تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۷۷۱۷۹

دکتر سیدحسین موسوی
باراک حسین اوباما با شعار «تغییر» و «امید» وارد انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا شد و با همین دو شعار و البته وضعیت و جاذبه های شخصی اش موفق شد در آغاز از هیلاری کلینتون سبقت بگیرد و سپس طی یک مبارزه دشوار انتخاباتی با رقیب قدرتمند خود یعنی جان مک کین موفق شد در انتخابات ریاست جمهوری برنده شود و مدل جدید و البته بی سابقه یی از دموکراسی امریکایی را به ثبت برساند.
باراک اوباما در مراسم سوگند ریاست جمهوری، طی سخنان مهمی برای نخستین بار به چند نکته مهم اشاره کرد؛ یکی اینکه امریکا در طول جنگ سرد با تکیه بر تانک و موشک پیروز نشد بلکه با آرمان و برخی پیمان ها موفق به کسب پیروزی شد. دومین نکته، آمادگی رئیس جمهور جدید امریکا برای گشودن مرحله جدیدی در مناسبات ایالات متحده امریکا با جهان اسلام بود. باراک اوباما از زمان ورود در مبارزات انتخاباتی تا دستیابی به پیروزی نهایی، امیدهای فراوانی ایجاد کرد و البته انتظارات فراوان. بسیاری از رهبران سیاسی جهان پیش از ورود اوباما به کاخ سفید سیل وسیعی از خواست ها و مطالبات خود را سرازیر کرده و از وی خواستند جایگاه امریکا را به وضعیت قبلی خود پس از جنگ جهانی دوم بازگرداند. نکته مهم در همه این خواست ها و مطالبات جهانی از امریکای عصر اوباما این بود که اوباما باید تلاش کند دوره سیاه جرج بوش از حافظه خانواده بین المللی پاک شود، از این روست که جرج بوش در آخرین دیدار خود از بغداد که برای تاکید بر صحت سیاست هایش انجام داد با لنگه کفش مورد بدرقه قرار گرفت و لنگه کفش به سمبل اعتراض در مقیاس جهانی تبدیل شد، اما رفتار جرج بوش در دوره هشت ساله ریاست جمهوری خود معیاری جدید در تلاش یک ابرقدرت برای ایجاد تغییر در مقیاس جهانی با تکیه بر زور ایجاد کرد که مورد نفرت خانواده بین المللی قرار گرفت. بیان این نکته از آن جهت ضروری بود که بگویم پافشاری بسیاری از رهبران جهان هنگام ارسال پیام تبریک به اوباما روی این نکته که رئیس جمهور جدید امریکا باید از سرنوشت سلف خود جرج بوش عبرت بگیرد، چندان بی مورد نیست، زیرا دوره جرج بوش به معیاری برای رفتار نفرت انگیز یک ابرقدرت در مقیاس جهانی تبدیل شد و پاکسازی این وضعیت از حافظه مردم در نقاط گوناگون جهان کار چندان آسانی نخواهد بود. شاید به همین دلیل همه انتظارات به سمت رئیس جمهور جدید امریکا سرازیر شده است.
خانواده بین المللی در دوره انتقالی قدرت در ایالات متحده امریکا حتی از سکوت باراک اوباما در برابر برخی رویدادهای جهانی و به طور مشخص جنگ خونین و جنون آمیز اسرائیل علیه باریکه غزه و کشتار کودکان و زنان و سالمندان و انهدام منازل و مزارع و مساجد این سرزمین به ستوه آمدند.
این نوشته می کوشد اولویت های رئیس جمهور جدید امریکا را در مقیاس جهانی مورد بررسی قرار دهد با این توضیح که سلف اوباما یعنی جرج بوش ارث سنگینی از نابسامانی ها و بحران های معلق و بحران های جاری را از خود برجای گذاشته است و اوباما نمی تواند طی یک شبانه روز و با اقدام سحرآمیز بحران های موجود جهانی را حل و فصل کند، اما باید دید ایالات متحده امریکا در عصر اوباما با چه چالش های جدی مواجه است و این چالش ها چگونه و چه زمانی برای دوره جدید ریاست جمهوری امریکا با هدف کاهش بحران ها یا مهار آن به خود اختصاص خواهد داد.
