تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۷۶۹۷۶

دکتر فتح‌الله آقاسی‌زاده
30 سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته است. انقلابی که جهان را به چالش طلبید و فصل جدیدی در دنیا رقم زد. اکنون در آستانه سی امین سالروز انقلاب بزرگ اسلامی ایران، فرصتی برای تامل و تدبر همه جانبه در کشور داری لازم است.نگاهی به گذشته نشان می دهد پس از انقلاب اسلامی ایران، دولتهای مختلفی بر سر کار آمده اند. در نه دولت پس از انقلاب،هفت رئیس دولت، مدیریت کشور را در عرصه های اجرایی بر عهده داشته اند. قطعا پس از سی سال، تصویر عمومی و کلی از دولتهای پس از انقلاب در اذهان باقی مانده است که می تواند برای مرور و آینده سازی مورد توجه قرار گیرد. از همین منظر است که تکیه بر قضاوت عمومی شایسه خواهد بود. شاید بتوان از منظر افواه عمومی و در یک نگاه، چنین تصویری از روسای دولتهای انقلاب ارائه داد:
دولت اول دولت مرحوم مهندس بازرگان، بدون توجه به فضای انقلابی و با نگاهی غیر منطبق بر شور انقلابی ماههای آغازین انقلاب، ماندگاری نداشته است. شاید بتوان تعارض خواستهای انقلاب با روش های اجرایی دولت اول را مهمترین نقیصه در خصوص حذف دولت اول دانست.
پس از دولت مهندس بازرگان، ابوالحسن بنی صدر بعنوان رئیس دولت دوم، نیز بدلیل تضادهای بسیار با نگرش انقلابیون فرصت ریاست جمهوری را از دست داد.
در دولت سوم، شهید رجایی نمونه مقبولی از یک مدیر انقلابی در ذهن عمومی است که توانست با پشتوانه انقلابیون و شورای انقلاب و با برخورداری از پشتیبانی محرومین، در مسند نخست وزیری و پس از آن ریاست جمهوری قرار گیرد. شهید رجایی، امروز در قضاوت عمومی سمبل ساده زیستی، سلامت و حمایت از محرومین و رنج کشیدگان و نیز شجاع در بیان آرمانهای انقلاب است. او اگرچه بزودی فرصت خدمت را با شهادت از دست داد ولی در ذهن مردم ماندگار شده است.
رئیس چهارم دولت، کسی بوده که امروز سکاندار نظام است. دوره ریاست جمهوری رهبر معظم انقلاب در فضای سالهای جنگ و جهاد و اداره قوه مجریه با حضور مهندس میر حسین موسوی، در یک بازه زمانی نسبتا طولانی بر صفحات کارنامه انقلاب اسلامی نقش بسته است. خاطره عمومی مردم از آن سالها اداره موفق کشور در سالهای آتش و خون نقطه درخشان کارنامه قوه مجریه در آن سالهاست.
اما برای اینکه بتوان در باره قوه مجریه قضاوت کرد، سالهای ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بعنوان رئیس پنجم دولت از دیدگاهی مهم تر از سایر سالهاست، چرا که او دولت باثبات پس از سالهای سختی و تحریم و دشمنی ها بوده است. بعلاوه حضور هاشمی در قوه مجریه همراه با اقتدار رئیس جمهور و حذف نخست وزیری بوده است. بنابراین بلاشک رئیس جمهور بمعنای دقیق و موثر در قوه مجریه در سالهای ریاست هاشمی رفسنجانی نقشی بی بدیل و گسترده تر و عمیق تر از گذشه داشته است. از هاشمی پس از جنگ، با عنوان سردار سازندگی و امیرکبیر ایران یاد میشد. او با آرمانهایی که برای خود ترسیم کرده بود،توانست جنبش سازندگی را در کشور آغاز کند.
