*شما به عنوان فردی که جدای از فعالیتهای اجرایی، پژوهشهای فراوانی در زمینه تاریخ انقلاب اسلامی داشتهاید و از نزدیک شاهد بسیاری از رویدادهای انقلاب بودهاید، عملکرد کدام یک از این چهار جریان حکومتداری را به ارزشهای نخستین انقلاب نزدیکتر میبینید؟
**ظهور و بروز شعارهای هر یک از این دولتها تا حد زیادی وابسته به شرایط و مقتضیات زمانی و همچنین ضرورتهای انقلاب بود. درباره شعارهای دولتها، بحث و انتقادی نداریم، اما در ارزیابی عملکردها، هر چند شخصاً انتقادات زیادی به عملکرد دولت آقای احمدینژاد دارم، اما سمت و سوی حرکت آن را به ارزشهای اصیل انقلاب، نزدیکتر و تا حدودی آن را احیا کننده گفتمان انقلاب میبینم.
*بسیاری از مردم دلبسته به انقلاب که شاهد رویدادهای 6 سال اخیر بودهاند، به ویژه بخشهایی از اعضای پیکره اصولگرایی، معتقدند اصولگرایان از زمانی که وارد حاکمیت شدند، اگر مبدأ این ورود را انتخابات شورای شهر بدانیم، به آن میزانی که توقع میرفت، به حفظ وحدت میان خودشان نائل نشدند و نیز به هر علت، آنگونه که باید اعتماد مردم را حفظ نکردند. آیا شما این تحلیل را قبول دارید و در صورتی که پاسخ شما مثبت است، علل ایجاد این ذهنیت را چه میدانید؟
**هر گروهی که به حکومت میرسد، در عمل با مشکلاتی مواجه میشود که با شعارهایی که داده تا حدی متفاوت است. شعار دادن شاید راحت باشد، اما هنگام عمل است که با موانع، سختیها و پیچیدگیها روبهرو میشویم و مشکلاتی به وجود میآید و گاهی از آرمانها و شعارها، عقب میافتد. شاید اگر از من بپرسید که بزرگترین انتقادی که به عملکرد اصولگرایان در این مدت از حکومتشان وارد است، چیست، بتوان گفت عدم جاذبه و همگرایی. این بزرگترین خطایی بود که متأسفانه در عمل موجب شد نوعی واگرایی میان نیروهای اصولگرا به وجود بیاید.
*ابعاد این واگرایی به میزانی هست که بشود آن را جمع کرد و در آستانه انتخابات دهم، سر و سامانی به آن داد و امیدی را در دل مردمی که با فداکاریها و تلاشهای فراوانشان در 6 سال گذشته از جریان اصولگرا حمایت کردند، پدید آورد؟
**قطعاً امکان همگرایی و اتحاد بیشتر وجود دارد. ما اگر قدری از خواستههای شخصی خود بگذریم و اگر اصولگرایی را یک طیف تعریف کنیم که در آن از درجه 10 تا 20 وجود دارد ، قطعاً میتوانیم موجبات همگرایی اصولگرایان را فراهم کنیم.
اشاره کردید که دولت نهم را از حیث جهتگیری و نزدیک شدن به آرمانهای انقلاب، از دیگر دولتها شاخصتر میدانید. لازمه وحدت میان نیروهای اصولگرا را هم گذشتن از خواستهای شخصی و توجه به منافع جریانی تعریف کردید. از منظر *شما ویژگیها و برجستگیهای جریان اصولگرایی چیست که مردم به آنها اقبال نشان دادند و در حال حاضر ضرورت دارد که گروههای اصولگرا برای اثبات پایبندی به آن ویژگیها، متحد شوند تا گفتمان اصولگرایی همچنان بر کشور حاکم بماند؟
**شاخصه اصولگرایی اتکا بر ارزشهایی است که انقلاب اسلامی ایجاد کرد. شاید 2 ویژگی از خواص اصولگرایی در عمل باشد. این ویژگیها عبارتند از استکبارستیزی در سیاست خارجی و عدالت محوری در سیاست داخلی؛ یکی از لوازم عدالت محوری، سادهزیستی و عدم فاصله میان نیروهای کارگزار و مردم است. به نظرم میآید این شاخصهها در دولت آقای احمدینژاد وجود دارد و مردم هم به همین جهت، بازگشت به خویشتن انقلابی خود را در سال 84 نشان دادند. اگر همه نحلههای مختلف اصولگرایی، این ویژگیها را اصل قرار بدهند و روی آن پافشاری کرده و از منافع شخصی خود عبور کنند، قطعاً تحولی ایجاد خواهد شد که برای مردم، هم سازنده باشد و هم امید بخش.