1- اولین پرونده یی که پیش روی باراک اوباما قرار دارد، بحران مالی جهانی است که ایالات متحده امریکا مستقیماً در ظهور و تشدید آن نقش داشته است. باراک اوباما در سخنرانی خود پس از مراسم سوگند، به طور آشکار از وجود بحران مالی نام برد و مسوولیت آن را بر دوش «پاره یی از افراد بی مسوولیت» قرار داد. اوباما گفت ابرهای تیره بر آسمان امریکا حرکت می کند. در واقع بحران مالی امریکا در 25 سال اخیر بی سابقه است. صدها شرکت مالی و بانک یا ورشکسته شدند یا در معرض ورشکستگی قرار گرفتند. باراک اوباما تیم اقتصادی قدرتمندی برای عبور از بحران مالی برای خود فراهم کرده است، اما این بحران فقط در ایالات متحده امریکا قابل حل نیست، پیامدهای این بحران تا جنوب شرقی آسیا سرایت پیدا کرده است، گفته می شود تاکنون حدود چهار تریلیون دلار زیان مستقیم مالی اقتصاد امریکا را دربرگرفته است. میلیون ها بیکار در نتیجه این بحران اقتصادی در معرض فقر قرار گرفته و روزانه ده ها شرکت صنعتی امریکا اعلام می کنند که به زودی صدها و بلکه هزاران کارگر را اخراج خواهند کرد. باراک اوباما، با یک لایحه چند فوریتی 840 میلیارد دلاری قصد دارد در برابر ایجاد یا جایگزینی 3 میلیون فرصت شغلی مقاومت کند.
از این رو رئیس جمهور امریکا به گونه یی پیوسته مدیریت بحران اقتصادی امریکا را برعهده گرفته و چندان تمایلی برای پرداختن به امور دیگر از خود نشان نمی دهد. شاید به همین دلیل باشد که اوباما اختیارات وسیعی به نمایندگان اعزامی خود به خاورمیانه و افغانستان داده است تا چندان نیازی به حضور پیوسته خود در بحران های منطقه یی و جهانی نباشد. رئیس صندوق بین المللی پول دوره بحران اقتصادی جهان را پنج سال پیش بینی کرده است. حداقل تا سال 2011 این بحران ادامه پیدا می کند. به عبارت دیگر باراک اوباما رئیس جمهور امریکا اولین دوره ریاست جمهوری خود را به حل و فصل بحران مالی اختصاص خواهد داد. باراک اوباما می داند که بحران های جهانی به ویژه جنگ امریکا در افغانستان و عراق بخش قابل توجهی از بودجه نظامی امریکا را بلعیده است. تاکنون برآوردها نشان می دهد امریکا فقط در جنگ عراق بیش از هزار میلیارد دلار هزینه کرده است.
جرج بوش در آخرین یادداشتی که هنگام خداحافظی از کاخ سفید برای باراک اوباما برجای می گذارد، می نویسد؛ «شما در درخشان ترین دوران ایالات متحده امریکا برنده شدید.» اوباما چند دقیقه بعد پاسخ جرج بوش را داد و وعده داد که هر چه زودتر نسبت به عقب راندن نیروهای امریکایی حتی پیش از موعد مقرر در موافقتنامه امنیتی واشنگتن - بغداد اقدام خواهد کرد. اوباما با این جمله که امریکا با تانک و موشک برنده نمی شود، در واقع بر کل سیاست های جرج بوش خط بطلان کشید.
