تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۷۸۳۲۷

افزایش ناامنی ها در افغانستان که با انفجارهائی در کابل به اوج رسید شاید پاسخی به سیاست اعلام شده اوباما مبنی بر ادامه اشغال این کشور باشد.
ریچارد هالبروک فرستاده ویژه اوباما در امور افغانستان و پاکستان در کنفرانس امنیتی مونیخ سیاستهای بوش در افغانستان را « شکست خورده » خواند و اعلام داشت که واشنگتن به سیاستهای جدیدی در این کشور نیاز دارد.
این برای نخستین بار طی 7 سال گذشته است که یک مقام ارشد آمریکائی از شکست سیاستها در افغانستان بطور رسمی سخن به میان می آورد و دیپلماسی آمریکا را « ناکام » معرفی می کند. اهمیت این جملات اعتراف آمیز بخاطر آنست که جرج بوش در هفته های اخیر با سفر به کابل رسما از سیاستهایش در قبال افغانستان به عنوان یک « پیروزی بزرگ » یاد کرد و حتی حامد کرزای به خاطر آن پیروزیها به وی هدایائی داد!
با اینهمه لحن اظهارات « هالبروک » هم به گونه ای است که لبه تیز حملاتش دقیقا متوجه حامد کرزای است و شکست آمریکا را بخاطر اعتماد بیش از حد به کرزای می داند و او را مقصر جلوه می دهد که نتوانسته قاچاق مواد مخدر مشکلات قبیله ای مشکل امنیت داخلی و فساد اداری در ساختار قدرت را مهار کند و به مسائل خاتمه دهد.
اشغال افغانستان و جنگ 7 ساله در این کشور به بهانه سرکوب طالبان انهدام شبکه تروریستی « القاعده » و دستگیری « ملاعمر » و « بن لادن » توجیه شده بود لکن 7 سال پس از شروع جنگ اکنون حامد کرزای رئیس جمهور دست نشانده اشغالگران درباره ضرورت عفو عمومی طالبان و بازگشت آنها به قدرت و مشارکت آنها در کابینه سخن می گوید. کرزای اصلی ترین بخش سخنان خود در اجلاس امنیتی مونیخ را به همین امر اختصاص داد که می توان طالبان را در صلح و قدرت شریک نمود و با آرامش به ساختن افغانستان جدید پرداخت و این بدون گام برداشتن در مسیر آشتی ملی ممکن نیست .
البته کرزای در یک ژست سیاسی ـ تبلیغاتی می گوید فقط با آن دسته از اعضای طالبان که دستشان به خون کسی آغشته نیست همکاری خواهد کرد ولی در « مذاکرات طائف » دقیقا با کسانی مذاکره شد که مسئول حوادث خونین تروریستی محسوب می شوند.
دلایل و شواهد فراوانی وجود دارند که نشان می دهند اظهارات کرزای مواضع « ناتو » و اشغالگران را هم پوشش می دهد. « یاب هوپ شفر » دبیرکل ناتو و همچنین فرماندهان آمریکائی و انگلیسی مستقر در افغانستان در هفته های اخیر بارها درباره ضرورت همکاری با طالبان سخن گفته اند و انگلیس در میدان عمل کنترل ایالت هلمند را به طالبان واگذار کرده که این امر دست طالبان را در تجارت جهانی مواد مخدر باز می گذارد.
مسئله اینست که سیاستهای واشنگتن در افغانستان به بن بست رسیده ولی آمریکا نه تنها حاضر نیست این نکته را به سادگی بپذیرد بلکه حتی با اصرار برای افزایش تعداد نظامیان اعزامی به افغانستان سعی دارد مواضع ناتو در این کشور را بیش از پیش تقویت کند. بوش و دستیارانش بارها تلاش کردند متحدین اروپائی را به افزایش تعداد نیروها در افغانستان متقاعد کنند ولی تلاش آنها بی نتیجه ماند. اکنون اوباما سعی دارد با پیمودن همان راه تعداد نظامیان آمریکائی در افغانستان را دستکم 30 هزار نفر افزایش دهد .
