تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۷۷۱۳۹
حسن حیدری سوادکوهی اشاره: یکی از بزرگترین و مهمترین حوادث و رویدادهای قرن نوزدهم و بیستم وقوع انقلاب‌های مختلف در اقصی نقاط جهان است. انقلاب روسیه، انقلاب فرانسه، انقلاب هلند، انقلاب چین، انقلاب آلمان، انقلاب آمریکا و از همه مهتر که به نوعی، آخرین و بزرگترین انقلاب قرن بیستم مشهور شد، انقلاب اسلامی ایران بود. انقلابی که به رهبری امام خمینی(ره) توانست بسیاری از معادلات جهانی و روابط قدرت‌های بزرگ را تغییر داده و تحولات گسترده‌ای را در نظام بین‌الملل ایجاد نماید. نوشته حاضر می‌کوشد مقایسه‌ای داشته باشد ما بین انقلاب‌های بزرگ از قبیل انقلاب روسیه و فرانسه با انقلاب شکوهمند ایران اسلامی و نظریات مربوط به انقلاب را از زوایای گوناگون بررسی نماید. با این مقدمه به اصل موضوع می‌پردازیم و معروف‌ترین انقلاب‌های جهان را در وجوه مختلف مقایسه می‌نماییم. چرا که مقایسه پدیده‌‌های مشابه می‌تواند در شناخت هر چه بیشتر آنها مفید واقع شود. البته شایان ذکر است که انقلاب اسلامی نسبت به این انقلاب‌ها تشابه اندکی دارد و مکتب و دکترین این انقلاب با دیگر انقلاب‌ها متفاوت است و این خط بطلانی است بر این نظریه که معتقد است انقلاب‌های گذشته کم و بیش روند مشابهی را طی کرده‌اند و این روند برایندی طبیعی و اجتناب ناپذیر است. منتهی مراتب در این نوشتار مختصر می‌خواهیم یک چارچوب کلی برای مقایسه این سه انقلاب با یکدیگر ارائه دهیم. امید که مورد پسند خوانندگان قرار گیرد.

انقلاب در معنی و مفهوم:
از نظر لغوی انقلاب به معنای دگرگونی،‌تغییر نمودن یا زیرو رو شدن است. فلاسفه انقلاب را این گونه بیان می‌نمایند، که ذات و ماهیت کلی شی لزوما عوض شده باشد و در نگاه جامعه‌شناسان انقلاب به معنای دگرگون شدن است. دگرگونی شدید، ناگهانی و سریعی که در اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یک ملت یا جامعه رخ می‌دهد و نظم اجتماعی، حقوقی، سیاسی مستقر را سرنگون نموده و نظم جدیدی را جایگزین آن نماید. انقلاب اسلامی در ایران دگرگون شدن جامعه ایرانی بود با یاری گرفتن از آموزه‌های اسلام ناب محمدی که زمینه ساز جامعه توحیدی می‌باشد.
موقعیت اقتصادی رژیم‌ها قبل از انقلاب در روسیه و فرانسه و ایران:
در فرانسه در دوران قبل از انقلاب 1789 نشانه‌های روشنی دال بر وخامت موقعیت اقتصادی از هر لحاظ وجودداشته و این کشور از پنجاه سال قبل از انقلاب، دچار مشکلات و بحران‌های مالی و اقتصادی فراوانی بود که روز به روز بر دامنه و ابعاد آن افزوده می‌گشت. شرایط اقتصادی در روسیه نیز قبل از انقلاب، از آغاز دهه اول قرن بیستم وضع مطلوبی نداشت. دو جنگ خارجی که در این دوره اتفاق افتاد بر شدت نابسامانی‌های اقتصادی افزود.