*آیا این ویژگیها را در حال حاضر میتوان در دولت نهم مشاهده کرد؟
**قطعاً این چنین است، اگرچه در بعضی جاها خطاهایی صورت گرفته، ولی آموزههای شیعی به ما میآموزد، ما در ارزیابی، باید جهات کلی یک نحله و یک تفکر را در نظر بگیریم. خطا، قابل گذشت و اغماض و چشمپوشی است. قطعاً خطاهایی صورت گرفته اما به هر حال اینها خطاست نه انحراف، نه جهات غیر خدایی، جهت وقتی که الهی شد، به هر حال باید از خطاها و فعلهای اشتباه چشمپوشی کرد و تفاوتش هم با دیگران در این است که دیگران مسیر انحرافی را انتخاب کردند؛ مسیری که با انقلاب و اهداف آن، زاویه داشت و ما هم به همین دلیل نسبت به آنها زاویه داریم، لذا نباید فراموش کرد آن چیزی که در آموزههای شیعی به ما توصیه شده، توجه به شاکله هر گروه، جهت هر گروه و حرکت هر گروه به سوی هدف و مقصد اصلی آن است و بر مبنای آن شاکله کلی باید در مورد گروهها قضاوت کرد.
در مورد آرمانها و شعارهایی که دولت نهم انتخاب کرد، هر چند در کلیت آن نوعی بازگشت جامع به آرمانها و ارزشهای انقلاب مشاهده میشود، اما در میان آن اصرارها و پافشاریهای دولت به رفع مضایق اقتصادی و تنگی معیشت مردم، جایگاه خاصی داشت. الآن منتقدان بیشتر روی این نکته انگشت میگذارند که دولت در تحقق وعدههای اقتصادیای که به مردم داده بود، ناکام مانده و البته ملاک آنان همان ملاک ظاهری مثل آمدن پول نفت بر سر سفره مردم است. با توجه به اینکه شما در مجلس حضور دارید و از نزدیک شاهد و پیگیر فعالیتهای اقتصادی دولت هستید، در مورد میزان تحقق *وعدههای اقتصادی دولت و نیز درباره میزان اعتبار ادعاهای منتقدان چه دیدگاهی دارید؟
**ما نباید این اصل را نادیده بگیریم که اقتصاد مسئله بسیار پیچیدهای است و حل مسائل اقتصادی به این آسانیها نیست. ملاحظه کنید که الآن دنیا با یک بحران اقتصادی مواجه شده است، دنیایی که متخصصترین علمای اقتصاد را در اختیار دارد، دنیایی که 300 سال تجربه مهار بحرانهای اقتصادی را پشت سر دارد، آن هم با حکومتهای با ثباتی که تمام نهادهایشان ساخته شدهاند و اقتصاد سرمایهداری که به هر حال مولد ثروت بود، اما با این همه میبینید دنیا در برابر بحرانی که پیش آمده به شدت متزلزل شده و ناتوانی خود را از مهار این بحران اعلام کرده است. اینکه سران کشورهای مختلف هر چند وقت یک بار بهخاطر نگرانی از عوارض این رویداد، دور هم جمع میشوند، نشان میدهد که هم بحران، بحران بزرگی است و هم دنیا در مقابل این بحران تاکنون ناتوان مانده است. پس اقتصاد مسئله پیچیدهای است و حل مسائل اقتصادی، خصوصاً در دنیایی که به یکدیگر وصل است و روابط متقابل بر آن حاکم شده و در هرگوشه دنیا که بحرانی روی میدهد، تأثیرش را بر اقتصاد ما هم خواهد داشت، مهم است.
