تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۷۷۴۶۱

نویسنده: عبداله شهبازی
در دهه 1960 میلادی پدیده‌ای ‏به‌نام "جنبش دانشجویی" در سراسر جهان، از جمله در اروپای غربی و ژاپن و ایالات ‏متحده آمریکا، بسیار گسترش یافت و حوادثی بزرگ مانند شورش مه- ژوئن 1968 ‏پاریس را پدید آورد. دانشجویان پاریسی حتی اسم این شورش را "انقلاب 1968 ‏فرانسه" گذاشتند. از درون همین موج بود که جنبش موسوم به "چپ نو" زائیده شد. ولی در واقع، در ‏هیچ جای جهان، به‌جز ایران، جنبش دانشجویی به انقلاب نینجامید. نه در فرانسه که ‏شورش مه 1968 دانشجویان پاریس الهام‌بخش جنبش دانشجویی در سراسر جهان شد ‏و نه در ایالات متحده امریکا که جنبش دانشجویی در حول مبارزه با جنگ ویتنام ‏ابعادی بسیار گسترده و عظیم یافت.
در ایران جنبش دانشجویی، در اثر یک تصادف و ‏تقارن تاریخی، به انقلاب اسلامی گره خورد و در پیامد آن بخشی از اعضای جنبش ‏دانشجویی، یعنی دانشجویان مسلمان، به مدیران نظام انقلابی بدل شدند. بنابراین، ‏انقلاب ایران مولود جنبش دانشجویی نبود بلکه این جنبش دانشجویی بود که به دلیل ‏وقوع انقلاب اسلامی به نیروی سیاسی مقتدری در جامعه بدل شد. انقلاب اسلامی علل ‏دیگری داشت. البته جنبش دانشجویی در پیروزی این انقلاب سهیم بود و یکی از ‏نیروهای محرکه آن به‌شمار می‌رفت ولی بالاستقلال نمی‌توانست موفق به تغییر نظام ‏سیاسی قدرتمندی چون حکومت پهلوی شود. این امر، تأثیرات خاصی بر نظام سیاسی ‏برخاسته از انقلاب اسلامی داشت. به این معنا که برخی از هنجارها و ارزش‌های خاص ‏جنبش دانشجویی را به ایستارها و ارزش‌های حاکم بر مدیریت حکومتی بدل کرد. ‏
‏اگر حوزه‌های علمیه را دانشگاه‌های سنتی ایرانی و طلاب را دانشجویان این مراکز ‏علمی تلقی کنیم، پیشینه جنبش دانشجویی جدید در ایران به جنبش‌های اعتراضی ‏دوران قاجاریه، مانند شورش علیه قرارداد رژی و انقلاب مشروطه، می‌رسد. می‌دانیم که ‏در انقلاب مشروطه طلاب بسیار مؤثر و فعال بودند. این رویّه‌ای است که غربی‌ها در ‏بررسی تاریخ جنبش دانشجویی دارند و مثلاً دائرة‌المعارف کلمبیا (ویرایش ششم، 2001) ‏پیشینه جنبش دانشجویی در غرب را به شورش‌های سیاسی طلاب در حوزه‌های کهن ‏سوربن و بولونیا می‌رساند. ولی در ایران رسم شده پیشینه دانشگاه به دانشگاه‌های ‏جدید محدود شود.