رکود اقتصادی که تا سال 1909 دوام داشت شرایط ناگواری را برای کارگران و دهقانان ایجاد کرده بود، از یکسو بیکاری را سخت دامن می‌زد و از سوی دیگر شرایط کار و میزان درآمد این دو طبقه را طاقت‌فرسا و غیر قابل تحمل ساخته بود. حال آنکه در ایران، در اواخر حکومت شاه، رژیم ایران در مطلوب‌ترین سطح از قدرت اقتصادی که در تمام سلطنت 57 ساله در رژیم پهلوی بی‌سابقه بود به سر می‌برد. با افزایش سریع و غیر قابل پیش‌بینی درآمد نفت،‌ رژیم ایران نه تنها تبدیل به یکی از دولت‌های ثروتمند شده بود بلکه جامعه ایرانی را به یک جامعه کاملا مصرفی تبدیل کرده بود. حال ملاحظه می‌کنید در حالی که دولت‌های فرانسه و روسیه ازنظر اقتصادی در بدترین شرایط بودند و در حقیقت در مرحله ورشکستگی نهایی قرار داشتند دولت ایران با توجه به افزایش ناگهانی و غیر قابل پیش‌بینی قیمت نفت، از نظر ذخایر انرژی و توانایی‌های عالی در مطلوب‌ترین و مناسب‌ترین شرایط اقتصادی در تاریخ خود بوده است.
اقتدار (اتوریته) نظامی:
قدرت نظامی از مهمترین و در عین حال محسوس‌ترین ابزار قدرت و اعمال حاکمیت هر رژیم سیاسی می‌باشد. هر گاه در یک نظام سیاسی، قدرت نظامی از انسجام لازم برخوردار نباشد و روحیه خود را در اثر شکست‌های پی‌درپی از دست بدهد و همچنین دولت به خاطر مشکلات اقتصادی امکان تامین تدارکات و خواسته‌های آنها را نداشته باشد و در نهایت قدرت نظامی اعتقاد و ایمان خود را به رژیم سیاسی از دست بدهد، نه تنها قدرت سیاسی قادر به بهره‌برداری از چنین نیروی نظامی برای سرکوب قدرت اجتماعی معارض نخواهد بود، بلکه خود به صورت یک مدعی خطرناک درآمده و احیانا به گروه‌های اجتماعی مخالف خواهد پیوست و احتمال سقوط قدرت سیاسی را شدیدا افزایش خواهد داد. فرانسه در طول پنجاه سال قبل از انقلاب مدت 26 سال در جنگ و منازعات مهم بین‌المللی بوده است و در طی این جنگ‌ها شکست‌ها و خسارت‌های عظیم مالی، جانی و ارضی به همراه داشته است و قابل پیش‌بینی بود که افسران ارتش نسبت به سرکوب مقاومت در دوره‌ای که بحران علیه مقامات دولتی افزایش یافته بود بی‌علاقه باشند و این امر موجب اختلاف و تضاد سیاسی و اجتماعی شد به طوری که نهایتا هر حرکت محدودی را برای سرکوب مخالفین پادشاه و طبقات محافظه‌کار مسلط، غیر ممکن می‌ساخت و زمینه را برای پیروزی انقلاب فرانسه مهیا کرد. موقعیت نظامی روسیه نیز در اروپا به دلیل جنگ‌های کریمه و جنگ 1905 تغییر کرده بود. کشوری که در سال 1815 تنها ابر قدرت قوی قاره اروپا بود و بعد از 1848 به نظر می‌رسید که هنوز فاصله زیادی با سایر قدرت‌های اروپایی داشت، بعد از جنگ کریمه در حد یکی از چند قدرت مساوی تنزل یافت و تا زمانی که تزار در سن پترزبورگ حاکم بود هرگز موقعیت سال 1815 را پیدا نکرد. جنگ جهانی اول از نظر وسعت و مدت و نزدیکی به مرزهای روسیه از جنگ روس و ژاپن به مراتب مهمتر و تاثیر بیشتری در داخل کشور بر جای گذاشت به طوری که قوای نظامی این کشور را کاملا به تحلیل برده و سربازان شکست خورده و بازگشته از جبهه را به صورت مدعیانی برای قدرت سیاسی حاکم درآورد و به همین علت بود که انقلاب روسیه در اوج سال های جنگ جهانی اول به وجود آمد. با این