به موازات شعار سازندگی،هاشمی با آن خطبه معروف در نماز جمعه و با طرح رفاه برای عموم و آنچه که بعدها از منظر منتقدین به مانور تجمل معروف شد، دوره جدیدی را در کشور شکل داد. هاشمی در هشت سال ریاست جمهوری خود سعی نمود با تسریع در تعریف و اجرای طرح های عمرانی و نیز طرح های مهمی چون سد سازی، ایجادکارخانجات سیمان و پتروشیمی و صنایع دیگر خود را به امیرکبیر ایران نزدیک کند. دغدغه هاشمی رفسنجانی سازندگی کشور بود. در عین حال دور تازه ای از مصرف و رفاه نسبی ناشی ازنگرش و سیاستهای او در کشور ایجاد شد.هاشمی در کشور با شعار عدالت اجتماعی نیز شناخته می شد. او همواره بدنبال اصلاح نظام یارانه ها بود. در یک نگاه بسیار گذرا آنچه که در مورد دوره هاشمی، همچنین دراذهان باقی مانده است، تلاش او برای ارتباطات گسترده سیاسی و تاثیرگذاری در روابط منطقه ای بوده است. در نقطه مقابل در ذهن منتقدین، اتکاء بیش از اندازه بر تکنوکراتها و بعدها کارگزاران که منش سیاسی و رفتاری ویژه ای را دنبال می کردند، تصویر یگانه هاشمی در آن سالهاست. سلام و بیان ابزارهای رسانه ای مهم کشور در تقابل با اندیشه های هاشمی رفسنجانی بشمار می آمدند و فضای رسانه ای آن روزها و سالها با این نام ها بر ذهن مانده است.تجمل و رفاه و آثار برخی مفاسد در رفتار فردی برخی مدیران و نیز در سیستم اداری، مهمترین گلایه ها و نقدهای طیف های منتقد هاشمی بنظر می رسد. جنبش انصار حزب اله نیز در چنان فضای سیاسی شکل گرفت. شاید بتوان خلاصه کرد که نام هاشمی با سازندگی در اذهان مانده است.همچنین رفتارهای کارگزارانی و برخی خرده فرهنگ های غالب تکنو کراتی وجوه ممیزه دوره هاشمی تلقی می شود.
پس از هاشمی، خاتمی بعنوان ششمین رئیس دولت، هشت سال بر مسند قوه مجریه نشست. آنچه که از خاتمی در ذهن مانده است تدبر در امور و تصمیم گیریها و اتکاء بر نهادهای رسمی کشور است. در عین حال نباید دور داشت که دوران خاتمی با تسامح و تساهل، توسعه سیاسی، تکثر، جامعه مدنی، گفتگوی تمدنها و ساختارشکنی همراه بوده است. تصویر عمومی در ذهن ها در مورد خاتمی احتمالا ترکیبی از عبارات بر شمرده شده است.
باید اضافه کرد که خاتمی تلاش کرد تا در دوران ریاست جمهوری خود با تاثیر از مسندهای قبلی خود و از جمله کتابخانه ملی ایران، رویکرد فرهنگی خود را با تمرکز بر اشاعه دیدگاه انتقاد از حاکمان و انتقاد از قدرت با خود همراه داشته باشد.
منتقدین خاتمی نیز رویکرد توسعه سیاسی و جامعه مدنی خاتمی را نسخه دوستان تندرو و افراطی خاتمی برای ساختار شکنی و عبور از خطوط قرمز در نظان انقلابی و اسلامی ایران تلقی می کرده اند.
امروز در کتاب 30 صفحه ای انقلاب برای توصیف بازرگان، بنی صدر، رجایی، آیت اله خامنه ای، هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی جملات و عبارات کلیدی پیش گفته در اذهان مانده است.
هفتمین رئیس دولت، محمود احمدی نژاد بود که در دولت نهم اداره قوه مجریه را بر عهده گرفت. اکنون از احمدی نژاد نیز تصویری در اذهان عمومی شکل گرفته است. او با اندیشه ها و طرح مباحثی چون اصلاح ساختارهای اداری، تحولات اقتصادی، بهبود وضع معیشتی مردم، رجعت به آرمانهای انقلاب و تقدم عدالت بر توسعه اقتصادی در اذهان شناخته می شود . او همچنین با علاقه به تحول اقتصادی وهدفمند سازی یارانه ها در ذهن ها خواهد ماند. احتمالا در تصویر عمومی، نام احمدی نژاد همچنین با مدل مدیریتی یگانه و گفتمان های منحصر به فرد و روشهای کاملا ویژه اش در اداره قوه مجریه و تعاملات پسین و پیشین همراه خواهد بود. احمدی نژاد از منظر بسیاری رئیس جمهوری است که خود بار کابینه اش را به دوش می کشد و یک تنه قوه مجریه را مدیریت می کند. او هیچ ناهمراهی را تحمل نکرده و در عزل و نصب هایش "خود" را نشان داده است. او همچنین از منظر اصول گرایان، گاهی از آرمان هایش عدول کرده است.