بدین ترتیب نه تنها اوباما درصدد تغییر مواضع آمریکا در قبال اشغال افغانستان نیست بلکه حتی با افزایش نیروها و حفظ و ابقای « رابرت گیتس » وزیر دفاع در پست خود به تشدید همان سیاستهای بوش در این کشور بپردازد. مسئله اینست که در اینصورت چرا واشنگتن در مسیر تضعیف کرزای حرکت می کند پاسخ این سئوال روشن است . در واقع واشنگتن برای توجیه اقدامات حال و آینده به دلایل به ظاهر محکمی احتیاج دارد. طبعا اثبات ضعف دولت مرکزی بهترین روش برای توجیه ضرورت ابقای ناتو در افغانستان است که با افزایش نیروها می تواند به کنترل اوضاع کمک کند! تصادفی نبود که در مراسم اعطای سردوشی به نیروهای آموزش دیده در کابل به سوی حامد کرزای تیراندازی شد و فیلم فرار کرزای از شبکه های جهانی بارها منتشر گردید. این صحنه ها نشان داد که اولا برای حفظ امنیت افغانستان نبایستی به نیروهای محلی اعتماد کرد و ثانیا کرزای فاقد مولفه های مورد انتظار برای اداره کشور بدون حمایت ناتو است .
اما آیا ناتو با استمرار حضور خود به تقویت شبکه امنیتی ـ انتظامی افغانستان خواهد پرداخت یا آنکه حضور نظامی فرصتی برای انجام کارهای دیگر است نباید از نظر دور داشت که ناتو از ابتدا هم درصدد واگذاری کامل امنیت کشور به نیروهای محلی نبوده و همواره آنها را تعمدا ناتوان و ضعیف معرفی کرده است . 7 سال حضور نظامی ناتو فرصت کمی برای آموزش تجهیز و استقرار نظامیان محلی نیست . این بدان معنی است که ناتو هرگز در فکر واگذاری قدرت به نیروهای محلی نبوده و همواره آنها را در ناتوانی و نیاز سرگردان ساخته است .
از سوی دیگر شواهد موجود نشان می دهند که حتی اعزام 30 هزار نیروی تازه نفس به افغانستان هم برای درگیری نظامی و سرکوب طالبان و القاعده نیست . در حقیقت اگر ناتو و حکومت کرزای درصدد مصالحه با طالبان و مشارکت دادن آنها در قدرت هستند 30 هزار نیروی جدید بایستی با چه کسانی جنگ کنند وجود همین ابهامات نشان می دهد که آمریکا و ناتو درحال برنامه ریزی برای انجام کارهائی هستند که با اظهارات و مواضع رسمی آنها در تناقض است .
حوادث مشکوک قندهار که به فرار صدها تن از نیروهای طالبان از زندان قندهار منجر شد وجود نوعی همکاری موذیانه میان اشغالگران و طالبان را ثابت می کند و نشان می دهد که واگذاری قدرت و حاکمیت به طالبان در استان هلمند توسط انگلیسی ها هم تصادفی نبوده است . در واقع طالبان پس از 7 سال بازی موش و گربه در افغانستان مجددا به قدرت باز گردانده می شود و این بار با دست بازتری به شرارت مشغول خواهد شد.
بدین ترتیب اظهارات « ریچارد هالبروک » در کنفرانس امنیتی مونیخ چه معنی و مفهومی دارد آیا اوباما سعی دارد ناکامیهای آمریکا در سرکوب طالبان را جبران کند یا آنکه مطابق طرح جاری برای بازگرداندن طالبان به قدرت زمینه سازی کرده و آنها را در قدرت مرکزی شریک نماید؟
حتی اگر طرح اوباما در یکی از موارد فوق خلاصه شود هنوز هم اعزام 30 هزار نیروی تازه نفس به افغانستان توجیه پذیر نیست.
طبعا در این زمینه بایستی به طرحهای واشنگتن برای استقرار ایستگاههای استراق سمع و احداث مراکز کنترل ناوبری هوائی در پشت مرزهای روسیه چین هند و ایران اندیشید که تمرکز خاص برالزامات و نیازهای یک نظام چند قطبی نه چندان دور را ایجاب می کند.
شاید تاکید ریچارد هالبروک بر ضرورت اتخاذ سیاستهای جدید واشنگتن در افغانستان به همین موضوعات اشاره دارد.