امریکا برای خروج از بحران مالی جهانی بلافاصله باید بودجه نظامی خود را کاهش دهد. کاهش این بودجه فقط در ارقام خلاصه نمی شود. کاهش حضور نظامی امریکا در مقیاس جهانی از جمله اقداماتی است که در پی این کاهش بودجه باید صورت عملی به خود گیرد. همچنین امریکا باید به چین (که بزرگ ترین ذخیره ارزی را در خود جای داده است) و دیگر کشورهای اروپایی و حتی کشورهای ثروتمند عرب صادرکننده نفت به منظور افزایش حجم سرمایه گذاری های خود در امریکا متوسل شود. توسل به این کشورها برای مساعدت امریکا جهت خروج از بحران مالی نیاز به اظهار نرمش در حوزه سیاسی دارد و نرمش در حوزه سیاسی بدین معنا خواهد بود که امریکا باید ظهور قدرت های جدید را در مقیاس جهانی بپذیرد و با استراتژی عهده داری مسوولیت جهانی در قبال همه بحران ها و چالش ها وداع کند.
2- برای همه اعضای خانواده بین المللی، ناظران سیاسی منطقه یی و بین المللی آشکار است که باراک اوباما به محض آنکه به لحاظ موضوعی پای خود را خارج از بحران مالی جهانی بگذارد، اولین چالش جدی پیش روی او، کشمکش اعراب و اسرائیل است که از زمان اعلام تجزیه فلسطین در سال 1948 قرن پیشین 60 سال طول کشیده است. پیامدهای این بحران نیز سراسر منطقه را فراگرفته و اصلی ترین مشکل در طول این شش دهه، جانبداری مطلق ایالات متحده امریکا از اسرائیل است. اسرائیل با اتکا به پشتیبانی ایالات متحده و حق وتوی واشنگتن در شورای امنیت تاکنون از هرگونه فشار بین المللی در امان بوده است. روی میز شورای امنیت قطعنامه های متعددی در مورد کشمکش اعراب و اسرائیل وجود دارد که به بایگانی این شورا سپرده شده است. برخورد دوگانه امریکا با مسائل خاورمیانه به ویژه در دوره محافظه کاران جدید امریکا (دوره جرج بوش) یکی از بی سابقه ترین رفتارها را به نام ایالات متحده امریکا ثبت کرد. دولت جرج بوش شلیک چند موشک القسام را به جنوب اسرائیل بلافاصله محکوم می کند و جنبش حماس و جهاد اسلامی را سازمان های تروریستی می داند، اما فروریختن بمب به اندازه بمب های فروریخته بر شهر لندن در جنگ جهانی دوم بر سر مردم بی دفاع لبنان در جنگ جولای 2006 و ماه های دسامبر و ژانویه 2008 و 2009 علیه نوار غزه به وسیله اسرائیل را دفاع از خود ارزیابی می کند. این بی عدالتی آشکار در رفتار امریکا در قبال مسائل جهانی اعتبار ایالات متحده را حتی در میان همپیمانان این کشور در منطقه و بسیاری از کشورهای جهان به شدت مخدوش کرده است. به همین دلیل در پیام بسیاری از رهبران جهان و منطقه به اوباما به مناسبت انتخابش به عنوان رئیس جمهور امریکا ابراز امیدواری شده است واشنگتن در عصر اوباما شاهد تغییر اساسی در نحوه رفتارش با خانواده بین المللی باشد. شاید به همین دلیل هم هست که اوباما و اعضای کابینه اش به ویژه آنها که با امور بین المللی سر و کار دارند روی تصمیم واشنگتن نسبت به تغییر نگرش و رفتار امریکا در سطح بین المللی پافشاری می کنند.