با چنین سابقه و تصاویری می توان درسهایی برای آینده استخراج کرد. براستی آیا با نگاهی به مدیران دولت در گذشته، می توان چراغ راهی برای آینده افروخت؟ آیا با رفتارشناسی مدیران دولتهای جمهوری اسلامی ایران و نقد منصفانه آثار برجای مانده و تصاویر عمومی موجود،نمیتوان نتایج و نسخه هایی را برای کاربست در آینده ارائه نمود؟
به زعم نگارنده در این گفتار شاید بتوان گزاره ها و تحلیل هایی را بر شمرد که حاصل تامل در رفتار و عملکرد تک تک دولتهای گذشته است:
1- بسیاری حوزه ها در ایران بیمارند. اقتصاد، سیاست، مدیریت، ساختارها و نهادها، نظام دانش، فرهنگ و برخی دیگر حوزه ها.این را غالب روسای دولتها، همواره مورد اشاره قرار داده اند.دولتهای مختلف با اندیشه اصلاح کژیها و درمان اندام رنجور ایران در تلاش بوده اند. اما برخی ها بر عمق بیماریها نیز افزودند. برخی دولتها در قلمروی توفیق داشته اند اما در حیطه هایی نیز بیمار را با عوارض بدتری مواجه ساختند. کمتر دولتی در 30 سال گذشته با اندیشه خیانت و بر باد دادن ایران عزیز حکومت کرده است. همه بدنبال اصلاح بوده اند اگرچه اشتباهات نابخشودنی نیز داشته اند. باید در این اندیشه باشیم که ایران را با همراهی های عاشقانه می توان اداره کرد. تکیه بر افتراقات، خائنانه دانستن کار دولتهای پیشین و تخریب نظام براندازانه، اندام رنجور ایران را درمان نخواهد کرد. راه در همراهی های مشفقانه و البته هوشیارانه است.
2- مردم در ایران در طی سالهای گذشته، آرای خویش را به سبد طیف ها و گروههای متفاوتی ریخته اند. برای آزمودن افراد و گروهها، 30 سال زمان کمی نیست. یک عمر است و یک نسل. نباید امید مردم را به نومیدی تبدیل کرد. این عین حیانت خواهد بود.مستولی شدن یاس و نومیدی بر مردم جز نشانه رفتن شاکله حکومت،انقلاب و کشور ثمر دیگری نخواهد داشت.نشستن بر درخت حکومت و بن بریدن بر شاخه آن است. تصویر عمومی در مورد همه طیف ها ناخشنودی نسبی است.مردم همواره بدنبال مردانی در قوه مجریه بوده اند که تعالی و بهبود را به ارمغان آوردند.حیف است که امروز غالب طیف ها و گروهها در کارنامه خود ناخشنودیهای عمومی را تجربه کرده باشند. امروز در نزد مردم چپ و راست، روحانیون و روحانیت، وکارگزاران و مشارکت، آزمون خود را پس داده اند و نیک می دانیم که با همه آن اقبال ها، اکنون نیز مردم در انتظار بهبودند.این استنباط درستی نیست که طیف و گروهی تصور کند با اقبال های موضعی و کوتاه مدت ،می تواند همواره در سبد آرای مردم جای گیرد. غره شدن به انتخابهای آنی و غیرقابل پیش بینی،و گاه اندک از جامعه رای دهندگان ایرانی، آفتی است که گروهها را به اضمحلال خواهد کشاند.
3- تفرد حزبی و نگرش فردی، علاج راه جامعه ایرانی و نسخه نیل به آرمان های انقلاب نخواهد بود. بس خطرناک است که کارگزاران، موتلفه، روحانیون، روحانیت، مشارکت، رایحه، اعتماد ملی، اصول گرایان، اصلاح طلبان و یا هر طیف و مرام و اردوگاه دیگری فکر کنند مردم عقد اخوت دائمی با آنها بسته اند و آنها همواره مستظهر به پشیبانی عامه خواهند بود. غرور حزبی و یا تفرد اندیشه ای جز انحراف و کاستی ارمغانی برای کشور نخواهد داشت. نگاهی به صفحات 30 ساله انقلاب این را نشان داده است.