ترتیب ملاحظه می‌گردد که نظام سیاسی حاکم بر روسیه قبل از انقلاب نه تنها نیروی نظامی و قوای مسلح نیرومند و وفادار به قدرت سیاسی با خود نداشتند بلکه ارتشی شکست خورده با روحیه از دست داده و عاصی شده از نظام با پیوستن به کارگران اعتصابی نقش مهم در پیروزی انقلاب داشتند. اما ارتش شاهنشاهی ایران بر خلاف فرانسه و روسیه در طول 57 سال قبل از پیروزی انقلاب در هیچ جنگ خارجی مهمی شرکت نکرده بود. محمدرضا شاه بیش از هر پادشاهی در ایران به نیروی مسلح توجه داشت. او به عنوان فرمانده نیروهای مسلح احساس می‌کرد که یک ارتش قوی و نیرومند و در عین حال وفادار به پادشاه، نه تنها می‌تواند نظام سیاسی او را در قبال مخالفین داخلی حفظ کند بلکه با توجه به جاه طلبی‌هایش می‌تواند ابزار و اهرم لازم را برای دخالت در امور منطقه وهمسایگانش و پیشبرد اهداف بین‌المللی او فراهم نماید. می‌توان با قاطعیت ادعا کرد در فرانسه و روسیه از نظر نظامی با توجه به شکست‌های پی‌درپی در جنگهای متعدد ضعیف‌ترین و نامطمئن‌ترین وضعیت بوده و ارتش‌های آنها نه تنها حمایت لازم را از نظام سیاسی حاکم نمی‌کردند بلکه نسبت به انقلابیون گرایش نشان داده و بعضا به آنها می‌پیوستند، در حالی که ارتش ایران در بهترین شرایط از نظر نیرو و تجهیزات بوده و جز در موارد استثنایی و آن هم به صورت پراکنده تا آخرین لحظات عمر رژیم شاه نسبت به نظام وفادار باقی مانده و اکثرا در سرکوب انقلابیون نیز کوتاهی نکرد. مسئله واکنش بین‌المللی نیز از جمله عوامل مهمی است که در بررسی قدرت و توانایی‌های رژیم سیاسی ضرورت دارد. دولتین فرانسه و روسیه از نظر حمایت بین‌المللی در شرایط نامناسب به سر می‌بردند و دول اروپایی اغلب نسبت به رژیم‌های این دو کشور در شرایط قبل از انقلاب نظر مساعدی نداشتند و بعضا در حالت تخاصم بودند. آنها نه تنها هیچ گونه کمک و حمایتی از نظام‌های سیاسی فرانسه و روسیه در آن شرایط نکردند بلکه در مواردی به حمایت از انقلابیون پرداختند. دولت ایران از این نظر در شرایط مطلوبی به سر می‌برد. رژیم شاه از حداقل یک دهه قبل از سقوط خود علی‌رغم وجود شرایط دو قطبی باتوجه به پایان جنگ سرد و آغاز دوره آرامش و همزیستی مسالمت‌آمیز از حمایت کامل دو ابر قدرت و قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای تا آخرین روزهای حکومتش برخوردار بود و متقابلا انقلابیون ایران از هیچ گونه حمایت بین‌المللی برخوردار نبودند.
یقینا تا به اینجا شما نیز با نگارنده همفکر و همراه هستید، زیرا رژیم منحوس پهلوی با این شرایط عالی چه از نظر اقتصادی و چه از نظر قدرت نظامی که در آن به سر می‌برد و ـ به نوعی از آن به جزیره ثبات و ژاندارم منطقه نام برده می‌شد و برخلاف کشورهای فرانسه و روسیه که در محاق به سر می‌بردند، این رژیم ژستی مقتدرانه به خود می‌گرفت ـ چطور شد که نتوانست در مقابل فشارهای داخلی تاب بیاورد و مانع فروپاشی خود شود. حتما شما نیز معتقدید که برای شکل‌گیری یک معلول به علل مختلفی نیاز است و فروپاشی رژیم پهلوی و شکل‌گیری انقلاب اسلامی نیز جدای از این مسئله نیست. برای درک این امر مهم شد به باقی مسائل نیز پرداخت و به آن توجه و اهتمام ویژه داشت.