اینک رئیس جمهور جدید امریکا قدرت را در دست گرفته و باید به سرعت گام هایی در جهت اعاده اعتبار مخدوش شده برداشته و به انتظارات وسیع خانواده بین المللی پاسخ مثبت دهد. تردیدی نیست که نخستین معیار حصول این تغییر نگرش و رفتار امریکا نسبت به مسائل جهانی، بحران اعراب و اسرائیل و مساله فلسطین است. باراک اوباما با توجه به اهمیت و اولویت این بحران بلافاصله نماینده تام الاختیار خود را در مورد بحران اعراب و اسرائیل یعنی جرج میچل انتخاب کرده و به سرعت راهی خاورمیانه کرده است. گفته می شود یا لااقل ناظران خوشبین چنین می پندارند که اوباما با توجه به عمق اسرائیل در ایالات متحده از کنگره و سنا گرفته تا نهادهای قدرتمند اقتصادی قادر به برداشتن گام های بلند برای ایجاد تعادل در نحوه تعامل با بحران اعراب و اسرائیل نیست و در این زمینه باید محتاطانه عمل کند. میچل شخصیتی شناخته شده در ماموریت های دشوار است.
وی قبلاً موفق شده بحران طولانی ایرلند شمالی و انگلیس را حل و فصل کند. میچل همچنین در سال 2005 به عنوان نماینده امریکا در بحران انتفاضه دوم بارها و بارها از فلسطین اشغالی دیدار کرده و گزارش مفصلی از ریشه های اصلی بحران تهیه کرده است. وی در این گزارش که بعدها به نام گزارش میچل معروف شد موضوع اشغالگری اسرائیل و توسعه شهرک های یهودی نشین را در اراضی اشغالی علت اصلی ادامه بحران و عدم حصول پیشرفت در روند صلح توصیف کرده بود. آریل شارون نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی در همان زمان انتخاب میچل را یک خطای تاریخی قلمداد کرد. جرج میچل از یک مادر لبنانی و پدر امریکایی زاده شده و به خویشتنداری و نفس طولانی معروف است، اما اظهارنظرهایش در اولین دیدارش از خاورمیانه به ویژه در مورد جنگ اسرائیل علیه نوار غزه ناامیدکننده است. وی قربانیان این جنگ را در جایگاه متهم قرار داده و شلیک موشک های فلسطینی را عامل تشدید بحران قلمداد کرده است در حالی که رفتار جنایتکاران جنگی و خوی آدمکشی صهیونیست ها را با استفاده از الفاظ لطیف مورد سرزنش قرار داده است.
از سوی دیگر پافشاری خانم کلینتون وزیر خارجه جدید امریکا روی تقدم امنیت اسرائیل در هرگونه اقدامات منطقه یی و شلیک کورکورانه اتهامات علیه ایران در موضوع بحران اعراب و اسرائیل نشان می دهد که ایالات متحده حداقل در همین چند اقدام و اعزام میچل به خاورمیانه راه پیشین را دنبال می کند. خانم کلینتون فراموش کرده است که بحران اعراب و اسرائیل پیش از ولادت انقلاب اسلامی ایران به وجود آمده و به مدت سه دهه (پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1979 میلادی) شاهد اشغالگری، کشتار، آواره سازی و ضمیمه سازی اراضی فلسطینی ها به قلمرو مشخص نشده رژیم صهیونیستی بوده است. خلاصه کردن بحران اعراب و اسرائیل در نحوه رفتار منطقه یی جمهوری اسلامی ایران، نادیده گرفتن واقعیت های شش دهه بحران ریشه یی خاورمیانه است. از یاد نباید برد که اگر جمهوری اسلامی ایران از جنبش مقاومت ضدصهیونیستی چه در لبنان و چه در فلسطین جانبداری نمی کرد، سرنوشت بسیاری از کشورهای عربی به ویژه آنها که همسایه فلسطین اشغالی هستند در گرو توسعه طلبی حامی اسرائیل قرار می گرفت، زیرا بسیاری از نظام های سیاسی عرب استراتژی صلح را در برابر اسرائیل انتخاب کردند، اما این استراتژی با وجود گذشت چند دهه هنوز ثمره یی از خود برجای نگذاشته تا این رژیم ها حداقل از عذاب وجدان رهایی یابند.
