دکتر احمد نقیبزاده*
به هر صورت الان یکی از کارگزاران تجدد در ایران خود روحانیت شده است و کم و بیش جناح ها و طیف های مختلفی را دارا است. یکی دیگر از این مثال ها در ایران، هیات موتلفه است که از سینه زنی شروع کرده و به حزب رسیده است و سازمان معروفی به وجود آورده و می خواهد مبارزه سیاسی خودش را از طریق این تشکل مدرن ادامه بدهد. بنابراین این کار شدنی است. این مساله در جامعه ما هم خیلی ضرورت دارد و شما هم نباید به جنگ سنت ها بروید. ولی هدف، اصلاح جامعه است، بهبود شرایط است و تجدد هم یعنی همین. بعضی فکر می کنند که تجدد حتماً باید به شیوه اروپایی باشد و حتماً در داخل آن بی قیدی اخلاقی و... خواهد بود در حالی که هیچ ربطی ندارد. این مسائل ممکن است که ضایعات سرمایه داری باشد ولی ضایعاتً تجدد نیست. تجدد یک فرآیند عقلانیتی است که می خواهد به بهترین نحو از امکانات استفاده کند و هر چیزی در جای خودش باشد. مثلاً تجدد می گوید که اگر می خواهی فعالیت سیاسی بکنی، باید جای آن مشخص باشد و خود این تشکل های حزبی بنابراین، این گونه ایجاد خواهند شد. بنابراین اصلاً تجدد آن مفهومی که بعضی در جامعه نسبت به آن کین و خشم و نشان می دهند نیست. البته این خشم دو دلیل دارد: یکی این است که مساله تجدد، بد ارائه می شود و به اصطلاح، جنبه روانی دارد و طرف نمی تواند یک مساله یی را که جدید است و غیر از خودش است را بپذیرد و دیگری جنبه منفعتی دارد، چون گروه های سنتی احساس می کنند که اگر این وضعیت عوض شود ممکن است پایگاه خود را از دست بدهند، برای حفظ پایگاه خود مبارزه می کنند و این بسیار طبیعی است. در همه جای دنیا گروه های سنتی از این زوایا به جنگ تجدد می روند در حالی که این مسائل قابل حل است. در نتیجه، اگر بخواهید که جلسات پرباری داشته باشید تا بتوانید چیزی به اعضا یاد بدهید و آموزش ها و تحلیل هایی که ارائه می کنید با واقعیت بخوانند، لازمه اش این است که به عقل انسان ها، اطمینان داشته باشید یعنی بپذیرید که عقل انسان ها اینطور نیست که هر چه بهش بدهید، بگیرد و قبول کند و دربست بپذیرد. یک وقتی آقای نجفقلی حبیبی، رئیس دانشکده حقوق بود و می گفت که من نمی دانم چرا ما دانشجوی حزب اللهی از روستا برمی داریم و می آوریم در این دانشکده ولی بعد از یک مدتی این دانشجوها، بی اعتقاد می شوند : این استادها با اینها چه کار می کنند؟ عرض کردم که استادها کاری نمی کنند بلکه تحلیل های شما غلط است. می آیند اینجا، یک مقدار الفبا را یاد می گیرند و یک مقدار بالاپایین می کنند و اگر 30درصد حرف های شما غلط بوده و 70درصد درست، وقتی طی این آموزش شما، 30درصد غلط شما را کشف می کنند، باقی 70درصد را هم زیر سوال می برند.
بنابراین کل آموزه های شما را می گذارند کنار. اگر شما دقت کنید کسانی که در چنین فضاهای بسته یی قرار دارند )این مطلبی است که دولت باید بداند( یا آموزش خیلی تنگ نظرانه یی ببینید، اینها اغلب 180 درجه عوض می شوند. آقای مهدوی کنی یک بار در دانشگاه امام صادق به من گفت که دانشگاه ما را چطور دیدی؟ گفتم که بستر مارکسیست های آینده، خیلی تعجب کرد که ما اصلاً اینجا آموزش مارکسیستی نداریم. گفتم که اینها تشنه اند. تا یک کلمه در مورد مارکسیست می شنوند، گوش های شان سیخ می شود و شما چرا اصلاً درسی برای مارکسیست نمی گذارید تا دانشجوها بفهمند که مارکسیست چیست. بنابراین من معتقدم که اگر در احزاب آموزش های خوب و آموزش های پایه یی داده شود نتیجه مورد نظر کسب می شود چون مردم احساس می کنند که اینجا یک صداقتی است. انتقاداتی هم که به حزب شده یکی این است که حزب آدم را به صورت پیچ و مهره در می آورد. البته این انتقاد را سال 1900 میلادی موقعی که احزاب همگی اینطور بودند مطرح کردند یعنی احزاب همه می خواستند یک آدم کور و کری که فقط تابع و مطیع آنها باشد پیدا بکنند و خب محقق هم نگاه می کرد که همه اینها یک نوع شعار می دهند و بنابراین به این نتیجه رسیدند که احزاب انسانیت آدم را از او می گیرند و در چنین احزابی انسان نمی تواند از حق خودش دفاع کند بلکه فقط باید در خط حزب حرکت کند. بعدها مشخص شد که نه اینطور هم نیست بلکه احزاب باید در درون خودشان هم دموکراسی را رعایت کند )که بعضی ها می کنند(. انتقاد دیگری که به حزب وارد می شود این است که احزاب فقط به خودشان می پردازند. این مساله را هم می شود تمرین کرد که چنین چیزی نباشد به خصوص در یک فضای رقابتی و پراگماتیسم که شما دïگم نباشید و همراه زمانه تغییر پیدا کنید و چشم و گوش تان باز باشد که به این وضع دچار نشوید، انتقاد دیگر این است که احزاب سیاسی تمام قوانین دموکراسی را به هم می زنند. مثلاً تفکیک قوا دیگر وجود ندارد چون که یک حزبی که به مجلس راه پیدا کرد، معمولاً دولت هم تشکیل می دهد و بنابراین بین قوه مجریه و مقننه هم خلط می شود. بعد هم عمده تصمیم ها در پولیت بورو )Polite bareu( حزب گرفته می شود و بعد در پارلمان تصویب می شود. این انتقاد را می شود گفت که هست. ولی در هر صورت الان دیگر یک نگاه مثبت نسبت به احزاب وجود دارد چون بالاخره حداقل کاری که یک حزب می کند این است که از آدم خنثی و بی خاصیت یک شهروند فعال می سازند که نسبت به منافع ملی، منافع جامعه، نسبت به سیاست حساس است و آدم منفعلی نیست. فکر می کنم سیستم انتخاباتی ما هم در ایران، سیستم بدی نباشد، به شرط اینکه به احزاب موضوعیت بدهند. باید به دولت فشار بیاوریم که انتخابات را از طریق احزاب اجرا کند.نکته دیگر، سیستم مالی احزاب است که باید یک سیستم کدیزاسیون یا حق عضویت را در احزاب جا بیندازد. هر کسی می خواهد در قالب حزب فعالیت سیاسی بکند، باید یک مبلغی بدهد. ولی اگر حزب دستش به چشم دولت باشد آن وقت توسری خور دولت ممکن است باقی بماند.