علاوه بر این، نباید فراموش کنیم که در 2 دهه گذشته، دورهای را پشت سر گذاشتهایم که تورم 49 و چند دهم درصدی، یعنی نزدیک به 50 درصد داشتهایم. مشکلات فراوانی را پشت سر گذاشتیم. ما اگر در این فاصله عملکرد دولت را در سراسر کشور بررسی کنیم و پروژههایی را که در اقصی نقاط کشور شروع یا تمام شدهاند یا در حال اجرا هستند، ملاحظه کنیم، متوجه میشویم که اتفاقاً نوعی عدالت جغرافیایی در کشور مراعات شده است. در زمانهای گذشته، چند شهر بزرگ محور قرار میگرفتند و به اینها رسیدگی میشد اما سایر شهرها بلاتکلیف و عقبمانده بودند و لااقل نگاه دست دوم به آنان میشد. الآن همه شهروندان، شهروند درجه یک هستند، یعنی شعار افراطیون دولت قبل، ایران برای ایرانیان، لااقل در این دولت محقق شد.
بدیهی است که انجام این همه کار در سرتاسر کشور، تورمی را هم به دنبال خودش داشت و به همین دلیل هم وقتی خواستند تورم را مهار کنند و از نقدینگی کاستند، تا حدودی از میزان تورم کاسته شد، بنابراین باید بپذیریم که تورم، جزیی از ضروریات و لوازم پیشرفت کشورهای در حال توسعه است. یک کشور نمیتواند هم پیشرفت کند و هم تورم را کاملاً مهار کند. الآن جهان در بعضی از مسائل تأثیرگذار بر اقتصاد، به ثبات رسیده است. نرخ جمعیت برخی از کشورهای اروپایی، منفی یا ثابت است. جهان غرب جهان پیری است، یعنی مسکن و ماشین و لوازم مصرفی خود را فراهم کرده، ولی کشور ما کشور جوانی است و درصد فراوانی از جوانان هنوز فاقد مسکن هستند، هنوز فاقد وسایل خانه و ماشین و لوازم زندگیاند. فرق است میان کشور ما و مردم کشورهایی که به سن کهولت رسیدهاند و اگر از دنیا بروند، به اندازه کافی ارث برای نسل بعدی باقی میگذارند. تورم یکی از مشکلات کشورهای در حال رشد است که باید پذیرفت. در مجموع اگر ما هیاهوها را برداریم و بر مبنای آمار قضاوت کنیم، به نظر میرسد درصد موفقیتهای دولت نهم نسبت به دولتهای قبلی بیشتر است.
*عدهای بر آنند که آثار سرمایهگذاریهای اقتصادی دولت در ظرف کمتر از 5، 6 سال مشخص نخواهد شد و بنابراین در آستانه انتخابات، ممکن است هنوز این آثار برای مردم آشکار نشده باشد و اینگونه احساس شود که کار چندانی انجام نشده است. آقای احمدینژاد معتقدند که مردم متوجه این امر هستند و از این بابت نگرانی وجود ندارد. به نظر شما نباید با تمهیداتی فعالیتهای عمرانی دولت برای مردم شفافسازی میشد که این ذهنیت در آنها به وجود نیاید و زمینه برای تخریب دولت فراهم نشود؟
**اینکه قاطبه مردم چگونه میاندیشند را باید از خود آنها پرسید و من در اینباره نظری ندارم، بنده در اینجا تنها به عنوان کسی که خود را در این مسائل صاحب تجربههایی میدانم، اظهار نظر میکنم. مسلماً یکی از پیچیدگیهای اقتصاد، شتابان و غیرمتوازن بودن آن است، خصوصاً وقتی که در بخش عمرانی، تحرک شتابانی آغاز شود، باید بپذیریم که تورم زیادی به دنبال آن خواهد بود. چون کار عمرانی شتابان، نیاز به تزریق نقدینگی بالایی دارد و وقتی نقدینگی تزریق شد، قطعاً به دنبالش تورم هست. ما یا باید از شتاب کارهای عمرانی پرهیز کنیم یا اگر میخواهیم به کارهای عمرانی شتاب دهیم، باید این اصل را بپذیریم که تورم وجود دارد، به جامعه هم باید از ابتدا بگوییم کارهایی که شما توقع انجام آن را دارید، تورم لازمه آن است، نه اینکه هم بخواهیم کار عمرانی شتابان انجام دهیم و هم به مردم بگوییم که وضع اقتصادی شما بهتر و تورم مهار میشود. باید در سیاستگذاریها و انتقال این مفاهیم به مردم کاملاً دقت شود. شاید یکی از انتقادهای من هم همین است که نباید تعارضی را که میان کارهای عمرانی شتابان و ازدیاد تورم پیش میآید، از دید مردم پنهان نگه داریم.