در همین چارچوب امریکا در تلاش های جدیدش برای آرام سازی بحران فلسطینی ها و اسرائیل با یک مشکل بزرگ مواجه است. با تاسف باید گفت این مشکل در مواضع اسرائیل یا جایگاه اسرائیل در امنیت ملی امریکا خلاصه نمی شود، بلکه آنچه اردوگاه میانه رو در خاورمیانه شناخته می شود و در صف آرایی های حاد موجود در منطقه در برابر جنبش مقاومت فلسطین و به طور مشخص جنبش حماس در جبهه اسرائیل قرار دارند، و این نکته اکنون دیگر پنهان نیست، بلکه بر 0زبان پاره یی از مقامات کشورهای عربی جاری می شود. به عبارت دیگر برخی کشورهای عربی به ویژه مصر از قدرت گرفتن جریان های اسلامگرا در فلسطین و لبنان وحشت دارند، این وحشت در نحوه رفتار آنها در شکل جانبداری از هر سازوکار مهارکننده جنبش حماس در فلسطین تاثیر گذاشته است. امروزه این رهبران ایران و ترکیه (یعنی کشورهای غیرعربی) هستند که خواهان توجه جهانیان به واقعیتی به نام جنبش حماس و فلسطین در هرگونه توافق هستند. به گفته دکتر عبدالله نفیسی اندیشمند عرب، دیگر هیچ امیدی به رژیم های عرب وجود ندارد، زیرا رهبران غیرعرب مسوولیت و سخنگویی مشکلات جهان عرب را برعهده گرفتند، بنابراین هنگامی که جرج میچل فرستاده ویژه اوباما به خاورمیانه از مقامات رسمی و بلندپایه عرب رسماً می شنود که جنبش حماس باید در نوار غزه مهار شود، دیگر چه انتظاری از ایالات متحده امریکا و رفتار عادلانه یا غیرعادلانه اش می توان داشت؟
این گفته به معنای پاکسازی دامان آلوده واشنگتن از کلیه رفتارهای ضدبشری رژیم صهیونیستی نیست، بلکه بدین معناست که گرفتاری اصلی در خاورمیانه است. شما ملاحظه کنید که رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در اجلاس داووس در اعتراض به خشم شیمون پرز رئیس دولت صهیونیستی و جانبداری اش از کشتار کودکان و زنان فلسطینی در جنگ غزه سالن جلسه را ترک کرده و به مدیر جلسه فقط به خاطر عدم رعایت عادلانه وقت اختصاصی به خود برای پاسخ دادن به شیمون پرز می گوید دیگر هرگز به داووس نخواهد آمد، اما عمرو موسی دبیر اتحادیه عرب سر جای خود می نشیند تا جایگاه رژیم های رسمی عرب در اجلاس داووس آسیب نبیند. مشکل همین جاست، در مقابل می بینیم که از اردوغان نخست وزیر ترکیه در ساعات بامدادی صبح آن شب (اجلاس داووس) در فرودگاه استانبول به عنوان قهرمان مورد استقبال قرار می گیرد و عمرو موسی با سیلی از اتهامات و دشنام ها مواجه می شود.