مشارکت سیاسی:
در انقلاب فرانسه جز جمعیت محدودی از طبقه اشراف و بورژواها نظام همکاری نکردند و این فقط در منطقه جغرافیایی پاریس بودند و رژیم فرانسه به خاطر ضعف‌های خود الزاما تسلیم شد. در انقلاب روسیه نیز عده محدودی از کارگران کارخانجات و سربازان فعال و حزب بلشویک که همان تندروهای سیاسی مارکسیست بودند و فقط در منطقه جغرافیایی پترزبورگ ـ مسکو فعال بودند، دست به شورش داشته و موجبات سقوط خانواده رومانوف‌ها را فراهم کردند. اما در انقلاب اسلامی ایران تمام اقشار ملت اعم از کارگران، کارمندان، دانشگاهیان،‌ بازاریان، روحانیون و.... در تمام نقاط کشور همزمان ولی به طور عمده در شهرها مشارکت فعال داشتند و چرخ‌های اقتصادی و اداری کشور را از کار انداخته و در مقابل رژیم تا دندان مسلح، آن هم با دست خالی ایستادند و آن را ساقط کردند. مطالعات بعدی هم نشان داد که حتی بعد از پیروزی انقلاب در فرانسه و روسیه که زنجیرهای استبداد و دیکتاتوری گسسته شد و زمینه مناسب برای ایجاد آگاهی سیاسی و مشارکت توده‌های مردم فراهم شده بود به تدریج و به علت بی‌میلی حاکمیت‌های بعد از انقلاب اعم از میانه‌روها و رادیکال‌ها در این مشارکت رو به کاهش نهاده است. اما در مقابل توده‌های ملت ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در انتخابات‌های مکرر و پی‌درپی شرکت کرده‌اند و حتی در شرایط بحرانی و بمباران‌ شهرها هیچ‌یک از انتخابات، برای تداوم فعالیت‌های سیاسی نظام جمهوری اسلامی متوقف نشده و یا به تاخیر نیفتاد. پروفسور حامد الگار از نویسندگان و اندیشمندان مسلمان در این زمینه می‌گوید: "یکی از ممیزات انقلاب اسلامی ایران شرکت وسیع توده‌های مردم بود.در انقلاب‌های فرانسه، روسیه و چین انقلاب همیشه با جنگ داخلی همراه بود."
فرد هالیدی نیز معتقد است که: "از لحاظ به صحنه کشاندن اقشار وسیع مردم، انقلاب اسلامی ایران عظیم‌ترین انقلاب تاریخ است."
رهبری:
نقش و شخصیت رهبری بویژه زمانی روشنتر و برجسته‌تر می‌شود که توسلات ایدئولوژیکی گروه‌های انقلابی، پراکنده و غیرمنسجم و یا سازماندهی آن ضعیف باشد. در این صورت نقش و اهمیت رهبری در پروسه انقلابی و در طول زمان توسعه می‌یابد. از طرف دیگر، باید نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مهم یعنی رهبر به عنوان ایدئولوگ انقلاب، رهبر به عنوان فرمانده و نهایتا رهبر به عنوان معمار نظام بعد از پیروزی انقلاب مشاهده کرد. در بررسی و مقایسه اجمالی میان نقش رهبران در سه انقلاب مورد بحث مشاهده خواهیم کرد که در این رکن از انقلاب نیز مانند رکن مردم، انقلاب اسلامی دارای قدرت، امتیازات و ویژگی‌های فوق‌العاده بوده است که دو انقلاب فرانسه و روسیه از آن بهره نبرده‌اند. در فرانسه رهبران اصلی انقلاب به طور خلق‌الساعه در این مقام قرار گرفتند و وابستگی طبقاتی داشتند و در انقلاب روسیه نیز در فوریه 1917 نام هیچ رهبری به چشم نمی‌خورد و در اکتبر 1917 نام لنین، تروتسکی، استالین، بوخارین و... مطرح می‌شود که اینان نیز همانند رهبران انقلاب فرانسه پایگاه مردمی چندانی نداشتند و توده‌های مردم لنین را نمی‌شناختند. در حقیقت سقوط رژیم تزاری در اثر یک حرکت خودجوش و بدون رهبری صورت گرفت. در انقلاب فرانسه و روسیه ما به چهره شاخصی که همه ویژگی‌های سه‌گانه رهبری را در خود جمع کرده باشد برخورد نمی‌کنیم. در انقلاب فرانسه چهره‌هایی مانند لافایت، روبسپیر و دوک د.