به رغم اینکه شاکله تبلیغات رئیسجمهور و نیز دولت نهم، شاکله اقتصادی بود اما قطعاً لوازم و آثار فرهنگی بسیاری هم داشت، بدین معنا که کسانی که نگران انحراف از آرمانهای انقلاب بودند و اقتصاد برایشان اولویت نخست را نداشت نیز برای احیای آن ارزشها به دکتر احمدینژاد رأی دادند. عملکرد فرهنگی این دولت را فارغ از رفتارهای شخص رئیسجمهور و اعضای دولت که به هر حال، نوعی رفتار متمایل به ارزشهای انقلاب را نشان داد، در عرصه اجتماع چگونه ارزیابی میکنید؟
تأثیر فرهنگی دولت آقای احمدینژاد در 3 جنبه باید بررسی شود؛ یکی تأثیر رفتاری دولت آقای احمدینژاد بر مردم است که به نظر من مهمترین کاری که انجام شد، همین است که فاصله طبقاتی میان دولت و مردم برداشته شد و قطعاً با برداشته شدن فاصله میان دولت بهعنوان طبقه حاکم و مردم بهعنوان طبقه حکمبر، قبول ارزشهایی که انقلاب حول محور آنها شکل گرفت، برای مردم آسانتر و ملموستر شد و آن احساس سرخوردگی و تضاد با دولت از وجود مردم رخت بربست. دوم اینکه کارگزاران این دولت برای بیتأثیر کردن ارزشهای انقلاب تلاش نکردند. واقعیت این است که برخی کارگزاران دولتهای سابق، به ویژه جریان دومخرداد با استفاده از رسانهها و مطبوعات تلاش میکردند "امامزدایی" کنند تا حضرتامام و ارزشهای انقلاب به فراموشی سپرده شوند. خیلیها تلاش میکردند ارزشهای لیبرالی را جایگزین ارزشهای انقلابی کنند که در دولت آقای احمدینژاد، این نقیصه هم برطرف شد. جنبه سوم هم برنامههایی است که برای تقویت گرایش مردم به ارزشهای انقلاب اجرا شده است.
نوع تعامل دولت با روحانیت و مرجعیت از سوی کسانی مورد انتقاد قرار گرفته که در دوره حاکمیت خودشان اساساً توجهی به این امر نداشتند. یعنی نقد چگونگی ارتباط دولت با حوزه و مرجعیت آن هم از سوی کسانی که از اساس با نهادها بیگانهاند، از مطالبات دوران ماست. افق دید مرجعیت اساساً آنقدر بالا هست که تفاوت میان گفتمان دولت آقای احمدینژاد و گرایش آن به ارزشهای انقلاب را با دولتهایی که نه تنها مرجعیت و حضرت امام که حتی مقدسات بیّن و آشکار دینی را مورد تشکیک قرار داده بودند، به خوبی رصد و ارزیابی کند.
قطعاً همین طور است و موضعگیری مرجعیت نسبت به رفتارهای دولت نشان میدهد که مرجعیت به خوبی تشخیص میدهد حرکت کلی و چارچوب این دولت در جهت گسترش اسلام و تقویت ارزشهای دینی و شیعی است. این مسئله را به خوبی در مواضع علما میشود، مشاهده کرد.
به نظر میرسد عدهای با زیرکی میخواهند این شبهه را در اذهان ایجاد کنند که چون روحانیت در دولت نهم، به قدرت نرسیده است، با این دولت مخالفت میکند که تقویت این اندیشه عملاً در جهت تخریب روحانیت و مرجعیت است.