با وجود این و به رغم واقعیت های تلخ موجود در رفتار رژیم های عرب، ایالات متحده امریکا اگر بخواهد چهره خود را در میان خانواده بین المللی بازسازی کند، بحران اعراب و اسرائیل مهم ترین معیار چگونگی رفتار واشنگتن در عصر اوباما به شمار می رود. چنان که گفتم هیچ کس انتظار ندارد اوباما اقدام خارق العاده یی در موضوع بحران اعراب و اسرائیل بکند. جانبداری رسمی و پیوسته اوباما از قطعنامه های شورای امنیت و از قطعنامه 194 تا قطعنامه 338 در موضوع کشمکش اعراب و اسرائیل کفایت می کند. مساله فلسطین به ویژه پس از جنگ جنون آمیز اسرائیل علیه غزه به یک مساله جهانی تبدیل شده است. رژیم صهیونیستی طی 60 سال گذشته به اندازه این جنگ 22 روزه تحت فشار خانواده بین المللی قرار نداشته است. اسرائیل رفتاری مشابه رفتار نازی ها در جنگ جهانی دوم کرده و احساسات خانواده بین المللی را جریحه دار کرده است. از این رو همه اعضای خانواده بین المللی در انتظارند رفتار امریکا را در قبال این رژیم بسنجند. خانم سوزان رایس نماینده جدید امریکا در سازمان ملل متحد در پی افزایش مطالبات جهانی نسبت به ضرورت بررسی جنایات جنگی اسرائیل در غزه و استفاده از سلاح های غیرمجاز و کشتار زنان و کودکان، از اسرائیل خواست در موضوع استفاده ارتش اسرائیل از سلاح های غیرمجاز در جنگ غزه تحقیق کند.این یک گام مثبت به شمار می رود، اما آیا امریکا نمی تواند در چارچوب شورای امنیت خواهان تشکیل یک کمیته تحقیق بین المللی برای بررسی جنایات جنگی در غزه شود؟ واشنگتن در مورد ترور رفیق حریری نخست وزیر فقید لبنان، از شورای امنیت سازمان ملل متحد برای تشکیل کمیته تحقیق رای گرفت. هیچ کشوری چه عضو دائمی و چه غیردائمی شورای امنیت مخالف تشکیل این کمیته نیست، زیرا افکار عمومی جهانیان پیگیر این خواست است. آیا جنگ اخیر اسرائیل علیه غزه کمتر از بحران دارفور در سودان است؟ چگونه است ایالات متحده از صدور حکم بازداشت ژنرال عمر البشیر رئیس جمهور سودان از سوی دادگاه بین المللی لاهه جانبداری کرد، اما در قبال جنایات جنگی آشکار اسرائیل در غزه، از جلاد و ستمگر یعنی رژیم صهیونیستی خواهان تحقیق در ادعاهای مربوط به وقوع جنایات جنگی شده است؟، بهانه حقوقی عدم انضمام اسرائیل به کنوانسیون برپایی دادگاه بین المللی لاهه برای فرار از مسوولیت تشکیل دادگاه بین المللی به منظور رسیدگی به جنایات جنگی اسرائیل در غزه معنایی جز جانبداری از جنایتکار نمی دهد. صدور قطعنامه یی ویژه از سوی شورای امنیت برای تشکیل دادگاه رسیدگی به جنایات جنگی اسرائیل، به این دادگاه مشروعیت می دهد. هم اکنون بسیاری از سازمان های حقوقی بین المللی در حال مستندسازی جنایات جنگی اسرائیل در غزه هستند. اسرائیل نیز مطبوعات و رسانه های گروهی را از انتشار نام و درجه افسران اسرائیلی اعزامی به ماموریت جنگ غزه منع کرده است. به گفته یکی از شخصیت های حقوقی فرانسوی این اقدام اسرائیل خود گویای وقوع تخلفات فراوان و نقض مقررات بین المللی به ویژه فقره چهارم کنوانسیون ژنو، از سوی اسرائیل است.
3- یکی دیگر از پرونده های مهم پیش روی رئیس جمهور جدید امریکا، پرونده روابط با ایران است. این پرونده حاوی بسیاری از مسائل بغرنج است. طیف وسیعی از بحران ها و روابط میان واشنگتن و تهران وجود دارد، از روابط بحرانی دوجانبه که به ده ها سال بازمی گردد تا پرونده هسته یی و بحران عراق و افغانستان و بالاخره مساله محوری خاورمیانه یعنی کشمکش اعراب و اسرائیل.
