینه همان کارى مى شود مطابق سیاست هاى کلى رهبرى است و مطابق برنامه مشترک مصوب است.
این را مسئولان باید بنشینند تنظیم کنند این برنامه مشترک هم در رئوس مطالب هست هم در جهت گیرى ها هست هم در سیاستگذارى ها هست که باید به تایید روحانیت برسد بعد برنامه اجرایى اش را هم در اجرا باید همین چیزها اجرا شود تقسیم کار باید بشود بخشى که روحانیت انجام مى دهد و بخشى که دستگاه ها و نهادهاى اجرایى انجام مى دهند.
مبلغ دینى ما باید اسوه اش اباذر باشد باید عمار یاسر باشد. مامور فرهنگى ما ضمن این که وظیفه فرهنگى و هنرى اش را انجام مى دهد بایستى که زبانش هم زبان دفاع از مکتب باشد. مى خواهیم به این محصول برسیم حالا این سیاست را در جامعه چه طورى به کار بگیریم این باز با روحانیت نیست با مسئولیت قوه مجریه است منتهى قاعدتاً مثل سایر مسایل کلان کشور به تایید مقام عظماى ولایت و امامت و رهبرى مى رسد. این کارها بایستى که یکپارچه بین حوزه هاى علمیه و قوه مجریه زیر نظر ولى فقیه صورت بگیرد، البته دستگاه هاى و نهادهاى فرهنگى بایستى از روحانیونى استفاده کند که حوزه علمیه و روحانیت آن ها را از خودشان بدانند این روحانیون باید کسانى باشند که یکپارچه باشند اگر خداى نکرده یکپارچگى به هم بخورد امثال کدیور و اشکورى هم نباید این وسط صاحب اختیار باشند، مثلاً عصا دست روحانیت، پول و برنامه و هر چیز دست مدیران اجرایى باشد این یکدستى و یکنواختى را بین خودمان رعایت بکنیم در واقع همان داستان شیعه یک حزب تمام. اگر کسی واقعاً خدشه دارد به کارش اشکال ندارد در یک کار بهتر دیگر به کار بگیریم نباید در این مسیر قرارش بدهیم که مشکل درست کند شبهه درست کند این چیزها را هم باید رعایت کنیم.
در پایان لازم است یک نکته مهم تاکید شود که حوزه‌های مقدسه علمیه شعیه همیشه مستقل بوده و بایستی مستقل بماند و منظور از طرح فوق ارجاع مدیران به حوزه‌های مقدسه علمیه و بهره‌برداری از برکات آن است. بدیهی است حوزه‌های عملیه نیز علاقه‌مندند که نقش موثر در هدایت امور فرهنگی امت اسلامی ایفا نمایند ساز و کار فوق مجرد و پیشنهادی است و امید است ان‌شاءالله با تاییدات الهی مورد استفاده کارگزاران دولت اسلامی و بزرگان حوزه‌های مقدسه عملیه و سربازان عزیز امام زمان‌(ع) روحی فداه قرار گیرد.