به این معنای خاص، جنبش دانشجویی در ایران به شکل وسیع ‏پس از شهریور 1320 و سقوط دیکتاتوری رضا شاه شکل گرفت. در این دوران سه ‏جریان عمده سیاسی- نظری معترض و تحول‌طلب دانشجویی در ایران ظهور کردند: ‏دانشجویان هوادار جبهه ملّی ایران و احزاب وابسته به آن، جریان دانشجویان مسلمان ‏که در پیرامون انجمن‌های اسلامی متشکل شده بود، و "سازمان دانشجویان دانشگاه ‏تهران" که به‌وسیله حزب توده هدایت می‌شد. به عبارت دیگر، تمامی احزاب و گروه‌ها ‏و جریان‌های سیاسی جامعه در محیط دانشگاه هوادارانی داشتند و دانشجویان بخش ‏فعال و مؤثر احزاب سیاسی بودند. در تمامی حوادث مهم سیاسی آن زمان دانشجویان ‏نقش جدّی داشتند مثلاً موج اعتراض علیه دولت هژیر در خرداد 1327 با راهپیمایی ‏دانشجویان دانشکده‌های حقوق و فنی دانشگاه تهران به سمت مجلس و اجتماع‌ آنها ‏در میدان بهارستان شروع شد و سپس سایر مردم به ایشان پیوستند. از این زمان جنبش ‏دانشجویی اوج گرفت و در بهمن 1327 به تظاهرات برای لغو قرارداد نفت با انگلیس ‏و تعطیلی بانک شاهی انجامید. در تمامی سال‌های جنبش ملّی شدن صنعت نفت ‏دانشجویان نقش فعال و برجسته داشتند. ولی نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد این ‏است که جنبش دانشجویی مستقل از جنبش سیاسی در جامعه نبود. به عبارت دیگر، ‏جنبش دانشجویی تابعی بود از جریان‌های سیاسی در جامعه و همان تقسیم‌بندی ‏فکری- سیاسی جامعه در فضای دانشگاه نیز دانشجویان سیاسی را به گروه‌های مختلف ‏وابسته به احزاب و جریان‌های سیاسی مختلف تقسیم می‌کرد.
پس از کودتای 28 مرداد 1332 دانشجویان وابسته به احزاب سیاسی معارض با ‏حکومت پهلوی فعالیت خود را ادامه دادند که اوج آن حادثه 16 آذر 1332 بود که به ‏قتل سه دانشجو و زخمی شدن ده‌ها نفر انجامید. در این زمان دو جریان سیاسی در ‏محیط دانشگاه متنفذ بود: یکی نهضت مقاومت ملّی بود و دیگری حزب توده. از آن ‏پس 16 آذر به نماد جنبش دانشجویی بدل شد و هر ساله به این مناسبت کم و بیش ‏محیط دانشگاه‌ها به فضای اعتراض علیه حکومت پهلوی و قدرت‌های امپریالیستی ‏حامی آن بدل می‌گردید. یکی از جدّی‌ترین تظاهرات دانشجویی پس از کودتا در سال ‏‏1335 است که طی آن همبستگی دانشجویان ایران با مبارزات مردم الجزیره و مصر و ‏فلسطین ابراز شد. یکی از رهبران اصلی این تظاهرات عباس شیبانی بود. شیبانی (دکتر ‏عباس شیبانی کنونی) و سه تن دیگر دستگیر شدند. در این زمان نفوذ حزب توده در ‏دانشگاه به شدت کاسته و رهبری جنبش دانشجویی با کمیته نهضت مقاومت ملّی ‏دانشگاه بود.
