محمدرضا غائبى
جنبش عدم تعهد در سال ۱۹۶۱ میلادى برابر با ۱۳۴۰ شمسى، در گرماگرم جنگ سرد با تلاش رهبرانى همچون نهرو، سوکارنو، جمال عبدالناصر و تیتو به عنوان نیرویى که به قول نهرو «ضد بلوک و نه بلوک» بود، با هداف وحدت میان کشورهایى که نه در اردوگاه کمونیسم و نه در اردوگاه کاپیتالیسم قرار داشتند، بنیان گذاشته شد، اما با اتمام دوران جنگ سرد، هم اکنون اعضاى این جنبش را اکثرا کشورهاى درحال توسعه تشکیل مى دهند.
این جنبش تاکنون ۱۴ نشست در سطح سران برگزار کرده است که نخستین آن در بلگراد در سال ۱۹۶۱ و چهاردهمین آن نیز در ۲۰۰۶ در هاوانا پایتخت کوبا بود و هم اکنون ۱۱۸ کشور جهان که تقریبا بیش از دو سوم اعضاى سازمان ملل متحد را تشکیل مى دهند، عضو جنبش عدم تعهد مى باشند.
در این راستا، اجلاس سران مناسبتى است که این جنبش در بالاترین سطح تشکیل جلسه داده و کشور میزبان ریاست جنبش و مسوولیت هاى مربوطه از جمله تلاش براى ارتقاى اصول و فعالیت هاى جنبش را از کشور میزبان قبلى به مدت سه سال تا اجلاس بعدى بر عهده مى گیرد. بدین ترتیب ساختار ادارى جنبش نیز در طى مدت ریاست نهضت به ریاست سپرده مى شود که این وظیفه را معمولا وزارت خارجه کشور ریاست بر عهده مى گیرد. به علاوه از آن جا که کشورهاى عضو جنبش عدم تعهد به طور منظم یکدیگر را در اجلاس هاى سالانه مجمع عمومى سازمان ملل در نیویورک ملاقات مى کنند و بیشتر کارهاى خود را در آن جا انجام مى دهند نماینده دایم کشور ریاست جنبش به عنوان «وزیر امور عدم تعهد» عمل خواهد نمود.
همچنین به منظور تسهیل مسوولیت هاى ریاست جنبش، تعدادى ساختار با هدف ارتقاى هماهنگى بین کشورهاى عضو به وجود آمده است که شامل گروه هاى کارى، گروه هاى تماس، کمیته هاى خاص و سایر کمیته هاى عدم تعهد مى شود.
در سال ۱۹۹۶ و در جریان اجلاس سران دهلى نو، ایده تشکیل تروئیکاى عدم تعهد نیز متشکل از روساى قبلى، فعلى و آتى عدم تعهد شکل گرفت و براى اولین بار در سال ۱۹۹۷ و در جریان اجلاس ۵۲ مجمع عمومى این ایده جامه عمل پوشید و از آن به بعد تاکنون اوایل سپتامبر هر سال در نیویورک تشکیل جلسه مى دهد.
رهبران کشورهاى آسیایى و آفریقایى که در باندونگ گرد آمدند به هیچ رو عین یکدیگر نبودند. گرایش هاى سیاسى و ایدئولوژیک شان، بینش آنها نسبت به آینده جامعه اى که قرار بود برپا کنند یا دوباره بسازند و نیز بینش آنها نسبت به روابط این جامعه با غرب، مضمون اختلاف بین آنان بود. جنبش هاى آزادیبخش ملى به دو گرایش رادیکال سوسیالیستى و میانه رو تقسیم مى شدند و تقابل بین آنها بر پایه مجموعه پیچیده اى از علل و عوامل شکل مى گرفت که برخى مربوط به طبقاتى اجتماعى مى شد که آن جنبش ها بر آنها متکى بودند و برخى دیگر به سوابق تشکل سیاسى و سازمانى آنها.
با وجود این، پروژه مشترکى آنان را به یکدیگر نزدیک مى کرد و به گردهمایى آنان معنا مى بخشید. نبرد براى به انجام رساندن وظیفه تاریخى استقلال به پایان نرسیده بود و لذا برنامه مشترک حداقل آنان در به پایان رساندن استعمارزدایى سیاسى آسیا و آفریقا تجسم داشت. علاوه بر این، همه توافق داشتند که استقلال سیاسى به دست آمده فقط وسیله است و هدف عبارت است از کسب آزادى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى. اما دو نگرش آنان را از یکدیگر جدا مى ساخت: یک دسته که اکثریت داشتند معتقد بودند که با وابستگى متقابل در درون اقتصاد جهانى توسعه امکان پذیر است و دسته دیگر یعنى رهبران کمونیست که معتقد بودند خروجشان از اردوگاه سرمایه دارى، منجر به ایجاد اردوگاه سوسیالیستى جهانى مى شود، اگر نه به تبعیت از اتحاد شوروى، دست کم همراه با آن.
رهبران جهان سوم که خروج از این نظام یعنى «قطع اتصال» را مد نظر نداشتند بین خودشان هم داراى بینش استراتژیک و تاکتیکى واحدى از توسعه نبودند، اما به درجات متفاوتى، فکر مى کردند که برپا کردن یک جامعه توسعه یافته مستقل باعث نوعى درگیرى با غرب خواهد شد.
عدم تعهد، از هر کنفرانس سران تا کنفرانس بعدى، در جریان دهه هاى ۶۰ و ۷۰ به صورت «جنبش غیر متعهد ها» نهادینه شد و با گردآوردن تقریبا تمام کشورهاى آسیا و آفریقا در درون خود، باید به تدریج از موضع یک جبهه همبستگى سیاسى بر محور پشتیبانى از مبارزات آزادیبخش و خوددارى از پیوستن به پیمان هاى نظامى، به موضع «یک سندیکاى مطالبات اقتصادى در برابر شمال» تحول مى یافت. در این چارچوب، غیرمتعهدها باید به کشورهاى امریکاى لاتین مى پیوستند که به استثناى کوبا، هرگز نتوانسته بودند راه مخالفت با هژمونى طلبى امریکا را پیش بگیرند.
متعاقب فروپاشى اردوگاه شرق و پایان دوران جنگ سرد، همبستگى بین کشورهاى جنوب که با قدرتمندى هر چه بیشتر، از ۱۹۵۵ در باندونگ تا ۱۹۸۱ در کانکون مکزیک چه در طرح هاى سیاسى و چه در طرح هاى اقتصادى بیان مى شد، به نظر مى رسد که تضعیف شده است.
جذب و ادغام کشورهاى جنوب در سه موسسه بزرگ بین المللى که مسوولیت چنین جذبى را بر عهده دارند، یعنى سازمان جهانى تجارت، بانک جهانى و صندوق بین المللى پول بى شک سهم مهمى در تضعیف گروه ۷۷ (مجموع کشورهاى جهان سوم)، گروه سه قاره (که دیگر وجود خارجى ندارد) و جنبش غیر متعهدها داشته است، هر چند نشانه هایى وجود دارد که جنبش غیرمتعهدها ممکن است از نو سربلند کند. تشدید نابرابرى هاى مربوط به توسعه در درون گروه ۷۷ منشا این تغییر وضعیت نیز هست.