اساساً این تفسیر درست نیست که روحانیت در قدرت نیست. روحانیت از اول هم در قدرت نبود و پیوسته بهعنوان مرزدار و پاسدار ارزشهای دینی انجام وظیفه میکرد. دولت هم تلاشی برای قطع دست روحانیت از مناصب دولتی نکرده، بلکه زمینه را نیز برای حضور بیشتر روحانیون در بخشی از دولت فراهم کرده است. از جمله مثلاً سازمان ملی جوانان که به دست عدهای بود که چندان اعتقادی به ارزشهای انقلاب نداشتند، حالا به دست یک روحانی اداره میشود و یک روحانی تحصیلکرده هم مشاور آقای احمدینژاد است. حتی بنده هم که یک روحانی هستم، مدتی بهعنوان مشاور امنیتی با ایشان کار میکردم. اینطور نیست که این دولت کمتر از روحانیون استفاده کرده، منتها دولت آقای احمدینژاد، بیشتر دنبال کار است و به فعالیتهای تبلیغاتی توجه لازم نشده و در نتیجه این فضا بهوجود آمده است. شاید امنترین موقعیتها برای کشور در همین دولت آقای احمدینژاد بهوجود آمده، ولی دائماً مصاحبه میکنند که کشور را باید از این بحران بیرون آورد. کدام بحران؟ کجای این کشور به بحران مبتلا شده که بخواهیم آن را نجات دهیم. بحران یعنی خارج شدن جامعه از حالت تعادل. کجای جامعه از حالت تعادل خارج شده؟ معمولاً جامعهای که دچار اعتصاب، درگیری و اغتشاش است، دچار بحران میشود. هر یک از این موارد را که با دولتهای قبلی مقایسه کنیم، میبینیم ثبات و آرامش بیشتری حکمفرماست. اما اینگونه القا میکنند که باید بحران را مهار کرد. البته بخشی از این تبلیغات مصرف انتخاباتی دارد و لازمه این دوره است و چندان نباید رنجیدهخاطر شد. منتها باید جوری عمل کنیم که بهانه به دست دیگران ندهیم.
*شما از منتقدان شاخص جبهه دومخرداد هستید و ما در زمانی این مصاحبه را با شما انجام میدهیم که این جریان، با تمام فراز و فرودهایش آماده شرکت در انتخابات ریاستجمهوری میشود. به طور طبیعی مردم در این مقطع دنبال دانستن این مطالب هستند که این جریان به همان شیوه سابق، برای نفی ارزشها و تلاش برای جایگزینی ارزشهای لیبرالی به جای ارزشهای انقلابی تلاش میکند یا با طرد عناصر نفوذی و اصلاح آن رویهها، روش جدیدی را در پیش میگیرد. از دیدگاه شما اینها با کدامیک از این دیدگاهها وارد عرصه رقابت خواهند شد؟
**دغدغه من چیزی فراتر از این سؤال شماست. با توجه به عملکرد جبهه دومخرداد در عرض 8 سال حاکمیت، از این بابت بسیار نگرانم که این جریان با تجربهای که در آن 8 سال به دست آورد، این بار، مقاصد و نیات حقیقی خود را نشان ندهد، چون آنها دیدند که اگر بخواهند افکار امام را به موزهها بسپارند، سرنوشت مطلوبی پیدا نخواهند کرد و امام همیشه زنده است و به همه نسلها تعلق دارد. اینها دیدند که در واقع عناصری از خودشان بودند که به موزهها و بلکه به "زبالهدانی" تاریخ سپرده شدند و کاملاً متوجه شدند که نتیجه تلاش برای محدود کردن ولایتفقیه و کمرنگ کردن اسلامیت نظام این شد که پس از 8 سال، مردم به کسی رأی دادند که شاخصه و شعار او بازگشت به ارزشهای انقلاب بود. من از این مسئله نگرانم که این تجربهها باعث شود آنها با نقاب ارزشهای دینی و پیروی از حضرت امام و حمایت از ولایتفقیه وارد صحنه شوند. من این خطر را زیاد میبینم.