اورلئان مطرح هستند که هیچ‌کدام رهبری انقلاب را در تمام دوران شکل‌گیری و پیروزی آن به طور جامع در دست نداشتند. به طور خلاصه می‌توان گفت که در انقلاب فرانسه و نه در انقلاب روسیه به چهره‌ای با ویژگی‌های ایدئولوگ و فرمانده انقلاب برخورد نمی‌کنیم. آنهایی را که نام بردیم نه ایدئولوگ انقلاب بودند و نه فرمانده آن بلکه سازندگان و معماران دولت‌های بعد از انقلاب بودند. آنها اشخاصی بودند که بر اسب سرکش تحولات بعد از سقوط نظام سوار شده و در مسیر تحولات بعدی اثر گذاردند. در حالی که در انقلاب اسلامی ایران، رهبر انقلاب از یک پایگاه وسیع و عمیق مذهبی و بلامنازع برخوردار بود. او هم طراح، هم ایدئولوگ و هم معمار، مدیر و مجری انقلاب بود که در همه مراحل انقلاب چه قبل و چه بعد از پیروزی به این عنوان شناخته شد. رهبری در انقلاب اسلامی مسئله‌ای برتر از مقام و منزلت است. چنانکه روند انقلاب اسلامی از آغاز نهضت تا پیروزی نشان می‌دهد تاثیر شخصیت حضرت امام خمینی‌(ره) در انقلاب اسلامی بیش از یک نقش یک رهبری بوده است. چهره امام خمینی‌(ره) بیش از آنکه به عنوان رهبر نهضت در نظر آورده شود به منزله یک مرجع تقلید بود و مردم ایشان را به عنوان یک مرجعیت دینی می‌شناختند. تاریخ ایران مشحون از حضور روحانیون و مجتهدان بزرگی است که همت خود را صرف بیداری آگاه‌سازی مردم نموده‌اند اما امام خمینی مجتهد و فقیه بی‌بدیلی بود که با تکیه بر دو پایه مقتضیات زمان و مکان در قرن افول بیداری و معنوی، انقلابی را به نام خدا در ایران به پیروزی رسانید که بسیاری از صاحب‌نظران برجسته دنیا قرن بیستم را قرن خمینی‌(ره) نامیدند. امام خمینی(ره) در رهبری نهضت اسلامی دارای دو بعد بودند. از یکسو مرجع تقلید بود و از سوی دیگر مصلحی مبارز، آزادیخواه و در یک کلام "مرجع مصلح". نفوذ اعتبار امام خمینی برپایه و مبنای تقلید بود و زبان رهبری ایشان نیز،‌ رهبری زبان تکلیف بود که مردم با این مبنا و این زبان انس دیرینه داشتند. پیوند مرجعیت و مصلح بودن در شخصیت امام ایشان را به صورت تجسمی از هویت دینی و فرهنگی و سمبل خودیافتگی و عزتمندی درآورد. حامد الگار درباره رهبری امام خمینی‌(ره) معتقد است که نفوذ امام از مرزهای سنتی قدرت یک مرجع تقلید بسیار فراتر رفت و به صورت رهبر مردم ایران درآمد. در واقع امام خمینی(ره) تجسم و تجلی هویت قومی و خودیافتگی ملت ایران بود. رهبری ایشان ابعاد روحانی و اخلاقی خاصی را بر انقلاب ایران بخشید و از آنجا که شخصیت وی آمیزه‌ای از قابلیت‌های اخلاقی، فکری، سیاسی و روحانی بود نقش بسیار مهمی در تحول انقلابی ایران ایجاد نمود. امام خمینی‌(ره) مرجعی مصلح بود که از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح ملت ایران برخاست و هویت اسلامی را بازگردانید.