از سال 1339 جنبش دانشجویی بار دیگر اوج گرفت. در تیر 1339 جبهه ملّی دوّم ‏تشکیل شد و در محیط دانشگاه هواداران قابل توجهی یافت. ولی جبهه ملّی دوّم عملاً ‏نیروی جنبش دانشجویی را در جهتی هدایت کرد که دربار خواستار آن بود یعنی علیه ‏دولت دکتر علی امینی. در آن زمان ریاست کمیته دانشجویان جبهه ملّی با دکتر شاپور ‏بختیار بود که، طبق اسناد متقن، از سال 1336 با ساواک، یعنی سازمان اطلاعاتی و ‏امنیتی حکومت پهلوی، همکاری نزدیک داشت. یکی از جنجالی‌ترین حوادث این زمان ‏ماجرای 6 اسفند 1339 است که اتومبیل دکتر منوچهر اقبال رئیس دانشگاه تهران، به ‏آتش کشیده شد. در این زمان دانشجویان عضو نهضت آزادی ایران بخش رادیکال ‏جبهه ملّی به‌شمار می‌رفتند و رهبران محافظه‌کار جبهه ملّی را به حرکت‌های ضد دربار ‏و ضد امپریالیستی تحریک می‌کردند. مثلاً، به علت فشار آن‌ها بود که رهبران جبهه ملی ‏به انجام تظاهرات در میدان جلالیه (28 اردیبهشت 1340) تن دادند. ولی همانطور که ‏گفتم، برخی عناصر مشکوک در جبهه ملّی عملاً جنبش دانشجویی را به سمتی که دربار ‏می‌خواست هدایت کردند و با اعتصاب اوّل بهمن 1340 سبب سقوط دولت امینی ‏شدند که رقیب اصلی شاه به شمار می‌رفت. حادثه اوّل بهمن 1340 بزرگ‌ترین حرکت ‏دانشجویی پس از آذر 1332 و آذر 1335 بود. برخی شخصیت‌های برجسته جبهه ملّی ‏دوّم، مانند مرحوم دکتر مهدی آذر، به صراحت این حادثه را توطئه دربار علیه دولت ‏دکتر امینی دانسته‌اند و گروهی از محققین، مانند دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان و ‏آقای کاوه بیات، نیز همین نظر را ابراز داشته‌اند. سال‌ها پیش بیژن جزنی، که خود از ‏فعالین دانشجویی آن دوره بود، در تاریخ سی ساله همین نظر را بیان کرده بود. من نیز ‏در جلد دوّم ظهور و سقوط سلطنت پهلوی و تک‌نگاری مفصلی که درباره زندگی ‏دکتر شاپور بختیار نگاشته‌ام بر اساس برخی اسناد حادثه اوّل بهمن 1340 دانشگاه را به ‏عنوان توطئه دربار علیه دولت امینی ارزیابی کرده‌ام.
در دهه چهل شمسی برای اوّلین بار جنبش دانشجویی از احزاب و جریان‌های ‏سیاسی جامعه استقلال نسبی یافت و به یک حرکت مستقل سیاسی- فرهنگی بدل شد. ‏به عبارت دیگر، شاید بتوان از این مقطع از "جنبش دانشجویی" به معنای واقعی کلمه ‏سخن گفت. همانطور که گفتم، تا پیش از آن زمان جنبش دانشجویی تابعی از احزاب ‏و جریان‌های سیاسی جامعه بود و گروه‌های سیاسی دانشجویی کمیته‌های احزاب ‏گوناگون در دانشگاه‌ها بودند. این وضع جنبش دانشجویی مختص ایران نبود و در ‏سراسر جهان دهه 1960 میلادی، که برابر است با دهه 1340 شمسی، به عنوان دوران شکوفایی جنبش دانشجویی به عنوان یک حرکت مستقل شناخته می‌شود. یعنی در این ‏دهه حرکت‌های دانشجویی به مرکز ثقل جنبش‌های سیاسی بدل می‌ شود. در این دوران ‏مفاهیم نظری جدیدی در جهان خلق ‌شد از جمله این‌که دانشجو "پیشتاز" جنبش ‏انقلابی و "آگاه‌ترین و پیشروترین بخش جامعه" است. نسل ما این تلقی را از جنبش ‏دانشجویی داشت. من اکنون این تلقی را ندارم و با رجوع به فضای آن زمان تصوّر ‏می‌کنم که ما دانشجویان "پیشتاز" نبودیم ولی فعالین احساسی و پرشور و ‏جنجال‌برانگیزی بودیم. در واقع، فقدان احزاب سیاسی و فضای دیکتاتوری دهه 1340 ‏ش. سبب شد که مرکز ثقل فعالیت‌های سیاسی از احزاب سیاسی به دانشگاه‌ها منتقل ‏شود و دانشجویان را به مرکز اصلی گرایش‌های سیاسی بدل کند. ولی فقط این عامل ‏داخلی مؤثر نبود. همانطور که گفتم، پدیده جنبش دانشجویی در دهه شصت میلادی ‏یک پدیده جهانی بود.