*به نظر شما جامعه اینها را بهعنوان افرادی ولایتپذیر قبول میکند؟
**بالاخره تبلیغات اثر خودش را میکند. قطعاً استدلالهایی خواهند کرد و گناه را به گردن گروه خاصی خواهند انداخت و احتمالاً به گردن کسانی که متواری شدند و به امریکا پیوستند و به دشمن پناهنده شدند. به اشتباهاتی هم اعتراف خواهند کرد که بله، ما در اینجا زیادهروی کردیم و بالاخره ممکن است تأثیر داشته باشد. لذا باید به جامعه هشدار داد که باز نکند راهی را انتخاب کنیم که 8 سال دیگر، جامعه را به بحران واقعی مبتلا سازیم. اشکال اساسی، اشکال در مبانی فکری است. بدنه فکری دوم خرداد، معتقد به اصول و مبانی لیبرالیسم و بیشتر به دنبال سکولار کردن حکومت و جامعه بود. مباحثی که به تصریح در روزنامههایشان مطرح میکردند، در راستای تقدسزدایی از ارزشها و نمادها و نهادهای دینی بود. ما نباید فراموش کنیم اینکه حتی انتقادات را به حوزه معصومین کشیدند و تصریح کردند که حتی اگر حضرت امام حسین(ع) هم بیاید از او انتقاد میکنیم و در روزنامههایشان به صراحت نوشتند که عاشورا نتیجه خشونت پیامبر(ص) در جنگ بدر بود، اینها را نباید فراموش کنیم. اینها با مبانی اصیل اسلامی اختلاف و جنگ و ستیز دارند؛ وگرنه اختلاف سلیقه در همه جا هست و امر نامطلوبی هم نیست و باعث تکامل و رشد جامعه هم میشود. بنابراین باید خیلی مراقبت بشود و واقعاً هم جای نگرانی هست و رسانهها و مطبوعات مذهبی هم باید کاملاً هوشیارانه و دقیق عمل کنند که ماهیت این حرکتها برای مردم آشکار شود. آنها اجازه ندهند گروهی که 8 سال در این کشور بحرانآفرینی واقعی کردند و کشور را به عقب بردند و ارزشها را تضعیف کردند، بار دیگر زیر نقاب دیگری مهار کار را در دست بگیرند.
اینها برای گرفتن این ژست قاعدتاً به بسیاری از اهرمها احتیاج دارند و نمیتوانند صرفاً ادعا کنند که ما این نگاه را داریم، چون مردم به هر حال از عملکرد اینها خاطرهای را در بایگانی ذهن خود دارند. از جمله ترفندهای آشکار جریان دوم خرداد، در حال حاضر، نزدیک شدن به جریان انقلابی، مطرح کردن بعضی از چهرهها از جمله آقای ناطق نوری، رسانهای کردن دیدارهای آقای خاتمی با آقایان هاشمی و ناطق، طرح موضوع وحدت ملی، استقبال از این موضوع با محوریت کارگزاران و قدرت گرفتن نیروهای سیاسی کارگزاران در جریان دوم خرداد، نمادهایی از همین رویکرد است و نیز نمونههایی از آنچه که شما عرضه شدن جریان دوم خرداد تحت پوشش و زیر نقاب دیگری به افکار عمومی عنوان کردید. به نظر شما آیا چنین چیزی امکان دارد و مردم تحت تأثیر این تبلیغات قرار میگیرند؟
در مسائل سیاسی هیچ چیز را نباید غیرممکن پنداشت. اینکه همیشه حافظه تاریخی مردم همچنان گشوده بماند و بسیاری از مسائل به بایگانی ذهن سپرده نشوند، تجربه تاریخی در این زمینه چندان درخشان نیست. در جریان نهضت تحریم تنباکو، استعمار انگلیس هدف نهضت بود و قیام و شهادت و پایداری مردم، به خاطر قطع کردن دست انگلیس بود. 2 دهه نشد، یعنی کمتر از 20 سال انقلاب مشروطه پیش آمد.
انقلاب مشروطه در کجا شکل گرفت؟ در سفارت همان انگلیسی که مردم برای قطع دست او تلاش کردند. به هرحال تجربه تاریخی ما در این زمینهها تجربه شیرینی نیست. البته مردم ایران رشد کردهاند، ولی دسیسههای احزاب و نخالهها را نباید دست کم گرفت. طرفداران آقای هاشمی باید این احساس و درک عمیق را داشته باشند که چه کسانی آقای هاشمی را آنچنان مورد حمله قرار دادند که در انتخابات مجلس ایشان که شخصیتی انقلابی، سابقهدار، از شاگردان امام و چهره محبوب ایشان بود، نفر آخر شد. چه کسانی درباره آقای هاشمی کتابهایی چون "عالیجناب سرخپوش" و امثال اینها را نوشتند؟ اینها اعتقادی به جناح آقای هاشمی ندارند که حالا بخواهند زیر پرچم ایشان بیایند به صحنه و اینها را در حکومت شریک خود قرار بدهند. اینها باید بدانند که اگر جریان دوم خرداد با پرچم آقای هاشمی آمدند و به قدرت رسیدند، نخستین قربانیان خود اینها خواهند بود. در این شک نکنید و این بستگی به هوشمندی جناح آقای هاشمی دارد. اطرافیان ایشان باید مراقب باشند.