4- انقلاب بر مبنای حذف رانت خواران و تزریق تقوی و تعهد شکل یافته است. مردم فکر می کردند حذف عافیت طلبان و دنیا خواهان از عرصه کشور ضروری است. منش شاهنشاهی و خوی مستکبرانه، مورد اشمئزاز مردم بوده است. هر دولت و هر طیفی باید نسبت خود را با این آرمانها تعریف نماید. حذف نالایق چهره های رنگان صفت در همه طیف ها، ضرورت استمرار فضای انقلاب است.بگذاریم مردم بوی انقلاب را و بوی بهمن 57 را استشمام کنند و همواره این شمیم عطر آگین فضای ایران را پر کند. اگر در بر یک پاشنه بچرخد و ناپاکان و زراندوزان و عاملان زرو زور و تزویر در پایگاههایی هر چند اندک در فضای حکومت انقلابی، حضور داشته باشند، چه بر سر امید مردم و نسل انقلاب خواهد آمد؟ گروههای سیاسی و مردان سیاست باید حریم خود را از عناصر نامطلوب پاک کنند.
5- برچسب های سیاسی و بد اخلاقی های رفتاری مردم را افسرده می کند. تردیدی نیست که برخی افراد و گروهها در این کشور گاهی تنها دنیای خود را آباد کردند و از دنیای مستضعفین و محرومین و انقلابیون غافل شدند. در این نیز تردیدی نیست که مردم خود بهترین قاضی و بهترین داور برای شناخت خادمان خود خواهند بود.تشخیص خائنان یا ناپاکان برای مردم چندان سخت نیست. هر دولتی باید آگاه باشد که آنچه در عمل اتفاق بیفتد، آن را از دیگر دولتها متمایز خواهد کرد و تصویر عموم مردم بر مبنای اعمال کارگزاران دولت که در اقصی نقاط کشور پراکنده اند،شکل می گیرد و تخریب گذشتگان چندان به صلاح نخواهد بود، بلکه باید با ارائه الگوی رفتاری نوین، عملا به تخریب گذشتگان و نفی اندیشه یا کارکرد و کارآئی آن کارگزاران همت گمارد. برچسب های متعارف و انبوهی از شفاهیات و مکتوبات آتشین، و نیز تکیه بر شعار راه حل عالمانه ای برای ایجاد چهره سازی مثبت نخواهد بود.
6- برای آرامش مردم نجیب ایران و برای خدا هم که شده،از روشهای عالمانه و علمی غافل نشویم. علم امروزی برایند تلاشهای محققین و دانشمندان جهان است.علم را استکباری تلقی کردن بدون تعریف یک علم ازموده شده منسجم، جز یاس دانشمندان رهاورد دیگری نخواهد داشت. اتهام به عالمان نیز اندیشه سوز است و چاره کار نیست.متد علمی برجسته ترین تعریف دانشمندان در کشورداری است.این الگو را ارج بنهیم و این میوه طیبه را پاس بداریم. اگر در آموزه های اسلامی سخن از دستیابی به ثریا برای دریافت علم است،برای بهره مندی از عقل قطعی ونسخه های مورد اجماع عمومی دنیاست. انفکاک در میان عالمان،کمک چندانی به کشور نخواهد کرد. اما باید تاکید نمود که هنر هر دولتی گردهم آوردن عالمانی مهذب و متعهد و متخصص و بهره گرفتن از گنجینه ذخائر چنین عالمانیست.
7- مردم ایران بسیار بسیار مردمان شایسته و عزیزی اند.انقلاب بر دوش های برهنه و زخم های پینه بسته همین مردم شکل گرفت و اکنون نیز مورد حمایت آنهاست. اندیشه خدمت معطوف به عمل و هدف عالمانه، باید بیش از گذشته مورد توجه دولتی ها قرار گیرد. دردآور است که همواره غبطه و حسادت مقایسه با ملل توسعه یافته و گاهی کشورهای در حال توسعه بر ذهن مردم سنگینی کند. سخت تحقیر آمیز است که در برخی حوزه ها، ایران با امارات، ترکیه و کره جنوبی هم قابل مقایسه نباشد. مردم ایران گاهی کشورهای حاشیه خلیج عزیز فارس را چندان جدی نمی گرفتند، اما امروز می بینند که آنها نیز گوی سبقت را ربوده اند. مالزی و ژاپن را به کناری می نهیم تا زخم هایمان بیشتر سر باز نکند!