اظهارنظرهای باراک اوباما پیش از ورودش به کاخ سفید در مورد ایران چندان روشن نبود. وی در یکی از اظهارنظرهایش درباره پرونده هسته یی ایران گفته بود سبد تشویق های 1«5 برای ایران آنقدر وسوسه انگیز نبوده است تا رهبران تهران را به پذیرش آن سوق دهد و در مقابل، تحریم ها آنچنان قوی و تهدیدکننده نبوده است تا رهبران تهران را از ادامه برنامه هسته یی شان بازدارد. اما اوباما این موضع خود را با ورود در کاخ سفید ملایم تر کرد. هنوز هم البته استراتژی دولت جدید امریکا در برابر ایران آشکار نیست. اوباما از رهبران تهران خواسته است مشت های گره کرده خود را باز کنند تا امریکا نیز دست خود را دراز کند.
از ایران هم حتی پیش از روی کار آمدن باراک اوباما آمادگی برای مذاکره مستقیم با ایالات متحده وجود داشت، اما جرج بوش انجام این مذاکره را مشروط به تعلیق غنی سازی اورانیوم از سوی ایران کرده بود. ایران در مقابل هرگونه پیش شرط را رد کرد. اکنون باراک اوباما برای مذاکره با ایران اعلام آمادگی کرده است، آن هم بدون پیش شرط. از این رو ظاهراً فضا برای شروع این مذاکرات فراهم شده است. اما وجود فضای مساعد چندان هموار نیست، زیرا تراکم مسائل موجود در پرونده ایران و امریکا، دشواری راه پیش روی رهبران امریکا و ایران را نشان می دهد. اولویت های دو طرف در مورد مسائل گوناگون بحران های موجود از رویکرد و دیدگاه دو طرف در مورد مسائل معلق ناشی می شود. مثلاً برای ایالات متحده امریکا ممکن است اولویت، پرونده هسته یی ایران باشد در حالی که اولویت ایران متفاوت است. مرحله اول دیدارها و مذاکرات احتمالی رهبران دوطرف به تشخیص و تفاهم بر سر اولویت ها اختصاص پیدا خواهد کرد و این خود به زمان زیادی نیاز دارد.
ایران در مسائل منطقه یی و دوجانبه خود، خواست روشن، بدیهی و منطقی دارد. ایران از امریکا می خواهد نگاه خود را به خاورمیانه از منظر منافع ایالات متحده ببیند نه از منظر منافع یک قدرت منطقه یی دیگر مثل اسرائیل. و در مسائل دوجانبه خواست ایران احترام به حقوق ایران در حوزه نیروی اتمی است. ایران برای نشان دادن حسن نیت خود در مرحله گذشته آمادگی خود را برای تاسیس یک کنسرسیوم مشترک ایرانی، اروپایی و امریکایی برای مدیریت پروسه غنی سازی اورانیوم در فعالیت های اتمی اعلام کرده است. این آمادگی ایران، راه را برای مذاکره مفید و سازنده در جهت یافتن راه حل مورد قبول طرفین هموار می کند. نادیده گرفتن حق ایران در برخورداری از برنامه مسالمت آمیز هسته یی و مشروط کردن مذاکره به تعلیق غنی سازی اورانیوم چندان سازنده نیست. از سوی دیگر امریکا نباید مواضع دولت پیشین را تکرار کند، زیرا قرار است در نگاه امریکا نسبت به جهان اسلام و خاورمیانه تغییرات جدی به وجود آید. احترام به حق ایران در داشتن یک چرخه اتمی تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی، مبنای خوبی برای شروع مذاکرات دو طرف در این زمینه است. در دیگر حوزه های منطقه یی به استثنای کشمکش اعراب و اسرائیل که اصلی ترین اختلاف ریشه یی ایران و امریکا به شمار می رود، دیگر مسائل متضمن منافع مشترک هر دو کشور ایران و امریکاست. ایران با وجود رژیم طالبان در افغانستان مخالف بود و این مخالفت تا مرز کشمکش های مرزی پیش رفت. این نقطه تلاقی منافع ایران و امریکا محسوب می شود. ایران با رژیم صدام حسین به دلیل پیشینه این رژیم در ناآرام کردن منطقه و گرفتار کردن منطقه در دو جنگ خونین یکی جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ایران و دیگری جنگ اشغال کویت مخالف بود. در این موضوع نیز نقطه تلاقی منافع امریکا و ایران به چشم می خورد، اما حضور و ادامه حضور نیروهای امریکایی در قلمرو حیاتی ایران مخاطره آمیز است. تصمیم امریکا مبنی بر عقب نشینی از عراق طی 16 ماه آینده اختلاف نظرهای تهران و واشنگتن را محدود می کند. در صورت حل و فصل این چند پرونده و مطابق نردبان اولویت ها می توان به اصلی ترین بحران میان دو طرف یعنی سیاست امریکا در قبال مساله فلسطین پرداخت. امریکا می داند جمهوری اسلامی ایران به نیابت از اعراب و به تنهایی اقدام به ناآرام کردن اوضاع خاورمیانه نخواهد کرد مگر آنکه حوزه منافع ملی اش در معرض خطر قرار گیرد.