اشاره کردید که ممکن است جریان دوم خرداد با چهره منافقانهای، برخلاف ماهیت اصلی خود وارد صحنه شود که البته جای نگرانی است و باید مراقب این خطر بود، اما عدهای معتقدند که اگر جریان دوم خرداد با همان شاکله اصلی و به دور از تظاهر و نفاق به صحنه بیاید، این حرکت به نفع انقلاب است.
من از این موضوع نه تنها خوشحال خواهم شد، بلکه استقبال هم میکنم، چون عاملی در وحدت اصولگرایان خواهد شد که قطعاً به نفع انقلاب است.
*در مورد لایحه تحول اقتصادی که قرار است از سوی ریاست جمهوری به مجلس داده شود، شائبهای وجود دارد که مجلس میخواهد با آن برخورد انتخاباتی کند. اگر هم کلیت مجلس چنین تفکری نداشته باشد، به هر حال کسانی هستند که در پی چنین برخوردی هستند و آن را یکی از ابزارهای مهم دولت احمدینژاد برای جلب آرای عمومی میدانند. آیا شما در مجلس چنین نگاهی را میبینید؟
**نظر نمایندگان نسبت به لایحه، ابعاد مختلفی دارد. شکی نیست که عدهای اساساً به خاطر این با این لایحه مخالفند که آقای احمدینژاد آن را ارائه میدهد و تصریح هم میکنند که این لایحه، لایحهای سیاسی است و برای این ارائه میشود که آقای احمدینژاد مجدداً رای بیاورد و ما هم مخالف هستیم.
یک عده هم واقعاً نگران هستند و میگویند به هرحال سال آخر دولت نهم است و ما نمیدانیم در دولت بعدی چه اتفاقی پیش خواهد آمد و صحیح نیست کاری را شروع کنیم، در حالی که نمیدانیم دولت بعدی چه برخوردی خواهد کرد، بنابراین وقت مناسبی برای ارائه این لایحه نیست. عدهای هم نگرانند چون اصل این لایحه، تعدیل حاملهای انرژی است و باعث تورم خواهد شد. به هرحال نگرانی شدیدی از این جهت در ذهن برخی از نمایندگان هست، لذا نمیتوان تمام نمایندگان مخالف با این طرح را در یک گروه طبقهبندی کرد. البته همانطور که گفتم، عدهای هستند که میگویند این لایحه نباید به نام آقای احمدینژاد رقم بخورد. در اینباره نگرانی و احتیاط با هم توأم است.
*عملکرد کارگروه را در این زمینه چگونه میبینید؟
**کار گروه انصافاً کار خود را انجام داده و جلسات متعددی داشته و موضوع را توضیح داده و تقریباً همگی هم بر اینکه طرح تحول اقتصادی باید اتفاق بیفتد، اجماع دارند، یعنی حتی اقلیت مجلس هم معتقد است که باید در اقتصاد ما چنین اتفاقی بیفتد و اگر قرار است اقتصاد ما از حالت بیماری خارج شود، باید سرم را از آن قطع کرد و عمل جراحی را انجام داد، منتها چون مسئله بزرگی است و تحولی است که احتمال دارد خطراتی را به دنبال داشته باشد، اکثریت نگران هستند.
*کنار آقای سحابی نشستن در جلسه سالگرد سیامین سال قانونگذاری چه حس و حالی داشت؟
**بنده ردیف جلو نشسته بودم و وقتی دیدم میهمانان آمدند، به احترام آنها رفتم و صندلی آخر نشستم و بعد هم آقای سحابی آمدند که احوالپرسی کردیم و تصادف جالبی بود [باخنده] البته بنده دقیقاً کنار ایشان نبودم بلکه بین ما نماینده سابق کلیمیان نشسته بود و در واقع ایشان رابط ما بود[با خنده].
*شما از نمایندگی مجلس بیشتر لذت میبرید یا ریاست مرکز اسناد؟
**طبیعتاً چون بیشتر در مرکز اسناد هستم، معلوم است که کدام برایم لذتبخشتر است.