زمانی فرانسیس فوکویاما، استراتژیست موسسه «رند» وابسته به ارتش ایالات متحده و نویسنده کتاب معروف «پایان تاریخ» در اظهار نظری گفته بود: «دیگر نگران گسترش ایدئولوژی خمینیزم نباشید زیرا از خیابانهای تهران به من خبر رسیده که از پخش اتومبیلها در این شهر موزیکهای «راک» و «رپ» به گوش میرسد. این فضا، آن فضایی نیست که ایدئولوژی خمینی بتواند ما را تهدید کند.»
این گفته فوکویاما از آن جهت مهم و قابل توجه است که به طورمشخص معلوم میسازد که اهمیت «تهاجم فرهنگی» برای استراتژیستها که طراحان اصلی انقلابهای نرم و مخملین هستند تابه کجاست.
نفوذ فرهنگی و تخریب مبانی اندیشهای و ارزشی جامعه مسئلهای است که اکنون جهان اسلام به طور اعم و ایران به شکل اخص با آن مواجه است. خطری که در این زمینه جبهه اسلامی را تهدید میکند به خاطر گستردگی جبهه، پیچیدگی آن و صدماتی است که از نظر معنوی به روح انسان وارد میکند و افکار و عقاید و ارزشها را در درون آدمی کمرنگ و بیاهمیت میسازد و حیات معنوی فرد را دچار اختلال میکند. این است که گفته میشود امروز دشمنان اسلام و بشریت برای انجام مقصود خویش با استفاده از همه ابزارها و شیوهها و با بکارگیری برترین تکنولوژیها و جدیدترین روشهای علمی، به جبههای به وسعت قلبهای معتقد و سالم و دینباور در سراسر جهان اسلام ، مورد هجوم رنگارنگ و متفاوت خود قرار دادهاند.
دیگر موضوع ورود یک «بیگانه» به خاک یک کشور مطرح نیست بلکه مسئله «بیگانهسازی» مردم و جداسازی آنها از خویشتن واقعی خویش است که موضوعیت مییابد.
بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع مردم آذربایجان شرقی گویای عمق حساسیت این موضوع است آنجا که ایشان میفرمایند: «استکبار در 30 سال اخیر همه امکانات سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را برای نابود کردن انقلاب اسلامی به کار گرفته است اما به این نتیجه رسیده که حمایت بیدریغ ملت و اتکای نظام اسلامی به ایمان عمیق مردم، از بین بردن جمهوری اسلامی را ناممکن کرده است و به همین علت با همه توان، خنثی کردن وجهه ضد استکباری و کاهش محتوای دینی و روح انقلابی نظام را دنبال میکند.»
خط نفوذ و تهاجم فرهنگی اگرچه فکرها و اندیشهها را هدف قرار میدهد ولی مصادیق آشکار اجتماعی دارد. آنچه فوکویاما مطرح کرده مصداق آشکار و بارز چنین پدیدههایی است. پدیدههایی که البته در کشور ما دارای سوابقی هستند، سوابقی بعضا تاریخی که تا عمق رژیم سابق سلطنتی را نیز در برمیگیرد. اکنون سوال این است که وظیفه برخورد با چنین پدیدههایی با کیست و دولتها در برابر هجوم و هجمه مداوم استکبار برای گسترش فرهنگ مبتذل و منحط غرب چه مسئولیتی دارند.
دیده و شنیدهایم که ابزارهای تهاجم فرهنگی متأثر از مسائلی نظیر حقوق بشر و حقوق شهروندی است. گاه در زیر لوای حقوق بشر و کسب آزادی به تکثیر و ترویج فرهنگی پرداخته شده که از اساس با ارزشها و اصول اساسی انقلاب و اسلام سازگاری نداشته است. در چنین شرایطی مقابله و مواجهه با تهاجم فرهنگی یک رسالت ملی است که دولتها به طور مشخص مسئولیت راهبری و فرماندهی آن را باید به عهده داشته باشند. وظیفهای که در چند وقت گذشته نیروی انتظامی با هوشیاری سعی در تکمیل آن داشت و توانست با برخورد با مصادیق آشکار پدیدههای بیقیدی و بی بندوباری و برخی اراذل و اوباش راه گسترش آن را محدود سازد.
اکنون بسیاری از دلسوزان اسلام و انقلاب چشم انتظارند که دولت اصولگرای نهم بتواند بار بر زمین مانده خود را در مواجهه با مصادیق آشکار تهاجم فرهنگی برعهده گیرد، وظیفهای که باید در سرلوحه ستادی قرار گیرد که رئیس جمهور دستور تشکیل آن را داده است. آیا دولت نهم به دغدغه خانوادههای معظم شهدا و دلسوزان و پاک باختگان نظام جواب مثبت خواهد داد؟ باید منتظر بود و دید.