در مقدمه این بند گفتم که راه مذاکرات ایران و امریکا در مورد پرونده های معلق چندان هموار نیست. دیوار بی اعتمادی میان دو طرف بسیار قطور است. اگر از نیت و تمایل دو طرف برای حل و فصل بحران های موجود بگذریم، طرف های سومی در منطقه وجود دارند که چندان تمایلی به بازسازی مناسبات تهران و واشنگتن ندارند. در راس این طرف ها رژیم صهیونیستی قرار دارد. در مراتب بعدی، برخی رژیم های عرب وجود دارند که امریکا را از هرگونه تلاش برای نزدیکی به ایران برحذر می دارند. تکلیف رژیم صهیونیستی روشن است. رهبران رژیم صهیونیستی به خوبی می دانند ایران تنها کشور منطقه یی است که به دلیل سیاست هایش در طول 30 سال گذشته مانع از توسعه طلبی های اسرائیل در منطقه شده است. برقراری موازنه قدرت در خاورمیانه حتی از منظر حفظ ثبات منطقه یی به سود منطقه است زیرا اگر موازنه قدرت به سود اسرائیل بر هم بخورد، امنیت ملی بسیاری از کشورهای عرب در معرض تهدید استراتژیک قرار می گرفت. از این رو اسرائیل می کوشد با استفاده از نفوذ خود در محافل تصمیم گیری امریکا، رهبران واشنگتن را از هرگونه نزدیکی به ایران بازدارد. این روشن است اما آنچه حیرت بسیاری از ناظران منطقه یی دلسوز را برانگیخته موضع برخی از رژیم های عرب نسبت به تلاش امریکا برای نزدیکی به ایران است. به گمان برخی از این رژیم ها، آرام شدن روابط ایران و امریکا، به حذف این رژیم ها از عهده داری نقش منطقه یی و به حاشیه راندن آنها می انجامد. در حالی که آنها می دانند ایران قدرتمند در خاورمیانه به سود منظومه عرب است. از سوی دیگر اختلاف نظر اعراب با یکدیگر به موضع جمهوری اسلامی ایران مربوط نمی شود. کشورهای عربی پیش از ولادت انقلاب اسلامی ایران با یکدیگر اختلاف نظر داشته و هیچ گاه به سمت وحدت نظر و عمل با وجود اشتراک در منافع و سرنوشت عمل نکردند.
ایران امیدوار است باراک اوباما بدون توجه به ملاحظات منطقه یی استراتژی نزدیک شدن و حل و فصل اختلافات خود را با ایران دنبال کند. ایران از قبل اعلام کرده است مذاکره با امریکا در صورت اعلام آمادگی واشنگتن برای ایجاد تغییر در نحوه نگرش و رفتار عملی نسبت به مسائل و واقعیت های خاورمیانه ممکن است. ایران در انتظار مشاهده و ارزیابی گام های اولیه امریکا در زمینه بازسازی رویکردهای پیشین واشنگتن و شروع فصل نوینی از مناسبات با منطقه خاورمیانه به ویژه با ایران است.