8- اندیشه ایرانی سربلند و آباد و با جایگاه اول منطقه،باید دغدغه اول همه دستگاههای دولتی و دولتمردان و نیز دیگر قوا باشد.امروز را باید با امید فردا طی کرد و بسرعت دغدغه های روزانه را حل کرد. برای دولتهایی که در آرمانهایشان رتبه اول منطقه تعریف شده و برای نظامی که خود را ام القری کشورهای اسلامی می داند،باید سخت باشد که در روزمره گیها غرق باشند.آینده پژوهی و بنیان نهادن ساختارهای آینده نگر، باید مهمترین کانون توجه همه دولتها باشد.باید نهادهایی شکل گیرند که آرمان آینده را تعریف و امور را برای نیل به آینده مطلوب رصد کنند.جایگاه چنین نهادهایی در کشور بشدت خالیست و هر اشک و آهی برای این داستان رواست. شاید لازم باشد چنین نهادهایی با عنایت رهبر ارجمند انقلاب شکل گیرد تا نظام از گزند نگرشهای اجرایی کوتاه مدت در امان بماند. بنظر منطقی تر است که قوه مجریه این مسئولیت را بر عهده گیرد،اما بنظر می رسد بواسطه سختی وظایف اجرایی و گاه روزانه دولتها، و مردافکن بودن دغدغه های روزانه در قوه مجریه کشوری چون ایران که مردم در نائل شدن به خواسته های اولیه خود با مشکل روبرواند، این مهم اولویت مهمی برای دولتها بشمار نیامده است و یا خوش بینانه تر آن است که بگوئیم این نکته مغفول واقع شده است. قوه مقننه و نمایندگان مجلس محترم شورای اسلامی نیز می توانند بدیلی تلقی شوند اما این قوه احتمالا بدلیل نگاه غیر کلان و محلی و شهری نمایندگان، آلترناتیو مناسبی بشمار نخواهد آمد.
9- ایران امروز، منبعی غنی از نیروهای فرهیخته و جوانان دانش آموخته و کارشناسان آگاه است. برخی دولتها ترجیح داده اند همواره از سنت گرایان متحجر گریزان از تحول در مسندهای اجرایی بهره گیرند و برخی نیز صرفا با نگاهی حزبی و باندی مدیران کشور را انتخاب کردند. این رویه های غلط و غیر عالمانه، انگیزه ها را در کشور سوزانده و راه ارتقای جوانان غیر حزبی و سیاسی را سد نموده است. جوانانی که با عرق جبین و کدیمین و بدون هر گونه رانت و ناراستی طلوع کرده اند،فرصتی برای اعلام موجودیت نیافته اند.رئیس دولت نهم این کار نیک را به درستی آغاز نموده که البته با ناجوانمردیها و بی انصافی های مدیران مغرور گذشته نیز مواجه شده است. این راه را باید به نیکی طی کرد تا جوانان خوش فکر ایرانی و متعهدان متخصص، راهی برای آینده بسازند و با نو آوریهای خود و شکوفا سازی استعداهایشان، بر تارک ایران عزیز بدرخشند.بسیار بسیار کوته نظرانه است که ایران پس از انقلاب، در بند مدیریت های مستمر و مادام العمر گاه فسادانگیز زندانی شود و جوانان به جرم جوانی از مسندهای مدیریتی بازبمانند.مدیران گذشته باید همراهی کنند تا از هر گونه هجمه و تخریب این نو چهره های توانا اجتناب شود.بگذاریم تشکیلات اداری و مدیریتی ایران نفس تازه کند. منش رئیس دولت نهم از این حیث ستودنیست.
10- رانتها، فساد عاملان دولتی،شیفتگی های جاه طلبانه،خود خدا پنداری در عرصه اندیشه های مدیریتی،غلبه تخصص بر تعهد انقلابی و اسلامی و کمرنگ شدن ارزشهای علوی، مهمترین آفتی است که کارگزاران دولتی را تهدید می کند و به انقلاب آسیب رسانده است. در گماردن نیروهای مختلف در کادر مدیریتی باید ملاک سلامت و پاکی و صداقت وتعهد ایثارگرانه را نیز در کنار تخصص،بسیار پاس داشت و از انتصاب چهره های غیر مهذب پرهیز کرد. راز ماندگاری آرمانهای انقلاب،سپردن مناصب مدیریتی به متخصصان متعهد و متقی است.باید آنگونه مراقبت کرد که چهره های مدیریتی نظام بعنوان پیشخوان آن، چهره های متعبد خدا باور متخصص باشند تا انقلاب و آرمانهای جمهوری اسلامی ایران را به بهایی اندک نفروشند.ارجمندی مدیران کمتر از ارجمندی امام یک جماعت نیست، چرا که مدیر را امام کارکنان خویش قرار داده ایم.عدالت را باید پاس بداریم و مدیرانی عادل و آگاه و کاردان تربیت کنیم.