به این ترتیب، در دهه چهل شمسی جنبش دانشجویی ایران به یک نیروی سیاسی ‏فعال بدل شد و در فضای خلاء احزاب سیاسی نقش یک جنبش سیاسی مستقل را ‏یافت. از درون این موج بود که هم در پی نقد عملکرد احزاب سیاسی گذشته، به‌ویژه ‏حزب توده و جبهه ملّی و نهضت آزادی ایران، هم به تأثیر از موج جهانی جنبش ‏دانشجویی و حرکت موسوم به "چپ نو" و اندیشه‌پردازان جدیدی چون چه گوارا و ‏رژی دبره و ماریگلا و دیگران گروه‌ها و جریان‌های سیاسی جدیدی پدید آمدند که ‏خاستگاه و بستر اصلی آن‌ها دانشگاه بود. به عبارت دیگر، دانشگاه به محیط تکوین‏ و ظهور اندیشه‌ها و گروه‌های چریکی بدل شد. مهم‌ترین این گروه‌ها دو سازمان ‏چریک‌های فدائی خلق و مجاهدین خلق ایران بودند که مشی مبارزه مسلحانه فردی و ‏تروریسم انقلابی را در جامعه ایران رواج دادند.
از اوائل دهه 1350 شمسی تحول دیگری در فضای دانشگاه شکل گرفت و به تأثیر ‏از موج نوزایی اسلامی در جامعه، انجمن‌های اسلامی، به شکل جدید آن که با ‏انجمن‌های اسلامی دهه 1320 تفاوت فرهنگی و نظری بارز داشت، شکل گرفتند و از ‏حوالی سال 1354 به نیروی اصلی در جنبش دانشجویی ایران بدل شدند. ‏
از مجموع مطالب فوق می توان چنین نتیجه‌گیری کرد که:
‏‏1- جنبش دانشجویی در ایران به‌جز دهه 1340 شمسی تابعی از جریان‌های سیاسی ‏جامعه بود. در دهه 1340 ش./ 1960 م. این جنبش هم به تأثیر از موج جهانی جنبش ‏دانشجویی و هم به دلیل فضای سیاسی بسته در ایران و عدم فعالیت احزاب سیاسی ‏استقلال نسبی خود را یافت. در این دهه مفاهیم نظری جدیدی رواج یافت که دانشجو ‏را به عنوان "پیشاهنگ" جنبش سیاسی معرفی می‌کرد. با پیدایش اوّلین امواج انقلاب ‏اسلامی از حوالی سال 1354 بار دیگر جنبش دانشجویی به تابعی از جنبش عمومی ‏جامعه بدل شد‏.
2- جنبش دانشجویی را مانند هر پدیده اجتماعی دیگر نمی‌توان فی‌نفسه و بالذاته ‏تقدیس یا تکذیب کرد. بررسی جنبش دانشجویی به عملکرد آن در بستر تاریخی ‏بستگی دارد. در مقاطعی این جنبش نقشی برجسته و مثبت در تاریخ معاصر ایران ایفا ‏کرده و در مقاطعی، مانند اعتصاب بهمن 1340، نقش منفی و عملاً، علی‌رغم ‏خواست دانشجویان، به تحکیم دیکتاتوری یاری رسانیده است. حتی حادثه اهانت به ‏دکتر منوچهر اقبال و آتش زدن اتومبیل وی نیز، به‌نظر من، حادثه‌ای مشکوک است که ‏دست دشمنان و رقبای دکتر اقبال، به‌ویژه امیراسدالله علم، را در آن می‌توان پیگیری ‏کرد.